ویژه کنید
عکس و تصویر اسوره مبارکه رعد آیه 11. له معقبات من بین یدیه ومن خلفه یحفظونه من امر ...

اسوره مبارکه رعد آیه 11.
له معقبات من بین یدیه ومن خلفه یحفظونه من امر الله ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم واذا اراد الله بقوم سوءا فلا مرد له وما لهم من دونه من وال
برای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خدا [= حوادث غیر حتمی‌] حفظ می‌کنند؛ (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (بخاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت!
تازه دانسته شود که همانا عقل معرفت و حقیقت درعمل درروال تکلیف مقدم بر قرآن می باشد خجالت هم نمی کشید قرآن برای شما فقط یک شرح معمول با شرح باارزش  است که معمول‌گفته اما ارزش معمول نیست اشتباه است  هم شرحش هم فهمیگرا وانتزاعی گرا وعقلانی گرا می باشد‌.
تازه دانسته شود که همانا همیشه مسخره بازی برای منافقین نکنید مگر آن موقع که منافق به اوج خشم برسد آن موقع مسخره اش (جزء ضعیفی) نکنید اما با مسخره بازی او را پاسخ بدهید صحیح می باشد و تازه دانسته که ازقضاوت عین ضعفیترین آن است که بیشترین پایداری و روی ثابت گذاشتن برزبان خود به شدت می گذارد اما شما بدانید که فرق است شادی و عشق که حتی یاد ملاک نباشد اما از مقبول کننده ی ملاک باشد با عشق و شادی بدون کسی که پشتوانه ی ملاک را قبول ندارد واگر شاد و عشق منکر اصیل شده ایم که ازغیرپشتوانه ی ملاک و مغایر و بی تفاوت به آن داشتن هستیم نه ازداشتن می باشد.
تازه که همانا دانسته شود که فقط مطلق یا فقط خدا که منظوری جزء خدا و مطلق نداشته می باشد درملاک انسانی ملاک نیست و داشتن این خدا که معصومین ندارد این خدا نام و محتوا از قضاوت عین خدا داشتن است که خدا با آن نیست پس فقط خدایی درملاک انسانی می شود که همانا معصومین هم درگروی خود شناخته باشند پس بدانید که قضاوت عین ما (تمثیلا) کلاغ سیاه هستیم اما درحقیقت شربت تلخ است دانسته آن الاغ است که می فهمد یونجه ی شیرین خوب است آنچه آدم را از الاغ جدا می کند این است که می فهمد شربت تلخ از سم شیرین بهتر است البته شربت شیرین ازهردوی اینان بهتر هست که عشق یا زندگی درفدای ملاک میباشد حتی به غیرملاک دارد آن غیرهم درراه داشتن ملاک می باشد که همچون شب نورانی وستاره باران که زیبا تر و حقیقی تر از روز دراصالت باشد تازه دانسته نیکوکاری به پدر و مادر خوب و یاد خواست خدا است اما ملاک آنقدر مهم است که پدر و مادر و خویشاوندان و فرزندان و . . . مغایرش شدند آنان را کاملا نافرمانی کرد درروال تکلیف می باشد حتی اگر رهبری و علامه هم از خطا ناخشنود شوند (فقط همانا جلوی اینان به رویشان نیاورد و نگذاشت آورد) در روال تکلیف است که این تشخیص را داد که ملاک را برتمام اینان ترجیح داد می باشد وگرنه پنهانترین ستم یا اصلیترین ستم که دشمنی همیشه دشمنی به آن هست از ما سرزده می باشد که مغایر را (برای احتیاط خود (که نه برای برخوردهای نیاز منافق))بنابر باطل اصیل بگذارید اما منافق نگیرید یعنی به طوری که احتمال نه اصل را به مغایر به منافق بگذارید(درحالی احتمال سخت اصل شود)می باشد که همین باعث شود مسلمان ناب معرف زبان اما با احتیاط باشید اول مغایر بودن طرف را پرسیده و فهمیده (اگر گفت مقبول است دراصالت تمام عین کفر بگو که اگر صدایش به جدیت درآورد مقبول واقعی است) بعد آن بحث را باز کنید  صحیح است چنین شد همانا درروال تکلیف بحث می باشند.
