ویژه کنید
عکس و تصویر آیا اصلاح کردن مطلبی خلاف یکتایی حقیقت است تا وقتی اصلاح کردن مطلبی خلاف نتیجه ...

آیا اصلاح کردن مطلبی خلاف یکتایی حقیقت است تا وقتی اصلاح کردن مطلبی خلاف نتیجه ی قبل نشود و نتیجه ی قبلی را بهتر تایید کند نه تنها خلاف یکتایی حقیقت را نمی کند بلکه مطابقت با امتدادی ثابت حقیقت یا حق های ساده همیشه بدون هیچ تغییری در پیچیده تاییدتر هستند و باطل های ساده بدون هیچ تغییر در پیچیده ردتر هستند کاملا صحیح بوده و مطابقت دارد وگرنه موضعی که از آن سخن می شود در همان وجود ساده بودن یا دربرگیرنده ی پیچیده بودن حقیقت تعدد نتیجه یا امتداد متغییر حقیقت داد یا کافیست که در همان نتیجه ی اول خلاف مفهوم و مطابقت عینیت داد نه تنها حقیقت نیست بلکه نقطه ی معکوس آن است...
کسی عاقل باشد کوچکترین اثرات را بی ملاک نمی داند یا نمی گذرد پس حتی اگر تمام تاریخ حلقوی باشند دارای پذیرش یا ملاک یا عقل بافت جدا بافته خواهد بود و در بین انسان ها و بقیه ی تمام مسائل نیز همینگونه خواهد بود . . . تحلیل یعنی حل کردن مسائل است و حل کردن در یکپارچه کردن و یک سر کردن یا حقیقت یافتن مسائل است و یکپاچه کردن یا یکپارچه یافتن متضاد با تجزیه بوده پس تحلیل نه تنها با معنا یا مفهوم کردن تجزیه یا تعدد نمی کند بلکه با معنا کردن و مفهوم کردن یکپارچه یا حقیقت می کند ...
پس وقتی حقیقت یکتا است یکتاتر شدن به حتم سمت خدا گرفتن شده و انسان جدا از این توان نیست پس اینکه انسان بتواند تا جای ممکن به خدا یا به یکتا بودن برسد ممکن بوده و تایید می شود و پس نتیجتا الزام به یک مردم واحد یا امت واحد یا یک حکومتی بر کره ی زمین به خصوص با دینی که شروط انسانی نداشته بلکه شروط الهی دارد برقرار شده و پایدار است و بدیهی است خداوند دفعی ترین بوده پس دین خدایی او دفعی آمده و بعد دفعی آمدن بسته به زمان نخواهد بود یا مطلق بوده و همه زمان ها را یا نقیص ها را دربر می گیرد...اذان برای فریاد و دعوت همه جانبه یا خواستگاه همه جانبه ی مردم به نماز شاخص بوده پس الزام به بهترین و وجود و ملاک و پذیرش بوده و اولین موضع ای که در فریاد مطرح می شود بهترین در رسمی بودن حقیقت یا بزرگی خدا و تاکید شدید بر آن بوده و الله اکبر و تاکید شدید بوده و پس در منطق حسی چهاربار کفایت و بهترین می شود و بعد آن بر همان مطرح و طرح ملاک یا پذیرش یا تاکید یا یقین یا شهادت بر بودن خدا و بطلان همه ی خدایان دروغین بوده و اشهدان لا اله الا الله و تاکید معمول شده و پس در منطق حسی دوبار واجب و کفایت و بهترین می شود و بعد آن با آن‌مطرح و طرحیت شهادت به زنی بوده که اشرف جنس انسان است به زنی که مستحق هادی اشرف انسان های مرد شده و ملاک آن تنها فاطمه بوده پس بهترین یا واجبترین در تاکید معمول یا در منطق حسی دوبار بوده و پس اشهدان فاطمه اشرف الانسان و بعد آن با آن مطرح یا طرحیت شهادت به کسی که اشرف همه ی انسان ها یا آخرین پیامبر یا محمد بوده و به خصوص به رسالت یا فرستاده بودن آن و چه بهتر که آخرین بودن پیامبر آن تاکید معمول شده پس دوبار واجب اشهدان محمد رسول الله و بعد آن با مطرح شهادت بر جانشین او علی بوده و تاکید ضعیف بوده پس یکبار واجب و دوبار مستحب است و بعد آن در مستحب تر با آن مطرح امامان بعد بوده اما چون جامع امامان و جامع هدایت مهدی بوده بعد آن در تاکید معمول می گویم‌ اشهدان مهدی خاتم‌ الائمه و بعد آن تاکید بر خود نماز و با آن مطرح شتاب کردن به آن در منطق حسی تاکید معمول بوده پس حی علی الصلات دوبار می شود و بعد آن در تاکید معمول رستگاری و شتاب مطرح بوده پس حی علی فلاح مطرح دوبار است و بعد آن همانطور حی علی خیر العمل و بعد آن به همان بازگشتن به اصلاح مطرح بوده و شهادت داده شد و در خود نماز برای انسجام شدید تاکید الزام به برپاکردن نماز در این مواقع شده پس قدقامت الصلات می شود و نیاز بیشتر هم به شهادت نخواهد پس به ترتیب و انسجام باشد پس الله اکبر چهار بار باز بوده و بعد دوبار لا اله الا الله در دوبار می شود و بهترین همین است که با لا اله الا الله شهادت خورده و نیاز به شهادت دیگر نداشته خاتمه یافته پس بعد دومین لا اله الا الله خواهد بود...
سه کس کشته میشوند قاتلی که از قتل کردن دست برنمی دارد مگر کسی که منافق وکافر حمایش را کشته و منافقی که سه شرط را دارد و ازمتاثرگرایی کردن دست برنمی دارد و کافری که ازحمایت منافق دست برنمی دارد اینان قابل کشته شدن واعدام هستند بقیه مردمی که بد باشند بلایی غیر مردن دارند و‌کمتر دارند یعنی بین همه عالم و آدم فقط همینان کشته می شوند بقیه جرات دارند بگویند چنین نیستم مستحق نفس کشیدن هستم وتازه کشتن یک نفر ازآنان برابر کشتن کل ازبشریت است ونجات یک نفر از آنان برابر نجات کل ازبشریت است می باشد وهمانا قلبی که به لزوم داشتن خود این پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد درروال تکلیف است. هلاک پیشینیان شما ازآنجا بود که دزد مفهوم(بد اصیل یا لطیف کامل درحس درمعنا)را رها کرده و دزد عینی را مجازات میدادند.و تازه اینان (دشمنان مسلمان نما) فکر می کنند (علیه آنان کردند) علیه خود می شود اینکه علیه (آنان کردند) علیه خود شدنش درنزد علیه خودشان شدن روی ثابت می شود چون اگر بدانند این کتاب به چه منظوری است آنان که منافق هستند جای خود دارند آنانکه بددین هستند باید این را بدانند یعنی کمرم بشکانند چون کمرشان را می شکانم درظاهر به خودی خود کمرشان نامرئی می شکاند چنانکه حسش هم نمی کنند ! این کاملا صحیح است و اتفاق می افتد اما کمر آنان بشکاند با این وضعی که دارند کمرمان نخواهد شکست چون آنان اتفاقی با نبودنمان نیفتد همان بلا است چون بودنمان اتفاقی می افتد که شما می خواهید بعًیش نیفتد چون بعضی بددینان به اصل منافق هستند که اقلیت هستند آنان کشتار را دارند چنانکه واقعا خونشان را درشیشه می کنیم که می خواستند نامرئی چنین ما را بکنند اینان مغزشان را کثافت کنید و بی پرده بگویم اهریمن برای اینان باشید و قدرت منفی بی نهایت باشید این مناسب آنان و درروال تکلیف است و مغزشان را با دروغ می گوید مداوم اذیت کنید (چنانکه(جا افتاده ی کلام) بگوید خدایی دروغ می گوید) این را بگوید هروقت جمله ای گفت حتی اگر راست و مطابق با ما بود به طوری که مطابق با روند اثبات ملاک نبود ^چون به طور کلی تمدن انسانی و علمی همه انسان باطل است اگر آنچه این کتاب لازم کرده نداشته باشد می باشد^ می باشد. و تازه یکسری تمسخر می کنند برای تمسخر یکسری تمسخر میکنند برای تلنگر یکسری همینطور می خندند ^انگار خبری شده است می باشد^بنا کتاب به روی ثابت است حتی اگر گفته نشده می باشند. حضرت محمد (ص) شروع نکرد اما درتمام همان بلا را آورد که کفار و منافقین حتی دراول برخورد هرگز نکرد گفتیم تا حکومت جسمی نگریم و مردم شهری ما را بخواهند آنهم هیچ کسی را نکشیم و خونی نریزیم مگر قاتل و منافق و کافر حامیش که همگی از شور بودن مشترک هستند و منافق شعور بالایی هم دارد اما هرگز روند اثبات ملاک و تازه قرقیسا و رفتن به سوی مکه سفیانی دوباره اصحاب فیل یعنی حملات طبیعی به مصنوعات انسانی دوباره روی می دهد که همانا می باشد‌.
