ویژه کنید
عکس و تصویر ...تازه اینکه همانا ما جبر داریم به شدت داریم آنقدر که حاضر هستیم بار دیگر ...

...تازه اینکه همانا ما جبر داریم به شدت داریم آنقدر که حاضر هستیم بار دیگر برده داری را بگذاریم چنانکه همانا این را فقط کسانی میگیرند که مبنا عشقی دارند یا منافق و کافر حامی منافق براساس مبنا عشقی داشتن هستند و ابلیس و شیاطین و . . ‌. است که نمی گذاریم آرامش بگذارند معمول و آرامش یاحس خوش یا حس نرم آنان را به بریزید چنانکه حتی بگویند همه چیز پایدار نیست بدانند پایداری موجود است وچنان مقاومت بکنید که دشمن به شدت بجنگد فقط یک چیز نداشته باشید همه چنان باشید اما چنان باشید خودت را نه از ناامیدی بلکه توهم نزدن خدا همانا فقط درآن قسمت نگیرید که همانا مشخصه وضع خودت هستید باشد که اینچنین این را داشته قدرت بی کران بی توهم پیدا می کنید بدانید که مغز مبنای دشمن باطل اصیل جامع است که مغزشان از سلاح سخت گرفته تا سلاح نامرئی و زیرنرم هدف بگیرید آنهم بیشتر بخش احساسش باشد اینکه دانسته شود اینکه ذهنش براساس جا افتاده دارد بومی سازی کرده این همان تلقی و چسبیدن ایده است که ابلیس می گذارد که وارد حق نشوید بدین چنین ذهنیت باطل به شما می گذارد همین است که اغوا شیطان کوچک نیست به طور گسترده است اینکه دانسته شود همانا ذهنیت جا افتاده بومی سازی می رفته عجیب نیست اکثر مردم کمیتی چنین می روند چون حاضر نیستند از اول میل به یافتن حقیقت بکنند و همگی درقیامت محکوم هستند می خواهند خوشی کنند درحالی که فکر می کنند چون مبنا عشقی رده اش از جهنم غیر نمی شود همانا فکر میکند خود فردش هم چنین است بدین چنین اشتباه بر همین می ماند درحالی که می تواند خارج شود اینکه دانسته شود باطل اصیل جامع هم مرض کرم ریختن دارد شما به مغزش بریزید اینکه همانا اینکه دانسته جلوتر و عقب تر ندارید از همین مسئله ی معنایی حقیقت باید داشت و تازه اینکه دانسته شود همانا کسی که ذهنیتی که بومی سازی جا می اندازد باطل است بدانید مرض خنده دارد و در رسانه کار می کند هرسه مسئله را به کامل دارد فقط می ماند اثرش یافت هم شود اینکه بس نما فرق دارد با بس درملاک انسانی که آن درملاک انسانی همانا مورد مقبول درملاک انسانی درروال تکلیف درملاک انسانی است برای اینکه ذهنیت جا افتاده را پاک کرد ذهن را بدون شوخی با تمام جدیت پاک تمام کند اگر بخواهد بخشی از بخشی ذهنی بکند سخت است اما دفعتا همگی باهم همه ی ذهنی بکند اگر بداند درجویای معنایی حقیقت است می تواند بفهمد که هم صحیح است هم شدنی برایش باشد که مگر اینکه میداند دروغ می گوید و می خواهد براین دروغ بماند که اینان حاضر نمی شوند ذره ای ذهنشان آنچه جا افتاده را تخلیه بکنند اگر همگی و دفعتا و دسته جمعی که بخش به بخش نشود بلکه کامل ازصفر شود فقط بتواند که فهم کردن را داشته باشد بوده و این کتاب را بخواند و چنین باشد هم راحت تر است هم حجت برای رفتنش درطرف پیدا می شود^چون دنبال این جویایی معنایی حقیقت که نوشته برکلمه است می رود می باشد^اینکه دانسته شود همانا هم چنین خواست بکند که می تواند به طی این کتاب برود هم موفق رسیدن به حقیقت می شود چنین که اگر مخالف شود منظور را فهمیده که این کتاب تماما این سفره را پهن کرده است در"حق آزادی"بگیریم:خود رفتن شدنی است اما (لقمه را دور نمی زنند یا)اقدامی دست باز را با سخت تر است نمی روند بعد هم یافته ی یابنده همانا مقبول ثابت به همه درتکلیف که همگان به آن مربوط هستند صحیح است که اینکه همین چون مسئله ی یافته دراین معنایی حقیقت فرقی درملاک انسانی نمی کند پس رسیدن به اینجای کتاب حتی بیهوده است وچون اهمیت بین نیست اما یافته رسیده پس خوددیگری رفتن صحیح نیست"درحق حقیقی":چونکه هم درروال تکلیف این کتاب خود پشتوانه ی ملاک و امتدادش را دارد همانا خود تماما حق بوده و هر مسئلهی غیرش مطرح شود دروغ ویا نامقبولیست می باشد.
تازه دنیا بعضی موقع ها به ناحق حق را غربال می کند چون معمولا دنیا است جزء پس از ظهور که ما اهل حقیقت پیروز هستیم اما اگر درروال تکلیف غربال شود اهل حقیقت باقی هستیم صحیح می باشد و تازه تغییر درخود اول نداریم چون این مسئله ی شان عمل است بعد هم اگر پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد یافته را خود که من آن را رسیده ام (اهمیت ندارد ضعیفی شد آنهم آنچه اهمیت نداشت)که بعد تحویل می دهم اینطور نیست ننوشته می دهم که حتی بیشتر از کف مرز ملاک حتی جزئی کلی رفته شده است پس اینکه همانا این است که رسیده داده می شود که این کتاب حق مطرح کردن را برای تغییرمخالفان داردصحیح می باشد وتازه اینکه کتاب غیر ، رد میباشد وتازه عادت بد با دفعتا تخلیه حل می باشد.نشنیده باطل قضاوت بکنید می باشد.
تازه اینکه آنکه نمی تواند از اقدامش دست بردارد ما نیستیم که بسیار ساخته و نتوانیم دفعا دست برداریم بلکه این روی ثابت معنایی حقیقت درتاییداین مطالب است و یافته ای که غیر ندارد پس آنکه دل نمی خواهد بکند چون بسیار جا گذاشته تا به اینجا رسیده همان عشق مبنایی ها هستند می باشند.#حدیث_مهدوی

کلام امام زمان

«و لیعلموا أن الحق معنا و فینا، لا یقول ذلک سوانا الا کذاب مفتر، و لا یدعیه غیرنا الا ضال غوی، فلیقتصروا منا علی هذه الجملة دون التفسیر، و یقنعوا من ذلک بالتعریض دون التصریح، ان شاء الله».

ای شیعه ما
همگان باید بدانند حق با ما (امام عصر (عج) و یارانش خصوصا یمانی که به حق هدایتگر است و اهل حقیقت) و نزد ماست؛ جز ما (که تایید مشترک کتاب مکنون است)، کسی این سخن را بر زبان نمی راند مگر دروغگوی تهمت زن(هرکسی غیر از این خود درنما از کتاب مکنون نما باشد واین کتاب را دروغ بداند و از او نداند دروغگوی تهمت زن است) . و غیر از ما (اهل حقیقت و کسانی که باور به این کتاب دارند)، احدی این ادعا را نمی کند مگر آنکه (حقیقتا) گمراه و گمراه کننده است. به همین جمله (براساس همین معنا در روایی) از ما اکتفا کنند و تفسیرش (همین که یمانی هدایتگرتر است چون به حق دعوت میکند که شرحش معنا و مشخص درما است) را نخواهند، و به همین کنایه (که هم حقیقتا صادق درمعنا است) قناعت کنند، و دنبال تصریح آن (براساس خلاف معنایی این کتاب و روایی) نروند که به خواست خدا کنایه (معنایی که از روایی آید نه معنا از داده ی عینی جمله) آنها را بس (اهل حقیقت باشد) است.

منابع:کمال الدین و تمام النعمة/ ص511بحارالانوار/ ج53/ ص191
خروج یمانی

یکی از نشانه‌های حتمی ظهور حضرت مهدی علیه السلام، خروج سرداری از اهل یمن است (الکافی، ج 8، ص 310، ح 483 و الغیبة، ص 252، ح 11.) که مردم را به حق و عدل دعوت می‌کند.
(الغیبة، ص 253، ح 13.)
این نشانه در منابع اهل سنّت ذکر نشده؛ ولی در مصادر شیعه، روایات فراوانی در این باره وجود دارد؛ به گونه‌ای که برخی آنها را مستفیض دانسته‌اند.
(تاریخ غیبت کبری، ص 525.)
امام باقر علیه السلام فرموده است:
«… خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز واقع خواهد شد؛ با نظام و ترتیبی همچون نظام یک رشته که به بند کشیده شده است. هر یک از پی دیگری [می‌آید] و جنگ قدرت و هیبت از هر سوی فراگیر می‌شود. وای بر کسی که با آنان دشمنی و ستیز کند! در میان پرچم‌ها راهنماتر از پرچم یمانی نباشد که آن پرچم هدایت است؛ زیرا دعوت به صاحب شما می‌کند و هنگامی که یمانی خروج کند، خرید و فروش سلاح برای مردم و هر مسلمانی ممنوع است. چون یمانی خروج کرد، به سوی او بشتاب که همانا پرچم او پرچم هدایت است. هیچ مسلمانی را روا نباشد که با آن پرچم مقابله کند. پس هر کس چنین کند او از اهل آتش است؛ زیرا او به سوی حق و راه مستقیم فرا می‌خواند.»
(الغیبة، ص 369، باب 13، ح 13.)
خروج یمانی، اجمالاً از نشانه‌های حتمی ظهور است؛ هرچند جزئیات و چگونگی قیام وی روشن نیست.
امام صادق علیه السلام همزمانی خروج سفیانی و یمانی را این گونه وصف فرموده است:
«یمانی و سفیانی همچون دو اسب مسابقه‌اند(آتیش پاره).»
«الیَمانِیُ وَ السُّفیانِیُ کَفَرَسَی رِهانٍ»
(همان، باب 18، ح 15.)
مطرح اول حقیقت است و حقیقت درستی و ملاک ذاتی همان کامل است  و ذات درستی بهترین و اوج است و خدا معنای اوج است و معنا همانا ذاتی است و بی نیاز نیاز ندارد که بخواهد بلکه در خلاف نیاز بوده پس می دهد و ذاتی بی نیاز است و خود بی نیاز معنای نیاز ندارد و گرفتن نیاز در مقابل حتمی دادن بی نیاز بوده و پس خداوند به دلیل ذاتی بودن دهنده ای دارد که خود بی نیاز همانا ثبات است
تازه اینکه همانا مثل سفیانی مثل گرگ و عقرب است و مثل یمانی که مثل ببر وشیر است چنین است که همانامی باشند.
شما قرآن را پرانز باز کنید که صریح تر از این سخن است به قول شما شانش را بگوید چه می گوید؟
تازه اینکه همانا فریبنده ترین معناگری همانا معنایی حقیقی ازداده ی عین است و معنای حقیقی همانا معنا نما از داده ی عین است وتازه معنایی حقیقی از داده ی عینی فرق دارد با عین ازداده ی عین وحقیقت نما از داده ی عین فرق دارد باعین از داده ی عین همانا فریبنده وقتی است که مبنا شود وگرنه همین اگر با پشتوانه ی ملاک وامتدادش باشد درقیامت مومن محشور است به شرطی که همینطور بماند تنها فقط دلی فریبنده است که مبنا ازخود بوده آن معناترین یافت می شود نه معنا نما لیکن ازنما چنین است که معناترین فریبنده است که همانا معناترین حقیقی که فریبنده نباشد حتی میتواند درنما حقیقت نما باشد پس اینکه کلا ریشه قضاوت حس ونما را کنار بگذاریم وازنما نیابیم وقیاس کنیم با وقتی ازنما بیابیم همانا می یابیم دراصالت تام ازنما معناترین همان عینیترین باشد نیست بلکه آن نامرئی تر است عین عین را نپسندد معنا معنا باطل نگوید من باطلم همانا باطل هم حق را میدارد لیکن روی ثابت ندارد^پس آنچه معناترین نه نما اما ازقضاوت نما باشد دروغ است^که شک نکنید کسانی که ما را دروغگو بدانند آتش برآنان حتمی است ما آتش باشیم وارد بهشت شویم اما شما ازما آتش شویدجاویدان هستید اینان ازآنان که هرگز بهشت نمیروند ما ازمهدی ازما هست.تازه کسی که ما را بدل بداند که هیچ این کتاب را بدل می داند اول بداند معنی بدل یعنی کپی دروغین از چیزی نه خود مسئله دوما خود مسئله همین خود این پشتوانه ی ملاک و امتدادش نما درنما این کتاب است که جور شدن به آن راه ندارد درست است می توان از تخلف جور کرد اما درروال تکلیف تنها مسئله ای که آمد جورش نمی آید خود این کتاب است که نه کپی چیزی است نه دروغ است نه معیوب و خشونت هم دارد کسی هم نمی تواند منع شود به کسانی که زوی ثابت منافق و کافر حامیش و . . . یا عشق مبنایی هستند است دانسته عقل نظری راست تر از عشق است و کمتر دچار تزویر می شود لیکن عشق ادا درآوردن دارد عقل نظری توجیه هم دارد اما این کتاب عار از هردو است این کتاب پاک است اما درملاک انسانی چنین است که کسی همانا دشمن ما است تضمین است که او هم دشمن خدا می باشد اینکه این روی ثابت است که خدا درحق فقط با ما است هرچند درنما محدود به عده ای شود که درهمان حال چنین است اما در رب یا پرودگار شیطان هم هست که همانا کسانی که دروغ می بندند که دروغ می بندیم که همانا خود روی ثابت دروغ بستن هستند چنین است غیر بازگشت ندارد و این روی ثابت به برگرفته تصدیق این مطالب که برگرفته از معنایی حقیقت است درامتداد بوده پس چنین است که این کتاب ذره ای غیر نداردپس کسی باطل درنزد این کتاب باشد حقیقتا باطل است و کسی بگوید حق است حقیقتا حق است پس اینکه همانا اینکه دانسته این کتاب مکنون هدایت است حتی می تواند تمام عالم اشتباه بروند اما این کتاب مکنون به حق همانا حق می رود و می باشد مخالفش دشمن ما غیر ازاینکه هست همانا اینکه دشمن خدا ومهدی است و ما عضو همان ما برای حضرت مهدی هستیم اینکه
همانا اطمینان این کتاب الهی است اینکه اثر منفی نما یا شدت مرگ با منافق و کافر حامیش و ابلیس و شیاطین و دار و دسته اش یا عشق مبنا منفی برخورد همانا از منفی نداریم دست کاری معنا ندارد چون امتدادش از معنایی حقیقت بیاید که از حقیقت است دست خداوند نمی گذارد دستکاری ازما اگربشود درهمان مسائل شهرجنگلی و معماری و طراحی و... است.
(از اول حقیقت مطرح بوده و کامل ملاک است و حقیقت کامل حقیقتی صریح پس مستقیم بوده و معکوس هیچ معنایی ندارد و حقیقتی کامل است که وجود داشته و بهترین بوده و اوج بوده پس خدا باشد و خدا باید تنها خیر باشد وگرنه حقیقتی کامل نخواهد بود و حقیقت کامل تنها فاقد تضاد و اختلاف بوده و یکتا است و حقیقت کامل بی نیاز بوده و مستحق ستایش و پرستش است و بی نیاز از گرفتن مبرا بوده و پس دادن است و بودن نیازمند به دادن نبوده چون هست است و نبودن فاقد وجود بوده که با دادن  آمده باشد و پس ناقص از دادن خداوند بوده و ناقص دادن خیر نیست مگر سمت و جهت مطلق داشته هر چند بتواند از سمت ناقص بودن هم مخالفت با خداوند داشته هم موافقت سمت خدایی بوده پس از خدا آمده و به خدا می رود و چون ستایش و پرستش الزام نیاز برای خواستن بی نیاز است پس ستایش و پرستش الزام نیاز برای ناقص بوده برای آنکه سمت کامل و خدا بگیرد و خداوند ذاتی است که معنای وجود بوده پس نمی تواند مرده بوده و همیشه زنده یا بودن است پس خداوند چون زنده یا بودن است فاقد معنای کسی بودن و مشخص داشتن یا ضمیر و اشاره بوده و نمی تواند کسی و او و . . . نباشد و از خدا دادن امکان توان از نیست به هست یا ایجاد کردن بوده و پس ابداع در اول بودن ناقص بوده و ابداع کردن فارق از نگه داشتن یا حفظ ابداع کردن که ناقص را در بودن نگه می دارد و جهت می دهد نبوده و پس خدا فارق از دادن از دادن نبوده پس خالق نیز هست و ناقص الزام ارتباط مستقیم نبوده درحالی که بی ارتباطی نیست و الزام ارتباط غیر مستقیم شده و ارتباط مستقیم شریک بوده و خدا تنها خود بوده یا یکتا است پس شریک ندارد و ارتباط مستقیم ارتباط غیر مستقیم نبوده پس بودن واسطه اختلال با شریک ندارد و ناقص نه کامل و حتمی و پیروز و غالب و فراگیر و کلی و باطن نبوده و نه نقض خلاف باطن است شکست و فروده و جزئیات و ظاهر شده و پس ناقص هم کل و جزء شده و نقص نه پوچ و نقض نه یکتا و مطلق بوده پس تعددی می شود که به سوی یکتایی جهت می گیرد و واسطه ی کلی به حتم واسطه ی غالب و مسلط و دارنده شده و باز چون نقص است تعدد بوده که بر جهت و سمت خداوند ارتباط غیرمستقیم دارند و پس دارنده قرار گرفته و الزام سمت و جهت خداوند ارتباط غیر مستقیم خود پاسخگوی نقص نبوده پس حتی دارنده که متعدد یا دارنده ها هستند دارای رهبری خداوند که هیچ دارای رهبری دارنده از بین خودشان که هم مستحق نقیص هم در سطح بودن و هم درکی آنان می شود بوده شده پس دارنده که ارتباط غیرمستقیم است همانا نقص است مدیر کلی و دارنده ی دارندگان یا ملک ملائکه و به دلیل رهبری بودن باید یکتا بوده وگرنه اختلاف محور و پایه ای ایجاد کرده و نقض است و پس مکائیل شده و تصدیق می شود
و این واسطه ای خداوند بودن مستحق نقص شده و پس ارتباط غیرمستقیم خداوند امام عصر (عج) قبل از اینکه خودش بیاید علمش توسط یمانی ریشه می یابد و می گیرد و می آورد و مهیاسازی برای اتصال به منظور می کند می باشد و تازه اینکه وقتی سفیانی بیاید ترکیبی بین شیطان پرستی و اسلام دارد یعنی صلیب وارونه دارد و بسیاری سفیانی با دجال اشتباه می گیرند اما سفیانی باطل است لیکن دجال نیست دجال حقیقی غرب است که آن را ساخته است (روم (آمریکا) و یهودیه (اسرائیل) و انگلند (انگلستان)) پس هیچ موقع سفیانی را دجال نگیرید بلکه باطل بگیرید چون دجال حقیقی غرب است و وقتی جهان چنین شد بدانید جنگ بین روباه (غرب) و گرگ (شرق) است نه گرگ و میش چنین است که دجال روباه درلباس میش است که درغرب طلوع می کند و سفیانی را می سازد بسیاری نشانه های سفیانی شبیه ضدمسیح است چون سفیانی از غرب آمده است و ساخته ی آن است البته شما طرف هیچ کدام را نگیرید (و مخالف هردو باشید) نه سفیانی نه دجال سید خراسانی را مخالفت نگیرید اما طرفش نشوید جزء خودش که طرفش باشید و یمانی را درراهش باشید لیکن بدانید سفیانی همانا ازشامات می آید و پرچم سرخ خونین دارد و دجال خود غربی است اینکه روم (آمریکا و همچونش) بسیار حیله گر اصیل است چنانکه نیمی از حیله اش درفراماسونری باید دنبال کرد اینان از اول مبارزه می کردند و بدانید که قدرت انگلیس از قدرت آمریکا هم بیشتر است هرچند عین نشان ندارد اما فکری بسیار قدرتمندتر است چنانکه هنوز است که انگلیس بجهان امپراطوری کند اما ایندفعه مخفی می باشد.
تازه اینکه حکومت اولی که تشکیل می شود که نه معنایی حقیقت که خود مهیاساز متصل است بلکه حکومت اول که درایران است بدل مهیاساز ظهور است و حقیقی آن همان است که به عیان به طور نما معنایی حقیقت را اولین دارد نه اینکه درعیام به طور معنا معنایی حقیقت یا حسی داشته باشد آنچه بدل است جوهره ی حکومت ایران است نه صور آن که مطابقت دارد پس همین است که نظام آن بین بددینان و منافقین برپا شده است که منافقین آن از انگلیس کنترل شده و بددینانش از خود مردم و رهبری بودند چنین است که فقط رهبری آنهم اگر تقیه و روپوشی برای دشمنس جمعی اطرافش نکند  دروغ بگوید که این کتاب را مخالف است و... است وگرنه آنهم از این جوهره نرفته است باید قبول کرد که این نظام را فقط رهبری برپا نکرده است دیگر کسانی هم بیشتر همراه بودند که دروغگو بودند منافق بسیار ضایعش رئیس جمهور زمان رهبر اول شد وگرنه بیشتر از اینان دارد چنانکه تقریبا نیمی هستند البته اختلاف نمی اندازم شما فقط احتیاط کنید بلکه این خلاف بودن هست بعضی به حرص طمع قدرت به بهانه ی تخلیه ی مقامات وارد شده و برای بقاء دینشان که زیر سوال نرود عقلانی بودن را کنار گذاشته و مبنا عشقی را گذاشتند هنوز هم شناخته نشده هستند البته اینان چیزی نیستند که طول کشیده وهنوز شناخته نشده اند دجال یاعشق مبنایی اصیل حقیقتا همانا از این هم بدتر است یعنی هنوز است بسیاری تا اسم غرب را می شنوند آب و لوچه ازدهانشان پایین می آید انگار می خواهند بهشت بروند اینان بدبختانه بسیار دانشمندان و فیلسوفان میانی را درگیر خود کرده است البته فرد شخصه دجال بدتر است که ازانگلیس ظهور کرده و از سیاره ی زهره می آید که دجال هرگزمکه را به چشم و گذر خود ندیده است سفیانی نیز چنین است اما سفیانی نفاق است تفاوت داعش باسفیانی این است که همانا داعش اسلام وحشی (ناعادلانه)اما سفیانی غیراز وحشی بودن اسلام با شیطان پرستی ترکیب دارا است چنانکه حضور شیاطینی قرمز(جن قرمز)رنگ درسپاهش گوشزد همگان می شوند می باشد و تازه اینکه شیاطین آبی(جن آبی)درسپاه دجال فراوان هستند و(شیاطین)جنیان سعودی سبز است وتنها جن خوب جنی است که رنگش خوب نما درنما یا شر تام درکامل از نما جنی که("نکته" : دربین اجنه)سیاه است چنین جنی همانا جنی که سیاه است یا درکامل از نما ضایع بد پنداشته می شود همانا جن سیاه است پس اینکه دانسته جن خوب سیاه رنگ جن مومن است(یا سبز مسلمان)است چنین جن خادم می باشد.