تازه بدانید همیشه وقتی درعمل با صلح می روید همیشه از مغایرخواهان بیشتر منتظر جنگ و دردام سخت انداختن باشید هم همانا وقتی درعمل با جنگ می روید همیشه از مغایرخواهان همانا بیشتر منتظر صلح و دردام نرم انداختن باشید همیشه بدانید دشمن سعی دارد شیطان قرمز را جای شیطان آبی کند و شیطان آبی را خوب کند که بگوید شما اضافی رفته اید درحالی که ازقضاوت عین ملاک برایشان جزء تاریکی و فوق پندارش جزء خط خطی معنا دار نیست می باشد همین است که باید دانست انتقادی که به ملاک باشد پس ازخواندن کتاب چه پذیرفته چه نپذیرفته شنیدن ندارد ملاک ارزش گرفتن جان هم دارد اما هم کتاب خوانده شد بسته شد یک پذیرفتن ونپذیرفتن شنیده شده می باشد.
تازه دانسته که خدا تا سفیانی و دجال و حضرت مهدی و پیروزی عملی مهدی و رهبری و علامه و افراد مربوط به آن و . . .حتمی هستند فقط هم آنان که روی ثابت نیستند یعنی از دیگر پشتوانه ها گرفته تا بقیه مردم تصمیم به خودشان است که درکدام‌جبهه قرار گیرند سرنوشت عملی را خودشان تغییر میدهند همانا خودتان انتخاب کنید که کدام می باشد.
تازه اکثر مردم جهنمی و باطل هستند طبق روالی است که میروند وگرنه هروقت جهان تصمیم گرفت که خود را اصلاح بکند و اقلیت پیرو حق به سوی اکثر حق شدن بروند همان موقع است که آخرالزمان و قبل از ظهور به خواست مردم درحال اتمام است که وارد پس از ظهور می باشد.
اگر غلط می کند منظور توهین باشد
یا منظور حق زندگی نداشتن است
که خوب اشتباه است ؛ من هم از این
موضوع مبرا هستم ؛ اما اگر منظور
به زبان پدرانه راه اشتباه بودن است
به طوری که امکان دارد با غلط می کند
اول جا به جا گرفته شود اما منظور
نصیحت اشتباه بودن است نه منظور
مسدود بودن راه تو بدان اشتباه برداشت
کردی و باید با زبان نرم آن را ملاک
خواندن پذیرش می گذاشتید !
تازه اینکه دانسته شود که همانا فرشته ها عقل محض دربین مخلوقات هستند همانا آن موجودات که عشق محض دربین مخلوقات هستند شبطان است همانا آن موجوداتی که شبیه فرشتگان هستند و از جنس فرشته نیستند اما با فرشتگان یکسان گرفته می شوند که موجودات بالدار آدما نما هستند درحالی که فرشتگان از نور هستند همانا از تزویر شکل زنان هستند که با فرشته دراصالت از قضاوت عین اشتباه گرفته می شوند درحالی که فرشته نیستند اینان پرنس هستند نه فرشته و پرنس نام دیگر شیطان است پس پرنس و فرشته ها عملا پیش هم بودند که پرنس ها نافرمانی کردند همانا از درگاه الهی اخراج شدند و پرنس برای همیشه لعنت شدند که پرنس شیطان است و پرنسس شاه جهان ملکه انگلیس است نه فقط این ملکه بلکه هرملکه ای درهرزمان درانگلیس همانا پرنسس است که پرنسس شاه منتخب شیطان است پس که که لوسیفر یا پرنس یا بافومت یا عزازیل یا چشم جهان بین همه یک نفر فردی هستند ابلیس وبقیه ی شیاطین هم پرنس هستند همانا ابلیس یک بوسه بزند طرف را اسیر خودش می کند همین است شیطان پرنس است ابلیس با شیطان فرقی دارد همانا ابلیس آدم نما ی بزنمای بالدار است اما یارانش (به سلامت همه ی نوزادها اما همانا نوزاد های عملا بالدار پرنس هستند) زنان بالدار که پرنس هستند فرشتگان نور بالدار هستند نه پرنس می باشند البته اهریمن جزء تمثیل خرافه است چون ابلیس شاخصا روحی ضعیف است دانسته که ابلیس درجسم به خصوص روان (به حیله ی به نام روح) قوی تر از آدمیزاد است پس انتظار از پرنس را (ابلیس هم پرنس است اما همه پرنس ها ابلیس نیستند اما همه ی پرنس ها شیطان هستند همانا پرنس جن هست اما جنیان خوب هم دارند و خوبشان تزویر ندارد و دقیقا شکلشان هرچه حتی زشت باشند شکل خود خاصیتشان (برای دفاع درشکل‌آید) است نه برای چهره پرنس هستند که این جنیان خوب و آرام هستند جنیان را ازاینجا تشخیص داده شود می باشند.