امت پیامبر (ص) امروز برای حضرت مهدی (عج) برای ما به ترتیب همچون قوم بنی اسرائیل اکثر برای بنی اسرائیل که ایمان آورده اند (قلب با باورمندی به مطالب این کتاب)است می باشد.و تازه اینکه خدای ما خدای با شعور نیست خدای ما مطلق حقیقت و خود حقیقت اگر باشد عقل محض است نه شعور است که دفعتا همه مطالب را می داند بی آنکه نیاز برای یافتن داشته باشد اما انسان با یافتن به حصول علم او می تواند برسد اما نه قدرت علمش که نمی توان رسید می باشد.مثل کعبه با بتان مثل رهبری با نفوذی ها است که باید تمیز کرد که نفوذی ها بیشتر کارکنان نظام هستند و خدمه های آن هستند که باید از رهبری تمیز کرد قدرت بسیاری اینان نه درمفهوم مفهوم (درحساب ملاک) درمعنا یا مفهوم نما (درحساب ملاک) درنما که درنزد خدا مقبول است که ما هستیم بلکه مفهوم درنما درمعنا همانا حتی از رهبری هم بیشتر قدرت دارند به قولی قدرت مفهومی درحکومت جسمی اینان بیشتر است (نه قدرت جسمی درحکومت مفهومی که ازآن ما است) اینان حتی رهبری را می توانند مدیریت بکنند و خط به او بدهند چنان قدرت پشت پرده ها آنان بالا است که رهبری چه بگوید از طریق مشاورش مدیریت می کنند و می کردند درواقع اینان باید گفت این رهبری نیست که مشاورش را کنترل می کند این مشاور جسمی رهبری است که دارد رهبری را مدیریت می کنند نظام نوین مال ابلیس است نه مال رهبری اسلامی آن ترکیب حق و باطل است که بیشتر ذهنیت باطل با صور اسلام داده اند که ما با ذهنیت حق با صور اسلام آمده و ذهنیت باطل با صور اسلام همین ها فقط از نما به نما بودن ما نسبت حقیقت نما داده اند ما اینان همان نفوذی ها هستند که اینان را بکشید و رهبری هم صدایش را بگیرید بعد که اینان کشته شده اند به خصوص سازمان امنیتی ایران به کامل رهبری به تام آزاد کنید اینان قدرتشان از رهبری هم بیشتر است همانطور که صهیون برای آمریکا چنین است اینان را آنقدر بکشید و آنقدر که خون راه بیفتد حتی قدرت یک وصیت کردن هم به آنان ندهید تا آنکه مردند دوباره رهبری را صدایش را باز بگذارید قرار نیست برای رهبری توطئه بکنیم اگر توطئه ای هم باشد برای سازمان امنیتی و مامور هایی و افراطی های رسانه درلبیرالی بودن و ... می خواهیم بگیریم و می کُشیم بعد رهبری اگر بعد کُشتنشان دستور گردنمان را داد تقدیم میکنیم اما نمی گذاریم نفوذی ها وارد شوند اگر پُستی بدهند من(که دنبال حکومت نیستم) رد می کنم اما برای این گفتم پیش رهبری نفوذ کنید که نگذارید نفوذی ها نفوذ کنند(آنهم خیانت نکنید بلکه مراقبت وظیفه بکنند)آنهم نه من بلکه شما یاران ما آنقدر پشت پرده متوجه ایم که به تجسم لوسیفر ملعون باور داریم و توهم دشمن هم نیست مگر برای خود نفوذیها است اینکه اگر با رهبری مشکل پیدا کنیم به خاطر حضور عوضی های نفوذی ^می باشد^خداوند غضبش به آن نمی رود که از یکپارچه جسمی شیعه دور کند چون اصولی به اخباری چنین کرد اما از حق درنزد اصولین است پس خداوند برکسانی غضب کند که از ما نیست چون ما خواست امام عصر (عج) هستیم هرچند بدعت دراصالت از عمل باشیم اما سنت را ما بازمی گردانیم قبل از ما سنت را بدعت کرده بودند روی ثابت می باشد پس اینکه روی ثابت مسئله است این و آن برای ما نکنید همانا قبل ما و علما زمان ما آخرالزمان هستند نه ما آخرالزمان آور بلکه ما آن را زدایی می کنیم و تازه اینکه دانسته شود که همانا دشمنان ما آخرالزمان هستند و قانون دجال حقوق بشر و قانون سفیانی جنگل است چنین است که همانا ما با هیچ قاعده ی این دوران سازگار نیستیم و امام عصر حقیقی از این حالت جذب کمتر دارد که اولا سلفی گر به طور متمدن و هوشمند و نرمش و شیعه اش است که همه را به خاطر حرارت نزدیک حضرت علی به خلفا دارد که آن خلفا باطل بودند اما حرارت خشن (خنکی هم داشتند که اعتدال مایل به صلح بود) حضرت علی نزدیک آنان است و خنکی امام سجاد نیز دارد اما امام عصر با سه چیز مبارزه می کند وسط و صلح گل و بلبل و خشن بربریت فقط وسط و اعتدال درجهت صلح گل و بلبل خواستار او است و خشن هم باشد به طور بربریش هم از تمدنیت دارد بخواهد نابود و محو کند یکی یکی سر نمی برد بلکه یک بم اتمی استفاده می کند اما هرچند اندک باشد اما باز این درروال تکلیف لازم می باشد و اینکه ایشان ۲۵% خشونت را دارند که معدود لله و قاتل غیر قاتل معدود لله را دربرمیگیرد^البته بدبختانه جنگ وطغیان تا قیامت ادامه دارد^ اما درعدل الهی به شدت کاهش پیدا می کند دلالت براین است که آیات جنگ همیشه برقرار می مانند و آنان کنار نمی روند و همینطور باقی می مانند اما جنگ هم می باشد بیشتر جنگ ها هم مانور می باشند تا یک جنگ خونین خدانکرده درعدل الهی که همین است که آیات برقرار می مانند حتی قواعد قرآتش که این باشد پس همین است که اکنون درمورد نظامی و خشن میگویم مشکل دارید درمبحث نمانید و اصلا نخوانید اکنون باید حال جنگ و برخورد های خشن مقدس را بگیرید که صحیح است که این کتاب درمورد نظامگری و وظیفه حقوق دان برای محاکمه و پلیس بین المللی درراه صحیح و نظامی و جنگ می گوید قبلش داشت به ریز ذرات کتاب نمی رسید اکنون مبحث این است تازه درهمین این هم خشن مقدس خوب است غیر از این خوش برخوردی هم صحبت شده است درهمین مبحث گفته شد مسیحی و یهودی و . . . و کافر آزاده چنین است و حقوق برابر است و . . . که هم حتی خشنمان هم تمام خشن نیست آخرش آن خوش را دارد هرچند خشنمان هم مقدس است اما خوشمان درهمان خشنمان هم می باشد پس جایی خشن درفصل خشن مقدس می گویم درفصل خشن مقدس خوش هم داریم اما کم داریم خشن مقدس درخوش دخیل شده باشد البته ما دوچهره باید داشته براساس یک بازه محور که درحساب ملاک است و اسلام دین دوچهره و یک اصل است اصلش بازه خیر است و دوچهره ازخیر دارد خشن و شدت مقدس که با دزد عقل و دزد مال برخورد می کند و دیگری رحمت و راعفت است که شامل هرکسی که معدودلله نباشد ومجرم نباشد قرار می گیرد ما انگلیس و ابلیس وآمریکا نیستیم بگویم هرکسی ازما نیست دشمن ما بلکه ما گویم هرکسی که معدودلله نباشد و هم مجرم نباشد حتی چه بسا کافر آزاده هم باشد ازما ودوست ما می باشند‌. وتازه اینکه امام عصر(عج)چهارده ماموریت می گذراند تا  به عدل الهی برسد اما باطل سینزده الی یا یازده ماموریت که دو ماموریتش درعدل الهی است که ظهور دله ظلم ها نام دارد که چهارده ماموریت امام عصر(عج)که بنابر چهارده قسمت کردن کره ی زمین که سینزدهمین ماموریت امام عصر(عج)بد است وبرای یهودیان(صهیون)خوش چون شکست احد گونه ازغربترین(روم (آمریکا))می خورد اما دربار چهاردهم موفق می شود که روم و غرب را فتح بکند و اینکه گردن ابلیس را می زند به امید آن روز که ابلیس را درمنا آویزان می کند و مورد اصابت سنگ ها می شود از یاد ابراهیم خلیل(ع)تا اولین حج تا انتقام از فاجعه ها می باشد و جسد دراثر سنگ خوردن تخریب شده و نابود می شودو اینکه امام عصر کاذب سینزده ماموریت دارد چون امام عصر(عج)حقیقی ازتاریخ قبل میآید اما امام عصر کاذب ساخت صهیون است و او درجنگ سینزده شکست میخورد و کشته می شود وعیسی همراه آن با دجال که ماشیح (مسیح)مدعی تنها و تک است هم پیمان ازترس و نداری مهدی می شود همان آهویی که به پروانه بافکر روباه چشمک میزند اما حضرت عیسی(ع)تا آخر باحضرت مهدی(عج)می ماند حتی شده پایش خون می دهد اما دست برنمی دارد مثل این دو مثل پرستو و گوزن است که هرگز جدا نمیشوند چنین است که همانا مسیحیان و یهودیان غیرصهیون هم پیمان حضرت مهدی(عج)میشوند و صهیون هایشان مرض دارند میمانند و توطئه می آورند^جنگ بزرگی درمی گیرد چنانکه بسیار کشته می شوند^بسیاری با مرگ سفید (شیری)بسیاری بامرگ سرخ که مرگ سفید(A)جنگ نرم است(که نه طاعون رسم بوده اشتباه بوده)ومرگ سرخ (S)که جنگ سخت می باشد.