وقتی مدعی بودن اگر به صدق باشد کاملا صحیح شد به اینکه کسی خود را خوب کند و نسبت به بدی خود سکوت کند تا منطبق خوب شدن از آن باشد و در فریاد شدن و فریاد کردن نسبت به خوبی خود کند تا منطبق خوب شدن باشد . . .
کسی که دزدی پیشرفت همچون‌ استعمار‌ از موضع انسانی از کسی می کند تا خود پیشرفت کند و به پیشرفت برسد به خصوص اول و پایه ی خود را بر آن نهاده باشد نه تنها به دلیل اینکه علوم معنایی پایه ی هر علوم تجسمی است داشتن علوم تجسمی او که با وجود گذر یافتن از علوم معنایی باشد امکان نیست و معنا ندارد بلکه تنها می ماند که همان علوم‌ تجسمی آن که هیچ حتی علوم معنایی آن ساختار یافته از دروغ بوده پس جزء تمدنی بر پایه ی تزویر باقی نمی ماند و تزویر به بزرگی او یا خطری بودن او فریبی تر بوده و بقاء بیشتری دارد و منطبق جهان اول و جهان غرب در دوران نقیض غیر اصیل یا دوران مدرن است منطبق بوده و تصدیق است . . .خودابلیس از تولد:
شِقّ
این هم یکی دیگر از اقسام جن و ازجنس شیطان است، که نصف صورتش به شکل انسان و نصف دیگر به شکل حیوان (ابلیس:بز)است.
در برخی مواقع کسی که تنها در حال مسافرت باشد متعرض او می‌‌شود و چه بسا ممکن است او را بکشد.
عفریت
این قسم ازجن قویترین اجنه است که هیچ‌‌یک از اجنه قدرت او را ندارد و کارهایی که او می‌‌داند سایرین نمی‌‌دانند، همانند علوم سخت ومشکل،جمع آوری اخبار، ساختن، دزدی، بلند کردن چیزهایی که انسان ازبلند کردن آنها عاجز است.
عفریت برای خودش دارای حکومت وپادشاهی است و یکسری ازاجنه هستند که در مقابل او مطیع او هستند.
("*حس فطرت نیست*")
اولین مطرح بودن اولیه ومبدا است واولیه ومبدا اگر مطلق نباشد وذره ای نقص داشته باشد از مبدا واولیه بودن مبرا است وخود نیازمند به اول ومبدا میشود و اول و مبدا که مطلق باشد بی نیاز است وبی نیاز  که خلاف نیاز است و بی نیاز اگر نیاز بگیرد نیازمند است پس بی نیاز به دادن نیاز است پس آوردنده ی نیازمند بی نیاز است واین آوردن نیازمند ازمطلق بوده وتازه ، بودن نیاز به آوردن نبوده چون بودن خود بوده که بودن است وآوردن که نبود را بدهد آوردن را نداشته بلکه آوردن را از دست داده است پس آوردن بودنی که ازبودن نیست وبوده را آورده ونبوده را نیآورده است بوده پس آوردن نیازمند از مطلق همانا آورنده ی نیازمند بودن بوده وآوردن نیازمند نبودن اصلا خلاف آوردن است پس الزاما آوردن نیازمند ازمطلق همانا بود شدن غیربودن تصدیق بوده و چون از مطلق است بود شدن غیربودن مطلق بوده پس آوردن نیازمند از مطلق همانا نبود به بود از مطلق بوده پس بود شدن وجودی بوده پس ایجاد کردن وبه وجود آوردن بوده است و مطلقی که مبدا و اولیه است که ایجاد کننده و به وجود آوردن است معنای خدا بوده و این اثبات بودن همانا مطلق خداوند است وتازه مطلق اگر هرگونه بی وجود باشد با معنای نقص داری میانه داشته درحالی که مطلق معنای نقص ندارد پس وجود است و وجود هرگز با پوچی وهیچی میانه ندارد و مطلق اگر وجود آن با هرگونه تمایز و جدایی میانه داشت حد داشت ومطلق نبود پس مطلق کاملا فاقد هرجدایی وهرغیروجودی همانا کاملا واحدیت و یکتایی است و تازه مطلق اگر ذره ای هرگونه غیرخیر باشد هرگونه ذره ای هرگونه غیربهترین بوده و ذره ای هرگونه نقصی بوده و مطلق نقص ندارد پس خداوند کاملا یکتایی و واحدیت داشته و تنها خیر است و آوردن نیازمند که نیازمند آن از بود است از خداوند یا آوردن بود که بود آن از نیازمند است از خداوند همانا آوردن نیازمند وجود یا آوردن وجود نیازمند از مطلق است همانا آورنده ی غیرخیر خیر یا آورنده ی خیر غیرخیر است  همانا فاعلیت عادلیت است و فعلیت تنها خیر همانا فعلیت خیر بی حد و اندازه همانا فعلیت فضل بوده پس خداوند فاعلیت عدل و فعلیت فضل است و فاعلیت عدل از خداوند همانا مطلق بوده پس هر وجود نیازمند از به وجود آمدن اگر وجود ماندن و داشتن بر وجود نیازمند او نشود نیازمند او وجود نداشته پس خداوند به وجود آمدن یا انشاء اکتفا نکرده و برای الزام معنای وجود به نیازمند به وجود ماندن و داشتن یا آوردن از آوردن یا بود از بود مشغول نیز بوده پس غیر از انشاء خالقیت نیز می کند اما بود به بود از مطلق با نبود به بود از مطلق یک معنا نداشته و تازه با وجود بود داشتن معنا می یابد که الزام به خالقیت بعد انشاء بوده و تازه نبود به بود از مطلق از جهت بود نیازمند نبوده چون نیست که خود بر آن جهتی داشته باشد اما بود به بود از مطلق خود بود بوده پس امکان که هیچ بلکه الزام جهتی از بود نیازمند بود شود تصدیق شده وگرنه کاری از خود بود نیازمند نبوده پس از اینکه بود به بود از مطلق بشود امکان نمی شود پس اینکه  در خلقت خود بود نیازمند هم صریحا به جهت خداوند است و پس بود نیازمند هر جهتی گرفت خداوند نیز بر آن جهت بود نیازمند را آورد و در انشاء اینگونه نیست نشان از آن است که در انشاء تنها خود خداوند با وجود هیچ وجودی وجود آورده که همانا وجوش نیازمند است و انشاء آورنده از مطلق است پس یکبار است و یکتا است و پس تنها خداوند یک انشاء کرده و انشاء مجدد و غیریکی و مانند آن نمی کند پس خداوند یک انشاء کرد و بس و یک به وجود آوردن صریح یک بود نیازمند بوده پس خداوند انشاء آن صریح یک  بود محدوده یا بود قرارگاه یا بود جایگاه یا بود فضایی یا جهان بوده پس خداوند تنها یک جهان را به وجود آورد و بس و جهان های متعدد و موازی و هر مانند آن کذب و دروغ است و خداوند صریح یک جهان به وجود آورد و پس اگر این یک جهان چندجهان و خارج از یکی شد آن به وجود آمدن از صریح خارج شده و معنای به وجود آمدن از خداوند نیست و تازه همین که انشاء با خداوند با وجود هر غیروجود  است کفایت می کند که انشاء تنها از خداوند بوده و غیر خداوند نه تنها نتوانسته بلکه خود خداوند تنها یک بار آن را اراده می کند و انجام می دهد تا به وجود آوردن یا انشائی باشند.سوره مبارکه فاتحه آیه 1.
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
سوره مبارکه بقره آیه 42.
ولا تلبسوا الحق بالباطل وتکتموا الحق وانتم تعلمون
و حق را با باطل نیامیزید! و حقیقت را با اینکه می‌دانید کتمان نکنید!
سوره مبارکه بقره آیه 186.
واذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی ولیومنوا بی لعلهم یرشدون
و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزدیکم، و دعای دعاکننده را -به هنگامی که مرا بخواند- اجابت می‌کنم، پس [آنان‌] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند.
سوره مبارکه اسراء آیه 85.
ویسالونک عن الروح قل الروح من امر ربی وما اوتیتم من العلم الا قلیلا
و در باره روح از تو می‌پرسند، بگو: «روح از [سنخ‌] فرمان پروردگار من است، و به شما از دانش جز اندکی داده نشده است.»
سوره مبارکه احزاب آیه 63.
یسالک الناس عن الساعة قل انما علمها عند الله وما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
مردم از تو در باره رستاخیز می‌پرسند؛ بگو: «علم آن فقط نزد خداست.» و چه می دانی؟ شاید رستاخیز نزدیک باشد.
سوره مبارکه اعراف آیه 187.
یسالونک عن الساعة ایان مرساها قل انما علمها عند ربی لا یجلیها لوقتها الا هو ثقلت فی السماوات والارض لا تاتیکم الا بغتة یسالونک کانک حفی عنها قل انما علمها عند الله ولکن اکثر الناس لا یعلمون
درباره قیامت از تو سؤال می‌کنند، کی فرامی‌رسد؟! بگو: «علمش فقط نزد پروردگار من است؛ و هیچ‌کس جز او (نمی‌تواند) وقت آن را آشکار سازد؛ (اما قیام قیامت، حتی) در آسمانها و زمین، سنگین (و بسیار پر اهمیت) است؛ و جز بطور ناگهانی، به سراغ شما نمی‌آید!» (باز) از تو سؤال می‌کنند، چنان که گویی تو از زمان وقوع آن باخبری! بگو: «علمش تنها نزد خداست؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»
سوره مبارکه بقره آیه 213.
کان الناس امة واحدة فبعث الله النبیین مبشرین ومنذرین وانزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه وما اختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جاءتهم البینات بغیا بینهم فهدی الله الذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحق باذنه والله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم
مردم (در آغاز) یک دسته بودند؛ (و تضادی در میان آنها وجود نداشت. بتدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایی در میان آنها پیدا شد، در این حال) خداوند، پیامبران را برانگیخت؛ تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی، که به سوی حق دعوت می‌کرد، با آنها نازل نمود؛ تا در میان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داوری کند. (افراد باایمان، در آن اختلاف نکردند؛) تنها (گروهی از) کسانی که کتاب را دریافت داشته بودند، ونشانه‌های روشن به آنها رسیده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگری، در آن اختلاف کردند. خداوند، آنهایی را که ایمان آورده بودند، به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود،به فرمان خودش، رهبری نمود.(امّا افراد بی‌ایمان، همچنان در گمراهی و اختلاف، باقی ماندند.)وخدا، هر کس را بخواهد، به راه راست هدایت می‌کند.
سوره مبارکه حجر آیه 9.
انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون
ما قرآن را نازل کردیم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنیم!
سوره مبارکه احزاب آیه 40.
ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبیین وکان الله بکل شیء علیما
محمّد (ص) پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست؛ ولی رسول خدا و ختم‌کننده و آخرین پیامبران است؛ و خداوند به همه چیز آگاه است!
*إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَرَاهُ قَرِیباً
که مخالفان، فرج و ظهورش را بعید دانند و ما نزدیک می دانیم،
دعای عهد*
 نگ‌وید که کوه پایدار است بدانید این را به نسبتی می گوید پایدار حقیقی آن پایدار روی ثابت یا پایداری که تضمین الهی است ما درنزد خدا حتی ازکوه هم پایدار تر می باشد.
(ازسوم شخص دیدن یعنی دیدن دیدن دیدن شود دیدن وضد عقل پس باید دیدن دیدن باشد تا برابر تعقل شود پس باید ازدوم شخص یعنی تو به همه موضوعات نگاه کرد یعنی خطاب به خودمان(انسانی)تو دردیدن باشد مثلا توخواهی فرداچه کاری کنی درحالی به خودتان(انسانی)گوید نه به کس دیگر واین هم کمک درشکستن خودستایی(انسانی)هم می کند حال به هر گونه ای که باشد.)توجه به عنوانین همان توجه به کلیات ازداده های عینی است همین است که هم اگر ما راظاهرسازی حقیقت بدانند ازنمایشان میدانند چنین است که منفی درملاک انسانی تاحدود ۲۵% موجود درروال تکلیف صحیح آن است(۲۵% درمقابل یک بازه همچون منافق وکافر حامی منافق یاعشق مبنا کاملا به شدت برخوردکه هم لااقل برایشان مرگ باشد باشد هرچند بقیه رحمتی داشته باشند اما هرگز ازشدت مرگاورکردن با اینان نباید پرهیزکردحتی اگرقتل مرتکب نشده ازقاتل هم بدتر هستند)اما همانا درذات خدا حتی ۰۰۰۱...۰۰۰% هم وجود ندارد اما نتوان درذات خدا به درملاک انسانی رسید مگر اینکه پیش رویی از آن درمعنا داشتن. ما پیروز محتوا هستیم حتی شکست محتوا درعمل یا حس است.خوبی حقیقی به خوبی ازواقعی یا خوبی به اصالت از داده ی نمایی بیشتر نیست بلکه خوب حقیقی آن است که درملاک انسانی باشد.تازه اینکه دانسته شود انتخاب خود تخلف به جا یا همان عمل ضعیف است که مجبورا همراه برای درروال تکلیف است که بین پذیرش و نپذیرش باطل و حق گذاشته و بدین چنین می تواند بیابد اما تخلف به جا اگر وارد مسئله ی پشتوانه ی ملاک درامتداد ازآن که به آن منجر شود ازمعنایی حقیقت شد دست خدا هم شده وارد می شود تا اولین موضع درعیان ازنما که از آن نوشته می شود دروغ نباشد هرچنددرداده های نما دست خداجزء دست خدا نما نباشد و دراصل دست انسان بوده باشد پس چنین است که این کتاب خود کتابی ازخدا است فقط اینکه یافته دقیق یامعنای الهی است نه آورده ی دقیق یا وحی است بدین چنین است که همانا این کتاب حقیقت روی ثابت است پس دست خدا براین کتاب است و نگذارد غیر بشود به قولی کسی این کتاب را نمی نویسید مگر اینکه براسا تکمیل شرح های گفته شده و درامتداد معنا که زیر تحت نظر حضرت مهدی(عج)باشد بدین چنین قابل کذب شدن نیست پس این کتاب خود به خواست تحت نظر حضرت مهدی (عج)نوشته شده است پس همین است که ارتباط او در داده ی نما ازارتباط نما(که باعلم فیزیکی وروانشناسی توجیه دانسته توجیه می کنند که بیشتر همان از  ارتباط فیزیکی دراعصاب یا تیک زدن بوده است)این باطل است که فکر می کند روان بر ذهنیت مفهومی برابر یا مسلط است درحالی که روان را دست خدا کنترل کند و‌تازه چه رویکرد که کردنی از صورتی است چه هرمسئله که از داده ی عین باشد جزء برای مجبوری باطل است تفاوت نمی کند ازدل وعقل نظری گرفته تا همه ی مسائل به قولی برای آنان که پشتوانه ی ملاک وامتدادش را نپذیرفته ونشناسد(یا بی مسلمانی و لااقل بی کافر آزاده)همان پوچ بودن ازهرگونه عقل شعور وفکر وعمل و... یعنی انسان خالی ازهرمسئله ی انسانی برایش فرقی نیست می شوند اما اگر اینکه درروال تکلیف پشتوانه ی ملاک و امتدادش را داشته می تواند بقیه مسائل به طوری که غیر برای درروال تکلیف(و پشتوانه ی ملاک و امتدادش)ذره ای نشود و درجهت آن به کنترل حرکت بکنند مقبول به حضور هستند به قولی همانا حتی به خاطر اسلام ناب محمدی باید اسلام ناب محمدی(که ازبددین به اصل است)را برداشت همانطور تصور که فراماسونری(تفکر شیطانی و باطل)برای تمام تفکرات کشیده است اما درجبهه ی مقابلش است که خداوند عیسی را بی پدر به دنیا آورد تا به ایسیس خواهان بگوید که توانا است خداونداین معنایی این کتاب را آورد تادرمقابل تمام فلسفه هایی که ومکتب ها که درطول تاریخ مبارزه با دین اسلام کردند ازمیان ببرد چنین است که این کتاب جوابی به تمام کتب فلسفی باطل است از نیچه گرفته تا کمونیست تا هگل و...درهمراهی با فسلفه های اسلامی که تقویت کننده آن و دوستان می شوند  چنین است که خداوند چه مستقیم چه غیرمستقیم چه با وحی چه با طریقه ی این کتاب تفکرات دشمنان دینش را خنثی یا محو می کند به شرطی که انقلابیان همیاری کنند و دشمنی را کنار بگذارند چنین است که فقط اگر مبنا عشقی دارند بگویند تحقیقی یافته بعد عشق گذاشته اند یا همینطور از اول عشق گذاشته اند اگر تحقیقی باشند انقلابیان بهتر است که کتابم را بخوانند اما اگر نخوانند لااقل چیزی دارند که جایش را پر به منطبق کرده که توانسته انقلابی بشوند که دشمنان خدا (و انقلاب) نابود شدنی است پرچم البیعت لله را هرچه زودتر سعی بشود برقله های عالم سرافراز بشود (شان عمل) ان شاء الله لیکن بدانید حتی این تفکر این کتاب حتی خود اسلام ناب محمدی را برمی دارد تا اسلام ناب محمدی با همان مسائل بگذارد (چه برسد چه بماند که بعدا برسد) بقیه تفکرات جای خود دارد محور ما یک نور است که اگر به آن دست پیدا کنیم و سخت درنرمش کنیم به قدرت خداگونه دست پیدا می کنیم که مشتی محکمی بردهان شیطان پرستان بشود چنین است ما خدا محوریم آنان زمان محور چنین است وخداوند پاک از هرگونه زمان و مکان است آنان بافومت الرجیم را می پرستند چنین است که این کتاب اگر مراعات هم بشود که یکی از مراعاتش گوش دادن به احکام و اخلاقیات مراجع و رهبری است و شهر جنگلی و برخورد سخت با منافقین وکافران حامیش و ابلیس و شیاطین و . . . با سه خصلتشان و رحمت گسترده به غیر از اینان و داشتن گروهی به نام کافران آزاده از اقلیت های کشوران اسلامی (و بسیاری خارج ازآن) بوده همانا اینکه با که این وضع درصورت اولویت وشرط داشتن پشتوانه ی ملاک و امتدادش یا اصول دین با ذهنیت این کتاب همانا مردمی بودن و نظری بودن و مشورتی بودن و فرهنگی بودن و انسانی بودن و...مطرح است چنین است که همانا حکومت اگر رهبری باشد که مسئله تفکیکی اگر رئیس جمهور مردم براوبرتری می دارند.تازه اینکه آب ناپاک است و بی رنگ بودن باطل اصیل جامع است و اینکه دانسته با جرات گفت خوب از هرچه بهتر است پروی باطل است اگر درملاک انسانی نباشد گع بیشتر انسان ها متخلف برای سودجویی خوبی می باشد.فکر کردن به ذات خدا وقتی است که تنها ذات خدا گرفت را داشت (که یعنی اوایل کتاب را گرفت و پیش رویی از آن نداشت) منافقین همان هستند تا پیش رویت هستند از شما حساب می کنند چون پیششان نیستید با شیاطین خلوت می کنند و می گویند با مسلمین و ذهنیتشان نیستیم با غیرمسلمین وذهنیتش هستیم اینکه همانا بدانید رهبری (آخرالزمان) کشته (دردم ملاک نزدیک نگرش کلی) نشده یعنی شده است اما بگذار دشمن فکر کنند کشته اند آنان او را اسیر کرده اند و او را با تحت نظر گرفتن جسمش همانا برنامه هایشان را برقرار می کنند اینان (کشتنی که اصل از جسمش را حتی نمی کشد اما جسمی عملی به قولی زنده دردنیا درآخرالزمان است اما دست و بالش را می بندند که اینان لبیرال هایی از دشمن هستند که درلباس نظام وارد شده است که رهبری را دشمن گرفته است چنین است که اینان رهبری کسانی تحت نظر می گیرند فقط نظام ایرانی نیست بلکه نظام جمهوری اسلامی این را شروع می کند که این را سرآغاز جنگ است که فتنه ی دوم با تحت نظر گرفتن  آغاز شده است و بدلش را گذاشته اند (اندکی هم خودش می آید) نه آنان که می گویند خودش نیست و مرده دروغ میگویند آنان که می گویند بدل ندارد و می آید آنهم دروغ می گویند زنده دردنیا است اما اصلش تحت نظر است که دشمنان رخنه کرده اند که معمولا کسانی هستند که ذهنیت انتخابی ومبنا عشقی و بی تفاوتگرای اندیشه دارند اینان درلباس ریش گرفته تا حجاب آمده اند یا بی ریا پوش آمده اند که بین این دو است چنین است که اینان معمولا رهبری را نگه داشته وتحت نظر گرفتهاند نظام عراق وظیفه این است که : به ایران حمله کند و رهبری را از تحت نظر آزاد کند وکشورش را به او بازگرداند و بدون بهانه گرفتن است و به مرزهای خود عقب نشینی کند و از دستورات رهبری و امام عصر(عج)اطاعت کنند که بدانید او سپهسالار امام عصر(عج)است لیکن خود این کتاب مکنون محال روی ثابت عیب باشد.