کسی که مقدم داری را نگذارنده دردم آخر را می گیرد این پیرو ابلیس است یعنی کسی که اهل معنا را نداشته یا ملاک را نداشته (یعنی کسی‌ که همانا از روال تکلیف نگذرانده نیاز اهل سلوک خوب تر برایش درفهمش آمد از فهم بهتر گرفتن اهل سلوک به گذشتن ملاک نیاز ندارد) چون فکر می کند  اهل سلوک را بگیرد که بگوید بالاتر هستم که این همان نیاز رفتن به ملاک را ندارم صد را می گیرم نود را دارم این همان است نه تنها عدد صدی می نویسد که پوک است بلکه هرچه مقدم داری را نگذرانده عددش بیشتر باشد بیشتر درتصدیق قضاوت عینی شده و بیشتر باطلش حقیقی تر می شود اما اهل مهدی هرگز دروغ نمی شوند چون آنان تماما ملاک را درهمه ی موجودیتشان دارند عملی خوب و بهتر ندارند مگر اینکه فدای ملاک باشد آنان تماما ملاک را دارند قبل از همه بیشتر دراعتقادشان دارند یعنی اینکه اهل سلوکی که ملاک را نیاز ندانسته چون به پندارشان این فهم را دارند که اهل سلوک بالاتر از اهل معنا است و خود را بی نیاز از اهل معنا بدانند نه تنها اهل سلوک نیستند بلکه همینکه پیشینه را به جای تاج گذاشتن زیرپا گذاشتن(ازقضاوت عینی دار*)بدانند هرچه بیشتر بالا می روند بیشتر به پرنس نزدیک می شوند که تازه هدف باید ملاک باشد و باور و تاج باید ملاک باشد تا بتوان به اوج درروال تکلیف که اهل مهدی است رسید همانا دانسته شود از قضاوت عینی اهل معنا پل خواب هستند اما شهود عینی این است *دقیییییقا*بیداری دردنیا اوج خواب می باشد کسی که درخواب که همانا خواب را جدی بگیرد دراکثری قرار دارد که خواب می باشند و قبول نداران خواب در خواب را اینان درغفلت می دانند پس که سفت بچسبی به دنیا بیشتر درخواب دور از عالم حقیقت آخرتی و برزخ غرق می شوید آنگاه همانا حتمی جهنمی ییشتر خواهید بود می باشید.
 #حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت
پیامبر اکرم
المهدی (علیه‌السلام) طاووس اهل الجنة .
مهدی (علیه‌السلام)طاووس(موجود عینا (با پشتوانه ی ملاک)زیبا طاووس خالص درمعاد مهدی است و طاووس با مار دراول بهشت(آدم و حوا)ابلیس است اینکه‌شیطان نمی تواند هم چهره ی مهدی باشد درهمین تفاوت مار و بی مار است وگرنه تماما یک شکل هستند صحیح ‌میباشد پس حضرت مهدی که ملاک را قبول ندارد ابلیس است‌ و حضرت‌مهدی دقیقا به همان چهره که ملاک را قبول دارد برحق است تفاوت طاووس (روی ثابت و ملاک باور) با طاووس(به ملاک بی تفاوت)است آنچه که شده ابلیس هرگز همچون چهره هرکسی حضرت مهدی نباشد به معنای شیبه نبودن نیست بلکه خود شکل نبودن می‌باشد) اهل بهشت است .
عقد الدرر/ ص148
آن کسی که می گوید این چشم تو است
که جهان را منظم می بیند هرگز درک
نکرده که همین را از درک چشم خود
گفته است و هرگز از درک درک نگفته
است چون هیچ چیز فاقد انتزاع
نیست وانتزاع نظم میگوید "نه عینیت"
و انتزاع هرگز پندار خود نیست و انتزاع
با پندار یا توهم یا بی نظمی منافات دارد !