و تازه اینکه دانسته شود پس از عدل الهی همانا دله ظالم ها توسط دو هم قلو خواهر و بردار اداره می شود که هم جسما همزاد و هم مادر هستند که این دو دوره در کوچکی میانی دوران عدل الهی دارند این دو هم قلو برادر و خواهر همانا درمقابل حضرت مهدی (عج) صف آرایی می کنند و قصد بازگشت به دوران دجال به سرشان می زنند البته اینان موفق می شوند زخمی برکف پای حضرت مهدی (عج) بگذارند اما شکست خورده و بدتر ابلیس کشته می شوند با مرگشان حتی کفر هم خواهد مرد و عدل الهی مسلمان آغاز می شود پس از آنکه دوره ی عدل الهی آزاده و مسلمان گذشت آنجا می رسد هیچ جای کره زمین و انسان نیست مگر ‌اینکه مسلمان باشد چون آن دو خواهر و برادر فیزیکی خودکشی کرده و بدین چنین کفر حتی آزاده اش هم همراه می میرد آنچه می ماند فقط اسلام است و آنجا غلبه که هیچ بلکه اسلام همه جهان را فراگرفته است چنان همانا موجودات سخنگو هم صدای نماز و اذان تقلید می کند تا اینقدر فراگیر می شود همه زنان مومن و همه ی مردان مومن آنجا است که باطل سقوط می کند و حق می آید چنان می شود تنها ظلم فقط جرم است که دزد کوچک است‌  و هرکسی می گوید دزد دزد تا از دزد بزرگتر غافل ماند اما این کتاب خود حق است و مقامی بالاتر از انقلاب اسلامی ایران است که انقلاب مهدوی عراق می گویند که همانا خط مقدم حضرت مهدی (عج) و جلوتر از ایران است و پس هم سپاه شیعه دودسته بشود شیعه ی مهدوی (جدید درآخرالزمان) و شیعه ی علوی (قدیم درآخرالزمان) که شیعه ی علوی مهدی را دارد اما شیعه ی کثیف است بقیه شیعه های کثیف همانا آنان بسیار کثیف هستند همچون شیعه انگلیس و وهابیت و . . . اما شیعه ای برپا می شود هرچند عملش کثیف تر از شیعه ی علوی اما اصالتا به اسلام سنت پیامبر (ص) در دوران حکومتش هم می گرفت نزدیک نیز می باشد این شیعه ما هستیم شیعه ی ما مهدوی است حتی آیات خشن معتبر است و بی رنگ نمی شود به خصوص برای مظلومی درعمل و قلب که همانا آنهم ما را مظلوم کلمه می داند به همین وضع است که فتنه را دجال ربطی به شیعه ندارد درکل جهان حتی برای بی خدا هم آغاز می کند چون اصلا دجال اصفهان بودنش یک دروغ است او اسرائیل زاده است و اینکه اصلا اصفهانی است اصلا همین ایرانی ها درست کرده اند دجال صهیون است بعد هم به یمانی هم دجال می گویند چون او هیچ قانون و قاعده ای جزء قانونی که از زبانش بیرون می آید ویا می نویسد قبول ندارد امام عصر (عج) حتی به تعریف خود قانون هم چنین است که دیگر بدتر است امام عصر (عج) بین الملل فرد قانون شکن می نامند البته بی قانون دجال را قانون می دانند که می گوید یک قانون وجود دارد آن این است که هیچ قانونی نیست اما امام عصر (عج) که قانون تعریف می کند که با هیچ قانونی بین المللی مطابق ت ندارد ساز خودش از داده ی عینی است خودپسند و طاغوت و فتنه ی خدا می دانند درحالی که دلیلش اصلاح قانون و گمراهی اکثری بشر است که فکر می کند گمراه نیست معمولا از این است که درحساب ملاک را اکثر مردم ندارند راه نیست امام عصر (عج) این کتاب را روی ثابت است که قبول جامع تمام دارد حتی اگر من را فرضا یمانی نمی دانست حتی اگر اصلاحات اندکی می خواست البته روی ثابت خود از جامع تمام هم بیشتر و ^تثبیت^ تر می باشد چون روی ثابت فرضا بگوید خدا نیست یعنی واقعا دریافتن خدایی موجود نیست چون روی ثابت تثبیت اثبات می کند  که خدا است و دین مبین اسلام ناب محمدی از حق هست همانا رد نیست اثبات می کند حتی من بگویم خدا نیست و دین مبین اسلام ناب محمدی را رد کنم و درحساب ملاک را کنار بگذارم روی ثابتش یعنی درستی آن به من وابسته نیست و سرجای خود باقی می ماند و خدا هست و رد نیست و نمی شود و دین مبین اسلام ناب محمدی از حق هست و رد نمی شود ویا درکل درحساب ملاک که جامع همین ها با روند اثبات ملاک باشد کاملا صحیح است و رد نمی شود و ربطی به ما و آنها و ایشان ندارد اما ما می خواهیم به اینان پایبند باشیم پس ما که پایبند هستیم "ما" می شویم نه من می شود نه آنها از خطا می شود چنین است که من فرضا یمانی هم باشم موظفم از ما درعمل و حرکت تابعیت کنم نه از من می باشد چنین که ما منظور یاران و امام عصر (عج) و معصومین است می باشد پس همین است که همانا این است که باید دانست که هیچ موقع امام عصر (عج) یک موجود دروغین و ساختگی نیست اگر تا حالا چنین فکر می کردید حالا بدانید که به یک موجود کاملا واقعی رو در رو هستید نه ساختگی باورمند هیچ موقع باورش را ساختگی نمی گیرد اما تصورش به آن ساختگی است این باعث می شود که از ما بپرسند قیامت باور دارید بگویم بله اما تا برسد به صورت بخشی همانا انگار با منکر معاد هیچ فرقی نداریم حتی درک حضور خدا درعالم و عالم مظهر خدا بدین چنین خدا می بیند (نه عین عینی بلکه عین بارز) که بدین چنین و ... اگر اینان را درنظر می گرفتیم اکنون جدی گرفته بودیم وضعمان چنین جایی نبود که البته سود دنیا برای خواص ندارند.روز احسان و نیکوکاری را مطلق کردن و بین حق و باطل را گرفتن و شر داشتن هرسه خواست ابلیس برای حق درملاک انسانی است که هدف امام عصر (عج) و اسلام خیری که به منظور بی تفاوت به حدود خیر کردن باشد که این خیر نهی باشد است واعتدال مستحق خواست اسلام است که جدا نیست اصلا اصول دین دوتا بیشتر نیست عدل و توحید که توحید باشد که خیر بی تفاوت به مرز است بدون عدل بی دینی و تفکر و رفتن درذات خدا و عدل بدون توحید هم ثبوبیت است اینکه درگرو شناسانه ی عدل و توحید معاد و نوبت و امامت می باشد درکل جمع عدل درمحوریت توحید مورد نظر اسلام است نه عدل را می خواهد نه توحید بی عدل معدود لله هم عضوی از عدلش هم جرم هم جواب نیکی به نیکی و جواب شر به شر و لااقل بهتر درجرم است می باشند. وهمیشه گفته اند آخرین موضع هایی که بر اساس عینیت ها بطلان شد ازحق یافته شده هم حق تر شد مثل دین که در عوامگرایان به ظاهر غیرعوام آخر قومیت  دربرابر انسانیت گفته شده در حالی که مفهوم دین از هزاران مفهوم انسانیت  نه ظواهر آنها یا یادآوری شده ی آنها بی قومیت تر است.
ما سه راه برای انسان داریم راه اول راه صلح طلبی است که حتی کشتن را اشتباه می داند که حتی به کشتن خود فرد منجر شود نمی کشد راه دوم جنگ طلبی است که کشتن یک نفر که هیچ بلکه حتی شده همه کشته شوند طبق دلایل خود بی اشکال بوده و حتی صحیح می داند راه اول یک نوع خودکشی است و راه دوم یک نوع دیگرکشی است که نه خودکشی خوب است نه دیگرکشی بلکه آنچه خوب است که صلح طلب و جنگ طلب نباشد و درجای ممکن به طوری جنگ و صلح باشد که در سمت دفاع طلبی یا عدالت طلبی باشد و راه سوم دفاع طلبی یا عدالت طلبی است بقیه مسائل زندگی همین گونه است مثلا نه زن متحجر نه زن مدرنیته بلکه زن آگاه سالار و نه زاهد و نه عامل بلکه متدین و نه معلم و نه روحانی بلکه علامه درکل نه خرما نه خدا بلکه خرما را خورد و گفت خدا را شکر این راه اصل و ملاک است و راه اول مثل مسیحیت و بودایی و . . . است و راه دوم مثل یهودیت و هندو و . . . است و تنها اسلام یا قرآن راه سوم را دارد و خشونت صلح طلب و یا صلح خشونت طلب است اما آنچه که مسلمانان یا رفتارمقیدان برخلاف دینشان در جهان نشان می دهند حالت دوم یا تنها خشونت است و پس بهترین موارد در تمام مسائل زندگی عدالت طلبی یا دفاع طلبی است و بدیهی است هر راهی غیر از حق به حق طلبی یا حق به اکتفا طلبی یا عدالت طلبی باطل است و بدیهی است حق در حق بودن یا مفهومی بودن هرگز متضاد نیست اما چون ظواهر خلاف مفهوم یا باطن است آنچه که در حقیقت غیرتضاد است در تجسم یا ظواهر تضاد است و در ظاهر عدالت طلبی یا دفاع طلبی تضاد دارد چون خشونت را می گیرد برای برقراری صلح و صلح می خواهد به طوری که از خشونت طی شود اما این موضع در مفهوم یا فلسفه ی معنایی نه نفاق است نه تضاد چون عدالت طلبی حق به حق طلبی بودن است آنچه که حقیقت تضاد یا غیرحقیقت است صلح طلبی و جنگ طلبی است و همین موضع برای قرآن و اسلام است اهل عین یا دارندگان منطق عینی یا فیلسوفان عینی یا آگاهان عوام یا غالب دانشمندان دچار تضاد شصت آیه که هیچ بلکه همه ی آیات آن و مفاهیم آن در این اشخاص تضاد یا نسخ داشته و مخالفت می شود و همین کافیست با این موضع قرآن که گمراهان یا ضدمفهوم ها هم بر این کتاب دست نمی یابند و هم  این کتاب گمراهان را گمراه تر و هدایت یافته ها را هدایت تر و کافر را کافرتر و مومن را مومن تر می کند کاملا صحیح بوده و مطابقت دارد و‌موضع ای که حق را حق تر و باطل را باطل تر می کند به حتم تمایز حق و باطل یا راه نیافتن حق و باطل را بیشتر کرده پس هرآنچه را به آنی که هست می رساند بیشتر شده و هرچیزی را به اکتفا یا حق بودن خود رسانده و پس حق را به حقانیت یا به اکتفایی پیروزی و باطل را به بطلان یا به بی اکتفایی هلاکت یا شکست رسانده پس‌حق بوده است و در اسلام آن عیسی مسیحیت شیطان است و آن عیسی اسلام عیسی دیگر است عیسی مسیحیت می گوید صلح طلب بود و شرایط خود را اینچنین کرد که در یکسری مسائل زیاد نفوذ  نکند اما عیسی در اسلام می گوید دفاع طلب بود اما حکما و روحانیون روم و بنی اسرائیل او را اینچنین کردند که در یکسری مسائل نفوذ نکند و در اسلام عیسی به این دلایل پرمقامترین انسان نیست چون با این همه وضعیت ها مرگ بدون آنکه به صلیب برود که کسی دیگر به جای او رفت مرگ دفعی داشت و راحت شد و عروج کرد اما محمد با شرایط عیسی نبوت آغاز کرد اما برخلاف عیسی به تسلیم شدن وانهاد و تا جان ایستاد هم برای حفظ جان هم برای حفظ نبوت همین مرگ تدریجی و سخت و مظلوم ترین مرگ را برای ایشان ایجاد کرد و به سوی مرگ تدریجی و سخت رسید و‌ محمد حقیقتا نه کشته شد و حقیقتا نه فوت کرد چون نه سندیت سالم از فوت است نه سندیت سالم از کشته شدن است بلکه از سوی وفات کشته شد و کسی که از حرص و دلسوزی بمیرد نه کشته شده نه فوت کرده بلکه‌ فوت کشته شده است ! ومظلومو تازه باطل اصیل جامع روی ثابت بدان خوب و بدت هم بد است. هم خوبش هم بدش چون نه خوبت (مشخص کردن و تعریف بنیادیت که چون معنایی حقیقت ندارد بنیادی نیست حتی) از تمیز از خوب نما است نه بدت از تمیز از بد است بلکه فقط به تمیز است چنین است که علم امروز خوب و بدش هم اشتباه است چه برسد بقیه ی مسائلش فقط ساخت و ساز رادنتوانسته که همین است علم فیزیک و روانشناسی (اکتشافی) دروغگوترین علوم