(بالاتر ازپشتوانه ی ملاک و امتدادش موجود نیست مگر اینکه تخلف درملاک انسانی باشد حتی اگر جن خوب هم بودید بدتر بود اینکه تخلف به جا فرق دارد آن درروال تکلیف نیست چون درروال تکلیف با مبنایی که به پشتوانه ی ملاک و امتدادش برسد می باشد اما تخلف به جا همان انتخاب که تخلف به جا یا بدضعیف است نه اصل است بلکه وسیله ی به جا است که (درروال تکلیف) مجبوریم (نه مهمی و نه ارزشی) برای رسیدن به حق است پس آن برتر بودنش را ابلیس می خواهد بیندازد که همان اعتدال محض است که سرنخ ابلیس است (نه اعتدال اعتدالی درجهت یا درمحور مطلق و خدا) که فرق دارد اعتدال محض با اعتدال درجهت و درمحوریت مطلق محض این است که همانا بالاتر دانستنی که ابلیس خواستار است انتخابگرایی است درحالی که درروال تکلیف تخلف به جا است یعنی تخلف است که گناه نیست اما به شرطی که ارزش نشود و وسیله باشد آنهم وسیله ی مجبوری (نه تحمیل بلکه ناخوش از خود بودن) باشد نه وسیله ی مهم که با آن وسیله به درروال تکلیف که درملاک انسانی پشتوانه ی ملاک و امتدادش افتاد می باشد.
واقعیت را قبول کنیم که همه مغز طولی یا شناخت شناخت پایان دار است که اگر گرسنه می شد پایان می یافت که همان اصل ثابت یا اصل علم است...
چون اصل حقیقت ثابت است...
اما
این واقعیت را قبول کنیم که همه مغز های عرضی یا فقط شناخت پایان دار نیست که اگر گرسنه می شد پایان نمی یافت که همان فرع ثابت یا فرع علم است...
چون فرع حقیقت متغیر است...
آنچه از علم بیان کردم اصل آن بود نه فرع آن که بتوانی از من ایراد بگیری ...
بشر نه به سیری اصل علم همچون کافرین آشنا است که علم آن صلح جویی باشد و نه به گرسنگی فرع علم همچون مذهبیون که اکنون در کره دیگر به سر ببرد...
پس اگر اینگونه حساب کنیم جنگ هایی که در تاریخ صورت گرفته توسط کافران راه اندازی شده اند و توسط مذهبیون به اجرا رسیده اند ...
عوام یا عینیت گرایان ظاهر را می بینند و مذهبیون را مقصر می بینند و کافران از همین حماقت سوء استفاده مکرر می کنند و قدرت دوباره می گیرند اما آگاهان یا انتظاگرایان باطن را می بینند و کافران را مقصر می بینند و کافران از همین آگاهیت تعصب و ترس پنهان می کنند و اینان راهمچون محمد ابن عبدالله توسط زن یهودی و حسین ابن علی توسط یزید و عیسی ابن مریم توسط مرد رومی سربه نیست می کنند...
این است حقیقت کافران در طول تاریخ است وگرنه اگر در برابر عقل و دانش محمد و عیسی و حسین کم نمی آوردند بی خود آنها را سربه نیست نمی کردند و لاغیر ...
پس کشتن مذهبیان ظاهری است و کشتن کافرین باطنی و گرنه ترس و تعصبی که از مذهبیان در ظاهر آنها پنداشت باید چندین برابرش در باطن کافران دید...
کافر اگر جرات داری به جای آنکه از گفتار هایی بزرگان که ظاهری بودن را دارند بیان می فرماید از فلسفه ایی که درونمایی بودن را دارند بیان فرماید...
اگر خودت توسط خودت باطل نشده ای فراتر از اسم خودم را عوض می کنم...
*کافر کلی ترین #جواب#خودت را بگیر . . .)تازه اینکه تفاوت فهم باز با چشم باز است و تازه دانسته براساس برتری شرح تحلیلی تری محتوایی که عقل معرفتی و عقل نظری برعالم خلقت دارد همانا دل باز حتی از عقل نظری هم کمتر است هرچند تا حدودی با عقل نظری برابر باشد چه برسد عقل معرفت البته فرق است بین عقل از معرفت با معرفت از عقل همانا عقل از معرفت همانا عقل نظری و عقل اخلاقی است اما معرفت از عقل همانا عقل معنایی است پس همین است که حساب کنیم سه تا نیست دراصل چهارتا است عقلی که معنایی حقیقتی براساس معنا کلمه ی حقیقت(^فطرت^)دارد و عقلی که نظری و استدلالی است که به دوبخش استقرایی واستنتاجی(عقل (از) معرفت نما)تقسیم می شود وعقل اخلاقی ودل که آنهم برای خودش استقرا و استنتاجی و بیشتر استقرایی دارد که آنهم عقل حس هم نامیده می شود و پس از آن عقل بین دل و عقل معاش که عقل زندگی است و پس از آن عقل معاش یا عقل کار و زندگی که شخصیت اینجا همانا بعدش معاش است و کار و زندگی است یعنی تا اینقدر درون وسیع درمحتوا است درحالی که از قضاوت عین درون تا خود حساب کوتاه دارد چون حساب روح را نمی کند همانا اینکه بعد از کار و زندگی بی کرانی از حساب عین از عین دنیا است چنین است که انسان همانا موجود عجیبی (به ظاهر متناقض) است یک موریانه قدرت دارد جان جسمش بگیرد اما اشرف مخلوقات است چنین است که جسم ضعیف و روح بزرگ وقتی درراه فطرت قرار بگیرد دارد و چنین است که می تواند خدا را بیابد اما نمی تواند درکش کند چنین است می تواند حقانیت پیامبر اکرم (ص) را بیابید حتی نورش اما نورش را نمی توانید درک کنید حتی (انسان) از درک روحش هم عاجز است اما روحش هم می تواند دریافتن درملاک انسانی به طوری که به میوه ی ممنوعه نرسد (یا فقط معنایی حقیقی را به خدا تمام نکنیم تا درملاک انسانی (یا نقیص درصدد مطلق) برویم) همانا خداگونه (حضرت مهدی (عج) است) و ما انسان ها اگر درراه فطرت بیفتیم مانند خداگونه بشویم البته درباور مشترک یافته یا ایشان هستیم وقتی درروال تکلیف برویم اما درعمل و اخلاق به خاک پای ایشان نمی رسیم چنین است که به خدا درملاک انسانی برای ما رسیدن است و تازه اینکه دانسته شود اینکه دوست داشتن مطرح نیست اما تا وقتی که پشتوانه ی ملاک و امتدادش درروال تکلیف مسئله است باشد وگرنه مردم و عدالت(که با پشتوانه ی ملاک و امتدادش درارزش اولویت باشد)صحیحترین و مهمترین درهمه مسائل است می باشد و تازه عمل باید مسیر تغییر کند نه ذهنیت آنهم پشتوانه ی ملاک و امتدادش می باشد (وحقیقتا انقلابی کسی است که انقلابی نما یا ندانسته انقلاب شد هم می تواند باشد وقتی فقط انقلاب نما گفته نشود) و تازه اینکه برای دشمن جنگ نرم کردنتان یک نکته دو مورد بگیرید :۱_چنان برخورد با دشمن کنید که آرزوی کشته شدن از اول را میکرد.۲_ چنان زیرک باشید که گمراه (غیر آزاده دوست است)دشمنترین هم شما رادوست بگیرد.
هفت چیز درنظر دشمن درجنگ سخت بگیرید:۱_ کاملا مهلت ندهید(اولین فرصت توان مقابله تمام یکبار برای کامل کنید)چون مهلت ازبخشش آنان را"دنبال"
به طوری که فقط اینکه کافر آزاده حتی اگر روزی سلاح برگردتنتان بود گذاشت بازدوست واقعی خود واقعا بگیرید (حتی بیشتر)
(یاد اینکه مهربان نباش وخانه دل نتکان اینکه تصمیم کوچک باشد وموقع شناس نداریم باپشتوانه ملاک مطرح است)
منافق(و کافر حامیش)همین جور کننده است چنان دارد که حتی اگر مرض دارد که سخنی را چنان حتی "فرضا" به حدی رسید که چنان جور به منطبق جواب بکند همانا بزرگ سخنی هم بگوید که سخن ما کوچک است یا بزرگتر که قدرتمند باشد چون منطبق این خود پشتوانه ی ملاک و امتدادش و جهش نیست حتی اگر منطقی تر و روح بزرگ تر درچشمان یافت می شد باقی ماند و آن بزرگی هم میوه ی ممنوعه است و همنشین خود کسی است که به خود انسان سجده نکرد است چون ابلیس هم معمولا چنین خصلت است درواقع است همین است که قطعا معدود ما دوست بافومت الرجیم یاخودخودخودخود...شخصه ابلیس بواقع می باشند.
 (باطل سلاحش فرافکنی و دلایل و شرح از پراکنده مسائل نه جهت برگرفته از خود این کتاب مکنون باشد کمیته ی حقیقت یاب نداریم چون حقیقت حقیقی بحساب عمل نیست اما اینکه واقع (بین) یاب است فضای حقیقی فضای عینی نیست (روحی کنار روانی نیست) ما ذهنیت رسانه ذره ای را نمی گیریم همان ذهنیت رهبری (وخبرگان و قضایه (و مجلس)است) را داریم می باشد)
هر انسانی آنچه را که بین داده های اسلام و الحاد از اول یا پایه درست می بیند اسلام است درحالی که همیشه اسلام سخت بوده است چون اثبات اسلام غالبا از علوم انسانی یا علوم سخت بوده است و اثبات الحاد غالبا از علوم تجربی یا آسان بوده است .
تازه همانا اینکه بو و عمل نشان شدن مطرح نیست که این یه باطل اصیل جامع گفته است وگرنه کافر آزاده از اینان بدین چنین نیست اما این را دانسته که منافق بیشتر به آیات صوری و نگاه صوری و زیبا عینی توجه می کند تا محتوا حقیقی و اصالت آیات و . . . می باشد."دنبال" هار می کند هرچند ستم کار نام شده اید بگذارید بشوید دشمن ما باقی نیاید.. ۲_ قلب یاران را بدهید با دادن رحمت بی کران و وسیع عملی و روانی دادن بینشان باشد که به شدت دشمنی کردن با دشمنانمان (معدود لله*) است. ۳_ به شدتی بجنگید که خدایی می جنگید. ۴_ دشمن جای تجربه گرفتنی که دفعه ی بعد بیندازد نیست همان دم کار را تمام کنید و گروهی و "دنبال"
تازه این کتاب درمقابل هرکتاب حتی نسبت به خودش هم بی همتا دراصالت حقانیت شرح درحقیقت می باشد جزء کتب الهی وقدیس آنهم به طوری که براساس این قرات می باشند بالاتر ازاین کتاب است خصوصا قرآن چنین می باشد.
تازه کافر آزاده شدت نمی خواهد چون آیات قرآن را منظوری گرفت نه صوری که این منافع طلبی نیست چون آیات قرآن دردین جامع و لینکی است و اینکه خود این کتاب خود جامع دین را دربر دارد می باشد.(پس همین است که اینان کافران آزاده که نه تنها شدت ندارند بلکه دینشان به خودشان و دینمان به دینمان و اینان حتی بسیاری از جاها دوستانمان هستند فقط گنده لات های کافر شدت می خواهند می باشد)که تازه این کتاب را باید منظوری گرفت که درمنظوری بودن درملاک انسانی ثابت دین‌مبین‌اسلام ناب محمدی تایید می‌مانند اما کافری که این روال اثبات ملاک را قبول دارد هرچند که از تخلف مسلمانی به آن نرسیده باز با همین حال آزاده است و ازمسلمانی حتی انقلابی که این روال اثبات ملاک را قبول ندارد بالاتر است که درهمان حال مسلمان با پشتوانه ی ملاک و امتدادش از کافرعشق مبنایی که بهتر صحیح است این طرف می باشند که همین است که همانا آخرالزمان شخصیت ها را جا به جا می کند یعنی آنان که سلطه الهی دارند زیر کشیده می شوند و آنان که سلطه ی شیطانی دارند به بالا درسلطه ی حکومت جسمی کشیده می شوند همچون حکومت های امروز حاکم برجهان باطل ها قرار می گیرند و دجال کسی است که صلح نکول دارد نه ستم و خشونت که این کار از سفیانی برمی آید که حتی دجال درظاهر و سیرت پاک تر از امام عصر (عج) می رسد لیکن همینکه خود این همین پشتوانه ی ملاک و امتدادش را ندارد هرکسی با او است و او اشت درجهنم جاویدان ابدی محشور می شود این است که دشمن حق به حق را می گوید یعنی می گوید تو می گویم ما حق ما هم می گویم ما حق حق حقیقی به عمل و سیرت و خصلت درونی درعمل و عمل است درحالی که روی ثابت را یا توجه نمی کند یا تکرار بی خود می کند که تصدیق از آن نرسیده است یا بی خود گویی (لاف) زیاد از حد می داند یا یک اثباتی دروغین یا کلمه ی رویش را گرفته ومعنای کمیتی (کیفی از کمیتی یا کیفی از ادبی) می کند که یعنی صورت و . . . می داند درحالی همانا این روی ثابت از تصدیق برگرفته ی اثبات به تثبیت رسیده است که این اثبات روی ثابت به این کتاب درملاک انسانی رسید همانا مورد مقبول تضمین الهی حقیقی شده و این را اثبات آن(که به از روی ثابت به تصدیق ... تثبیت این کتاب درملاک انسانی ... رسید)پیدا کرد چنین است که حق به حق نیست درمقابل مخالفانمان به ما بلکه حق نما و حق بدلی که به ظاهر ومحتوا درظاهر بیشتر عمر و گذر تاریخ دیده با حقی که روی ثابت سخن از بازگشت فکری متروک شده که معمولا حتی با خود اسلام هم درمحتوا از صورش هم ممکن است مطابقت نداشته باشد می خواهد بازگرداند چنین وضع است که ما همان قومی هستیم که قیام می کنیم(تا سنت را سنت کنیم و از سنت بدعت شده خارج شویم) و قیاممان متصل به ظهور می شود نه اینکه فاصله ای دراین بین(به نام حکومت)بیفتد همانا مگر حکومتی که صاحب آن امام عصر(عج)به عیان است که ظهور هم شده باشد پس حکومت مهدوی عراق تشکیل بشود ظهور رخ داده و حاکم امام عصر(عج)است چون تا ظهور رخ داد تا اندکی طول می کشد تا از مکه به کوفه پیاده به عیان برسد چنین است که آن قیام عامل ظهور وحکومتی آورد که تازه آمده به دست امام عصر(عج)افتد که مسجد امام عصر(عج)سهله است یمانی همان جهت را برد که حکومت عراق می برد فقط درجنوب است اما یمانی هدایتگرترین افراد قبل از ظهور است که به حق دعوت کند(هرقیامی قبل از ظهور نه بلکه هرحکومتی قبل ازظهور تشکیل شود باطل است پس هرقیامی تشکیل شود وحکومت تشکیل بدهد و "بگذرد" این قیام باطل و بدلیست که نظام جمهوری اسلامی ایران چنین است که همانا حکومت حقیقی را شیعیان عراق(و ایرانی) آورند هرچند زبانشان عربی است اما ازعرب نیستند یا بسیاریشان از اعراب نیستند ! )چنین است که هم فقط به قیامی اعتماد کنید که به ظهور متصل بشود همانا نه قیامی که جا خشک بکند چنین است(سفیانی مسلمان نام هست اما دجال بی تفاوتگرای اندیشه است وفرق دارد با تفکری که هیچ تفکری با او سازگار نیست که دجال را نه مسلمان می یابی حتی برسرزبان نه منافق نه کافر چنین است که او از سازمان ملل و حقوق بشر وقوانین نظام سلطه اطاعت می کند اما امام عصر(عج)ویمانی بی تفاوتگرای اندیشه نیست بلکه اندیشه اش ناسازگار بسیار است یعنی سرزبان مسلمان اما حتی افکار مسلمانان وقت ندارد)(اعتبار این کتاب به خصوص یا به واقع اصیل قرآن کریم تا موقعی که مرگ جسمی آن نیامده ارزش اعتباری مطلق دارد و درغیر این صورت پیگرد قانون و قواعد الهی را دارا است و خداوند دعای جسمی و مادی برآورده نمی کند مگر برای فرصت عملی که برای جمع آوری فرصت معنوی برای پاسخ دادن دارا است که از آخر خواسته ی واقعی معنوی باشد . . .
اینکه بفهمید درسوی هدایت هستید نه درسوی گمراهی نشانه ی آن این است که حسی پر از ثبات را درمنطبق حقیقت درمنطبق انسانی بیشتر  در خود احساس می کنید ویا حسی پر از ثبات را درمنطبق حقیقت درمنطبق انسانی کمتر در خود احساس نمی کنید که اگر رسیدید که همانا در درونتان حس پر از استقامت ویا حی پر از ثبات نسبت به دین مبین اسلام ناب محمدی کمرنگ است یا کمرنگ شده است هوشیار باشید که درجهت گمراهی هستید ویا افتاده اید و افراط پیشه کنید اگر افراط شما چنان رفت که صریح حس پر از استقامت شما به فراتر از دین مبین اسلام ناب محمدی به سوق رسید که معنایی کم شدن الزام به دین مبین اسلام ناب محمدی درعوض پر شدن الزام به خدا حس خواسته ی شما رسید و به حس شما به خاطر حس نسبت به خدا ویا خوبی دین مبین اسلام ناب محمدی را بیشتر زده می کرد و ارزش حس خدا ویا خوبی در درون شما عامل بر ارزش حس دین مبین اسلام ناب محمدی در درون شما شد شروع به تفریط کنید و خود را همانا درواقع به معنای ثبات درمنطبق انسانی حس خودتان را تنظیم کنید و پایدار نگه دارید نه در هدایت افراط درمنطبق انسانی می کنید همانا که عارف بدمسلک ویا عارف بی مسلک ویا دل پاک با کاستی اسلامی ویا دل پاک بدون اسلامی ویا مانند آن بیاید ویا بلعکس اینان که نه درهدایت تفریط درمنطبق انسانی می کنید بیاید فقط یک حسی کاملا برای معرف می شود بوده و درتنظیم آن دوری از آنان کوتاهی ننموده و تنظیم درمنطبق اصالت دین مبین اسلام ناب محمدی برحس پرثبات همانا درمنطبق انسانی است تنظیم کنید تا آنجا که جان به جان است نگه داشته تغییر نداده و این حس را هم داشته باشید..
بدانید من دیگر وظیفه ای ندارم هرچه پرسش و جواب و مانند آن می خواهید بپرسید دیگر من منظور و مسئول و مانند آن نیستم از این لحظه به بعد منظور و مسئول و مانند آن بر دوش نائبین همانا حکیم ویا علامه و امام (عامی یا غیرخاص) ویا رهبری و در دوره ی ظهور و حضور امام عصر از امام (خاص) است نه من چه از این کتاب و مسائل آن باشد چه از هر کتابی دیگر و مسائل آن و چه مانند آن باشد و من دیگر از اینجا به بعد کاملا مسئول نیستم و وظیفه ی تبلیغ و بلوغ دیانت و دینی و دین داری و مانند آن بر دوش صاحب قابل دسترس آن برای هرموقع می باشد و من را اصلا فراموش کنید و همانا به واقع من کسی خاص نیستم . چون اطاعت از صاحبانمان اطاعت از ما هم می شود ...
و سلام و تهنیت بر فرمانبرداران فرمانداران الهی . . ‌.)