شهید چمران
تازه دانسته شود که خشک اگر منظور جدی باشد اشکال نیست اما اگر خشک منظور گتره ای‌باشد‌ باطل‌است‌ همانا اهل حقیقت بودن ارثی نداردارثی مسلمان دربر خود دارد اما ورود به آن نباید ارثی باشد باید به خواست و فهمیده بودن باشد پس مسلمانی ارثی بودن اشکال نیست اما اهل حقیقت شدن یامسلمان حقیقی شدن باید باخواندن این کتاب و فهمیدن و پذیرفتنش حاصل میشود همانطور که یهودیت جزء ارثی نیست اهل حقیقت جزء تبلیغی نیست و ارثی بودن ندارد اسلام و اسلام حقیقی هم ارثی است هم تبلیغی اما اهل حقیقت یا اسلام حقیقی (روی‌ثابت) اینطور نیست فقط‌ تبلیغی است اینطور نیست اهل حقیقت فرزندی پیدا کردند شهادتینی بخوانند و فرزندشان اهل حقیقت‌بشود‌ برای مسلمانی‌طوری نیست باید بگذارند فرزند خود بزرگ شود و خود تشخیص مصلحت بدهد که اهل حقیقت باشد یا نباشد کاملا تبلیغی است می تواند یک نسل یا یک خانواده باشند و فرزندشان نباشد ویا بلعکس تقریبا پرکنده می شود چون انتخابی است این اهل حقیقت تفکر کاملا تبلیغی می باشد ارثی ندارد فرزند مصلحت بداند می شود ویا فرزند باشد پدر و مادر مصلحت بدانند همچون فرزندشان می شوند اما کسی که اهل حقیقت نیست اگر مسلمان باشد نیازی به دوری نیست حتی می توان ازدواج کرد چون خود اهل حقیقت خود دین نیست بلکه تفکری منشاء اسلام پذیر که یک روال را قبول دارد خود همان خود مذهب نیست تفکری منشاء شیعه پذیر است دراصل نه فرقه است نه حتی گروهک بلکه یک تفکر است که کاملا تبلیغی است حتی می تواند طرف وقتی مسلمان می شوند همراهش با روند فکری مسلمانان اهل حقیقت بوده پس مستقیم تازه مسلمانی او مصادف با اهل حقیقت شدن باشد و همیشه اهل حقیقت سعی دارند با پیروان مخالف هم مجاور حتی هم غذا باشند اما مسلمان ممکن است داعش بشود و گردن بزند البته اهل حقیقت دین را برانسانی ترجیح می دهند اما انسانی را عضو جدا ناپذیر از دین می دانند پس کسی که انسانی جزء درمقابل منافق نداشت از اهل حقیقت خارج شده است حتی اگر نام خودش را اهل حقیقت بگذارد و تازه اینکه پدر و مادر همانا که می توانند سفارش حتی لزومی بدهند که این کتاب را فرزند بخواند اما انتخاب قبول کردن و نکردن که حتی درلزوم هم دست مصلحت فرزند است نه مصلحت آنان است پس دانسته شود که پرچم اهل حقیقت سفید کامل است که وسطش با کلمه ی الله مزین شده که کلمه ی الله رنگ فیروزه ای دارد و اگر حکومت تشکیل بدهد(مثلا درعراق)پرچمش سه رنگ است آبی پررنگ که نشان آزادیخواهان(کافران و بددینان روند اثبات ملاک دار(روند اثبات ملاک دار سفید است که همانا مشترک با مسلمان پشتوانه ی ملاک دار می باشد)ویا و خودساز)و سبز روشن نشان مسلمانان پشتوانه ی ملاک دار و سفید رنگ الهی و خدا و صلح است که دروسط قرار دارد که وسطش نوشته شده "البیعت لله" ؛ دشمن ما یا آبی یخی (غربگرا و دیکتاتوری پنهان) است یا قرمز خونین(ستمکار و دیکتاتوری آشکار)است هردو دشمن هستند اما اینکه دشمنی ما با دیکتاتوری پنهان بیشتر است