درجهان هستند که فقط ۰۵% راست دارند. راستگو وقتی شده اند که بنده (نه قاضی) و جهت گیر از خود این پشتوانه ی ملاک و امتدادش شده اند یعنی وقتی که همچون مسئله ای بودند که رابطه ی (تایید) از روند اثبات ملاک داشته اند اما رابطه به روند اثبات ملاک و همه ی مسائل به ذره ای ندارند. درخوب همه مسائل یک جهت (درروال تکلیف) است و بزرگتر از چند جهت برخلاف داده ی عینی است‌. و تازه مهم امام عصر (عج) پیش بری را بیشتر و عقب رویی از حق کمتر می کند نه آنکه عقب روی از حق به حق نزدیک تر نشود  آن می تواند تخلف حق هم کاملا ‌شود بلکه حق را با شاخ و برگ دادن بیشتر حق را تمیز و غربال می دهد به شرطی که از مرز ملاک که هیچ از مرز فردی نگرش کلی عبور نکند و به نگرش خود فردی نرسد (مثل طرح رنگ نه رنگ به عنوان نماد مثلا قرمز بد و اخراج و کشتار نیست اما درفوتبال نماد اخراج است(و درجهان رنگ کشتار است) وگرنه جزء سفید و سبز روشن که واقعا مال اسلام است همانا حتی هرکسی باهرسلیقه ای می تواند باشد اما از رنگ کدر کمتر بهره ببرید چون تاثیر روانی مخرب دارد) وتازه که فردی فردی نگرش یعنی خود نگرش فردی که درحساب معنا حساب بازه اش باشد که فرق دارد با نگرش فردی درنگرش کلی است که انسان می تواند تا درحساب ملاک و فطری برود (دین مبین اسلام ناب محمدی (و ذهنیت روی ثابت)است (که تکلیف همگان به آن مربوط است حتی شخصی هم داده های عینی پیدا شود پیدا کند مال شخصی که هیچ مربوط به نگرشی نیست و همگان به آن تکلیف می شوند حتی اگر دراصالت از نما از دست فرد کسی پیدا شده باشد) همانا رهبری هم حتی حق معترض به این را ندارد تازه موظف به تاییدش می باشد (مشکلی نیست لبیرال افراطی ها مسدود شوند و بنیادگرا یا سنت الهی گرا بیشتری باشد) چون اصول است) می باشد) تا نگرش کلی (انسانی وجهان بینی که اخلاق اسلامی) که تا نگرش کوچکترین مسئله (که شخصیش) باشد (که معمولا مسئله ای است که درروال اکلیف است که همانا ملاک داران و امتدادش دار به آن اهمیت نمی دهند)همچون خود رنگ و خود عدد و خودخوراکی و خودقومیت و خود پیرو و . ‌. . است می باشد (#۳* یعنی همه ی خود خود اتفاقی از ترس (حتی اگر گفته شود ایندفعه واقعا اتفاقی است و ترسی نیست) است چنان است است که فقط درصورت مجبور اتفاقی است.) و تازه آخرت  درنزد باطل اصیل جامع بی معنا است یا محتوا درعینی و عمل این دنیا است کسی که نه عین دارد نه محتوا (از داده ی عین) همچون ملاک داران سطحی به نظرش نه دنیا را دارد نه آخرت درحالی که آخرت را (درحساب ملاک دار) دارد (یا بهشت را دارد) اگر آخرت را به نشان و حساب آیندگان نداند. پس آخرت را ما داریم اما آنان که خوبی را حتی به خدا برسانند اما درحساب ملاک ویا مبنا درروال تکلیف ندارندجهنم آنان را بگیرد همانا می باشد پس داشتن درحساب ملاک و درروال تکلیف ضروری بهشت می باشد بقیه درتفسیر آیت الله جواد آملی از آیه ی ۳۵ سوره ی انعام نهفته است که اطمینان روی ثابت به ما است که این درحساب ملاک منبع بهشت رفتن است دردست ما است فقط لبیرال افراطی ها ونفوذی ها چنان جهنم می روند که مادرشان حتی اگر نیکوکاری کرده باشند و نافرمانی نکرده باشند او دربهشت باشد ازشادی جهنم بودن فرزندش بر سینه بزندچون رضایت خدا برای ورود به بهشت جزء داشتن باور و ذهنیت این کتاب نیست وگرنه خشم الهی همراه طرف است این روی ثابت است هرچند خوش نداشته باشد جزء معدود لله بهشتیان گناهی کرده موقت درجهنم سوخته وپاک میشوند اصلا پیرو"ازحق"همین است که که او بهشتی(جهنم موقت)وهمانا هرکسی غیرازاو جهنم جاویدان است حتی اگر استدلالش این کتاب را پاره کند او ازمفسدین و جهنم ماوایش است. علمای آخرالزمان جزء علامه ای که شرح داده شد وآگاهان دروغگو هستند و همگی فاسد هستند که یعنی علمای الان اکثرشان فاسد هستند همین ها به خاطر صلح نکول بسیاریشان درمقابل حضرت مهدی(عج)می ایستند
* علامه مجلسی :
پیامبر خاتم محمد مصطفی (ص) هرگز مخالف عقل سلیم نبودند فقط بی عقلان با نداشتن درک عقل سلیم مخالفت با داشتن عقل سلیم داشتن ایشان می کنند و ایشان را مخالف عقل سلیم می دانند که ابلهی بیش نیستند وآیا ندیده اند قرآن می گوید: این دینی است که فطری است،آیا فطرت همان عقل سلیم نیست و آیا همین برای عاقل سلیم بودن اسلام و پیامبر اکرم کافی نیست؟!
باور نکردنی است پانصد سال پیش فردی به نام علامه مجلسی می دانست مخالفان طرفتاری پیامبر اکرم از عقل سلیم حتی درک عقل سلیم را ندارند!

درخلاصه اعتقادی : اول خدا مطرح است بعد صفات خدا مطرح است بعد توحید مطرح و هم جامع مطرح پیشین است و این به عدل با خط واصل فرشتگان و نظام و واسطه می رسد از توحید و عدل معاد مطرح است که قیامت و آخرت با واصل قیامت می رسد بعد جامع توحید و عدل و معاد همانا نبوت حاصل می شود و از نبوت با واصل شریعت و خاتمیت به امامت می رسد و از نبوت و امامت نائبیت با واصل غیبت بوده می باشد.
فرستاده کسی است که توسط خداوند از بین مردم به سوی مردم رفته باشد و تمام کسانی که پیامبران هستند چون نسبت به وحی یا ارتباط با خداوند اینچنین هستند که ارتباط با خداوند توسط خداوند است فرستاده بوده پس تمام انبیاء رسول هستند حال چه وحی خداوند را به شکل کتبت بیاورند یا نیاورند و تازه وحی خاتم النبین مطابق توصیفات الزام کامل همه ی ارتباط ها با خداوند است پس در اوج حداقلیت ‌همه ی وحی های خاتم نبوت به صراحت کتبت تمام در اوج حفظ بودن می شوند... تازه این که تعدد ارتباط با خداوند یا همانند آن باشند نقض و نقیضی با اصل یکتا بودن خداوند ندارد تازه ارتباط نوعی دادن و آوردن است که اگر متعدد یا غیریکتا یا ناقص شد اولین نقصی که می رسد به اینان نبوده بلکه به خلقت خداوند که ناقص آفریده یا خلق کرده یا آورده مطرح است تازه نه تنها خود همین آورده نقض و نقیض با ناقص و نقص دهی برای مطلق یا خداوند ندارد که هیچ بلکه همین آورده یا آوردن مطابقت با تعدد دهی پیدا کرده و وحی متعدد را برای وجود ناقصی همچون انسان الزام صریح می کند...
 تغییرات عملی درمقابل الزام ملزوم عملی همچون بین دوقطب منفی و مثبت است اگر کسی فکر می کند جزئترین حرکت درعمل عضوی از الزام و ملزوم است که معمولا راه معنایی و امتدادش به آن نیست همانا غلط کرده است و ربط بدهد به آنچه الزام و ملزوم یا روی ثابت که معنایی و امتدادش آنهم نه (معنایی عرف حوزه) همانا معنایی کتاب غلط تمام کرده است پس تمثیلا حتی موریانه ای دور فاصله الزام و ملزوم بشود اما از یک دیو نزدیک فاصله پشت یک کوه به خاطر معنایی حقیقت نکردن باخبر نشود همانا هیچ موقع نه موریانه آن طرف مشکل می یابد نه آن دیو بسته می شود به معنایی مشکل پیدا می کند پس مسئله سرهمین مسئله باقی است که درفرد شخصی اگر اصلاحات گفتاری به دین را نکند همانا بی شک الزام و ملزوم اعدام را دارد چه برسد اما وقتی عقل کمال جو از داده های عینی نباشد به داده ی عینی باشد همانا قدرت تشخیص صحیح را دارد اما اگر بهره نگیرد همان هم باخبر نیست و بگیرد باخبر شود و بقیه مسائل که همانا باخبر نشود دلیل همین است اگر از معنایی بهره برد میتوان مسائل بزرگ درعین را تشخیص داد و مسائل کوچک درعین نه،چون کوچک خود جزئی و تغییر پذیر است حتی برای کلی دار شدن که از تخلف بیرون آمد باید تخلف به تخلف وارد نمود پس همین است باطل اصیل جامع ذهنیت ابتدایی ترین برای حل و فصل کردنت از بنیان سقراطی باطل است تو باید از اول شروع کنید درشان ملاک یافتنش آنکه رفته باطل اصیل جامع نیست که همانا دوباره بخواهد پس حتی خدا و خدایان و ...هم درقبل کتاب مطرح نیست حتی ذهنیتی که به ذهنیت داشت هن مطرح نیست صحیح برای شما می باشد که الان وسط کتاب را باز کردی و به اینجا رسیدی و ازاول هجا به هجا نخواندی پس یعنی تا حالا مثلت الاغی بود کتاب حمل می کرد و مثل این است که از اول نخواندی وسطحی خوانی کردی کسی برای حقیقت له له نزده است و دنبال تمیز یافتن حقیقت(نه کتاب که ذاتی دارد بلکه از این کتاب تا کف مرز کلمه ی آخرش نیست)این کتاب را نخواندوتازه شخصیت ها ملاک نیستند آنچه که ملاک است ایده ها یا اعقاید شخصیت اکثرا به شخص نرسد وچون ذات حقیقت تنها جور آن خود آن است پس چه از نقیص باشد چه به خصوص مطلق ایده ها یا اعتقاد ها که از شخصیتها صحیح یا درست یاحقیقت شوند خود شخصیتها را نیز صحیح یا حقیقت کرده والزام و نیازی به بررسی و شناخت اشخاص و شخصیتها برای ملاک یا حقیقت نمی گردد...در تمثیل اعتقادهای به خصوص کلی یا اساسی محمد باید مورد برسی قرار بگیرد واگر صحیح بود نباید بگویم از تزویر ومانند حقیقت کردن اعقاید محمد است چون ذات حقیقت در ذات اصل حقیقت یا اعتقاد تنها جور آن خودش بوده ذات قابل تزویر بودن را برای اعتقاد غیرممکن می کند پس چون در مسئله ای ذاتی مسئله کامل و نقیص مطرح نیست محمد اگر از نظر اعتقاداتش به خصوص اعتقادات کلی صحیح شد خود محمد نیاز به برسی نبوده و مردی صحیح و ملاک می شود و شخصیت اشخاص خود وضوح ذات بروزی یا ظواهری است و بروزی و ظواهر ملاک و پذیرش نیستند...