تازه هم اینکه دانسته درآخرالزمان نائب اصلی جا به جا می شود به طوری که نائب قبلی اصلی نائب می ماند اما نائب فرعی انتقال می یابد یعنی رهبر ایران وقت آخرالزمان پس از آمدن یمانی به یمانی همچون نسبت امروزش نسبت همانا علامه جواد آملی به امام خامنه ای می شود که یمانی حتی از سید خراسانی هم بالاتر است اما سید خراسانی هم عزیز خدا است لیکن مفدسین در یارانش بسیار دارد همانا سید خراسانی منظور خودش بسیار ستوده شده و مثل دوستی ایشان مثل دوستی علامه جواد آملی و امام خامنه ای (که امروز نائب اصلی امام خامنه ای) درامروز است که یمانی بالاتر از سید خراسانی است دررفتار و سیرت"سنت"نبوی گرفته تا هدایتگری که به حق دارد چنین است که همانا نظام دجال بدون به شک منطبق نظام نوین سکولار است که بر کاغذ رومی(دلار آمریکا)تثبیت شده است این نوع نظام از غرب طلوع می کند تنها کسی که خشن باشد به نام‌مسلمان باشد و بسیار فساد کند فقط سفیانی است وگرنه دجال جای همین آمریکا است نه یک مسلمان است حتی وقتی یمانی دریاران امام عصر(عج)را ببینند یکسری مفسد از یاران سید خراسانی می پرسند دجال بین ما چه می کند یا مورد کتک و شتم یاران اصلی امام عصر(عج)قرار می گیرند یا راه داده نمی شوند البته امام عصر(عج)مجبور می شود یمانی را به کمی عقب تر صف بفرستد پس از مرگ سید خراسانی چه ازشهادت(خودش و یکسری یاران)چه از هلاک (بسیاری منافق)یمانی پس ازحضرت عیسی(ع)و پس از یک زن نمونه ی سوم برتر است چنین است که دوباره به جلو بازمیگردد اما وقتی عدل الهی برقرار شد چنین می شود چنین است که همانا دشمن یمانی جرات ندارد مقابله کند یا درصورت مقابله آتش(درک)میسوزد چنین است که همانا دشمن او دشمن خدا ودوست او دوست خدا می باشند.تازه اینکه می خواهم فضای غیب امام عصر(عج)را بگویم عصر زمانی که آفتاب به آبی عصر رفته و ازنارنجی عصر(کربلا)درآمده است و آبی کمرنگ(فیروزه ای)بر زمین خشک که نه بیابان است نه جنگل فقط خاک سخت است برآن راه می رود که قدمهای آن گلی محمدی می روید واین عصر مشهود می باشند. دجال به عنوان نجات دهنده ی دروغین هم بگیریم یا نجات دهنده ی بدلی این حکومت ایران خود دجال است (نه ما) چون هر حکومتی که قبل از ظهور تشکیل شود حتی اگر به نام ما (مهدی و یارانش) هم باشد باطل است همانا مگر حرکت عملی غیرحکومتی اما برای رساندن حکومت ظهور است که چونکه اختلاف درآخرالزمان دارد قیام حساب شده و آن قیام که با رسیدن به حکومت جای حکومتش را امام عصر (عج) یا حضرت مهدی (عج) عملا بگیرد و منجر به ظهور شود فقط فاصله به اندازه ی یک پیاده روی از مکه به کوفه طول بکشد همانا آن قیام حق است پس اینطور نیست هرقیامی قبل از ظهور باطل است اما هر قیامی که منجر به ظهور نشود و حکومت راه بیندازد حتی هم اگر به نام ما هم باشد باطل است پس قرار است جزء حکومت مهدوی عراق حتی حکومت ایران جزء انقلاب اسلامی و رهبرش سرنگون بشوند توسط امام عصر (عج) که چنین می کند پس اینکه قبل از ظهور کاری نکرد اشتباه است بلکه باید کرد حتی قیام به پا کرد حتی بسیار بزرگ اگر بشود اما قیامی که متصل به ظهور نشود با برقراری حکومت ظهور رخ ندهد این حکومت به نام ما (مهدی و یارانش) هم باشد باطل است پس اینکه هم حجتیه به تمام باطل (اساسی) است هم حکومت ایران چنین (باطل معمولی) است اصلا غیبت برای این است که (امام) ببینند چه کسانی ساکت نمی شینند و قیام می کنند آنچه باعث ظهور می شوند همین ها هستند که ساکت نمی شینند و نمی توانند ستم (پنهانی که نظام سلطه باشد) را تحمل کنند حتی نفوذ هم می کنند چنین است که اینان متصل به ظهور می شوند البته دلالت بر این نیست که رهبری و نظام و انقلاب ایران اسلامی مشکل دارد ،نه، بلکه این است که کسانی درکنار اینان آمده اند که کارها را به هم ریخته اند و مانع تراشی برای رهبری کرده اند نگذاشتند که رهبری کارش را پیش ببرد این عامل شد که نظام قیام دچار استحاله شده و منجر به ظهور نشود وگرنه اطاعت از رهبری اطاعت از سپهسالار حضرت مهدی (عج) است که مخالفشان مخالف خدا است دوستشان دوست خدا است پس اینکه همانا هم حکومت مهدوی عراق را باید درنظر بگیرید که او متصل به ظهور می شود البته می دانید که انقلاب مهدوی عراق آن انقلابش را مدیون به انقلاب اسلامی ایران می باشد.(که حتی دعوا پیش می آید شما به ما مدیونید با ما متصل به ظهوریم(پاسخ هو اول و آخر و ظاهر و باطن و هو العلی کلی شیء القدیر)است (اما همانا وسط درنما مهم تر درملاک انسانی است که همان این خود پشتوانه ی ملاک و امتدادش است که درروال تکلیف است که باید داشت(ولی هروقت یمانی بین یاران او وسید خراسانی وبلعکس اختلاف می افتد از بزرگواریش مقدم شود تا اختلاف زدایی و همدلی بین یاران بکند)است)می باشد. تازه اینکه خود این کتاب پاک کننده ازمیان حق از باطل است اگر آنقدر پیچیده شیطانی است که چنین شده اولا روی ثابت به تصدیق تثبیت درملاک انسانی نمی رسید دوما امام عصر (عج) هم پیچیده اش کنید انسان بد می شود که هوشمندانه از فضای شیطانی آلوده چنین شده است بلکه هم امام عصر (عج) درمقدم مراعات هم این کتاب از شیطان و فضای آلودهی شیطانی به طور پیچیده که خوب نشان آمده پاک است به قولی این کتاب خود شرحش نمک است نه اینکه نمک بخواهد اگر مراعات گر حق را گفت فقط حضرت مهدی (عج) است کسی دیگر نیست اما اگر شرح حق را گفت که مراعاتش نمی شود و توسط یمانی آورده میشود پس تمثیلا ابوذر ها و عمار ها همانا نقل شرح حق را میکند و فاطمه ها خود مراعات حق کنند و چنین است که امام عصر (عج) همانا  این کتاب را پسندد ومراعات شرحش را دراو مییابید هرچند منکران این کتاب خوش نداشته باشند پس همین که هدایت دراین کتاب می باشد.
(می دانیم در هم حیوان هم انسان دیدن تکلیف است اما در تکلیف انسانی آنچیزی تکلیف است که متمایز با تکالیف دیگر در وجودیت خواهد بود آن منطق است که انسان را از بین موجودیت دیگر متمایز کرده است پس خداوند از‌ منطبق خود انسانی تکلیف باور رسیده های دیدنش را ملاک نمی گیرد بلکه تکلیف باور رسیده های منطقش را می خواهد پس اگر مثلا  مدادی را پشت در گذاشته باشد خداوند همانا نمی گوید چون مداد را نمی دیدی و به وجودش نامعلوم و غیر متعارف عینی داشتی تکلیف باور نداری ویا نداشتی بلکه می گوید از اینکه حتی مداد را ندیده باشید اما همانا منطق خود انسانی شما قابل دسترسی منطقی به تصدیق رسیدن به وجود مداد پشت در است چون وجود مداد را از این طی منطقی رسیدن می یافتی حتی اگر باز هم نمی دیدی تکلیف باور  داشتی و درخود تکلیف انسانی مستحق مجازات به باور نداشتن مداد هستی بوده و هست و خواهد بود و هم مستحق پاداش به باور داشتن هستی بوده و هست و خواهد بود و پس خداوند نمی پرسد چه از دیدن رسیدی بلکه بیشتر از آنچه از فهمیدن رسیدی حتی به دیدنش نرسی می پرسد خداوند از خودانسانی تکلیف دیدن نمی خواهد همانا تکلیف اندیشیدن حتی به عنوان ندیدن از تویی که درخود انسانی هستی به رسیدنش از منطق هستید همانا جویا است.‌..)تازه اینکه جهان چهار قسمت میشود اما شیطان سه قسمت شدن درنظر گرفته است که دوقسمتش دریک قسمت است قسمت اول کسانی که ذهنیت باطل با صورت حق دارند و کسانی که ذهنیت حق با صورت باطل دارند و کسانی که ذهنیت باطل با صورت باطل با کسانی که ذهنیت حق با صورت حق دارند البته ذهنیت باطل با صورت باطل موجود نیست بلکه چنین باطلی تنها حق ذهنیتی مفهومی است که درعمل و درقلب باطل است که چنین کسی بددین به فرع است یعنی با ذهنیت حق و صورت حق درذهنیت حق یک فکر را دارد اما عمل و سیرتش (فکر عملیش) کثیف است چنین کسی بددین به فرع است البته بددین به اصل آن است که فکر دینی را منهای ذهنیت مفهومی آن که پشتوانه ی ملاک و امتدادش داشتن است دارد البته اینان وضعشان بدتر دراصل است نه درصورت است چنین است که گروه چهارم با گروه سوم یک گروه هستند فقط دچار ادب شدن می شوند یعنی جهان آخرالزمان را چهار پرچم برپا می کنند پرچم سرخان و پرچم آبی یخیان و پرچم سفیدان و پرچم فیروزه ای (روشن) اینان پرچم های بزرگ که پرچم های دیگر هم هست پرچم سیاهان و پرچم آبی پررنگان و . . . پرچم سرخان سفیانی و پرچم آبی یخی دجال است که دشمن خط اول خدا است و پرچم سفیدان که پرچم کسانی که فتنه ی خدا نامیده می شوند چون اوج فساد یافته عقل از داده ی عینی می شود و همانا گروه بعدی گروهی است که سروری فتنه ی خدا را می کند که دشمن پیش بینی بدین شکل نمی کرد آنان را دشمن سکوت می کند یعنی به خود امام عصر (عج) که برسند دشمنش سکوت می کند (دشمنی کاملا مخفیانه می کند انگار که می خواهد به لانه ی اژدها برود) چون گروهی که غیرقابل ملاحظه است و سرور پرچم سفیدان است که توسط یمانی هدایت می شوند تنها دشمنی که دشمن دهانش را بسته سلاح بیرون می آورد و حمله ور می کند همین امام عصر (عج) است چون ابلیس انتظار می کشید که امام عصر (عج) شر رفتاری و ذهنی باشد اینکه دانسته شود یارانش چنین شده اند آنهم درنزد خود عقل از داده ی عینی خود سرور که امام عصر (عج) است نمی تواند چیزی بگوید کاملا هم منصور (قابل یافتن مراعات گر این کتاب) است هم مکنون چنین است دشمنش هم هلاک است هم عملا شکست خورده است او سلاحش نور است وقتی نوری را از آسمان به زمین بفرستد یک منطقه را محو از دشمنش می کند چنین است که او از همه لحاظ شکست ناپذیر روی ثابت است (کامل بد ذهنی و رفتار وجود با خوب بودن ندارد مگر اینکه داشتن ذهنیت مفهومی آن صحیح باشد و بد ذهنی با قلب و رفتار خوب با بد بودن وجود ندارد مگر اینکه نداشتن ذهنیت مفهومی آن صحیح باشد پس ما ذهنیت مفهومی صحیح است) حقیقتا او همچون مصلحی است که هیکلی لاغر قد بلند که تیپ صلح او هم چنین باشد او انگار خدای بین مخلوقات است که شیعه خنکی فیروزه ای دارد نه سردی آبی یخی نه داغی سوزش سرخی باشد نه همچون یاران سفیدش و سیاهش خوب باور دینی بی عمل و بدفکر از عمل باشد که دانسته یمانی بهتر است چون شرحش معصوم است اما خودش نه و عملش نه اما سید خراسانی شرحش هم خطا اندکی دارد و امام عصر (عج) فقط حرف نیست و عمل و فکر از عملش هم پاک و معصوم است و #حدیث_مهدوی

امیر المومنین

... یا قوم هذا ابان ورود کل موهود و دنو من طلعه ما لا تعرفون، الاوان من ادرکها منا یسری فی ظلمات هذه الفتن بسراح منیر، و یحذوا فیها علی مثال الصالحین، لیحل ربقا، و یعتق فیها رقا، و یصدع شعبا و یشعب صدعا، فی ستره عن الناس، لا یبصر القائف اثره، و لو تابع نظره...

ای مردم اکنون هنگام فرا رسیدن فتنه هایی است که به شما وعده داده شده، ونزدیک است برخورد با رویدادهایی که حقیقت آن بر شما ناشناخته و مبهم خواهد بود. دانسته باشید(مراعات گر حق درملاک انسانی حق هم دارد چون حق درملاک انسانی شرحش را یمانی به هدایت تر می گوید و امام عصر(عج)آن مراعاتگر حق درملاک انسانی را به صور یا آشکارکننده(یا راز فاش کننده)دارد)آنکس که از‌ما(مهدی موعود منتظر)به راز این فتنه ها پی برد وآن روزگار را دریابد، با مشعل فروزان هدایت رد بسپرد و به سیره وروش پاکان و نیکان (پیامبر و امامان معصوم علیهم‌السلام)رفتار نماید، تا در آن گیر ودار گره ها را بگشاید،بردگان در بند ظلم و خود خواهی و ملت های اسیر استعمار را از بردگی و اسارت به آزادی برساند، توده های گمراه وستمگر را متلاشی و پراکنده سازد و حق طلبان را گرد هم آورد و به دیگر عبارت تشکیلات کفر و ستم را بر هم زند، و جدایی وتفرقه اسلام ومسلمانان را یکپارچه و سامان بخشد.این رهبر(مدتها بلکه قرن‌ها)در پنهانی ازمردم به سر برد و هر چند دیگران کوشش کنند تا اثرش را بیابند نشانی ازرد پایش نیابند. در این هنگام گروهی ازمومنان برای در هم کوبیدن فتنه ها آماده شوند، همچون آماده شدن شمشیر که در دست آهنگر صیقل داده شده. همینان چشمانشان به نور وفروغ قرآن روشن گردد، موج با شکوه تفسیر قرآن در گوش دلشان طنین انداز شود، شامگاهان و صبحگاهان جانشان از چشمه‌ی حکمت و معارف الهی سیراب گردد.تازه هم اینکه دانسته شود همانا هرکسی که غیر از منافقین و کافر حامیش و ابلیس و شیاطین و . . . باشد از بین ما است از کافر آزاده گرفته تا ملاک داران و دارای رحمت است اینان که ابلیس و شیاطین و منافقین و کافر حامیش و . . . یا عشق مبنایی که جنگ نرم کننده باشد از مغزشان که هیچ ازقطره خونشان هم نباید باقی بماند وگرنه بسیاری دررحمت میمانند لیکن فرزندان ناصلح از ما پیدا می شوند که جزیره ای مبحث را گرفته وبسیاری را میکشند ومفسد فی العرض می شوند اینان را گرفته و خاموششان را بکنید بدون اینکه نابودشان کنید که اینان با استحاله کردن چنین می شوند که البته اینجا استحاله نکول کننده مناسب است البته اینکه همانا کسانی که صلح نکول دارند را استفکاره بکنید اینان را ذهنیت کمی آیات جدی و سخت را نشان دهید که از صلح خرگوشی دربیایند که بهترین تناسب صلح گوزنی است به خصوص گوزن سفید نه گرگ نه روباه نه صلح خرگوشی بلکه صلح گوزنی بهترین تناسب است که هم صلح بقاء جسمیش را می آورد هم روحیش دلیل براینکه میوه ی ممنوعه شکست می خورد این است که صلحش خرگوشی است این صلح پایداری ندارد صلحی پایدار است که اولا گل باشد دوم این گل داخل سلاح باشد و سلاح به جای تیر گل پرتاب بکند گل بیرونی آسیب پذیر است و تفنگ هم وحشی است گلی درتفنگ خوب است البته تفنگ درگل هم هست که دجال همین را دارد چون فکر حق بافکر حق در نما و حقیقی بودن با داشتن این خود پشتوانه ی ملاک و امتداد آن تمیز می شود که آخرالزمان بین گل درتفنگ با تفنگ درگل جنگ می شود و تفنگ تفنگ هم دست سفیانی است چنین است که دجال همچون جوکر است که البته دجال هرگز مسلمان نیست و سکولار کامل است و سفیانی مسلمان نما است که دست پروده ی دجال است همانطور که هم داعش از آمریکا است و تازه امام عصر (عج) دیو است اما دیو مهربان است یعنی دیو بودنش برای این است که نگذارد مهربانی و خوبی دچار ضربه بشود همانطور که تفنگ از گل حفاظت می کند تا شلیکش گل باشد به قولی خوب هوشیار است نه خوب خرگوشی که مداوم ضربه می خورد و دلیلش را نمی داند چون زیرکی ندارد خوب اگر زیرک نباشد همیشه به او بدی می شود و از خوبی او سوء استفاده دیگران می کنند اما اگر خوبی زیرک باشد خوبی می کند اما اگر بخواهید غیر از خدا و معصومین و . . . که از پشتوانه ی ملاک و امتدادش شوند سوار شود بلند می شود تا بیفتند چون زیرک است این خوب پایدار میماند و همین است که خوبی آن درخوبی هم افضل است نه کامل چون کامل باشد هم از او کسر شان می کنند همین است که حق درملاک انسانی دارد و چنین است که 'پایدار است کسی که سخت درنرم دارد' و تازه اینکه ابلیس هرکسی را بیشتر مشخصش بکند بیشتر مشخص کردنش را به این شرح کتاب باز می گرداند چون می داند این کتاب باید درهمان مسئله ای درنما بیفتد که او درمعنا افتاده است یعنی این کتاب حقیقت نما درنما است او ابلیس هم حقیقت نما درمعنا است چنین است که همانا بدین چنین نه تنها این کتاب خود باطل نیست و با هم محصولانش نباید درگیر شود بلکه خود تمیز دهنده از تضمین الهی که تضمین برگرفته از تثبیت تایید شدن از روی ثابت بین حق و باطل است البته این کتاب یافته شرح است و هرکسی دیگر می یافت همین نتایج و روال را می داد و می داشت اینکه من شده ام یا دیگر یابنده شده فرد خاصی نیست اما یمانی هست چنین است که این کتاب حقیقت را درملاک انسانی شرح کرده است می باشد. تازه اینکه میوه ممنوعه یا کسی که خوبی قلبی و عملی بدون تفاوتگرایی اندیشه به هرعنوانش دارد  همانا نقیض دارد چنانکه شر کامل ازآن بهتر است یا حقیقت تزویر است یا خوبی که از حدودش گذشت دیگر برای سودجویی است شده که چنین خوبی خوب تر نیست بلکه شر تر هم از او بهتر است چنین اندیشه ای فکر می کند همه را نجات دهد اما دارد همه را نابود(آخرتی)می کند می باشند چنین شخصی بوی بهشت را هم نیابد چون روی ثابت معمولا ازآن با آن نیست که همین روی ثابت تخلف از این کتاب است به علاوه خوب بهتر خوب تر صحیح است اما به شرطی که باطنی بماند یا درملاک انسانی خوب باشد نه اینکه باطنی خوب حقیقی تام ازداده عینی باشد چنین است تنها خوبی که اوج باشد و تخلف نشده باشد و به میوه ممنوعه نرسد همانا فیروزه است اصلا تفاوت حق با باطل همین دانید کتاب چه موقع بدلی نه از حساب نما بلکه درنزد خدا می شد وقتی که همانا حق درملاک انسانی بدست نیآید که دین مبین اسلام ناب محمدی هم بدست بیاید واکتفا کردن با بدست آوردن خدا تمام شد چنین است این اکتفا آنجا کردن وامتدادش ندادن بدلی بودن را آورد چنین است که همانا کسی آن را داشت محکوم به اندیشیدن درباره ی ذات خدا که باتنها ذات خدا داشتن میشد این است که همانا این کتاب خود میوه ی ممنوعه نه تنها نیست بلکه دشمنش چنین است به خصوص کسانی که مبنا عشقی دارند همین است چنین است که این کتاب کشتار عملی دشمنش عامل نجات دادن بتواند بشوند اما دشمنش عملا نجات دهد همه را بکشند.تازه اینکه چشم باز می گوید داعش بد است فهم باز می
گوید آمریکا بد است و چشم باز می گوید