صحیح می باشد اهل حقیقت باید عضو فعال اجتماعی باشند نه سر تولاک کرده یا منفعل باشند دانسته که قرمز خونین مثل هیتلر و گرگ است و آبی یخی مثل چرچیل و روباه است می باشد تازه آمریکا هم هیتلر است هم چرچیل به همین دلیل آمریکا شیطان سرخ آبی است(بدون نسبت به بازی)البته آبی کمرنگ اگر کمی سبزه بگیرد یا فیروزه ای شود یا آبی یخی با پشتوانه ملاک شود یا فیروزه روشن رنگ بشود بالاتر از آبی پررنگ وجایگزین هم سبز شود هم جایگزین آبی پررنگ شود البته آمریکا آبی آن هم پررنگ نه فقط پرچمی بلکه خودسازی است اما تا وقتی فیروزه ای روشن دیده نمی شود بین آبی یخی و آبی پررنگ همانا آبی پررنگ ترجیح است اما فیروزه ای بیاید باز آبی پررنگ ترجیح برآبی یخی که نخواسته سبز هم(درکل فیروزه ای)شود بوده اما وقتی آبی یخی کنار رفت آبی پررنگ درصورتی که بتواند هم غذا بشود و مشکل آفرین نشود نه تنها پذیرفته برای عملا امنیت داشتنشان بلکه آزادیخواهان(لااقلی ها)برحق دراین حساب هستند و می توانند مصالمت آمیز زندگی پیش ما بکنند و تازه دانسته شود شربت تلخ فرق دارد با نفت همانا چون این شربت تلخ تفاوتش شربت تلخ عینی چون این شرب تلخ نیاز روح است درجسم یافت نیست و تازه دانسته که این سخن ها از قضاوت عین کمتر ازیک فنجان دربرابر عین بی نهایت عالم کار کرده است اما ازقضاوت که هم حتی ازاصالت از قضاوت عین نباش بلکه اصالت ازقضاوت معنا باشد که ازقضاوت عین ساخته ی ذهنی ودرهم ذهنی است درملاک تا خود حسن فاعل خدا تا رهبری رفته شده می باشد که همانا از حق کل عالم فراگیر می باشد.
وای بر کوری که از عقل باشد وقتی
چشم عقل است و صاف کج است !
سردار شهید همدانی
تازه دانسته یافتن حقیقت مهم تر از واقعی تر بودن است به علاوه دانسته که درشان انسانی همانا خود زندگی‌ بی طرفی است پس زندگی همچون آب است که دانسته به قلعه محکم که لا اله الا الله وارد شوید از هربلایی درامان هستید که از حضرت محمد و حضرت فاطمه و حضرت علی و‌امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امام باقر و امام صادق و امام کاظم و امام رضا و امام جواد و امام هادی و امام حسن عسکری و خاتم اوصیاء امام مهدی می‌باشد که قعله حقیقت است و شعارش سه گانه است لا اله الا الله (مشترک با اسلام) و الله‌ و *البیعت لله* می‌باشد و تازه دانسته شود که روحی به جسم نزدیک تر ازروان است اما همانا ازقضاوت عین روان و فرهنگ خود معنوی و روحی میباشد این باعث می شود باطلی شوند که خود خدا هم به اطمینان با آنان حتمی مخالفت دارد اما اگر درروال تکلیف باشد نه به تنهایی آن روانی که پشتوانه ی ملاک(روانی با پشتوانه ی ملاک آبی یخی دیگر نیست بلکه فیروزه ای است)دارد به ملاک نزدیک تر است دارد می‌باشد.
تازه که دانسته که بهترین دین نزد این باطل اصیل (یا قلب و فرهنگ بدون پشتوانه ی ملاک) مسیحیت و انسانیت (یهودی باور*) است نه اسلام نه . . . بوده بلکه اسلامی که دراین رده باشد بددین ویا هم منافق منطبق شده می باشد.