تازه همین غیر مستقیم دخالت خداوند نه تنها چون خود این مخلوقات نقیص هستند مخالفت با دخالت کامل خداوند ندارد بلکه دخالت کامل در تناسب نقیص بودن آن است...همین دخالت نقیص یا غیرمستقیم است که ارتباط خداوند به انسان را غیرحضوری و غیرغایبی کرده و در مابین آن یا نقیص آن یا غیرمستقیم آن واسطه آوری ارتباط خداوند را کرده..این کتاب خانه نیست این کتاب مقدس است و تمیز کردنش را خود این کتاب به این کتاب کرده است اگر از انتظار صرف داده های بیرونی خود این کتاب و درونی از داده ی عینی و جزیره ای وسیع بخواهید خوشایندی قضاوت کنید قطعی هم بد را به خوش و نا خوش بودن با این روال بگذارید می شود پس قضیه همین جا است اینکه این کتاب را نمی توان به این طریق پیدا کرد به قولی خود این کتاب ذهنیت می دهد نه اینکه از ذهنیتی این کتاب را تمیز بکنید پس حتی اگر خوشتان نیاید (ما برای تشخیص حق طرف شهودحس نداریم که خوش بیاید حتی از نوع تاملیش داشته باشیم) پس فرقی نمی کند این کتاب روی ثابتش به روی ثابت می رسد که ذاتی از حق بودن را دارد لااقل اگر از اول کتاب قدم به قدم تا اینجا مطالعه کرده باشید و هم وقت مجبوری را گذاشته باشید عقلانی تر از این پیدا نمی کنید اما اگر همانا نخوانده و سطحی رد شده باشید که همین مجبوری وقت گذاشتن را توجیه می دانید چون از زمین تا آسمان همین کافی است که نخوانده اید ویا سطحی بودن ویا قدم به قدم نخوانده اید ویا فقط حفظ کرده اید و تازه اینکه هم درختکاری و شهرجنگلی و انسانی و نجات دادن که معدود لله نباشد نیکی است صحیح آنچنان همه ی ذهنیت بشری اشتباه نرفته است در بعضی مسائل همچون عینی و عقلی که از چشمانشان قضاوت می کند درست پیموده است همانا بعضی را به خاطر دخالت مباحث و شئون رسیده است که ذهن همچون آب است اگر یک قطره غیر آب کثیف (فرعی) جوهر کثیف بریزد کلیات یا خود این درحساب ملاک که همین خود پشتوانه ی ملاک و امتدادش روی ثابتش همین است را کنار بزند و باید ظرف را یکبار ریخت و از اول پیدا کردن را رود پس همین است که آنکه برود ما نیستیم ما لااقل خواصیم که نه نمایی آنان که بروند شما خوانندگان هستید می خواهد تبعیض به ظاهر باشد چون رفته ایم و روی ثابت بنا بر تمیز بودن بر یافتنمان است می باشد شما براساس تعاریفی تعریف می کنید چون تبعیض همیشه اشتباه نیست این از آن غلط رفته ها است حتی اگر جا افتاده ی شهود حسی باشد که رفته است چون جا افتاده است و طی غریزی نهاده است که همین است که باید حتی فرضا شهر جنگلی هم تحسین بشود از اول باطل اصیل جامع قدم به قدم برود آنکه رفته و خود یافته خود منبع صحیح بودن این کتاب و این روال است حتی اگر مغایر با خوشایند مخالفمان باشد پس اینکه مقدس بودنش احساس نیست پس اینکه دانسته شود همانا احساس نیست بلکه خود معنا است و کسی معنا از این کتاب که ما معمولا رفته ایم نرفته است نمی فهمد می باشد و (من که میدانم وقتی بیاییم همانا مجبور می شوید از اول بخوانید این عامل است که اگر قدم از قدم از اول نخوانید فهمیدن کتاب هم نمی فهمید پس هیچی وقتی از اول قدم از قدم نخوانده اید به جرات می گویم کثافت و آشغال فقط می دانید) که شش الی بیشتر از آن همانا هزار سال تمدن نه سیاسی نه علمی نه علم واقعی بلکه خود حقیقت که غیر با تمیز داشتن این کتاب داشته شما را حیله زده است جدی می گویم از اول قدم به قدم کتاب را نمی خوانید همانا از ترس انحراف که قبل از کتاب فکر می کنید که این خود عامل انحراف می شود البته نباید کتب شما را خواند بله تبعیض است و اسلام با تبعیض موافق است نه اسلام اکثر مسلمان ها و علما و عینیگرا پس همین است که روی ثابت همین را وامی گذارد که بعضی به بعضی به خاطر داشتن همین این کتاب و غیر خواندنش برتری از آن ما که این کتاب را داریم باشد نه قومی و نژادی که دست غریزه بودنش محکومش کرده است نظام سلطه نمی گوید اسلام برچیده شود می گوید اسلام با تعاریف ما باشد اسلام حقوق بشری و سازمان مللی باشد از ما است اگر بخواهد نباشد حتی با مطابقت تر با جوهره ی قرآن نه عینش همانا جلویش مقابله می کنیم تا حدودی اقدام سلفی گری مورد پسند است ازآنجا که حکم تکفیر کردن برایش معنا دارد اما بقیه مسائلش و خرافه اند و بیش از حد هستند و بیشتر چهره ی ابوسفیان دارد تا حضرت محمد (ص) دوما با علم تکثری و تمدن و توسعه به طور هرصورت و هرطریق مبارزه می کنند نه اینکه موافق رفتن انسان به جهان موازی و ساختن شهر جنگلی و . . . باشند دوما ما "بعد" از درحساب ملاک انسانی و علم تکثری حرف می زند بعد هم تکفیر مردم می کنند ما نوع تکفیری را مناسب می دانیم که امام خمینی (ره) کرد نه آنکه هردم و تیغی باشد که مکفور بی گناه هم بزند ویا که درقفس آتشی بسوزاند به قولی این کتاب بدل بودن راه ندارد و عیب هم حتی ندارد اما بستگی به برداشت طرف دارد که جزیره ای بگیرید یا جریانی بگیرد (من اگر تنها به ظاهر بمانم وجود معصومین با من یعنی همانا  باز ما چیزی باشید هم باز ما است) خوبی از حد (نه بیش از حد درملاک انسانی) بگذرد آگاه میفهمد سودجویی دراقدام است پس همین است که اندکی شر ضعیف در خوبی حقیقی است آن شری که برای درملاک انسانی خیر برای خدا شر ویاحدودی ازآن باشد به ظاهر کثیف باشد داشته باشد هم همچون فتوا قتل کسی که معدود لله می باشند. حقیقت همان درستی است و درستی همان فهم و فهم نمی تواند متناقض باشد پس به فرض حقیقت از همه جوانب برابر و دید متفاوت متناقض باشد درست باشد این جمله با این توصیف ذات حقیقت که همان غیر متناقضی است به طور کامل مطابقت ندارد که همین کافی است به  این که خود این تصویر غیر حقیقی است که در نتیجه غیر حقیقی بودنش است که پیچیده بودن و دید متفاوت و با متناقض بودن را می آورد.

که پس مسئله ی تصویر دوگانه برداشت از یک شکل نقض است‌...

 بسم الله حق الواقع چیزی که همیشه خدا را حقیقتا صدا می کند معنایش یعنی به نام خدایی که حق است و واقعیت دارد (که خدایی که هم ربی و با شعور است (لیکن با) هم با عقل و بازه ای است) خدا می تواند رحمان بعضی موقع برای گناه نباشد اما همیشه حق و واقعیت داشتنش را دارد پس بسم الله الحق الوقیع از بسم الله الرحمن الرحیم قرآن هم بالاتر اما یک منظور است و تازه قرآنی که به قرآت این کتاب باشد بالاتر از این کتاب است اما قرآنی که با این قرآت نباشد این کتاب از آن قرآن هم بالاتر است چون قرآن معلوم نیست شرح خدا است فلسفه ی نظری خدایی مقبول نیست فقط این مقبول است که از این کتاب حقیقت را شناخته تا آن مطرح می باشد و تازه روی ثابت کتاب یعنی خود مطالب کتاب به خود این کتاب بازمی گردد اسامی هست ولی وقتی جریانی مسئله است که برگرشتنش نمای آن هم همین خود نمای این کتاب روی ثابت برگردد می باشد و تازه اینکه تشخیص بالا و خدا از داده ی عینی هم داشته باز قدرت هیچ تشخیص این کتاب را ندارد می باشد.
و تازه اینکه وادار کنید اسلامی غیر از اسلامتان برکنار شود این خود منافق بودن نظام است به خصوص وقتی نظام تاکید به نپذیرفتن این کتاب بخواهد تاکید کند که تاکید به عقل از عشق بخواهد یا عقل بخواهد که نظری غیر باشد که این یعنی نظام وارد نفاق شده و مهیاساز ظهورش کمرنگ است و به مرور منتظر تمام شدنش درایران و فراگیرشدن نظام مهدوی عراق بوده شودچون بیاید(تمثیل)خدای مقابلش نمیتواند درمقابلش بایستد چونکه خدای حقیقی واقعی پشتوانه نظام مهدوی عراق است دشمنی با آن دشمنی باخود خدا است و ایران توسط همین نظام منقرض می شود درحالی که بدلی مهیاساز ظهور آن را می خواند که نظام ایرانی مرگ که هیچ محو کردن را تمام نفس و روان که هیچ تمام روحی می گیرد می باشد.