^همه مسائل را این کتاب شرح نمی دهد فقط کلیاتی را می تواند آنکه تمام شرح ها را به تام (هم کلی هم جزئی) می کند و مستحق است حضرت مهدی (عج) است اوست که همانا راز فساد فتنه را آشکار می کند قبل از او شیعیان همچون گوسفندانی هستند که هم درچرایی خود مشغول هستند می باشد^ و تازه اینکه همانا ما مطالب را درعمل از استخراج خود داشتیم نه از کسی دیگر از معنایی حقیقتش تا الان چنین است وگرنه قبلش چیزی نبوده است وگرنه یک وقتی خودم را علیه خودم گرفته باشید که گفته شد در عمل و ساختن حقیقتا خود (دانسته شود اختلال و اختلاف دراین کتاب و درامتدادش راه ندارد و شما دشمن هم حتی بازی برای اینکه عین را برتر کنید اقدام نکنید چون پشتوانه ی ملاک و امتدادش هرفردی دوشخصیت داشته باشد اثری درآن ندارد چون شخصیت حتی اثرش به احساس هم معلوم نیست چه برسد که حتمی پشتوانه ی ملاک و امتدادش اثر ندارد می باشد پس با این بازی نمی توانید بگوید مشخص است عین و اصالت درعین و دل دست آخر بر کیفی که شرح می کنی غلبه دارد چون این را هم از عین و نما می گوید چنین‌ است که حقیقت حقیقی شما از نما هرچند ما حقیقت نما باشیم اما از نما است چنین است که حقیقت حقیقی است اینکه خرد و تجزیه دخیل کردن قضاوت به روال اثبات ملاک خود یک روال باطل است چنین است که همانا دنیا همین است آنچه غلبه دارد جزء آنچه از چشمان یافت می شود مغلوب یافت می شود این به خاطر آن است که شما باطل بازی به نام اصلاح کردن می کنید تا بتوانید اثبات کنید آنچه برتری دارد عین بر کیفی است که ما شرح می کنیم چون باطل از جایی از کتاب غیرش باشد نمی خواند یا می گوید بیشتر نوشته نشده و تغلب درنوشتن شده و هم سطحی و حفظی رد می شود همین است که ما هم از عین بهره بردیم و تسلط بر نوشتن بود از مجبوری درروال تکلیف است یا نیاز است که نه ارزش اگر ارزش باشد همانا ارزش باوری نیست بلکه ارزش استفاده گرا است چنین است که دشمن با این بازی علی و بدل (که بدل بودن و جای اصل نشسته) بودن این کتاب به این کتاب همانا این کتاب را درعین و حقیقت حقیقی که عین نیست اما همان حقیقت حقیقی از نما و عین قضاوت است مسدود کرده و این کتاب را که حقیقت حقیقی است که روال این دنیا تا حدودی غیر با این کتاب دارد مثلا این قلم خدا و دین و... را اثبات کرده نوشته اما خدا و دین و... مسلط بر این دنیا و دلالت خلقت آن است چنین نیست این مقوله ی یافتن درنما مقوله یاب آن محصور به این دنیا شود مهم این است که بودنشان همانا مسلط است لیکن انسان درملاک انسانی لازم است که همانا مقوله یافتن که حقیقت نما درنما می شود را داشته که بهترین وسیله اش این کتاب است تا بتواند بر این بودنش برسند تا درروال تکلیف به داشتن باور و اعتقاد به آن همانا باشند می باشد (محال می داند که تحلیلگرایی از داده ی عینی نکرد اگر بداند منظورمان چیست یعنی اینکه دست آخر باید صحیحش و حقیقی حقیقی نه نما و عین از قضاوت عین و نما حتی سیرتی ممکن نمی دانند بنارا بر این می گذارند همه دست آخر آن نوع صحیح از قضاوت عین داشته نه عین به عین درحالی که *به طور کلی* عین از نما ( صورت را از صورت (آنهم باطل است) سیرت از صورت منظور) نه بلکه حقیقی فهمی از داده ی عینی (که سیرتی حقیقی می فهمد دست آخر آخر آخر از نما می فهمد به هرعنوان و هرگونه اش هم حتی) هم باطل است(منظور اینجا مورد قضاوت معنای حقیقی)پس باید بداند عینشان هم محتوایی باشد نه عین عینی به طوری کلی باطل است...) اسلام فقط مال مسلمانان نیست این اسلام فطرت است و حضرت فاطمه (س) و حضرت محمد (ص) و حضرت علی (ع) و دین اسلام در فطرت کافر هم هست اما نمی فهمند چون نمی اندیشد وگرنه اسلام در تکلیفی است همه بشریت به آن مربوط درتکلیف هستندحقیقتا می باشند و تازه اینکه دانسته شود همانا ما منفی و مثبت نگفتیم که اختلاف داشته باشد چون فرق است بین اشدد من کفار و اشدد من رحمانهم با اشدد من کفار ورحمانهم بینهم می باشد چنین است که همانا اینکه اگرگفته شود با ایکس اگر فلان بود شدید باشید اما ایکس اگرفلان نبود شدید نباشید بدانید که آن فلان بسیار مهم است چون وقتی فلان نباشد اختلاف می افتد چون که این تضاد واختلاف است که همانا بگوید ایکس چنان می کند یا ایکس چنان نمی کند نه اینکه ایکس فلان باشد چنان میکند یا ایکس فلان نباشد چنان نمی کند که غالبا این فلان خود این این این پشتوانه ملاک و امتدادش درنما ازنما یافت شود دراین کتاب است که اگر داشت برخورد نبوده اگر نداشت وآزاده نبود ومبنا عشقی داشت منافق وکافر حامیش است چنین باشد اختلاف نیست اگرباشد خود اختلاف ازبی اختلافی است چنین است اختلاف نما است حتی اگر درظاهر قتل فجیعی خواسته پس شما باطل اصیل کلا نما فهمی را ذهنی دارید پس پوچ ذهن می شدید(اختلاف درجهت یکپارچگی خود حقیقت دین اسلام است.)تازه اینکه نظام حکومتی ایران نظام حکومتی باطل معمول است و تنها حکومت مهیاساز حقیقی ظهور دارنده ی این کتاب است که حقیقت نما درنما است می باشد که چنین‌ است تا می توانید از منافقین و کافرین بکشید و برآنان سخت بگیرید حتی برمنفوق و مکفور هم هرچند نمی کشید اما سخت بگیرید که خداوند با شما است چنین است همانا دشمن شما با کشتنش بیشتر نمی شود اگر شما کاملا رسمی و متمدن و حتی مور و ملختان خود هر مورش یک تمدن دار باشد(هرچند ذهنیت جا افتاده ازکلمات معنایی بگیرد معمولا که ازمبدا کلمهی حقیقت درمعنایی حقیقت جوهرهای ندارد) چنین که باشد همانا اندک و مخفی هم برخورد بکنید بدانید آنان هم دم سطح هم خاک بکنید باز باقی نمی مانند و رشد آنان درخاک شیطان است نه خاک خدایی که سوء استفاده ی شیطانی بکنند چنین که "گذر برخورد" دشمن رشد نمی کند که هیچ بلکه به طور کامل باطل را از آسیاب به تدریج می اندازید چنین است که اینان هردفعه جرعه ای بازگشتند دوباره چنین بکنید می بینید که حتی نمی توانند بازگردندند چون هم باطل بودند هم عملا شکست خوردند هم دردنیا بدبختشان کردید و هم درآخرت بدین چنین فقط باید جرات کنند جلوی خدا هار شوند چنین بکنند خدا هم می داند با آنان چه بکند همین است که اینان که دست ما افتاده اند کلا بدبخت به دنیا آمده اند هم دنیایش را ندارند هم آخرتش اعتراض بکنند لااقل دنیا را به ما بده گفتنی است شما متاثرگرایی با عشق مبنایی و عقل نظری درمغایر با پشتوانه ی ملاک و امتدادش نشوید دراین دنیایش تا این دنیا را لااقل بگذاریم زنده بمانید هرچند منفوق هم باشید زندگی هم نمی گذارم بکنید چنین است مجبور به مرگتان می کنیم به طور کاملا به روز اما به سخت ترین برخورد ممکن و اشدد مجازات برخورد کنید که بهترین وسیله ی اینان قرار دادنشان درمقابل تابش شدید نور است که علیه آنان می وزد و برای تخریبشان می رود که نور هم سلاح و هم هدایت ما است چنین است که اگر درمقابل برای سوزاندن شد یک سلاح است که با آن دشمنان را از میان درمجازات به در کنید دیگر نه طناب نه خاک نه آب نه آتش نه برق . . . است بلکه نور شدید و تابش شدید مجازات و مرگ است که دفعا می رود که نور داغ شدید حتی به طور رسمی و مخفی دشمن می تواند او را از گناه بی پایانش چیزی پاک کند که البته منفی بی نهایت هرچه کم شود باز منفی بی نهایت باز است هرچند از قبلی باز به همان ناچیز بهتر است چنین است که همین بلا ها هم خیر خودش درآخرت است هم اینکه مومنین را ازدستش راحت می کند ویا گسترش تبلیغ حق را فضای باز تر می کند چنین است که همانا این است که دشمن ما بدین روش اگر بکنید اگر گله ای نبرید و تدریج و صبر در کشتن و محوشان بکنید و آرام و آرام و اندک به اندک به طور متمدن و رسمی ببرید که انگار نفوذ موریانه درچوب است و حتی کمتر از آن است حتی اگر از سنگ ویا آهن هم بودند باز قدرتی تخریبشان هست و اندک کمی به اندک کمی آنان را برده تا مجازات شوند باقی نمی مانند و حذف می شوند اما اگر همین روال را برای حق بکنید اثر وارونه می گذارد و شدیدا پس از ظهور جوشش می گیرد چنانکه که آتش فشانی انفجار پیدا کرده است اما باطل نه بلکه باطل حق نما را اگر گله به گله بکشید چندین برابر می شوند چنین است که همانا ما را گله به گله بکشند خوب است و تک به تک و مخفی بکشند بسیار خوب است اما آنان را اگر گله به گله فقط ببرید زیاد دردنیا می شوند چنین است که همانا دشمن ما اصلا نمی تواند از روی ثابت ذره ای بسیار خوب را داشته باشد چنین است حتی اگر دشمن ما بدین طریق بسیار خوب بگوید بیشتر شود شما ببرید و باز اقدام را بکنید چون اقلیتی دردنیایش هم حتی ممکن است چنین بشود است اینکه همانا هم اینکه نور"مثل"حقیقت آسمان و زمین است نه مقوله یابش که یافتن آن حقیقی باشد همانا اینکه این کتاب است که این نور را اثبات کرده هرچند درک نشود چون درک و یافتن یکی نیست بلکه یافتن بالاتر (یا یافتن معنای عقلی) را می توان بیابد همان بالاتری که دریافتن حس (نه یافتن معنای عقلی) درک نمی شود حقیقی می باشد یعنی درجامع از کل دین مبین اسلام‌ناب محمدی همانا این قابل یافتن عقلی اماغیرقابل درکیست حقیقتا می باشد.
تازه دانسته که زنی که نصف صورتش سوخته نشان حضرت فاطمه (س) نیست بلکه نشان از دجال است که دشمن اصلی حضرت مهدی (عج) یک زن است که بعد متوجه می شوند مردی درلباس زن بوده است وتازه اینکه دانسته شود که دشمن منافق دین و اعتقادات را بُعد برتر می داند و کافر بُعد بی تفاوت می داند اینکه منافق به مسلمان زاده می گوید مسلمان باش چون مسلمان به دنیا آمدی و کافر می گوید مسلمانی هستی چون مسلمان به دنیا آمدی هرچند هردو این‌ مبحث جواب را پیچیده و درهم تر منظور وقابل توجیه بکنند که دلالت آمیز برای طرف باشد اما درمنظور منافق ازاین منظور و کافر از این منظور خارج    نیست چنین‌‌که اینان اگر حکومت تشکیل دهندحکومتشان باطل اصیل جامع می باشد.تازه اینکه دانسته شود که محبت براساس سختی و بهترین نحو که خوب تخلف هم شده می روند اینان ربطی به همانا شهادت ندارند و اینان نقض درخوب نیستند بلکه نقض چون تخلف از درملاک انسانی است همانا از نقضی است که بالاتر باشد نیست بلکه ظاهرش بالاتر و محتوا درظاهرش بالاتر است که چنین بالاتری دراصالت ممکن نیست چون دراصالت نمی توان بالا تر از خوب درملاک انسانی رفت اما از تخلف یا ظاهری که می تواند حتی به شهود حسی به بالاتر بودن از خوب کامل درملاک انسانی (خوب درملاک انسانی را حدود خوبی درعقلانی به مصلحت درمصلحت معنایی حقیقی که  انسانی که روی ثابت همین خود این کتاب نما درنما شده نمی شناسد) به تایید برسد بیابد چنین است که این بالاتر بودن گمراهی است و حقیقی نیست و این رفتن مرگ روح به ظاهر تازه زنده تر شدنش دارد معمولا از شهود حس تایید می شود (از اول کتاب عین فهمی جزء وسیله ی پست مانده ی فهمیدن ممنوع) ***کلا شهود حسی باطل است مگر اینکه غیر از تصمیم پشتوانه ی ملاک و درامتدادش نگوید و نگیرد غیر از این نباشد*** اینکه گله و شکایت برای آشکار کردن‌ ستم‌پنهان‌و‌دیکتاتوری پنهان‌نیاز می باشد‌اما‌‌درمقابل ستم آشکار باید سکوت کرد چون آن ستم‌با سکوت‌ تحمل آمیز حذف می شود‌. دوشیطان‌وجود دارد شیطانی همچون سفیانی که ستم عملی دارد و همچون دجال که ستم پنهان‌دارد‌ و آزادی مطلق درظاهر هستید درهمان حال که هیچ آزادی دراصل ندارید (باطل ذاتا تضاد است و حق ظاهرا متضاد است) مثلا ندانمگرایی باطل است اما همان ندانمگرایی اگر ظاهر باشد نه اصل و اصل دانمگرایی پس از با پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد حق می باشد. تازه اینکه یافتن عقلی که از این پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد که تصدیق روی ثابت از معنایی حقیقت را از کلمه اش را دارد است همانا هم آن یافتن عقلی باطل نیست می باشد.
تازه هم اینکه ذره ای غیر لازم باشد به طوری است که دخیل بطورقضاوت حتی درامتداد پشتوانهی ملاک نشودمی باشند‌.
(راز این است که همه چیز را درکف دستت کوچک کن تا بر فهمشان مسلط باشید) تازه اینکه این شعار که من می توانم و چنین می کنم هم شعار درستی هم غلطی است درست از این جهت که حق درملاک انسانی چنین بود و غلط از این است که درخلافش بود است غیر ندارد کسی غیر به این کتاب است تضمین است راه باطل و خلاف قرات اولیه واحد حقیقت یافته شده به روی ثابت برود گمراه است می باشند.
و تازه وقتی مبحثی زندگی باشد به یک سمت نمی گیریم بلکه چپ و راستش کرده پس از آن راست را به درامتداد تصدیق مصلحت از روند اثبات ملاک گذاشته و قسمت غلط را به نامطابق می دهید فقط درمباحث اندکی می ماند که مصلحت دادن شدنی نیست آنان را به عقل نظری و حس بسپارید بهتر است و شهادت اوج حق درملاک انسانی است (نه تخلفش است) اینکه عقلی که فکر می کنید درهوس گیر می دهید این عقل نیست اما آن احساسی که پشتوانه ی ملاک و امتدادش ویا روند اثبات ملاک که معنایی حقیقت از آن ندارد هوس حقیقی درمعنا است اما معنایی حقیقت از (حس با محوریت) کلمه ی حقیقت با دین مبین اسلام ناب محمدی (همانا حتی خالص تر از دین مبین اسلام ناب محمدی که با عشق (حتی حس معنایی حقیقتی) و دنیا باشد)خالصترین میباشد این حقیقت حقیقی است می باشد.
و تازه اینکه دانسته بوی صداقت را از شهود حسی صداقت و ناصداقت را قضاوت کرد خود به طور کلی به طوری که هم حتی به امتداد پشتوانه ی ملاک باشد آن باطل است یعنی از روال اثبات ملاک به شهود حس رسید (که یعنی شهود حسی مورد قضاوت شدن روال روند اثبات ملاک شدن فرق دارد روال روند اثبات ملاک را از شهود حسی قضاوت کرد است با هم شدنی نیست یا دست کمی نداشتن ممکن نیست پس همین است که اگر به شهود حسی از امتداد از پشتوانه ی ملاک و امتدادش رسید حس به دچار قاضی شدن ‌باشد نیست بلکه حس به دچار مقضوب شدن بشود است که از آن به قاضی پیش رویش رسید است)فرق دارد از حس به روال اثبات ملاک رسید وتازه اینکه دانسته اگر پشتوانه ی ملاک و امتدادش را حتی سید خراسانی(رهبر (آن) وقت آخرالزمان) نپذیرفت آن منافق شده است اگر بتواند بشود پس چنین است همانا محال است که این کتاب را نپذیرید و انتظار پذیرفتن خدای که خودتان بگوید که اشاره یکی باشد اما این کتاب روال اثباتش نباشد نداشته باشید و تازه اینکه احساس را مبنا کردن فرق دارد از امتدادش باشد و دانسته که پرده ی بی مورد بودن روی ثابت بودن وسرپوش به حقانیت پشتوانه ی ملاک و امتدادش این از آن است اثبات از ثبیت شدنش را از این کتاب از معنایی حقیقت را نگرفته اید که به همین خود این کتاب بازگشته و غیر به حقیقی بودن حقیقتش به تام آورده است و هر غیر بیاورند ضررش به آخرت برده شده و کسی را دعوت و متاثر کند حکم لااقل مرگ دردنیا است منافق سمج همانا منافقش پرپشت است اینان را بکشید البته کافران را توبه و بازگشت خواستند ببخشید اما نه منافقی که معترف به کافر شود و پس ازآن توبه هم بکند است.
یامهدی تازه اینکه من شیعه هستم اما ازشیعیان نیستم ما اینکه درپیرو دین فرق نمیگذاریم اما بدانیم اسلام فطرت است حتی درمنافق و کافرش است فقط نمی یابد اینکه این کتاب اول است اما صفرش این است که کتاب ذهنیت آموز این باشد چگونه ذهنیت را تخلیه کرد و چگونگی آمادگی لازم را پیدا کرد آن کتاب صفر باید هم دوم برای اولی باشد هم اولی برای دومی باشد چنین است که همانا این کتاب همین کتاب مقدم داری است که هم موتخر هم متقدم است که برای این کتاب جلد اول است این است که این کتاب اگر دوم برداشت
دانسته حسی بالاتر از عقلی و معنایی تر از آن است درنما و شهود حسی است نه درحقیقت است که ریشه ای درمعنا می باشد که هیچ بهر از نما نگرفته باشد هیچ هیچ هیچ هرگونه اش چه سیرتیش چه صورتیش جزء اینکه درنما هم باشد حقیقت نما درنما باشد صحیح است یعنی آنچه حقیقت درمعنا درملاک انسانی را شرح می دهد که مقوله ی عینی آن همانا این کتاب و کلمه اش باشد چنین است که همانا کسانی که عمدا قصد خشن کردن‌این کتاب داشتند کسانی که قصد داشتند همیشه حق بین مردم راحت زبان باز نکند است که  اینکه دانسته منافق از دین و قرآن فقط صورش را مطابق دارد و ذهنیتشان وارونه یا مطابقت ندارد اینکه دانسته منافق درنزد آنان از دین چون صورش مطابقت ندارد همانا چون نزد آنان باطل مطرح است که همان از ظاهر به باطن رسیدن است از مطابقت صور نیافتن همان ذهنیت نداشتن می دانند همین است که اینان همانا ذهنیتشان باطل و صور آنان نه فقط از تایید بلکه ذهنیت از صور مطابقت دارد به طوری که آیات قرآن و دین را همانا ببینید و آنان را ببینید مطابقت می یابید اما اگر چکیده همچون دستمالی خیس که فشرده می شود دین و آیات قرآن بکنید یا معنایی حقیقت را از کلمه ی حقیقت است همانا ذهنیتشان خلاف و غیر است بدین چنین‌ است که هم منافق روی ثابت را بگیریم همان ها هستند که چنین است که ذهنیت مغایر با این کتاب که قرات حقیقی حقیقت و خدا و دین و...است داشته که صور تمام مطابق دینی نه منظوریش که فقط این کتاب باشد که هم منظوری از صوری یا شهود حسی خود صور از دین دارند به و اینان باید گفت که منافق چنین است که باشد که روی ثابت منافق همین است که آنان صور مطابق دین و ذهنیتی خلافش دارند آنهم ذهنیت از صورش هم نه بلکه ذهنیتی که از معنایی حقیقت از کلمه ی حقیقت به این‌خود این پشتوانه ملاک و امتدادش به تصدیق تثبیت تایید رسیده می باشند :
سوره مبارکه نساء آیه 88.
فما لکم فی المنافقین فئتین والله ارکسهم بما کسبوا اتریدون ان تهدوا من اضل الله ومن یضلل الله فلن تجد له سبیلا
چرا درباره منافقین دو دسته شده‌اید؟! (بعضی جنگ با آنها را ممنوع، و بعضی مجاز می‌دانید.) در حالی که خداوند بخاطر اعمالشان، (افکار) آنها را کاملاً وارونه (حقیقت) کرده است! آیا شما می‌خواهید کسانی را که خداوند (بر اثر اعمال زشتشان) گمراه کرده، هدایت کنید؟! در حالی که هر کس را خداوند گمراه کند، راهی برای او نخواهی یافت.
اینان همین هستند حقیقت را وارونه کرده و مستقیم را نمای مستقیم می دانند چنیم است که اینان منافق شده اند همین است که همین است که منافق = مبنا عشقی یا ذهنیت وارونه دین و صور مطابق دین نه فقط صور تایید کردن بلکه ذهنیت از صورش هم مطابقت  با دین دارد یعنی آیه ی قرآن را ببینی او را هم ببینی شاید مطابق ببینید اما اگر قرآن و دین را ازاین معنا نما درنما نگیرید. دروغ حقیقی رژیمی گوید که فساد را به عمل می داند واولین جنایت خوردن میوه ی ممنوعه بود وکفر برتری و خوبی برتر ازسودجویی بود نه قتل باشد این همان فتنه ی سودجویی است فتنه ی آخرالزمان ازبهشت آغاز شد نه از دوره ای پس ما نیستیم پس عشقی کشیدن به میوه ی ممنوعه خوردن و حس جویا خواهایی وکنجکاویی اضافی است که بشر طی کرده است
وتازه اینکه اخلاص و تمام تعاریف تعریف دارد وقتی این تعریف را تعریف را ندانند(که نرود از معنایی حقیقت برای تمیز سرآغاز بکند)یک ذهنیت می گویند و حق و باطل و یک بی کران یک مسدود و پوچ و تعریف و یک خدا یک شیطان و باطل و حق و حرکت و ناحرکت و مومن را منافق و منافق را مومن را می گیرد که حکومت ایران حکومت باطل است که دست حضرت مهدی(عج)به این کتاب بسته است و (اسحاقی که بگذری بهتر از این است که اسماعیلی داشته باشید و) تازه چیزی جا افتاده براساس همان ته مانده ها بخواهید مطالب ما را غیر بکنید ممکن نیست فقط می دانم امام عصر(عج)گوید شما دروغ گوید و بازی شما را آموخته است ابلیس را ومنافق را شناسم ‌حکومت ایران باطل است و این باطل معمول وقتی اساسی شود که جلوی این کتاب بایستد میباشد. گفتم درنما تا خدا وقله قاف هم برسد که مغایر با پشتوانه ی ملاک وامتدادش باشد باطل اصیل جامع است و‌تازه نه تنها مقبول نیست مرگاور دشمنی است حرف از عمل بالاتر است اما عملی بالاتر ازحرف شده است که عمل باپشتوانه ی حرف بوده است وامام خامنه ای کم خطاترین اما این کتاب معصوم شرح است‌.تازه خداوند قبل از اینکه معمار هستی باشد حسن فاعلی و وجودی غیبی است اینکه خداوند باطنش از ظاهرش مقدم است اما دارنده ی ظاهر است همانطور که یک فرد داری ثروت است و دارای باطن است همانطور که هرفردی خودی دارد نه آنکه فرد ظاهرش باشد حتی جسم باشد همانا جسم برای ذات خداوند پاک است هم اینکه خود جسم ‌یک‌ وسیله است نه من آن باشد که خدا (خود) باطن و (دارنده ی) ظاهر بگویم و منظوری باشد بهتر ازاین‌است بگویم باطن و ظاهر که منظور مشخص نیست یا اگر بشود هردو را خود حساب بکند چنین است که این مطالب شرحی است که توصیفش قابل فهم بود فقط در تکمیل کردنی که مطالب است دارد اما وقتی نمی شود جزء نوشتن برای مادربزرگ انتظاری است اما مادربزرگ بازخود آنهم باید بفهمد که بفهمد صحیح است)
تازه دانسته شود بهترین صفت مومنین (پس از پشتوانه ی ملاک و امتدادش) فرصت شناسی است درمسائل انسانی است و اینکه بازنگردد اینکه همانا مجبوری است که سعنی جبرانش اندک که انگار نیست یا هست بسیار است اما درهردو حالت اصالتش از مجبوری است که آن را باید داشت که یعنی فرصت شناسی است اگر به جای مجبور ارزش همانا ارزش ارزش گرفت خوب نیست و ارزش ناچیز گرفتن هم از آن طرف همینطور باشد درروال تکلیف یک مجبوری است که ارزش است چون زمان و قلب هم مال همین دنیا است فقط عقل و حساب و کتاب آخرتی و معادی و قلب متعلق به آن که امتداد آن (قلبی که مساوات و برتر به پشتوانه ی ملاک و امتدادش بشود به خدا تا قله بی کران برسد دنیایی است) مال این دنیا نیست هرچند به ظاهر درهمین دنیا صورت بگیرد (و تازه بهترین راه نفوذ به دشمنی که بالا حریف است از زیر رفتن است اگر حتی زیر و بالا غالب عملا بودند شما از سمت فضا با تابش عظیم نور بر منطقه ی مناسب به هلاکت ببرید از نور فیروزه ای رنگ هم استفاده بکنید که رنگ آبی یخی را با کمی سبز ترکیب کرده است و می تابد چنانکه دورانی به سمت داخل شونده نابود بکند که همه جهتی باشد بدین چنین سعی کنید کمیت شما از دشمن مقابل کمتر باشد حتی اگر بیشتر دارید آن را بیشتر درداخل کشور نهاده و تعدادی خمس یا چهار پنجم درمقابل حمل کنید درعوض تجهیزات قوی حمل کنید نور و هوا و برق و ترکیبی و . . . باشد که نوری شدیدی از فضا به منطقه ی دشمن وارد کردن بهترین وسیله است که فقط دجال و امام عصر (عج) و یمانی از این شرح بهره برده اند اما یک مسئله را دجال ندارد سبز ایمان به خدا که قلب با پشتوانه ی ملاک و امتدادش است البته قلب دارد اما پشتوانه ی ملاک وامتدادش را ندارد همین است که قلبش بدون هدایت الهی از خود این کتاب مکنون به نما درنما است هدایت می باشد که آن نور حقیقی است که می تابد که بر یاران خدا می تابد (به جای نابودی هویت و نیرویی الهی می دهد) اما چرا این همه مکر گفته شد چون مومن زیرک است نه حیله که مکر به نیت برقرار کردن باطل است وگرنه خدا هم مکار است اما حیله گر فقط دشمن اوست مکار باشید حتی اگر دشمن ما شما را حیله گر بخوانند اما باز مکار و زیرک به دشمن باشید نه حیله گر که حیله گری اقدام مشترک شیطان قرمز و آبی یخی می باشد) تازه امام عصر (عج) مثلش خورشید است که یمانی (کره) زمین او است و سید خراسانی مشتری آن است این را توجه بکنید بسیاری مسائل فهمیده می باشد.