تازه دانسته شود فرهنگ خوار کوچک دین است اگر اصالت را از قضاوت عین نکرد قبل از یک آداب و رسوم و فکر خود یک حقیقت به آن نظر کرد می باشد و تازه بددین مسلمانی و منافق مسلمانی است که باورش بیشتر شبیه یهودیان اعتقاد دارند تا شبیه اعتقاد مسیحیان همانا این اسلامی که الان برکل جوامع اسلامی (آخرالزمان) حاکم است اسلامی که همچون شبیه یهود اعقیده (اصول دین) دارد مثلا ما همانا که به حضرت مهدی خداگونه شبیه پسرخدا (هرچند پسر خدا باطل باشد) می گویم آنان مخلوق معمولی بی خطا شبیه شریعت معمولی بی خطا موسی و همانا خدای موسی است فقط خدای مهدی بیشتر شبیه که هم خدای مسیحیان است تا خدای یهودیان همین بیشترین مخالفت علما شده می شود می باشد و تازه به زور هم بخواهید همانا عین می توان داشت اما عین حق قضاوت کننده درروال تکلیف جزء ضعیفی آنهم اینکه زیر شان محتوا از قضاوت معنا یا پشتوانه ی ملاک یا خدایی ملاک برتمام وجود موجودیت وجود درانسانها درروال تکلیف باشد حامی ما از آبی پررنگ به معنای تخلف نداشتن نیست که آنها هم تخلف پایه را دارند فقط درعرض نه درطول تخلفشان کمتر می باشد که باطل اصیل را از باطل اصیل درآورد دوراه دارد دیکتاتور قرمز شود یا ملاک پذیرشود همانا جزء اقلیتی از اینان راهی به ملاک ندارند چون تمام وارونه هستند پس ناچار میشوند شیطان قرمز شوند برای اینکه به این درجه برسند همانا باید باطل اصیل بودنش را کنار زد این است که آنان را به هیچ عنوان صلح مطرح نکرد تا همیشه ناچار به جنگ کرد پس راهی به صلح به راه درشرایط به آنان نگوشیم(بنا را بر این بگذاریم که شرایط فقط جنگ با مخالف است((بعد درسکوت زبان)تا سمت ما نیامدند ما نمی رویم چون آمدند و)) پس چون جنگ کردن که تاحدودی ما ضعیف برخورد شویم تا مظلوم شویم چنین آنان زیر می روند همانا که اگر شیعه باشند تاریخ کمرشان خورد می کند (که وقتی مذاکرات شد حرف از جان و ملت زدند شما مختصر و کوتاه و گزیده بیان حرف از آزادگی بزنید (بعد ترک کنید(همیشه بگذارید دشمن حرف اول را بزند و شما حرف آخر را بزنید آنقدر صبر کنید تا حرفشان تمام شود(درروال تکلیف لسانیست(روی ثابت))))) و تازه اینکه دانسته عمل صالح که با ایمان نما بدون پشتوانه ی ملاک منافق است همانا کافر قابل بخشش(به جزء آخرت) دردنیا است اما منافق (کافر حامی منافق) دردنیا هم درامان نیست اما اگر ایمان واقعی (قلب فدای ملاک با پشتوانه ی ملاک نه فقط باور قلبی که ایمان نما است) نه با عمل صالح و تقوا باشد اهل نظر که همانا می باشد و تازه دانسته درعمل ثبات عمل تغییر پذیرشان می باشد برای اینکه دیکتاتوری پنهان را دیکتاتوری آشکار کنید این است که شدیدا تحریک آنان را کنید و بچزانید آنان بیایند حتی خدای مطابق ملاک را خراب کنند بدانید که نمی توانند همینی که هست کنار بزنند همین اوج آرامش کافی است اگر خواستند بچزانند اما شما بیشتر بچزانید آنقدر که تحریک شوند با سلاح بیایند راه این است که به نقطه ضعفشان که با حرکت فیزیکی به هم می ریزد که مسخره بازی احساساتش است و بازی گرفتن احساساتش را بکنید که هم هرچقدر محکم و جدی بیشتر گرفتند بیشتر بازی و مسخره بازی بگیرید چنان که دیوانه آنان را بکنید اگر گفتند که شعور نداری و عقل نداری بگوید همینی که هست تا آنان همینی که هست خواستند بکنند با خشونت بکنند و چون خشونت کردند آنچه که باید بکنند می کنند چون دیکتاتوری آشکار همانا از شور شدید و حال شدید گرفته هم همانا تشدید به فیزیکی تر برخورد با مخالف آورده همان ستمکاری می باشد.
مردم سالاری دینی یا مردم سالاری
اسلامی یک اندیشه ی نو بود و یک
تجربه ی نو برای بشریت بود که به
وسیله ی نظام جمهوری اسلامی و
امام بزرگوار عرضه شد و شما در
انتخابات آن را تجدید کنید .