اینکه دانسته شود این کتاب متصل ظهور است و نظام دروغین ظهور نظام ایران است مگر آن نظامی از ایران که جلد دوم ازیک انقلاب اسلامی که نیز بفهمد پس نظام ایران دروغ و فریبنده ترین نظام مهدوی درتاریخ است و مدعی اولین هم هست باید به هرصورتی جمهوری اسلامی را دروغ بکنید و بدانید حتی اگر انقلاب اسلامی تایید شود می باشد البته همین روی ثابت وضع آنان به ما است آنان تا حدودی بیشتر جلد اول را تحسین می کنند ما نظامشان رد می کنیم مگر اینکه اصالت انقلاب که همانا انقلاب اسلامی باشد هر طور کردند شما همانطور بکنید جزء اینکه واقعا بدانید که نظام مهدوی عراق مهیاساز حقیقی ظهور است حتی اگر قاعده ی فیزیک شکسته شود این می شود تا این حکومت برقرار شود حتی اگر من نخواهم این نظام از الزام و ملزوم است که برقرار شود و می شود اما کشته ها و شهید های بسیار دارد از مردم و روحانیون عراق آن موقعیت ترکیب شده است و برقراری عظیمی شده که همانا اولین و آخرین حاکمش خود ولی عصر(اروحنا فدا)درکوفه درمسجد سهله است میباشد که نظام ایران سقوط و ساقط شده و پس از آن ظهور به تبلیغ وامی نهاید اما تا قبل از حکومت حکومت اسلامی ایران درعراق است که با سفیانی و پرچم سرخ ها درگیر شده که به مهدویت باور دارد اما حکومت مهدوی عراق که زیر نظر حضرت مهدی باشد پس از حکومتی از حکومت اسلامی زیر نظر حکومت ایران است اما با میانی سفیانی می باشد چنین است که حضرت مهدی (عج) دشمن لبیرال ها درایران است و حامی کسانی که همانا تندرو بنیادگرایی اندیشه نامیده شده است که اینان با انقلاب اسلامی هستند نه باجمهوری اسلامی وجمهوری ایران است همانا می باشد که این کتاب بدل نیست و کذب نیست حتی بی عیب هم نیست اما برای دشمنانش ناخوشایند و تندرو است پس این کتاب اختلاف بدانند آنان که داده ی آنان عین است و بخش وسیعی را با وسیعی می گیرند نه جریانی گرفتن کتاب که باشد حقیقتا روی ثابت۱۰۰%این است که دشمن قوی تر ازاین کتاب حتی اگر دجال باشد سقوط می کند میتواند قویتر سقوط بکندچون قاعده ی فیزیک معنا ندارد پس ازظهور و پس ازظهور این کهانت و معجزه است که حرف اول را میزند آنجا دجال قویتر وخوبتر به سیرت محو میشود چنانکه برعکسش خداوند جهان را ازهیچ خلق کرد ودجال که ماشیح دروغین است نه مهدی دروغین که سریع برداشته توسط دجال درحال توسعه ی شدید می شوند برداشته شده و آنجا فهمیده می شود آن پیروز میشود قوی بیش از حد یا خوب بیش از حد نیست بلکه آن است که خدا از بشر انتظار دارد باشد هرچند خوب درملاک انسانی بودن باشد وخدا ودرگرویش(امام)تفکیک نمی شود.قرار بگیرد ناصحیح بوده و اگر در جای مشخص رسمی قرار بگیرد و از کار معتل باشد در جای مشخص مفهوم قرار نگرفته و در آن زمان زندگی ندارد که فرصت باشد و آخرت که نتیجه باشد وضعیت مابین اعذاب و پاداش و فرصت بوده پس گرفتن ثواب هایی یا پاداش هایی همچون ثواب هایی یا پاداش هایی که امتداد دار پس از مرگ هستند مثل ساختن مدرسه و دانشگاه برای درس علم و علوم یا ساختن خیریه برای نیازمندان یا ساختن مرکز‌کار و استخدام شغلی و امثال اینان که پاسخ و پاداش آنان آنها مستحق است پس از مرگ در اعمل و کردارهای طرف چه از مستقیم چه از غیرمستقیم جمع شوند الزام و ملاک و حقیقت و واقعیت شده پس این جایگاه رسمی و مفهومی یا آخرت دنیایی در معنای سلیم و مطابق مفاهیم برزخ یا جهان بین آخرت و دنیا بوده و نه اعذاب و پاداش حتمی است نه کارایی و فرصت حتمی پس بهترین اعذاب که حتمی و کاملا آخرتی نباشد و کمتر باشد در آن موقعیت پشیمان گرایی و بهترین پاداش که بر همان اساس اعذاب باشد در آن موقعیت خوشبخت گرایی بوده و بهترین عملکرد و جذب اعمال خوبی و بدی اعمال خوب و بد غیر مستقیم یا موثر قبل مرگی و ممتد بعد مرگ بوده و الزام به وجود شاخص یا ملاک شدن که در جای کامل خود باشد برزخ قبل قیامت بعد دنیا شده پس بهترین وضع قرارگرفتن بین وضع دنیا و مرگ قیامت و آخرت بوده و چون فردیت بودن به یکتایی منسجم است الزام شده که قبل دنیا جایی نبوده باشیم و بعدی برای آخرت نباشد که جایی باشیم و پس اول در دنیا قرار می گیریم و بعد مرگ را می چشیم و بعد به برزخ می رویم و بعد وارد قیامت می شویم و پس برای روکردن حساب رسی آشکار و بدون پنهانکاری به افراد به صحیح و جایگاه شاخص خود در بهترین موقعیت مناسب با قیامت به شاخصیت مستحق شاخص یا ملاک مستحق ملاک یا پذیرش همه جانبه یا حضور کامل بودن همگان قرار گرفته می شویم و بعد به آخرت رفته و جواب پاداش و عذاب به جا صریح قرار می گیریم و تازه وجود برزخ خلاف وجود وضع آخرت و معاد و دنیا نیست چون نه تنها فصل مشترک و اتصال و قابل رسیدن به همدیگر ایجاد الزام می کند بلکه در تایید همدیگر شده خلاف وجود وضع آخرت و معاد و دنیا نشده و تازه دنیا را در مستحق دنیا و آخرت را در مستحق آخرت و در کل معاد را در مستحق معاد می کند و خواه یا ناخواه چون فردیت معاد یا اصل معاد شاخصیت واحد انسجام دارد نه تنها وجود روح یا فردیت تنها بر یک جسم الزام صریح یا کفایت صریح یا حقیقت صریح می کند بلکه تازه بر این وجود که فرد غیر از معاد به خصوص صریح این معاد مطابقت با معاد اسلامی راه نیافته و دونادون و تناسخ و . . ‌. به صراحت تمام باطل شده و نقض و نقیض می شوند و تازه شیطان و شیاطین که در حیطه ی نقیص نمی رسند و نقیص میانه ای یا راهی یا مفهومی با نقیض ندارد پس نه تنها در انسان که موجودی نقیص است نقیض راه پیدا نمی کند که هیچ بلکه دونادون و تناسخ و . . . مختص به شیاطین و شیطان و ابلیس می کند کاملا مطابقت داشته و تایید می شود و تازه نتیجه می دهد انسان هر چند بد و به نقیض نزدیک شود به هیچ عنوان از نقیص بودن پا فروتر نگذاشته و راه نمی یابد و به هیچ عنوان انسان از دایره ی معاد شاخص اسلامی خارج نشده بلکه به هر صورتی در آن حیطه قرار خواهد داشت و تازه فرو در خدا یا مطلق شدن بدون وجود برزخ و معاد و . . . یا رسیدن به رستگاری به طور دفعی صریح برای انسانی که نقیص است و نقیص هم راه و میانه و مفهومی به مطلق ندارد و انسان هر چند به مطلق نزدیک شود به هیچ عنوان از نقیص بودن پافراتر نگذاشته و راه نمی یابد و انسان به این موضع نرسیده و باز در دایره ی معاد شاخص اسلامی قرار گرفته است و انسان به حتم همگانی در معاد حضور داشته و کسانی که سعی به نقیض پروران نه نقیض شدن بلکه آنها هم در نقیص بوده اند داشتند مورد سمت اعذاب ابدی که ابدی انسانی یا ابدی مستحق نقیص باشد اما نقیض نباشد قرار داشته و کسانی هم همچون حضرت علی که بهشت را برای خدا می خواهند نه بهشت را برای بهشت در بهشت ابدی انسانی یا ابدی مستحق نقیص باشند اما مطلق نباشند قرار می گیرند . . .
می گویند اشتباه اول ایرادی نیست باید گفت که ایرادی نیست یعنی اشتباهی نیست اما چون انسان دارای عقل سلیم یا قدرت بی پایان از سمت ذهن است می تواند به جایی رسیده که اشتباه اول را هم بشناسد و اشتباه نکند پس این موضع که انسان موجود جایز الخطا است در صورت به کار نگیری تحلیل بوده و
 #حدیث_مهدوی

امام صادق



«خلاد بن قصار می گوید: از امام صادق (علیه‌السلام) پرسیدند: آیا قائم(ارواحنا فداه)متولد شده است؟ فرمود:- «لا، و لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی».- «نه، متولد نشده، ولی اگر من زمان او را درک (پس از پشتوانه ی ملاک و امتدادش داشتن که لازم تر از درک کردنش است آن باور داشتن به آن از طریق روند اثبات ملاک است می باشد) می کردم، همه ی عمرم را با خدمتگزاری او سپری میکردم(واز خواص نبودم)».