گفتم که عجیب جسم و روح ‌همین جا است که روح انسان اشرف مخلوقات وجسم انسان نقطه درعالم ناچیز می باشد.
(تازه من کور نیستم من از زیبایی های این عالم‌سیراب شده ام(جزء میزانی از بهره از آن باشد)دنبال زیبایی غیبی هستم نور تمام اینان نور معصومین است که به ظاهر درکل جمع متناقض اما درکل درکل جمع که اشرف مخلوقات منطبق درروال تکلیف فطرتی می باشد.) تازه اینکه به دشمن به مغز آنان کرم بریزید و این دستور ابدی است چنانکه خودشان خود را نابود کنند چون وقتی می خواهند با خشن کردنمان از شدت خشن بکاهند تا بتوانند سرد کرده تا بتوانند باطل اصیل جامع را جا بیندازند که این شیطان است و اینان را واقعا بکشید و رحم نکنید چنانکه پدر و مادرتان را کشته اند اینان ریاضیت بگیرید چنانکه یا تسلیم شوند یا کشته شوند چون تسلیم نشده اند بسیار راحت بدون شرط کشته شوند از کسانی که عشق مبنایی دارند و متاثر به مردم شده اند پس فقط خردمندان از دین به ما نزدیک تر هستند بدانید که باطل درمورد چیزی سکوت کرد آن موقع نسبت به آن باطل تر است و چون چنین‌ شده اند شما سکوت کرده حمله ور شوید که آنان سکوتتان را حق می پندارند حتی وقتی که خواهند میمیرند نجاتشان ندهید و بگذارید بمیرند مگر کافری بخواهد بازگردد یا ندایش بازگشت می دهد آنان را توبه بکنند نجات دهید چنین است که همانا ما را دشمن تعجب کند چونکه دشمن سرورهای حکومت جسمی دروغش را نمی شناسد آن این است که حکومت ایران دروغ برپا شده است وباطل است هم جمهوری ایرانی هم جمهوری اسلامی ایران آنهم براساس باطل برپا شده است چون هرحکومتی قبل ازظهور باطل که قیام متصل به ظهور می‌باشد.تازه همانا اینکه ما در چشم باز یا تحلیلگرایی از داده ی عینی هیزم هستیم تا آتش و آفتاب باید گفت که خداوند با کسی که پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد یک جرقه ی ناچیز هم باشد می تواند عالم دیگر بیاورد که چه برسد خورشید که باشد شاید که حتما یکی از این جرقه ها برزمین است و تازه اینکه دانسته برای شما فرقی نکند پدر باشد یا مادر یا فرزند یا خواهر اگر نیاز باشد آنان را کامل بکشید و رگبار اتمی بکنید که ^هرکدامش بتواند نابودشان کند بدتر از آن از نور استفاده بکنید با لیزری قوی^ باشد چنانکه که ^دشمن را کاملا محوش بکنید^ چنین است که هیچ کدام آنان باقی نماند دم که هیچ محو مورد نظر است حتی اجساد هم نباید باقی بماند چنین است که کاملا محو شده اند دیگر مسخره بازی ندارند که بخواهند بگذارند چنین است که خدا هم دراین میان باید به شدت خدایی باشد جنگید حتی اگر شدت قدرت بافومت الرجیم باشد فرقی نمی کند همه ی حکومت ها را از ایران گرفته تا همه ی ملل از میان بردارید جزء کسانی که به ما می پیوندند ویا آرام می نشینند و به حمایت حتی 'جزئیات' نظام سلطه هم حمایت نمی کنند به قولی که فکری باشید عالم یک ساز بزند شما یک ساز بزند چه خواسته چه نخواسته چون عالم نسبت به حقیقت چنین بیشتر می کند چون روال را دنیا می گیرد و دنیا را به جای امتحان دلیل خلقت خواست خدا می گیرد که همین است که اینان رحم نباید بشوند حتی اگر همزادت را می زنید چنین است که این ترس به جانشان بیفتد اشکالی نیست چنان بشود که نظام سلطه واقعا نظام سلطه است یعنی نظامی که عالم آن را می روند و سازش را می زنند که حرمت اول باور به پشتوانه ی ملاک و امتدادش است و تازه اینکه تنها سلاحی که هم جن می کشد همانا انسان نور به شدت تابش گرمای شدید گدازه ای و خورشیدی و ستاره ای که بر زمین وارد می شود چنانکه برمنطقه ای وارد شود جن هم مخفی حاضر باشد کشته می شود نور با تابش و فشار شدید مرگبار که محو بکند چنانکه همانا تیکه تیکه شوند رحم نشو دیو مهربان چیست ؟ آنجا باید اهریمن باشید چنانکه که دشمن "محو" شود نه فقط کشته نه فقط منقرض  چنین باشد که اینان حکومت براساس باطل ساخته اند ‌که همانا لبیرال ها هم می خواهند دست و پا بزنند تا چنین کنند دشمنشان گیر کنند اینکه همانا امام عصر (عج) با رهبری اسلامی ایران یا نائب امام‌عصر (عج) (که فقط حکومت مهدوی عراق ازآن باشد) است نور را با کربن اکسیژن ترکیب کنید و به شدت بدهید که جمع این روان کش است و چون کشت محو می شوند و روانشان محو شد جن و انس خناس و خفته ی آنان میمرد اینکه همانا اینکه آمریکا و اسرائیل یکجا محو بکنید چون هردو به خصوص انگلیس را از کره ی زمین محو کنید چنانکه ازنقشه جغرافیا انگلیس حذف شود تمام سعیتان را بکنید و تازه اینکه همانا این را بدانید دانسته شود نفاق تفرقه کننده نیست بلکه همانا باید درنظر هدفش گرفت نفاق هدفش برداشتن ذهنیت دین است پس با تفاهمگرایی(به طوری که حتی شهود حسی هم نمی یابد)نه بهانه بلکه به جد کامل هم بشود میآید تا بتواند راحت تر ذهنیتشان جا می افتد پس اینکه همانا منافق بیشتر لبیرال گرا افراطی ویا مبنا عشقی تمام وجود عشقی(که هم برای اصلاحات ذهنیت کفر را درصور اسلامی می خواهد بیاورد) است صحیح است تا بتواند اینکه همانا سلفی گری و وهابی نفاق است اندک نسبت به تعداد وقدرت نفوذ آنان است پس نفاق حقیقی درتجدیدگراییست وذهنیت تجدیدی دارد واینکه درلباسی که دارند دشمنانشان را اختلال گرا و تفرقه گرایی وفتنه گرایی(بدون درنظر گرفتن عنوان تمیز کردن که از دشمنشان که ما هستیم حساب نگیرید)که می گیرند اینان نفوذی در حکومت ها(وحکومت ایران)هستند که عامل باطل بودنشان شده است وگرنه حکومت ایران وقیامش به تنهایی برای ظهور حقیقتا هست و بوده است اینان را نفوذی می گویند اینان می خواهند وارد شوند وبخشش گرایی و صوری برای دین خوب واقعی هستند اما همین ها به دشمن امام عصر(عج) است وتازه این کتاب شرح خودم به خودم ازخودم که به پندار تکلیف همگانی گرفتم باشد اشتباه و باطل روی ثابت است و این باطل چون معنا این کتاب را به علاوه ی معانی تلقی بخواهد که جا افتاده تفسیر بکند همانا آنچه می یابد جنگ بین خود تعریفی با خود است اما اگر درنظر بگیرد که معنا را بدون جا افتاده ازپوچ شروع به فهمیده از این خواندن معنایی حقیقت بکند می یابد ‌که دعوا بین خود و دیگری حقیقتا است آنهم باطل است مهم نیست ذهنیت جدید خواه نشود وعقب بماند مهم آن است که ذهنیت به این کتاب صحیح باشد که آن این است که آنجا میفهمد درگیری حقیقی بین کسانی است که ازاین کتاب پیروی می کنند با این کتاب پیرویی ‌نکنند این کتاب دوگانگی به آن راه ندارد چون خود کتاب تمیز کننده است حتی ازقرآن کریم وخدا هم بالاتر است که مغایر قراتش باشدحتی بی کران باشد آن خدا طوری هست پایین تر است
پشتوانه ی غیر ازپشتوانه ی ملاک و امتدادش حتی اگر کل مردمی عالم استاندارد نداند است.تازه یکبار گفته شد تا این کتاب نوشته می شود امکان ندارد من ابلیس که هیچ‌عیب خصلت برای باور بشوم آنچه است بعد آن است که امتداد یعنی این‌ کتاب نباشد که این کتاب امتداد همه ی مسائل است و تازه کسانی غیر از روند اثبات ملاک دار بهشت می روند اما "به طوری که" از کسانی که ذهنیت شبیه ما دارند و محصول ما را قبول دارند حتی می توانند به اهل سلوک رسیده اما (از تقرب) اهل حقیقت نیستند به این گروه مسلم (و مومن از مسلم و اولیاء از مومن مسلم) می گویند پس کلید ورود به بهشت سه مسئله است که یا اهل حق(یقت) باشد یا مسلم باشد یا آزاده باشد که آزده بالاترین درجه اش بران (نیکان) آزاده که بهشت بی درجه (سطحی) است و مسلم (نائب امام عصر (عج) یا از مسلم است یا از اهل حق(یقت) است اگر دراهل حق(یقت) یا کسانی که از حقیقت (اهل حقیقت مسلمان ناب انقلاب اسلامی وناب امام خمینی (ره) هستند) ندارد حتما از مسلم است البته نائبیت اهل حق ازنائبین آخرالزمان سرآغاز می گیرد(قبلش فقط یک نم بادی خرده دارند)اما اینکه اهل مسلم ازعقل نظری رسیده است واهل حقیقت ازروال اثبات ملاک یامعنایی کلمه ی حقیقت رسیده است وگرنه محصول یکسان است هردو به ریسمان دین مبین اسلام ناب محمدی ناب امام خمینی(ره)چنگ میزنند اما تنها اهل حقیقت میتوانند درامتداد درعمل به اهل مهدی هم برسند وگرنه آخرین درجه ی اهل مسلم سلوک است اینگونه تقسیم بندی مسلم وآزاده واهل حق(یا مسلمی که به جای راهکرد عقل نظری عقل معنایی حقیقت کلمه ی حقیقت را داشته است)که بهشتی هستند را درسخنان معصومین پیدا می شود اینان بهشتی هستند هرکسی دراین سه نیست هلاک است که خوشبختترینشان اهل حقیقت هستند البته اهل حقیقت خود را به خاطر خوبتر درهدایتگری به حق بودن هیچ موقع نبود قبلی را نزند بلکه بداند بهشتی پایین تر هم هست وپایبن تر مسلم محقق وآزاده جهنمی نیست جزء نداشتن کلیدش که داشتن ذهنیت این کتاب ویا شبیه آن است که قبل ازآمدن این کتاب بوده است اما به این اهل حقیقت به جامع درملاک انسانی نبوده است مثلا درتمثیل قبل از انیشتن رخ داد کنش فیزیک بوده وحتی مطرح هایی برای اثباتش بود و بسیارش به مسئله داشته است اما به این معنای جامع اثبات باشد نبوده است فقط اینکه آن مسئله ی تجربی و قابل تغییر باز هست اما این مربوط به مسئله ای الهی درمعنا است واین آخرین روال اثباتی که بهترین ازاین یافت نشده وبهترین نامیدن این کتاب پس ازحقیقت ومکنون استدلال خدا درملاک انسانی است چنین است که کسی که این کتاب را نمی پذیزد با نپذیرفتن وحی برابری دارد هرچند وحی نیست اما وحی آمده ی دقیق روی ثابت درملاک انسانی است واین کتاب یافته ی دقیق روی ثابت درملاک انسانی است همانطور که قرآن کریم که کلام الله است مغایر نمی شود این کتاب قدس مکنون هم غیر نمی گذارد آن را خدا به حضرت محمد(ص)نگذاشت این را دست خدا یا حضرت مهدی(عج)به ما نگذاشته است تفاوت آن است که کلام الله سخن موضوعی خدا است واین کتاب برهانی برای دین آن است که برهان میخواهد که هم این کتاب قرآن در کتاب مکنون مروارید وجوهرش پنهان شده است البته جریانی که کسی که ازاین کتاب جزیره ای فقط منفی آن گیرد آیا جزء این انتظار است که وضعی همچون سلفی که به قرآن داشت وکفار به بهانه اش وارد نشود بیابد؟بعضی می گویند قرآنش هم نپذیرفتم چه برسد این کتاب عجیب نگیرید این کتاب درواقع بگویم اگر قرآن ودین خطوط راه مقدس وخدا هدف مقدس این کتاب نقشه مقدس است و تازه که بخشش بی پایانی که درملاک انسانی نباشد حتی اگر تحلیلی براساس داده ی عینی هم باشد باطل است مگر بخششی که بی پایان درملاک انسانی(خیر افضل وشر اندک)است قصد میوه ی ممنوعه نکند که کسی ازآن قصد میوه ممنوعه کند مثلا جاودانگی خدا بخواهد ویا خوب مطلق باجسم ضعیف بخواهد که انگار خدا درکالبد انسانی نه روح از خدا که فرق دارد با خدا درجسم که همین شناخت باشد با این شناخت بی پایان بخشش بکند فیروزه ای است نه آبی یخی و خود این پشتوانه ملاک وامتدادش را معمولا داشته باشد چون بعد آن تقوایی با عمل نیکان بدارد درکل جمع بشود از اهل نظر می شود که اولیاء خدا است همانا اینان سعادت را دارند وتازه دانسته فساد عملی بهشت می رود اما فسادی که این خود پشتوانه ی ملاک و امتدادش نداشتن است همانا بهشت نمی رود یعنی ستمکار وضعی بهتر درمعاد از مبنا عشقی دار و کفر حامیش دارد می باشد.و لبیرال افراطی آبیش به طور متمایز پررنگ نیست بلکه کمرنگ است مذهبی نداریم شما مهدوی خواه هستید ؟ کسی بخواهد دین دار است معنوی اگر تسبیح بیرون است من هم نیستم اگرسیاسی پُز روز است نه زیرکی من هم سیاسی زیاد نیستم فقط دیندار اصول دینی است وذهنیتش است اگر فرهنگی هرنقاشی و موسیقی تحلیل و فیلم و...است خوب من هم فرهنگی هستم وچیزی که قطعش کردید چون پشت لبخند کاملا راست مشخص نمی شود مگر این کتاب نقشه مشخصش میشود وتازه این منکر این کتاب مکنون نما درنما منکر خدا می باشد.تازه وقتی حضرت مهدی (عج) می آید همانا سه گروه دشمن دارد سفیانی(مسلمان صوری یا منافق و ستم کار)ودجال با ابلیس(بی تفاوتگرای اندیشه یا فرامنکر)ومهدی کذاب(نظام نوین اندیشه وکهن عملی واندیشه از عملی کهن یافرانفاق)که حضرت مهدی حقیقی درست است فکرش تازه است اما تازه جدید نیست ؟ تازه کردن به زنده کردن (اصول دین) دوران تفکرات قرون وسطی که متروک شده اند که این تفاوت حضرت مهدی کذاب با حضرت مهدی واقعی این است که حضرت مهدی حقیقی نوگرایی عمل و اندیشه ی عمل دارد اما اندیشه اصول دینی ندارد که آن را به پا می دارد او به شما می آموزد اگر منظور از شما از خدا و توحید دین مبین اسلام ناب محمدی درگرو آن به شرطی که باشد و غیرش نباشد و فقط آن خدا باشد که این منظور درگرویش باشد همانا که شما خداپرست حقیقی هستید چنین است که حضرت مهدی (عج) حقیقی تا حدودی احساس ترس دارد همچون نوری که درتاریکی است اما این زیبا است نه ترس همچون داخل کالبد انسانی که هم زیبا است هم ترسناک است چنین مهدی حقیقی است فقط مهدی کذاب نور هم به صورتش بتابد باز معمول است انگار که یکی مثل خودمان است وبه قولی صورت و حرکات حضرت مهدی حقیقی (یکجوری یا غیرطبیعی) است انگار که موجودی دیگر در لباس انسان است درحالی که هرچقدر می نگریم باز انسان می یابیم که دراصل انسانی است از ابر انسان دراصل مثل روز درصورت چهره پس از ظهور مشخص است که کدام حقیقی است البته چون شیعه زیاد جمعیت ندارد مشکلی بین مهدی کذاب و مهدی حقیقی (عج) نیست مشکل حقیقی بین دجال است که به دین صهیون است و حضرت مهدی (عج) است و به قولی دین دجال را بگویم : بی تفاوتگرا یهودی نژاد (همچون کافر یهودی) و شیطان پرست بی پرده است. دین سفیانی هم مشخص است آن این است : مسلمان سنی سلفی گری به نوع دموکرات ضدمسیحیت (شیطانی) البته مهدی کذاب وارونه کار است به جای اینکه اندیشه درعمل و عملش به روز باشد کهنی است و به جای اینکه اندیشه ی اصولی آن به سنت اعتدالی باشد به روز است  چنین وضعی هم مهدی حقیقی به مهدی کذاب دارد اما هردو براین کتاب مشترک بشوند اما آنکه اصول وجزئیات دراصول  را می پذیرد این مهدی حقیقی است کسی که می آید جزیره ای می شود کذاب است البته کشتار منافقین (مبنا عشقی ها) مهدی حقیقی بیشتر است اما مصلح آور مهدی کذاب کمتر است چنین است از کشتاری (عادلانه)که عامل برقراری آرامش شود نترس از صلحی (به همه) بترس که نابودی (به خود) به همراه می آورد مثل کشوری آنقدر مصلح که سپاه ندارد هردم دچار حملات می شود و باقی نمی ماند درست است پس از عدل الهی دیگر جنگ نیست اما سپاه هست به خصوص برای مانور نظامی هست کسی که فکر می کند نیست درخواب خرگوشی است تا دنیا دنیا است (و معادی هست) که حتی یک آیه قرآن تمام نمی شود یکسری آیات کمرنگ می شود اما هرگز برداشته نمی شوند برای همیشه باقی هستند پس همیشه نیاز سپاه برای ترساندن دشمن هست و همیشه شدت برخورد با منافقین و کفار باقی است  و . . . هرچند اینگونه آیات از کمبود باطل یا رفتنش کمرنگ شوند اما هرگز برداشته نمی شوند و مهدی کذاب همان دوران اول تمام است چون آنقدر درمقابل مهدی حقیقی قدرت الهی ندارد که کم می آورد و می ماند فرض کنیم تغییر صورت گرفت و بیشتر ماند هرچه باشد ریشه ای تر از دجال نیست که دجال درست است دور صوری در اعتقاد دینی و دردین است (یعنی یهودی کجا و اسلام) اما طوری روباهی می کند که نزدیکان سطحی مهدی به خود می تواند بکشاند چه برسد بقیه ی مردم باشد تنها کسی است که برای باطل شدن نیاز به نفاق و منکر شدن ندارد (تا اینقدر مسلط از باطل است) راحت درلباس شیطان پرستان تفکراتشان را طوری فلسفی و عشقی باهم و  برابر هم می آموزد به طوری که اگر برتری باشد عشق بیشتر است که همانا کسانی که به شیطان پرست شدن می خندیدند آب دهانشان را به خاطر خنده های گذشته قورت داده و به دینش درمی آید او هیچ نامی از اسلام نبرد و حتی سفیانی میبرد اما او کاملا اسلام را نام نمی برد مگر به عنوان دشمنی آشکار چون اسلام دین او را دشمن آشکار خطاب کرد البته این گناه کردن نیست که شیطان پرستی هم به نوعی باشد این یکی بی پرده شیطان پرستی وبی تفاوتگرای اندیشه است فقط درجای آتیشن نمی برند بلکه درجای رنگین باسکس ومواد شراب و اوج خوشی و...می برند از یک نظام اطاعت می کنند نظام نوین سکولار و سرورشان بافومت الرجیم که لوسیفر یا پرنس یا... نام دارد البته مهدی کذاب خیلی زود رفتنی است اما درگیری با دجال وابلیس است^که ابلیس با بافوت الرجیم یکی است^ آنکه به ما سجده نکرد همان شخص ملعونش است چنین است که ابلیس هم ترسناک است هم زیبا اما حضرت مهدی(ص)صورتا زیبا ونیرویی ترسناک و زیبا (دیو از مهربان در درسیرت ودرمعنا حقیقی مهربانی) و ابلیس صورتا ترسناک و نیرویی فقط زیبا است (دیو از مهربان در معنا ازصورت)چنین است که همانا امام عصر (ص)واهل مهدی درآنچه چشمان می یابد معنایی حقیقی به نما است.تازه اینکه امام عصر (عج) نه ترسناکیش آنقدر است که کاملا ترسناک شود نه آنقدر گرم است که کاملا زیبا باشد بلکه ایشان هردو را داشته به طوری که زیبایی آن بیشتر است نه درصورت نه درمحتوا درصورت است نه هردو از قضاوت عین پس همین است که امام عصر (عج) همچون آسمان شب و سحابی های زیبا آن درشب است و کافران آزاده با او هستند این نشانه ی او از مهدی کذاب است که حتی مسلمان هم به زور وارد می شود که مهدی کذاب اصول دینش جدید و فقه اعتدال و عملش قدیمی (که مثل اکثر مسلمانان ادای فکر غربیان را درمی آورند اما عملی از آنان را ندارند که نه مسلمانانی که فکرشان از غربی خالی است و عمل آنان آنهم توسعه ای نه ادایی شبیه آنان است) است و مهدی حقیقی اصول دینش منطبق سنت و فقه اعتدال و عمل توسعه ای و به روز (مایل به آینده) یا تا حالا ندیده است البته  دراول جمعیت مهدی کذاب بیشتر می شود اما وقتی مهدی حقیقی شناخته می شود مهدی کذاب به نکول رفته و مسلمان هم به زور وارد می شود چون مهدی حقیقی اولش بی جواب تر می ماند چون ناشناخته است به خاطر همین ناشناخته بودن که اصول دینش درقدیم است و فقه آن اعتدال (سنت نبوی است است که سنت را با مسائل روز وقف داد) و عمل توسعه ای است البته به شما شرح هم نمی شد فقط ملاک و امتدادش شرح بشود آنقدر چهره به تصدیق آمده از پشتوانه ی ملاک و امتداش مشخص است که می توان تشخیص داد از دور فریاد بزند که مهدی حقیقی کدام است البته منافق اگر از جنگ نرم دست بردارد آنهم بخشش دارد و تازه اینکه حضرت مهدی (عج) کسی است که همانا پیروز عملی هم هست هم پیروز باطنی هم دارد کسی است که ادا آور خوبان به او زده می شود بعد حضرت مهدی کذاب را پیش قبر امام حسین (ع) خاک کردند همانا حضرت مهدی  (عج) حقیقی می ماند که مستحق (ص) هم هست آن همانا آن حضرت مهدی(ص یا عج)که عجل لولیک الفرج فرستادن به آن مستحق درود فرستادن به خاندنش که خاندان نبوی است که البته مهدی کذاب داستانش چیست ؟ یکسری می دانند حضرت مهدی (عج) حقیقی وارونه ی آنان است همانا می آیند یکی می سازند(و بسیاری می سازند اما همانا اکثرا ناموفق به رسیدن به مکه و مدعی ظهور و یارگیری و جمع گرفتن بین کذاب ها می شود جزء یکی که نیست موفق بین چندتا می شود اما همان درکربلا به اوج تزویر خاکش میکنند  که دراصل دو نفر موفق به رسیدن به مکه و مدعی ظهور و یارگیری و جمع گرفتن می شود که یکی کذاب است معمولا آنقدر زیر کنترل یک حکومت جسمی بوده که توانسته بیرون بیاید وگرنه عربستانی سعودی چنین نمیکند معمولا ازمدعی مهدویان می کند که معمولا برای ساکت مردم و نرفتن به حق درملاک انسانی که عامل نابودیشان می شود است که اینان همانا می ایستند که چنین کنترل قدرتمندی که بتواند چنین مهدی بیاورد تا این حد بیاورد فقط منافقین ایران است و تازه اینکه مقایسه نکرد که درشان عمل و فرد باش  آن که آنهم وقتی متعلق به حساب ملاک نباشد وگرنه داشتن آن درحساب ملاک بی تفاوت از شیطان پرستان در لباسی می رود چنین‌است که همانا اینکه مهدی کذاب مرگ را می گیرد چنانکه آنان که پیروزی عملی آنهم تضمین‌کرده اند باز شکست می خوردند و تازه در روال تکلیف چه خوش باشد چه خوش نباشد همانا روی ثابت به مرگش است اینکه هم کسی که بگوید چون من گفتم آب می شود هاش دو او و حضرت مهدی همین بگوید همانا بگوید دهانت بوگند می داد قبول نمی کردیم و بگویم آتش چیست من بگویم کربن و مهدی بگوید کربن شما بگوید دهانت (من) بوی گند می داد چون من یمانی هستیم و من هم موعود هستم فقط او موعود نفوذی است پس من موعود موعود هستم وقتی یمانی باشد حتی شاید نباشد که هستم که شایدش هم اشتباه است و پوچ قبل از یمانی خود این کتاب مکنون که نمایش همین نما فقط است قابل درروال تکلیف که پذیرش به آن است می باشد جزء را نباید کل کرد کسی چنین کند باطل است بلکه کل را باید به سوی جزء پیش رویی برد به طوری که تاثیر پیش رو به پیشینه و هم خود مسئله یافته نرود است وتازه خوش خواهی مالکیت منافقین است کاملا تمیز شده است همانا حضرت مهدی(عج)این نیست راحت راه دهد آن است که اول اندک است بعد تمیزش بسیار هم باشد طرف آنقدر خواستار درپیش بودن به آن است که هم خود را تمام تلاش را می کند تا پیش آن بیابد وتازه روی ثابت است که ما دشمنانمان هم میفهمیم و تازه هم اینکه صبر درشان انسانی و تازه صبر اهمیت درپشتوانه ی ملاک وامتدادش نیست و تازه اینکه خشونت اینکه شما سه بم به دشمن ملعون بگذارید و می دهید در دفاع مقدس ودفاع ازحرم خود مغز که هیچ بدنی را پودر کند ما مغز جدا می کنیم آنهم دربی هوشی وحشیم ؟!آنهم وقتی برای عدل نفاق که مبنا شور و شعوری ازبی پشتوانه ملاک شود ودانسته حضرت مهدی(عج)حقیقی اخلالگر به عمل برای نظام جهانی است و تمام کشور ها است درحالی که اصلاح کننده است بدانید حضرت مهدی (عج) فرضا از اوج باتلاق هم بیرون آمد باخود این پشتوانه ملاک و امتدادش آن را بگیرید است.تازه وقتی محو داریم که جلوی همین عدل برخورد با نفاق را بگیرند و سازمان ملل را پیش کش کنید چون ما با مهدی و پرچم البیعت لله می آیم اما همین منافق که متاثر نشود فقط یک بحث معمولی درنما بکند صحیح است حتی آنهم درسلامت است اما مومن هم عشق و هم جنون سالم به پشتوانهی ملاک و امتدادش را دارد چنین کسی مومن است یا مسلمی است که با عشق است که مبنا نیست چون قبلش "عقل نظری برای یافتنش دارد هرچند از پایین تر بودن از درروال تکلیف حقیقی ندارد اما مقبول به مومن می باشد.