امام سید علی خامنه ای
تازه دانسته کاری میکنیم که ما هفتاد و دو تن الی سیصد نفر دربرابر سیصد هزار الی سیصد میلیون نفر شویم به این نسبت شویم که اگر به دیکتاتوری آشکار همان بیشترین دیکتاتوری پنهان برسد بیشترین دیکتاتوری آشکار را پیدا می کند چنان که از نام ظلم گذاشتن به آن حتی دردنیا کاملا مانع نشود پس فقط کافیست خشم آخرالزمان را دربیاوریم چون درآید دستش آشکار شود برای اهل معنا مشخص بود برای اکثر مردم هم مشخص می شود پس بهترین وسیله بازی گرفتن احساسات و مسخره بازی با شعور هویتی آنان می باشد بگویند از کم آوردن است باش از کم آوردن است (غیر از اینکه از اصالت از قضاوت عینی می باشد*) اما همینی که هست دانسته که ملاک تخصص نمی خواهد همه ی خوبی ها را حتی یاد خدا را باطل اصیل دارد اما یک چیز ندارد خدا با آن نیست با خدا بودن فرق دارد خدا با آن بودن پس اوج استقامت و هوشمندی و عریض و مقاوم و . . . باشد حتی به یاد خدا یک چیز ندارد همین بس که خدا با آن نیست این پوند ویژه برای ما است اصالت از قضاوت عین این است که گذر زمان و جوجه آخر پاییز و . . . از عین می باشد اما چه رسیده چه نرسیده مهم نیست درروال تکلیف درباور است که خدا با ما است چه ببینیم چه نبینیم همانا باور داریم و تازه خودکشی همان عمل بدون پشتوانه ی حق   یا باطل تمام این پوند را روی ثابت به ما داده است فرض کنیم درنظر نگریم خدا با ملاک داران نیست مقوله ی روی ثابت بودنش که دریافت حقیقت شده کافی است که خدا با ملاک داران بودن یک پوند واقعیست همانا صحیح می باشد.
تازه دانسته برای اینکه خدا بامسئله ای بودن نیازی به گرفتن حق و داشتن مسئله (جزء ما آنهم به شرطی که ملاک پذیرد) نیست این یک حقیقت کاملا حقیقی از روی ثابت می باشد تازه دانسته شود که احساس به خصوص عشق به شرطی نیاز است که درروال تکلیف پشتوانه ی ملاک داشته باشد اصالت از قضاوت عین که دانسته شود که پیامبری خاتمه یافته این خود اثبات کردیم داریم و شکی نیست مثال می زنیم نه نعوذ به الله قیاس دقیق مثلا بگویم شهر انسان برای کره زمین همچون موریانه برای جسم انسان است درحالی جسم انسان ناچیز شهرانسانی است چه برسد کره ی زمین است این که گفته می شود نوه ی آخر یا کوچکترین فرزند فلان انگشت کوچک آن نباشد اما درعمل شاید برای فهمیدن مقدم شود مثلا کاسه ی گل و برگش بهترین است اما نیاز به ریشه و ساقه برای فهماندن رسیدنش است (حتی اگر رسیده باشد برای فهمیدنش باید دریافتن مقوله یا ملاک از ریشه راه یافت) که این گفته شد که این کتاب کوچکترین فرزندان قرآن است (نهج الابلاغه خواهر قرآن است و همانا صحفیه سجادیه دختر قرآن و . . ‌) یعنی تجمع اثبات همه ی اینان است وگرنه همین احساس بدون پشتوانه ی ملاک اصیل برای خود احساس باشد باطل اصیل می باشد و تازه اینکه حقیقت روی ثابت با حقیقت فرق دارد همانا حقیقت روی ثابت حقیقتی نیست که پندار کنیم تثبیت تصدیق روی ثابت حقیقی بودن حقیقتش را تصدیق میکند هست حتی اگر تمام منکرین ناخشنود شوند همانا می باشد. شبیه این گفتن ها آشنا منطبق نیست ؟ دانسته که همانا ظلم به هرصورتش بد است اما باطل اصیل را باید به باطل ظاهری کشاند تا منقرض شود که کفر بد است اما که لباس کفر فرق دارد نعوذ به الله با مقبول کردنش این پوشش برای مقابله با منافق است و تازه اینکه عشق و مردم با پشتوانه ی ملاک بالا است نه فقط عشق و مردم آنچه که به انسان داده شد کوه و درخت و...نداشت عقل معرفت بود حتی به میزانی بوزینه عقل معاش دارد و حیوان هم تا حدودی عشق دارد آنچه به انسان داده شد و همانا به هیچ موجودی داده نشد عقل دینشناس و خداشناس حقیقی یا عقل معرفت (عشق را می توان درروال تکلیف به ملاک نداشت اما مجنونی فقط فدای ملاک می باشد)) باشد که دانسته عقل معرفت امتدادش ثابتش است ادامه داشته باشد ثابت می باشد و تازه دانسته که رنگ مومنین نارنجی وفیروزه ای وسفید است می باشد.