بحارالانوار/ ج51/ ص148 و تازه اینکه همانا نظام انقلاب اسلامی را بگویم یا جمهوری اسلامی اگر انقلاب اسلامی را بگویم به ظهور متصل میشود و نظام مهدوی عراق از آن دارد اگر جمهوری اسلامی را بگویم تا اوایلش صحیح است البته نه اول اولش که جاسوس و مفسد می آید بلکه اول کلیتی از مسائل از آن همانا هدایت است بعد شروع به عهد شکنی می کند قرار بود نظام فلان مسئله ای را اقدام بکند نکرد و بسیار مسائل دیگر آنقدر ادامه می دهد که علیه خود نظام می شوراند اینقدر ادامه می یابد که حتی پُررو به رهبری هم می شود چنانکه دست آخر هم موفق می شوند رهبری را ضعیف بکنند او را به خراسان بفرستند آنجا رهبریش را ادامه برای خودش بدهد و تحت نظرش می گیرند و انقلاب اسلامی به عراق می رود اما این وعده ی الهی است که پس خواهید گرفت لیکن مدتی طولانی و تلاش بگذرید مثل داستان یک فرزند که تربیت دامن شده (آنهم فردی از حق) و بزرگ شده و بیرون از خانه می کند و آن دوباره می آید بازمی گرداند و می داند که آن اعتماد نکند این یک مورد بارها درابعاد کوچک و بزرگ اتفاق می افتد می توان پیش گیری کرد(فقط اعتماد نکردن به جمهوری اسلامی و دست باز نگذاشتنش به رهبری است)اما حکومت مهدوی عراق با حاکمیت مهدی (عج) تشکیل الزام و ملزوم می شود می باشد دوستان می گویند از کجا بدانیم چه مسئله الزام و ملزوم و چه اختیاری باید گفت هرچه (هرمسئله ای به میزان رابطه به همان میزان) به ظهور و متصل به ظهور (حتی قبل از ظهور باشد) و پس از ظهور می شود از حق الزام و ملزوم دارد و هم هرچه ربط نداشته باشد و می ماند قابل جلوگیری ویا بروز دادن است که کثیر و کثرت دار هستند دقت کردید اسم افراد نیامده است ویا کمتر آمده چون افراد قدرت تغییر وضعشان را دارا هستند اما گروه اندیشه ای و گروهی جنبشی باز هم قابل تغییر دارد اما آنچه واصل (ظهوری) شده به روی ثابت آن ثابت است مثلا درافرادش بودن سفیانی و دجال می باشند اما هزاران عثمان ابن عنبسه به دنیا می آیند و حتی بهشتی می شوند و سفیانی نمی شوند پس قرار نیست که هرکسی باشد اما یک نفر از بین اینان است که خودش می رود قضیه احتمالات همین را تایید می کند که یکی از بین همه خودش انتخاب می کند می شود پس انسان ۷۵% اختیار است و ۲۵% جبر است چنین است که افراد و انسانها را نمی توان راحت مشخص کرد مگر اینکه مشخصه روی ثابت را داشته آنهم جامع آن بشود حتی داعش آمد نمی توان گفت سفیانی‌ است چنین وضعی است که همانا جامعش باید باشد چون اولا منتظر موقعیت جامعش باشید بعد هم دجال تا حالا اسلام را نمی شناسد بلکه بی تفاوتگرایی اندیشه است و لبیرالگرا است البته لبیرال اگر آزادی باشد فرق دارد آن را قبول داریم اگر آزادی افراطی باشد همچون رباخواری دار و بی بند وبار دار این لبیرال وآزادی نهی است این باید برخورد بشود اما سرمایه داری که خیریه دار است هرگز رباخوار نیست که مردم باید نگاه متحجرانه ویا متجددانه خود را دور کنند و تجدیدگرایی میانه رو و بنیادگرایی میانه رو باشندبه طوری تجدیدگرایی میانه رو برای اصول دینش بنیادگرایی میانه رو دارد اما درعمل نوگرایانه ی میانه رو می خواهد اعتدال درجهت حق و خیر شرط عقل است می باشد معدود لله فقط برخوردی دارد که آنهم سخت و شدید است و بدتر از قاتل است قضیه اش فرق می کند و حکم فقط اینجا همین است آنهم فقط همین ها است اما کافر آزاده دوستمان است والزام و ملزوم را می توان به تعدد تبدیل کرد این وقتی است که متصل به ظهور روی ثابت توسط این کتاب نگرفته شده باشد چون گرفته شده همانا بعضی متصل به ظهورها هستند که ^ضعیف^ هستند همچون حکومت ایران اینان الزام و ملزوم را از تعدد کردن می توان به تغییر کرد و از الزام و ملزوم خارج شد اما اگر تصدیق می کرد و چون شرح این نظام تصدیق معلوم نیست جزء انقلاب اسلامی که تصدیق نمی ماند و می تواند از الزام و ملزوم خارج شود اما تصدیق خود از روی ثابت هم دراصل بگویم بالاتر نیست چون روی ثابت که یکی از معانی از روی ثابت یعنی تثبیت به اثبات به تصدیق الهی بودنش اثبات شده است می باشد که این که این کتاب تصدیق الهی بودن را دارد حتی همانا اگر دشمنان نخواهند لیکن نیمی از جلد دوم کتاب معلوم نیست آنهم همچون جمهوری اسلامی است که همگی به خاطر داشتن اصلاحات معصوم است یعنی این کتاب تا وقتی امام عصر (عج)غایب است حجت است پس از ظهور با مضافات امام عصر (عج) که ارزش کتاب پس از قرآن و کتاب جامع است قرار می گیرد چنین است که این کتاب اصلاحاتش تغییر از عقب روی نیست بلکه اضاف کردن مسائلی است که مردم از آن آگاه نیستند واو و یمانی آگاه از آن هستند روی ثابت مشخصه داشتن یمانی بودن داشتن این کتاب است که ما یمانی هستیم دشمن ما انتظار نمی کشند چنین باشیم بسیار بالا میبریم(درحالی که بخواهیم بالا بیش از حد ببریم قرآن را منسوخ می کردیم)پس درحدود(پس از الهام الهی) هستیم که این کتاب تعریف قرآت و اثبات قرآن کریم یا کلام الله می باشند.و تازه دزد نیستیم و دزد عقل را این کتاب خود تمیز می کند با عاقل پس جوری نیست پس مسئله این کتاب حقیقی و واقعی است و بدلی نیست و دزد عقل نیست بلکه خودش دزد عقلی را به شما آموخت خود علیه شما بهره نمی برد به همین دلیل است می گویم دوبار کتاب را بخوانید چون بار اول می خوانید و می فهمید اما می دانید از ذهن باز شما که شاید این کتاب هم باشد اما کتاب دربار دوم بخوانید و ذهنیتی از ذهنیتی شما نکنید و خودتان بروید از اول در بار اول فهمیده دربار دوم تثبیت برایتان شده وقتی تثبیت است به تثبیت روی ثابت است که از حق است می باشد پس این کتاب خود تمیز کننده است و خود ذاتی است نه اینکه تمیز بخواهد پس خود تمیز می کند نه خود تمیز کننده تمیز بخواهد آنهم وقتی که ذاتی درملاک انسانی است می باشد که تمیز کننده ی حق از باطل اثبات به تثبیت می شود که این کتاب تمیز می کند پس خود تمیز نمی خواهد می باشد پس اینکه این کتاب و قرآن تا وقتی دنبال تمیز کردن بودن (نه اثبات که این کتاب خودش را هم اثبات کرد) که
تحلیل به تجزیه کردن نیست و باید اسلام ایران را بردارید تا اسلام غیر ما پیش نیاید چنین بکنید حتی اگر شده استحاله اش کنید با استحاله کردن اینکه آنان بمیرانید که امام عصر (عج) خود کافر درنزد همه ی مسلمانان است اینکه دانسته شود همانا می خواهند او را به بدترین شکل بکشند اما کافر
کلا چه بشناسد چه نشناسد امام زمانش او را کافر می گیرد چون او با آیین ورود به راه سلامتی (با تعاریف غیرعرف سلامتی) می آید که مسلمان او را تکفیر می کند یا او را دروغگو می داند این همان آیین متروک شده است و آیین ما است نه اسلام درزبان دیگر هم اسلام (که انقیاد و تسلیم) است (بله یا ابوالفضل) ای انگلیس به یک کتابی به نام خواندن (قرآن کریم) که ورود به راه سلامتی است دعوت می کنم البته تسلیم به خدا معنی ادبی اسلام است اما تسلیم همانا واگذاری سلامتی به خدا باشد نه به معنای ادبی انقیاد خدا که بدانید با خدا آزادگی تر از دیگر مخلوقات که درگرو او نیستند و دربند او و درگرو تصدیق کنندگان و روی ثابت کننگان او شوید همانا نه دربند مخلوقات بودن است می باشد او کشتن را از میان کسانی که معدودلله هستند ویا قتل مرکب شده اند دارند وگرنه غیر از اینان حتی یک شانه برخورد کند(تا وقتی مجرم (جرم های دیگر) نباشند) همانا که ناراحت کننده باشد عرض معذرت می خواهد که ایشان رحمت است البته اینکه واقعا گفت نه همینطوری و تلقینی که شیران دمشان را خم برای سگان ایشان می کنند که همانا اینکه درملاک انسانی این است که این کتاب از حق است البته نه به کتب مقدس وحیانی می رسد که خود بودن مقوله را از کتب هستند نه به کتب علم تکثری که خدمت به اثبات همینان و دین کرده اند و میان این دو قرار دارد هم روند اثباتش هم محصولش این کتاب نه الهام الهی است نه علم تکثری بلکه میان این دو است و تقابل بین الهام الهی و علم تکثری است اگر مدعی خود الهام کاملا می شد دروغ بود یعنی نمی توان گفت الهام است نه می توان گفت علم تکثری است بلکه میان این دو است که باید گفت چون بین این دو این کتاب چون نفوذی تا قبل از ظهور ندارد به علم تکثری نزدیک است اما تکثر نیست پس می توان گفت که راستی گفت و گفتیم علم مبنایی بازه ای یا علم غیرسیار یا از علم امتداد ثابت است و سیارش هم ازامتدادثابت امتداد گرفته است چنین است که علم مبنایی بودن این کتاب به طریق دیگر اثبات شد البته اینکه همانا اینکه دانسته شود که علم آن اول و مبنا است نه الهام ویک علم است نه یک تلقی که علمش برای روز جدید است تا حالا ندیده است علمی استکه از معنایی کلمه ی حقیقت به این پشتوانه ی ملاک و امتدادش رسیده است که این علم لقمه ی تا دین مبین اسلام ناب محمدی و تمدن اسلامی که فطری است وحقیقی بالذات تایید گذاشته بقیه علومش را با "و . . ." آخرش گذاشتن از طریق نوع اندیشیدنش گذاشته تا با آن بتواند با آن دیگر مسائل را حتی غیبی(الزام و ملزوم)اثبات کرد اما راحت بگویم تا به کار نگیرید بدست نمی آید اما اگر نگذارید همانا بدست نمیآید برای اختلاف پیش نیاید به تفاهم ها که در امتداد روند اثبات ملاک که به دین مبین اسلام ناب محمدی و بقیه ی این کتاب را داشته باشد بگیرید آنجا که تفاهم را داشتید اختلاف را در کاغذ بنویسید و جمعی با روند اثبات ملاک حلش کنید با این علم میتوانید برقدرت علم ابلیس فارغ آمده و برآن غلبه کرده و ظهور به این طریق نزدیک کنید مثل کودکی ونوجوانی غذا خوردن و مستقل بودن بلد نیست دوقاشق تا یکجایی استقلال بودنش دردهانش می گذاریم چون تاجای لازم که تا"و . . ." است رسید خود مسلط بشود چنین باشد که شما را تفاهم ازدین مبین اسلام ناب محمدی وروند اثباتی که آن را دارد وامتدادش خارج نکند درهمان حال قدرت اثبات ازهمین روند اثبات ملاک بکنید دیگر فلسفه ها را کنار نگذارید بلکه آنان را به عنوان تقویت کننده (فرو میخ درهمان جهت پس آن) بگذاریدو تازه خدایی که آن