تازه این کتاب را بی اراده و عزم تبلیغ بردن خطرناک است با اراده وعزم تبلیغ ببرید و صحیحیست این عقلانی می باشند.
هدف : ۱_ جهانی شدن اسلام ۲_ برچیده شدن کفر و نفاق ۳_ راز فتنه را تا جای ممکن شرح کردن ۴_ گسترش اسلام به طریق اهل حقیقت بودن است ۵_ تمام سعی که هرچه زودتر چهار شرط برپا شود (درفکرم است سعی کنم با آمدن دو الی هفت سال الی ...جهان را بگیرد هرچه زودتر بهتر است) و تازه شیطان دشمن آشکار باشد برای کسانی که همانا قلب با پشتوانه ی ملاک و امتدادش را دارند ویا مسلم بصیر و آزاده باهوش که دخیل نکنند لااقل هستند می باشند
(و‌تازه همانا آیت الله سیستانی اهل فرقه سیستان نیست اهل حقیقت ما اهل حق که باطل نیست بلکه حتی فقط اهل حقیقت ما اثنی عشری ناب است که هرچند قرات چیزی به غیری دیگر باشد که آن طرف کره ی زمین آن طرف ابرها نیست بلکه درروال تکلیف آنجا هم این مسائل برقرار است مطابق بودنش با این منطقه فقط چون به مکانی از مکانی و شانی از زمانی است فقط مربوط به اتفاق است حقانینت دین مبین اسلام ناب محمدی که همانا مربوط درروال تکلیف است چه اینجا به دنیا آمده باشن چه اینجا به دنیا نیامده باشم بلکه فقط من آگاه شده ام درهمه ی فطری است ترسی ازاین گفتن ندارم هرچند به خاطر فقط خود شدن تحلیل گرایی ازداده ی عینی همین از خودپسند بدانند پس چنین ‌است که اینان نمی توانند این کتاب آن طرف ابر ندارد درروال تکلیف همه ی مباحثش فطر درروال تکلیفی که همگان به آن مربوط است صحیح می باشد(و تازه به همه انرژی های منفی بگوید نه باطل است جزء میزان ضعیفی منفی می خواهد)ادا خوب درآورتر ازحضرت مهدی (عج) درنزد دشمن وجود ندارد که گرفته می شود) اینان هرچه براساس جا افتاده تعریف می کنند نه بروند معنایی حقیقتی بکنند که این پشتوانه ی ملاک و امتدادش را بیابد که تا آنچه تعریف تعریف است یافته باشند یافته حقیقی درملاک انسانی یافتن است یافته می باشد و تازه اینکه دانسته شود اینکه فقط ذات پرودگار برای خدا است نه برای درملاک انسانی اینکه همانا ذات خدا را درحساب درملاک انسانی که داشتن حسن فاعل بودن آن باشد صحیح است کاملا درگرو آن ذات اقدس الهی گرفت به طوری که درگرویش فراموش نکند حقانیت این پشتوانه ی ملاک و امتدادش و دین مبین اسلام ناب محمدی که غیر نداشته باشد درآن است همانا آن باشد اوج اخلاص درملاک انسانی است حقیقتا می باشند.(تازه اینکه دل به ایران نبندید دل به انقلاب ببندید چون آن به عراق برود و نظام جمهوری ایرانی تشکیل شود که منافق است) اینکه مهدوی کذاب با مهدوی حقیقی همین است که مهدوی کذاب درحال پیش رویی درعمل پس از ظهور است آنگاه که مهدوی حقیقی ناگهان درحالی که بازگشت گذاشته است برگشته و قدرتی می گیرد چنانکه که دشمن مهدوی کذاب راهی به سوی قبرستان درکربلا از تزویر پیدا می کند اما وقتی او را می خواهند درکربلا دفنش کنند  که مهدوی حقیقی گذر راحت عبور مرزی گذاشته است چون حکومت مهدوی عراق مالکیت خود مهدوی حقیقی است حقیقتا می باشد چنین وضعی دفن شده بعد نامناسب بوده و قبرش جا به جا می شود چون خیانتکار بود و درکنار قبر های باطل دفن می شود چنین است که حضرت مهدی (عج) یا مهدی حقیقی درمسجد سهله حکومت می کند حقیقتا می باشند.
دل با داشتن پشتوانه ی ملاک و امتدادش ایمانی حقیقتا می باشند.حضرت محمد (ص) خیلی سخن برایش درمی آوردند این کتاب جا دارد بین اهل ما یا اهل حقیقت اختلاف از اینکه روند اثبات ملاک را امتدادی نگیرند می افتد که حضرت مهدی (عج) پس از ظهور اینان را کنار هم جمع می کنند اما درنبود ما چون بین هم بیفتند چنین می شوند که دشمنان بین آنان اختلاف انداخته و آنان از اول جا انداخته شده هایشان نتیجه های مخلوط گرفته و گمراه می شوند فقط بدانید این اختلاف پس از ظهور (جزء آنان که خود توانستند تا حدود کلی و جزئی ازآن درملاک انسانی کنترل بکنند) برطرف می شود پس اینکه بدانید آنچه دشمنان بخواهد با تشدد مطرح دلایل و مسائل آشوب باور بیندازند بدین طریق ازجهت این طریق پشتوانه ی ملاک و امتدادش بسیاری حتی درلباس کافر آزاده بسیاریشان خارج کنند نه واقعیشان همانا بوده می باشد وتازه اینکه دانسته شود شب زیباتر از روز است نیازی به تجربه نیست اما این را روز نمی فهمر و زندگی بکنیم یا زنده و خوشی فرقی نمی کند مهم این است که باوری به پشتوانه ی ملاک و امتداد داشتنش مهم است.(اینکه ما طرف معنایی دراصل هستیم تا شعر) تازه ما خفته و خواب و غفلت اساسی که نفهمیمیم نیستیم بلکه این کتاب بیداری به تصدیق روی ثابت برگرفته از روال اثبات این کتاب است اما خسته هستیم ما منتظر هستیم اما نشسته هستیم که قبول داریم نشسته و خسته هستیم و این یک اشتباه بزرگ از کاربردی ما است و این واقعا بیماری اکثر مسلمانان است خسته و نشسته و خسته ای که ندویده تا از پا بیفتد و خسته شود و نشسته ای که نایستاده تا از پا بیفتد بعد بنشیند این نکول ما است که ما دراشتباه هستیم چنین درعمل می رویم باید عمل هم داشته باشیم هرچند بله بله بله ربط به پشتوانه ملاک و امتدادش حتی برای نشان و قضاوتی از عمل به آن نمی یابد اما این بدین معنای کنار گذاشتنش نیست باید آن را داشت و مشکل بی عمل کم درجه است و کم درجه ای حسادت دربهشت است که آتش با بهشت نام دارد و آتش با بهشت بسیاری از بهشتیان را می گیرند بسیاری که با داشتن اسلام و مرجع تقلید (یا علامه و رهبری) بس کرده اند و تابعیت از آنان را فراموش کرده اند اینان آتش با بهشت دارند چون بین هردرجه ی بهشت یک آسمان و زمین فاصله است و یک حسادت عظیم کم درجه ها فاصله است و این خود آتش با بهشت که واقعا واقعا واقعا ... مشکل بسیاری از مسلمین یا امت پیامبر (ص) است بی عدالتی و بی اخلاقی و بی فرهنگی و . . . مشکل همه ی مسلمین است نه فقط انقلاب چنین راه برود کل مسلمین دراین راه باید بیفتند پس "خواشمندانیم" که آتش با بهشت نیاورید که گناه بسیار دارد و درجاتی بسیار وحشتناک پایین دربهشت و دوری حقیقی از انتظار تقرب الهی به آن برسید که انگار که نه بلکه واقعا آتشی با بهشت دارید که بسیار اذیتتان می کند که رهایی از آن یافتن درجات بیشتر به طوری که فقط ازراه پشتوانه ی ملاک و امتدادش غیر نشود اما بدانید اهل حقیقت از اهل حقیقت خارج (حتی مسلم شوند) بهشتی نمی شوند بلکه مستقیم به درک واصل می باشد و پس غیر از این خود پشتوانه ی ملاک و امتدادش داشتن که برای ورود به پل صرات ذره ای به اندازه ی یک مو ممکن نیست که این تضمین الهی است یعنی دنبال خوش آمدنتان نیستم خدا(غیر)هم محو(به بهشت)باشد با پشتوانه ی ملاک و امتدادش راه به بهشت هموار است می باشد می باشد و تازه کسی که این‌ ‌پشتوانه ی ملاک و امتدادش را درروال تکلیف حساب درروال تکلیف ندارد درروال تکلیف ندارد این درروال تکلیف روی ثابت درروال تکلیف روی ثابت می باشد.بین مردم آن مقبول است که مسلم باشد و مسلم مقبول بحق است که مسلمیش از این پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد" 'بین'آنان"آن برتری عملشان بهتر می باشند.
 الأعراف
وَبَیْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَی الْأَعْرَافِ رِجَالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیمَاهُمْ وَنَادَوْا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَن سَلَامٌ عَلَیْکُمْ لَمْ یَدْخُلُوهَا وَهُمْ یَطْمَعُونَ
ﻭ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﻥ ﺩﻭ [ ﮔﺮﻭﻩ ﺑﻬﺸﺘﻴﺎﻥ ﻭ ﺩﻭﺯﺧﻴﺎﻥ ] ﺣﺎﺋﻠﻰ ﺍﺳﺖ ، ﻭ ﺑﺮ ﺍﻋﺮﺍﻑ ، ﻣﺮﺩﺍﻧﻰ [ ﺑﺎ ﻣﻘﺎم ﻭ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺍﻧﺪ ] ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺪﺍم ﺍﺯ ﺩﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻣﻰ  ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ ، ﻭ ﺑﻬﺸﺘﻴﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﻬﺸﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﻧﺪ ، ﻭﻟﻰ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﻣﻴﺪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ، ﺁﻭﺍﺯ ﻣﻰ  ﺩﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭﻭﺩ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ .(46) 
(^تازه آنهم محو کردنی که درطریق درشان عمل و از طریق درشان باور صحیح باشد.^)
تازه اینکه گرگ باش اما نگذار همانا پروانه ای با عقل روباه بردست بنشیند چونکه دیکتاتور پنهان خود دشمن دیکتاتور آشکار است آنکه می تواند هردو را با هم داشته باشد همانا حق می باشد پس این است که باطل بتواند اندک است که این است که حتی به پروانه ای که این خود پشتوانه ی ملاک و امتداد آن به نما همین درنما است را که هم ندارد اعتماد به هرعنوان نکنید دانسته درکل جمع حتی معصومش هم نسبت به منافق و کافر حامیش و ابلیس و شیاطین و . . ‌. هم گرگ هستند اما از قاتل و ستمکار هم به شرط تکرار ستم نکردن بخشش می کنند چنین است که دراسلام حقیقی کفر از ظلم بدتر است هرچند درعمل چنین بنماید که ظلم بدتر باشد اما روباه پایداریش از گرگ ناصالح درعمل بیشتر است چنین که این را اگر می دانستند بسیار تحلیلگرا از داده ی عینی یا عقل نظری نمی کردند تا بهشتی میان بی درجه و درجه ویا جهنم قرار بگیرند که دانسته شود ذهنیت باید این ذهنیات کتاب داشته باشد تا وارد بهشت یا شبیه آن که وارد بهشت بی درجه و با درجه بشود و تازه اینکه خداوند حکیم و آگاه و عالم و... باشد انسان درملاک می تواند به قضاوت آن است یافتن داشتن که اینکه دانسته شود مهدی کذاب وقتی بمیرد مهدی حقیقی (ص) پیروز می شود که آن مهدی کذاب مهدی نفاق است البته مهدی کذاب که به حدودی سوخته صورت زشت تر و کمتر به زیبایی بهشتی مانند (حوری) نسبت به صورت حضرت مهدی(ص)است اما اینکه فقط حضرت مهدی (ص) همچون آن است (وقتی بخواهید آب دهانتان راقورت بدهید رنگ فیروزه وسبز برود(نه رنگ آبی یخی)  است)فقط نشانه اش این است که حضرت مهدی(ص یا عج) او من را می شناسد لباس و دستار کاملا سفید برتن می باشد.و تازه اینکه تخلف همانا جزء تخلف نیست پس روح از خدا هرگز صلح مطلق نیست و صلح مطلق روح خدا است که آن مبرا از انسان است و مبرا درجسم انسان است پس خدا در جسم انسان نیست که آبی یخی با نارنجی اندکی شود بلکه روح از خدا نه روح خدا که با جسم است که همین تفاوت کمی سبز درآبی یخی ترکیب می کند و درکنارش طلایی مایل به سرخ را نگه می دارد که تازه این اخلاق و عمل است که همین فیروزه ای با طلایی مایل به سرخ است اگر منظور شما از خوبی بی شمار درعمل انجام دادنش (آنهم نه خنک وحشتناک که شیطانی است بلکه درمعتدل مایل به خنک) است که اشکالی نیست و این ربطی به فیروزه ای و آبی یخی ندارد (فقط نماد است) که اولیاء الله چنین می کنند اگر این خوبی بی شمار دخیل دراصول شود بخواهید خوب مطلق اگر منظور خوبی شود که روحتان را فقط با خدا بگیرید یا خود خدا نه برای خدا این خوب نیست یعنی تفکیک مسئله نداشته و بیاید حالات اخلاقی و عملی را در حالات معرفتی وارد بکنید که حالات اخلاقی تغییر پذیری می خواهد یک روز نباید به اندازه ی روز قبل باشد و حالات معرفتی ثبات باشد و غیر نکند و بیشتر هم از سمت پشتوانه ی ملاک و امتدادش که عقل معرفتی از آن همان است درنظر گرفت تا دیگر مسائل نه درپرداختن بلکه اهمیت باور به آن چون پرداختن به عمل باید بیشتر باشد چنین است که کسی که معرفتش تغییر می کند منافق است و کسی که اخلاقش تغییر می کند که اگر ثبات معرفتی داشته باشد مومن است  تفکیک پذیری توجه پذیری بسیار می خواهد بسیاری به خاطر تفکیک بیش از حد یا نکردن تخریب کرده اند بسیار مسائل درست را درشانی دیگر که نادرست است به کار برده و نتیجه ای تخریب شونده گرفته اند چنین است که همانا مثلا درشان عمل درروال تکل (درتفکیک کردن باید بدانیم که پشتوانه ی ملاک و امتدادش می تواند درهمه ی مسائل دخیل شود اما هیچ مسئله ای نمی تواند درآن دخیل حتی برای ذره ای امتحانش شود چه رسد نشان و قضاوت آن بشود که نمی تواند به معنای نمی تواند نیست به معنای درروال تکلیف نبودن است وگرنه تخلف هم از انسان شدنی است به طوری که الزام و ملزوم ها که کلیات و اقلیت های از عین اتفاقات هستند تغییر نکند مثلا فلان فرد می تواند بخواهد زاویه چهل و شش و نود و هشت صدم درصد حرکت کند دوست ندارد چهل و شش و نود و هفتم صدم درصد برود این تخلف از انسان شدنی است حتی اگر چهل و شش و نود و هفت صدم درصد صحیح باشد اینکه هیچ حتی سیصد و شصت و صد و هشتاد درجه قدرت تخلف درانسان موجود است اما اگر قرار است چهل و شش و نود و هفت صدم درصد مثلا درروال تکلیف صحیح بماند می ماند پس نمی توان بازویی و توانی نیست بلکه همانا نمی توان از نادرست بودن است که نمی توان فلان کرد یعنی فلان کار نادرست است وگرنه بتوان آن کار را کرد هیچ جبری وجود ندارد اما جبر از عنوان توان خلقتی نه (جزء الزام و ملزوم) بلکه توان اجازه ای بحق بودن و نادرست بودن تاحدودی وجود دارد مثلا می توان از زمین و زمان استفاده کرد اما درست نیست بعضی مسائل را چون می توانیم بکنیم که بعضی امتحان الهی است که خداوند خلق کرده که بیابیم که می توانیم جرات مستحق مقبول شدن درامتحان را یافته و آنجا خوب است دریافت کنیم یا اینکه درامتحان تخلف کرده و آنچه مستحق درمقبول شدن امتحان برای مشخص شدن مستحق بودن است ازدست می رود  و طرف معذب می باشد وگرنه از نظر اختیاری (نه قانون وضعی الهی که دین است بلکه قانون طبیعی الهی) می توان از زمین و زمان و چپ و راست و بالا و پایین و زیر و کف جا به جا شد این قدرت موجود است البته به تدریج چنین می شویم روزی انسان می رسد که حتی بر زمان هم مسلط می شود انگار خداگونه است اصلا الزام و ملزوم اختیاری است اما آنقدر گسترده ی قدرت و اختیاری است که الزام و ملزوم و به اصالت از ظاهر جبری شده است که غیر گرفتن و شدنش به آن خیلی خیلی خیلی اندک ممکن است همچون پیروزی حتمی امام عصر (عج) که آنقدر وسعت قدرت ایشان بالا است که این پیروزی عمیقا و منصورا حتمی است پس از این مسئله نمی گویم نمی شود ویا نمی توان از قواعد وضعی الهی که دین هستند که فقط یک مورد است آنهم دین مبین اسلام ناب محمدی است گفته می شود آنهم همچون حکومتی است که محدودیتهایی می دهد نه آنکه محدودیت درتوان باشد آنهم از سمت الهی آن است که آنهم برای این است که بشر با مغایر رفتن طغیان (باطنی و بیرونی) نکند پس همین است که همانا طغیان باطنی کفر و نفاق و طغیان بیرونی ستم است که البته طغیان درونی بیرونی را دربر می گیرد اما بیرونی از درونی بیاید معلوم نیست همانا می تواند امتداد نیافته باشد حتی از قتل هم تا می توانید بگذرید اما از منافق و کافر حامیش و ابلیس و شیاطین و . . . نگذرید  چنین است که نفاق از قتل هم بدتر است و شور انداختن و شعور داشتن برای اینکه بیاید اکثر از تفاهم واقعی هم بیاید که عملا هم یافت درعیان شود که اصلاح درسمت های صور اسلامی را با ذهنیت باطل می باشد.و تازه اینکه منافق مبنا عشقی ذهنیت آن است نه خردگرایی (و خرد برتری) که از این اندیشه که با اسلام باشد به شدت می ترسد لیکن ما خردی را نمی خواهیم که مغایر با اسلام باشد خردی که منجر به بی خدایی و بی دینی و .‌ . . شود را نمی خواهیم مگر اینکه همانا مرکز پوچ بی طرفی به میل به سوی یافتن حقیقت که از این روال اثبات ملاک یا معنایی حقیقت باشد که نتیجه دین مبین اسلام ناب محمدی است که این دانسته شود خردگرایی که عشق هم پس ازآن داشته باشد منافق نیست بلکه مومن است آنهم خردگرایی مقبول است که حساب و کتاب دنیا نباشد و بیشتر حساب و کتاب کیفی نه کمی و معادی نه دنیایی باشد آن خرد مقبول است البته معنایب حقیقت از کلمه ی حقیقت از همه ی اینان خالص تر می باشد. و تازه اینکه تاریکی خود از نور خدا درخلقت است فقط برای امتحان است و تازه اینکه دانسته شود *اسلام دین دوچهره است نه شرقی نه غربی اشدد من کفار و رحمانهم بینهم و قتلو کفار ... و قال بنی اسرائیل .‌‌.. قتل او فساد (کفر و نفاق و قتل نفاق مرگ و اعدامی ندارد) ... نجات همه ی همه ی همه بنی بشر غیر از اینان و لااکراه فی الدین و اشدد لمنافقین و کفار و ... دراصل روی ثابت برگفته از پشتوانه ی ملاک و امتدادش دو محتوایی بیماری است(نه محتوا برگرفته از داده ی عینی)نه دو صورتی با یک محتوا(حق (عار از هرگونه باطل))و دوصورت  (شدت و رحمت)است که 'باز' آنهم درصورت اندکی به رحمت نزدیک تر هست که این دین مبین اسلام ناب محمدی می شود نه اسلام رحمانی نه اسلام سلفی نه اسلام میانه رو بلکه اسلام میانه رو درجهت اسلام رحمانی که اندکی اسلام خشن به جایش(برگرفته از معنا)دارد همانا دین مبین اسلام ناب محمدی است می باشد این است که همانا اینکه این اسلام پیامبر(ص)و اسلام مهدی(ص یا عج)است می باشند.