درحساب ملاک باشد نباشد آن خدا خدا نیست و نقض است حتی اگر تمام اشاره ها یکسان باشد و معنایی حقیقت بدلی همان است که درداده ی عینی همان بهتر به خصوص از دانشی که معمولی تازه آرام اما حقیقتا شیطانی این خدا که درگروی آن آنچه درگرویش درملاک انسانی باشد نباشد یا دربازه ای که دین مبین اسلام ناب محمدی حقیقی که اکثری و عرفی مجذوب شدن نیست درحساب ملاک است جامعش می شود نباشد با نداشتن خدا یکی است کسی که از "و . . ‌." اثبات می کند که پذیرفتن این کتاب حقیقی است یا بدلی است چون این کتاب و امتدادش خود به اصل است همانا نتوانست یک مسئله به خواست خودش دیگر که غیر نشود اثبات از روند اثبات ملاک نه از ساده اش بلکه همین طریقه های آخرش هم بکند نه طریقه آخرش یک مسئله خود مطرح می شود بتواند روند اثبات ملاک برای اثباتش بگوید و درشانش گفته شود مطرح کند همانا متوجه شده که حقیقی است وگرنه نتواند و بگوید همه کتاب را قبول دارد یا کتاب را قبول ندارد او منافق است البته به همین دلیل است که منافق تمیز به ما راه ندارد  که ما همه سخنان را فراموش نمی کنیم و نباید بکنیم همه را با هم گرفته ایم اصل برای منافع جمعی کار نمی کنیم چون اصلا منافع برایمان مطرح نیست یک مسئله راحت بگویم خدایی که از باطل اصیل جامع باشد اوج بگیرد از تعدد می شود بعد نشان از طبیعت می گیرد بعد صورت می گیرد بعد مسئله ی نبودن و باقی نبودن همه چیز شده بعد خود از نیروی تضاد و منفی مانده و تنها می ماند که ابلیس پرسیده بشود بدین چنین آخر جنون از طریق مبنا ظاهر به باطن آمدن بافومت الرجیم را می پرستند پس باطل اصیل جامع درکلش یا اوج شیطان پرستی بی پرده است پس چنین که شیطان پرستان نمی توانند راحت بگویند شیطان پرستی را جا بیندازند چنین می کنند مبنا عشقی و دوست دارم و لبیرال و متاثرگری مالکیت ابلیس است و رب خدا هم هست اما رب النوع ابلیس است که درمرکز جهان موازی قرار دارد و برجهان سیطره دارد این موجود شیطان است نه خدا که خدا اگر او بود خدا نبود باطل بود آن ابلیس و نیرو منفی است که مدعی است خالق هم هست و چنین است که دشمن او را بیشتر رب و خالق می داند تا خدا البته خدا می گیرد آن ابلیس است که به ظاهر بر نور خدا نشسته که دروغ می گوید ذات خدا اصلا نامرئی است نه از دور بودن بلکه مطلقا نامرئی است او ابلیس است که برجهان مدیریت می کند او شیطان و از اجنه است امام عصر (عج) سفینه های خود را به سوی آنجا و فراکیهانی می فرستد و ابلیس که بر مرکز جهان موازی نشسته را نابود می کند و گردنش را می زند اما قبلش شیاطین و انسانهای مفسد و دجال بر زمین را نابود کرده است البته تک چشمی آنجا دیده میشود آن دجال برزمین یک انسان بود آن یک انرژی و نیرو منفی است که او را نابود امام عصر (عج) می کند و دستمان هم خواهد رسید
که خدا درآخرت هست چون آخرت جایگاه جای از خیر جای خدا می شود اما خدا به شکل نیست دراو و درگروهای او (معصومین و درونمایه مطالب این کتاب) غرق شدن که از خود بی خود بکند خود به درجه ای بی درجه جایگاهی بی جایگاه دربهشت برای پشتوانه ی درحساب ملاک دار و مسلم دار ارتقاء می دهد که می توان ^خدا را یافت چطور بودنش که هم منظور درکش باشد (اگر "یافتنش" باشد که شرح شد) که تا آنجا نرفته قابل درک نیست نمی توان برای درک کردن آن را نگرفت و شرح (از درک) داد^ درجه بالاتر وقتی است که پیرویی از درجه ی قبلی یا درامتداد آن رفته باشد و درجه پیش رو را یافته باشد یعنی اینکه به خاطر مقام سه مقام دو را نمی شکانم بلکه سه باید چهار را بیابد و از دو پیرویی بکند البته پیرویی نکرد لااقل یافتن چهار ضروری است اما صد و نه مشکل پیدا کرد وصل می شود به مشکل پیدا کردن صد و ده اما مشکل صد و نه وصل نمی شود به مشکل صد و هشت خود صد و هشت حتی خود صد و ده را به تنهایی مشکل داشتن را گرفت که درشان ملاک و اصول دین است و درشان انسانی میانی اصول و دین و توسعه است می باشد البته درکی که پیروی از این پشتوانه ی ملاک وامتدادش می کند همانا آن درک یک درجه جلوتر است اما هرگز به تنهایی درمقابل ارزش دین مبین اسلام ناب محمدی سنگینی نمی کند و نمی رسد وگرنه به علاوه ی پشتوانه ای که دارد سنگین تر شده است همین است که می توان رهبری درحساب ملاک یافتن داشت و قاضی گر به یافتن ایشان بود تا بتوان حقانیتش را یافت اما درعمل و سیاسی و تقابل بین المللی و . .‌ . پیرویی از آن را نهاد و از علامه پیرویی از فقه و فلسفه و دانش تکثری دین و . . . را نهاد می باشد (منظور از پیشینه همانا نه پیشینه ی عملی پیشینه ی حساب درروال تکلیف است)(درمورد"امتداد"این کتاب ممکن است درحال غلط گذاری در"اصلاحات"بوده باشد بعد پاک شود اما هرگز ادای راست درنمیآورد حقیقتا راست است اما روی ثابت مسئله این است چون برای هرمسئله اش اطمینان حاصل دارد به سراغ بعدی رفته است همانا روی ثابت هم مانده است بدین چنین می باشند.)و تازه اینکه دانسته شود همانا حضرت مهدی کذاب که همانا مال اکثر شیعه است که به آن امید بسته اند و امام عصر (عج) حقیقی را حتی سه بار مردم را می خواند جواب نمی گیرد چون مدلش همچون مدل ما است چنین است که او وقتی حضرت مهدی کذاب به بدترین شکل نابود شد همانا جرات دست همانا دستشان می آیند که ما را به بدترین شکل نابودی ندانند و کفار ندانند که ما نه منافقیم نه کفار بلکه دشمن ما نفوذی است و نفوذی همین است که صاحب مقام هایی هستند که پیش رهبری هستند و اینان از ترس اینکه مشخص شود دروغگو هستند ما که آنان را مشخص می کنیم دراول مشخص به همگان کرده و اول انقلابی نما می دانند اول از همه دهان رهبری را ببندید و این نفوذی ها را از دم بگذرانید و اعدام بکنید چون تعدادشان زیاد شده است حتی سازمان امنیتی اینجا را بیشتر درهم بکوبانید پس از آن همراه با مردم راه بیفتید پیش رهبری صدایش را باز گرده و سرتان را بالا بگیرید که اینان مستحق کشته شدن بودند ما جان می دهیم سرمان برود که برود ما مادی گرا نیستیم به روح معتقد هستیم نفوذی ها کثافت یک مشت لبیرال هایی هستند درنظام که به خدمه نظام خدمت می کنند که درآن کار می کنند و اهل آزادی هستند که اگر به حکومت برسند پارلیسم دینی می آورند و اینان به جای مسیحی گونه مسیحی خواهانه دارند که مسیحی گونه حس و حالش است و حس و حال خواستن نیست بلکه هوای آن را گرفتن است آنهم برای باطل اصیل جامع حس منبع قضاوت است چنین است که همانا اینان را بکُشید که باطل اصیل جامع هستند و رحم نکنید با مردم چه از گرانی چه . . . بکوبانید بعد سرتان را بالا بگیرید و بخوابید تا روز قیامت چنین است بعضی شما باید این نفوذی ها را به خصوص نظام امنیتی ایران را بکوباند و خواستند با ارتش از مردم پذیرایی کنند دوربین بگیرید تا نشان بدهد چگونه پذیرایی می کنند همانا این را درهمه شبکه های اجتماعی قرار داده و همین شیطان که به او دست داده را علیه خودش کنید تا ایران خفه بشود بنشیند سرجایش بداند انگشت بزرگ غول را هرچقدر موش هم باشیم می شکانیم تا قصد نکند بخواهد نفوذی به ما وارد بشود اینکه نفوذی ها باید بدانند که ازمیان برداشته می شوند ما با دشمن مجبور می شویم می آیم همان سفیانی هم مجبوری است اگر راهی به سوی مکه پیدا نکنیم و او هم جان بخواهد و جان گرفتنمان خودکشی بشود وگرنه سلاح بدهد تا بجنگیم کشته شویم نه اینکه دودستی برویم مگر اینکه اسیر بشویم که آنهم اگر خودکشی نباشد جانانه تا پای جان می رویم اما به جای سفیانی به دجال پشت ماشین یا جاسوسی بین افرادشان که جنگ نرم دارند که سلاح دارند که هرگونه کشته شدن بین افرادش است می رویم البته بین غرب و دجال ترور کردن یا جاسوسی کردن یعنی همانا مرگ مخفی جسم که افتخارش بیشتر است و گمنامی دارد البته جاسوی و ترور نکردن پشت ماشین نشستن مرگش بد است آنجا مرگ همانا پرواز روح است و جسم زنده است و مرده ی متحرک می شوید اما بین خودشان نفوذ کردن وضعی دیگری است آن باید پشت ماشین خودشان بروید که آنجا جان ازدست دادن جان درمقابل دجال گمنامی دارد و این خود افتخار است (مرگ حقیقت نیست مرگ یک واقعیت است خدا و معصوم و . . . یک حقیقت و واقعیت است) اگر خودکشی به دست دشمن گناه نبود همانا بارها جان داده بودم وگرنه سلاح دستم می گیریم درسلاح دردست دارم جان می دهم آن خودکشی نیست و اگر برای درحساب ملاک که خود این باشد بمیرم همانا شهید هستم و اگر جانم گم بماند گمنام (از جسمیتم) و شهادتم اجرش بیشتر است می باشد وگرنه نام از روحم که یعنی شهید باقی است می باشد که دریافتن شهید نام برای روحم است که این نام می باشند.
البته اینکه دانسته شود درمکه اگر جنگ شد ساکن شوید که این بهتر است ویا دریمن جایی که هم یمانی آن موقع برای ظهور است اینکه دانسته شود اگر بخواهید بزرگترین سم را اختراع کنید کربن دی اکسید را با شکر و آب ترکیب بکنید که این مخفی ترین سم است که هم این سم فطرت کش است یعنی نوشابه اختراعی که سم است و حتی سم تر از آن اختراع نشده است می توان سهل بودن یافتن دربازه ی وسیع تر شهود حسی که فطرت یاب است همانا با نوشابه برید و اثر کاملا وارونه گذاشت وآن را از میان دور کرد شاید فقط همین نباشد نمیگویم غذا تاثیر بر فطرت دارد هرگز ندارد اما یک کسی بخواهد به فطرت برسد راحت به اسلام می رسد یک کسی بخواهد به فطرت برسد با دردسر به اسلام میرسد به خاطر موجودیات این مایع مسموم است که حرام نشده و اقدامی بدتر ازشراب می کند به جای آن آب و آب ماست ودوغ خورده شود البته ترشی بیش ازحد خود مشکل دارد و اثر تخریب به جسم میگذارد پس متعادل وغیرگاز دار بهتر است البته نوشابه مجبور شدید بگیرید یک بار گفته ام ازشرکت های صهیونیستی نباشد که پولش درجیب آنان برود(چون ملی گرایی یک شان انسانی است همانا پس ازخود این پشتوانه ی ملاک وامتدادش یا اسلامی حمایت ازکالای داخلی صحیح است البته متناسب به شان می باشد).

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...