دو محتوا ثبوبیت و باطل و یک محتوا محض توحید منهای اسلام و اسلام دوصورت با یک محتوا است البته درصورت هم صورت رحمتش بیشتر است البته اکنون فصل بخش خشنش است که خشن میگویم وگرنه جامع کتاب را بگیرید نه جزیره ای که لبیرال ها و سلفی ها چنین می گیرند می باشد و تازه بحران چهار دسته می شود ۱_ بحران فناوری و به روز و ۲_ بحران روانی و ۳_ بحران اخلاقی و عدل ۴_ بحران معرفتی و اصولی‌. که بحران عالم منهای مسلمین بحران معرفتی و اصولی و بحران مسلمین اخلاقی و عدالتی است و بحران سلفی گری روانی هم هست که قدرت پیش گیری تبلیغ اسلام به طور گسترده درعالم و آزادی و قانون مداری و اخلاق مداری کردن مسلمین حتی به طریق جبر تا بتواند لااقل دیگری درآسایش بی اخلاقی دیگری بماند و سلفی گری را عده ی بسیاریشان باید برد تیمارستان البته هر نظامی کمی چکیده و جوهره ی آن را آنهم درجنگ و نفاق و کفر فتنه گر میخواهد نه بی جایش که بیماری است (چنین است که باید گوزن ویا اسب ویا قوچ (که البته درشاخ و سومشان تاحدودی گرگی هست حتی برای گرگ) بود نه میش و آهو و پروانه نه روباه و گرگ و شغال بود چنین است که جرات نمی کنند سوء استفاده کرده اما مصلح هم باشید که همانا بدین چنین تا قیامت باید بود بیشتر هم از صدایتان بترسند که همانا تا دندان پس بیشتر خط و نشان با صدایتان ویا خط و نشان باشاختان وسومتان بکشید هرچند به او بزنید یا نزنید که همانا پس او بترسد می باشند اگر شجاع آمد و پرید شما رحم نکنید همچون گوزن بالا و پایین سُم ها و چپ و راست ها به شکمش بزنید می باشند شیر (نظام ایران) هم باشند حسابش دستش می آید که با گوزن بازی نکند که گوزن آهو نیست راحت شاهرگش دردستت بگذارد فقط سلاحش فرار باشد ممکن است کورت کند آن موقع می فهمی چه کردنی بعد کوری داخل قلبت فرو بکند چنانکه این شیر منقرض می شود که با نظام مهدی شوخی نکن که نظام ایران هم باشید چشم و قلبت را می گیریم شاخیم بله شاخیم سلطان نه شیر است نه گرگ نه آهو تازه اینکه همانا عقاب هم دشمن ما است او متکبر است چون قدرت برای قدرت میخواهد نه قدرت برای اسلام باشد همانا بلکه همانا گوزن ها و قوچ ها مستحق سلطنت بر تمام موجودات هستند اینان شیر هم درمقابلشان درامان نیست این تمثیلی ازاین بود واقعا بفهمیدچگونه باید بود می باشد.)
تازه طرفتار صلح مطلق جرات داشتن ندارد و بدیهی بودن ندارد مسئله این است حقی که به ظاهر و محتوا درظاهر بالاتر ازحق درملاک انسانی هم بتواند بشود باطل است که البته نه حق درظاهر و محتوا درظاهر برگرفته ازداده ی عین بلکه حق نما برگرفته از داده ی عینی که از معنا نیامده همان از معنا که حق حقیقی می شود پس حق خارج ازروال اثبات این کتاب نمی‌تواند بشود و حق مطلق فاسد است نه برای خدا برای مخلوقش چون مستحق ذات به مخلوق برسد باید بداند فرعون حتما فرعون به ستمکاریش نیست پس داستان ستمکاری را تمام کنید که فساد اول میوه ی ممنوعه بود نه قتل است فساد اول برتر طلبی بالاتر حدود خوبی درملاک انسانی است درملاک انسان نسبی است باطل است اینکه خیر مطلق بتواند آنهم باطل است ...(فقط خیری که نسبی درمحوریت مطلق(نسبی محوریت مطلق فرق دارد با نسبی درمحوریت مطلق است)که دارنده ی دین مبین اسلام ناب محمدی باشد و... باشد فطرت است که خیر خیر خیر خیر خیر ... و همانا شر هرگونه اش جزء ضعیفش و اعتدال محض هرسه مال شیطان(درحساب درملاک انسانی)است فقط اعتدال درجهت خیر یا اعتدال درمحوریت خیر فطرت درملاک انسانی است که بدین چنین دردام شیطان نتوان افتاد باور ندارید(مهدوی تقویتی) بپرسید شیطان یاخیرخیرخیر میگیرد یا شر شر شر یا بین خیر وشر حرکت می کند اسلام اگر تماما خیر بودحرف از اعتدال نمیزد اگر تماما اعتدال بود خیرش مبدا و ریشه اش نمی شد پس اسلام اعتدال درمحوریت خیر است می باشد یعنی بین حق وباطل نمیرود بلکه بین بد صورتی و خیر صورتی به طوری که خیرش بیشتر است یا خیرش دراصل است به قولی بهاراست نه تابستان است نه زمستان است اعتدال درجهت خیرهمین بهار است ونه محض نیمه ها تابستان وزمستان میشد که این بهار را اعتدال درمحور خیر میگویند اما بهار خصلت باید بود همانا حتی اگر فصل زمستان و تابستان و پاییز باشد مهم داشتن است نه اینکه درآن بودن است به خاطر داشته باش(نور شب(پرستاره و سحابی)سحر گوزن بهار)اگر فکرمی کنید خصلتتان بدین شکل است کافرهم باشید آزاده بودن راحتما داریدمی باشد.)
درروال تکلیف یا آنچه ما به آن نزد خداوند مشترک تکلیف شده ایم همانا داشتن خوداین پشتوانه ملاک وامتدادش است اماجلوترش به طاغتش بستگی داردبیابد می باشد.
وتازه این کتاب مکنون همان کتابی است که جوهره ی قرآن و دین را آشکار کرده است آن را شرح حقیقی داده می باشد.
سوره مبارکه واقعه آیه 77.
انه لقرآن کریم
آن، قرآن کریمی است،
سوره مبارکه واقعه آیه 78.
فی کتاب مکنون
در کتاب(پنهان و)مکنون(که این کتاب آشکار کرده آنچه پنهان بودو این است کتاب مکنون)،
مبارکه واقعه آیه 79.
لا یمسه الا المطهرون
لمس نمی شود مگر به پاکی[= دست یابند].
نمونه مانند کتاب :
#حدیث_مهدوی

امام صادق
«سدیرصیرفی می گوید به همراهی مفضل،ابوبصیر و ابان به خدمت امام صادق(علیه‌السلام)شرفیاب شدیم، او را مشاهده کردیم که برروی خاک‌ها نشسته است،یک جامه ی خیبری، بی‌یقه وآستین کوتاه برتن دارد،همچون مادری فرزند مرده گریه میکند، سراسر وجودمقدس آقا را حزن و اندوه فرا گرفته وآثار آن در وجنات صورت آشکار گشته، رنگ مبارکش دگرگون شده، سیل اشک که ازدلی پر خون و قلبی پرسوز برخاسته، برگونه های مبارکش فرو میریزد و چنین زمزمه میکند:«سیدی غیبتک نفت رقادی، وضیقت علی مهادی، وابتزت منی راحة فودی، سیدی غیبتک اوصلت مصابی بفجایع الأبد،وفقد الواحد بعد الواحد یفنی الجمع و العدد، فما احس بدمعة ترقی من عینی وانین یفتر من صدری عن دوارج الرزایا، وسوالف البلایا الا مثل بعینی عن غوابر اعظمها وافظعها، وبواقی اشدها و انکرها، و نوائب مخلوطة بغضبک، ونوازل معجونة بسخطک».«ای سید و سرور من! غیبت تو خواب ازدیدگانم ربوده،عرصه را برمن تنگ نموده، آرامش دلم را ازمن سلب کرده است.سرور من!غیبت تو مصیبتی جانکاه برسراسر وجودم فرو ریخته، وازدست دادن یکی پس ازدیگری، اجتماعات را پراکنده ساخته، هستی ها را بر باد میدهد.اشک‌هایی که دراثر بلاها وگرفتاری‌ها ازدیدگانم فرو میریزد وناله هایی که ازاعماق دلم برمی آید، هر گاه مختصر تسکینی مییابد وبه سردی می گراید، احساس میکنم که مصیبتی جانکاه تر وفاجعه ای اسفبارتر وحادثه ای دلخراش تر، دربرابر دیدگانم مجسم میشود که رویدادهای تأثر انگیزی است باخشم تو آمیخته، و حوادث فاجعه آمیزی است باغضب تو عجین شده است».سدیر میگوید:هنگامی که آقا امام صادق(علیه‌السلام)را این چنین پریشان دیدیم، دل‌هایمان آتش گرفت وهوش ازسرمان پرید،که چه مصیبت جانکاهی برحجت خدا روی داده؟!چه حادثهی اسفبار وفاجعه ی تأثر انگیزی براو وارد شده است؟!عرض کردیم:«ای فرزند بهترین خلایق، چه حادثهای برتو روی داده که این چنین سیل اشک ازدیدگانت فرو میریزد؟!چه مصیبتی برتو وارد شده که اشک دیدگانت چون ابر بهاری برچهره ات سرازیر شده است؟!چه فاجعه ای این چنین تو را بر سوگ نشانده است؟!«وجود اقدس آقا امام صادق(علیه‌السلام)چون بید لرزید ونفس‌های مبارکش به شماره افتاد وآنگاه آهی عمیق به پهنای قفسه ی سینه ازاعماق دل بر کشید وبه ما رو کرد وفرمود:«صبح امروز کتاب«جفر»را نگاه کردم، و آن کتابی است که همهی علوم مربوط به مرگ ومیرها، بلایا وحوادث، ورویدادهای توده ها را تا پایان جهان دربردارد.این کتاب راخداوند به پیامبر خودش وپیشوایان معصوم بعد از او(علیهم‌السلام)اختصاص داده است.در این کتاب:تولد، غیبت، درنگ، وطول عمر او،گرفتاری باور داران درآن زمان، راه یافتن شک وتردید بر دل ازآئین مقدس اسلام وبیرون رفتن آنها را از تعهد به اسلام خواندم ودیدم که رشته ی ولایت،که خداوند برگردن هرانسانی افکنده،چگونه میگسلد و پیوندشان قطع میشود، دلم سوخت وامواج غم و اندوه برپیکرم فرو ریخت».
کمال الدین صدوق/ ص353تازه اگر بخواهید یک سیاهچاله برای محو دشمن(اسرائیل و آمریکا و انگلیس و...)ایجاد کنید (به شدت همانا مراقب باشید اشتباه نکنید و بسیاری از دوستان نبرید) باید خلاء ایجاد کنید تا همه چیز را ببلعد آن این است که نوری را به سرعت نور رسانده و دفعا انفجار درجای لازم بدهید درحالی که درحال حرکت بود خلاف جهت حرکت شروع به حرکت می کند که شی ء بهتر از هیدوژن باشد که تا رسیدن به منطقه مناسب هلیوم شده و درآن سرعت شروع به جای لازم نزدیک شد به موقعیت مناسب توقف کند به اندازه ی فشار و حجمش شروع به بلعیدن می کند که هم یک خلاء کاملا شدید ایجاد می شود این حتی جن و شیاطین اطراف هم محو می کند که دیده درچشمان نمی شوند یا اندکی دیده می شوند آنهم مخفیانه چنین است این سیاهچاله سازی را اول درانگلیس بسازید که این هم بدانید با ترکیب نور و تاریکی به شدت تضاد ایجاد می شود عامل مرگ جسمی معدود لله و دشمن می شود از این بسیار جاها به دردتان می خورد با نوری که انرژی مثبت داشته باشد به طوری که حجمش ظریف و فشار معمولی و پرتو بسیار فروان و گرم کننده(که همیشه کنترل شود)که بتواندهمچون آتش درسرما گرم کند(که یک چراغ پر نور معمولی) که می تواند روانی قدرتمند بدهد که اگر این نور از پشت دوستان و ما بورزد و داده شود هم جلوه های ویژه برای دشمن ایجاد می کند که عامل ترس دشمن می شود هم حرارت مثبت به ما بدهد هم آرامشی به ما بدهد این نور آبی مایل به سبز درفضای تاریک جلوی خاصی دارد که هم دشمن ترسان است که این نور را کنار سلاح ها هم برای این رحمت هم قابل گذر عبور درشب استفاده شود که هروقت اقدامات مخفی خواستیم نورها را خاموش می کنیم بر کره ی زمین فقط نمانید خارج شوید به سیارات دیگر هم سفر کنید در رفتن به فضا سبقت بگیرید و به همه جا جهان خلقت سفر کنید هم دردنیا سعادت پیدا کنید هم درآخرت بدانید که وارد جهان موازی بشوید عمر ها چند برابر می شود اگر این پشتوانه ی ملاک و امتدادش نداشت رفتن به آنجا شیطانی بود اما همان پول اگر بدست یک کسی که هدایت الهی دارد برسد بهتر است پس به آنجا روید لیکن کسانی را نبرید که پشتوانه ی ملاک و امتدادش را ندارند که آنجا عمرها شدت می یابد شیطانی می شود و دنیا بدون آخرت شده که کاملا باطل است که ما هم سعادت دنیا می خواهیم هم آخرت اما بدانید که سعادت آخرت بهتر است پس دنیا را رها نکنید بلکه آخرت را بیشتر درنظر بگیرید چنانکه دنیا به همان اندازه بزرگش به نسبت کوچک برسد بدانید علم تکثری یک فرصت است نه یک تهدید وقتی درجهت پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد و تازه با وجود داشتن پشتوانه ی ملاک و امتدادش دروال تکلیف که ما آن را مطابقت کرده و تخلف نکرده ایم راهکار همیشه همدلی و بی اختلافی با یاران (هم آزادگان هم ملاک داران) این است که حتی اگر عیب هم باشد آن را مطرح نکنیم و غیرمستقیم بین هم همچون داستان امام حسن (ع) و امام حسین (ع) برای یاد دادن وضو باشد اما بدانید دردوستی آزادگان بیشتر دوست هستند به طوری که چون شان دوستی است آزاده بهتر از ملاک دار و ملاک دار بهتر از آزاده نمی توان گفت کدام برتر دردوستی است یعنی درتمام دیدمان هیچ فرقی نمی کنند ***بدانید که "حتی" کم کردن یک مو از اینان برابر کشتن کل بشریت و کمک کردن به یک مو اینان برابر نجات بشریت است ***(دانسته درروال تکلیف که نه ازلحاظ حق آزادی همانا پشتوانه ی ملاک و امتدادش داشتن آن اولویت است اما)کسی از تخلف نداشت که نداشت مهم نیست تماما دوست ما است وقتی آزاده است دوبرادر خوانده دوست است یک برادر دوست سلامتخواهان آزادخواهان و یک برادر دیگر ملاک داران است قطع هر کدام مرگ و دیوانگی دیگری است همانا پس این دو با هم هستند و از هم جدا نمی شوند که همیشه پیش هم هستند مثل دوستی صحیح می باشد و از هم جدا نمی شوند درمقابل دجال و مهدی کذاب باهم می ایستند آزادگان صورتشان غلط انداز باشد ما هم همینطور است اما "فرق دارد مثل تفاوت "پرستو" با عقاب که پرستو با گوزن درمقابل عقاب (پروانه تزویر) و شیر (میش تزویر) است" آزادگان پرستو هستند آنان را انقادگیرنده از عیب های عملی های خود درس عبرت بگیرید تنها پرستو است که می تواند خودش باشد (یک‌قاعده اش) و آزاده ی واقعی اینان هیچ موقع نمی توانند که همچون پروانه (ای که غیرآزاده و غیر پشتوانه ی ملاک و امتدادش) دروغگو پنهان و همچون عقاب و کلاغ دروغگو آشکار باشد البته قوچ هم باشیم یا گوزن فرقی نمی کند که هردو یک خصلت هستند(دیکتاتوری پنهان فرق دارد با دیکتاتوری آشکار است) وتازه نمی توان دو دست رابست تاظهور بیاید یا انسانیتی فقط شد بلکه درروال تکلیفش این است که پشتوانه ی ملاک و امتداد آن با عدل صحیح می باشد و تازه بدانید که یک پشتوانه ی ملاک وامتدادش داشتن هم می تواند یک آزاده باشد اما هرآزاده ملاک دار نیست لیکن دوست واقعی تمام حساب می شود صحیح می باشد که تازه اکثری آزاده ی غیرملاک دار درآزاده هستند می باشند.