تازه دانسته که همانا که حفظ قرآن و آواز قرآن خوب است اشکال نیست وبرحق است اما با فهمیدن مطالب دانسته شود دوعقل  است یک عقل معاش ویکی عقل معرفت همان آنکس که عملی تفرقه می آورد بله عقل ندارد اما همانا(آن عقل که)عقل معاش(است)ندارد هرچند بتواند باز دراین وضع عقل معرفت داشته می باشد‌.تازه این کتاب را با قرآن مستقیم درنظر نگیرید قرآن کتاب کلی سلیم (موضوعی) است درکل جمع این کتاب اثبات تجمع کتب اسلام شیعه است وتازه نافرمانی ازاین کتاب تماما همانا نافرمانی کلی و جزئی ازخدا باشد که چون درجهت روند اثبات الله می باشد که هم تازه احسانی به تهیدست نیکویی برحق می باشد.
تازه دانشته شود عشق صادق حتی'خدایی'اگر پشتوانه ی ملاک نداشته باشد پیرو ابلیس می باشد.
من با جوانانی هستم که پشت نظام را
خالی نمی کنند ؛ و مومن زیرک است
طوری می گوید و نشان می دهد که
 کافر هست اما می خواهد با این
موضوع در قلب کفر رخنه کند
و قلب او را شکاف بیندازد تا او
را کاملا سرکوب تکبر (به ملاک) بکند
و او را با تکبر (به ملاک) هلاک سازد .
امام سید علی خامنه ای(م.ع)
تازه دانسته شود که همانا برخورد درست و انسانی و . .‌ . اگر پشتوانه ی ملاک نداشته باشد با دجال تفاوت نکند بعد هم شیطانی که‌آشکار باشد شیطان مرده است آن شیطانی بقاء‌ دارد که حقیقت باطل پنهان باشد دراصل پنهان شیطان شناخته شده‌است وجایی که شیطان شناخته شده شیطان جا ندارد دراصل پنهان از قضاوت شیطان قرار دارد آنجا جایش است و شیطان جایی‌قرار دارد که شناخته شده ‌نیست پس اینکه شیطان دشمن آشکار است از این جهت نیست که درآشکار روشن است از این است که شیطنتش درآشکار‌ بیشتر است و شیطنت هرجا بیشتر باشد بیشتر آنجا خوب‌ او را می‌داند پس اصالت درحقیقت عینی تماما ابلیس می‌باشد تازه دانسته شود که روی ثابت یعنی اگر وحی‌ادامه داشت آیه وحی می‌شد اگر وحی‌ ادامه داشت آیه ی وحی می‌شد این کتاب از این انقلاب بالاتر است چون این کتاب چنگ زدن به ظهور و عدل الهی است که خداوند چیزی‌را ممکن بخواهد بعد بخواهد غیرممکن شود‌می‌شود اشتباه است چون مخلوق می تواند تخلف کند خداوند مسئله ای‌ بخواهد که همه ی همان است که مقوله ی آن جزء ملاک نیست (همانا همین که بخشنده اول است بعد مهربان کافی است که و اصالت از‌قضاوت عین اول مهربانی است‌بعد بخشندگی اما درترتیب آیه اول بخشندگی بعد مهربانی است که مطابق محتوا از‌قضاوت معنا منطبق است کافیست که اثبات کند قرآن کتاب وقف مراد این کتاب است‌هرچند درصورت کلی درک (فهم درصورت کلی(یا اصالت)) نشود (که درصورت کلی درک شود) که قرآن‌نه ‌تنها منطبق این کتاب است بلکه خلاف انتظار این کتاب گرفته شده بشود) تازه ملاک جایی قرار دارد که شناخته شده است پس اگر درذهن مفهوم است همانا درذهن مفهومی شناخته شده است (که از سوی آشکار بیاید ابلیس است) پس ملاک به سوی آشکار بیاید تا حق‌بودن را طی بکند می‌کند می باشد اما ابلیس‌هرجا قرار ندارد شناخته نشده یا ورونه ی اصالتش یافت شود ابلیس آشکار است پس اصالت درآشکار خوب شناخته شود می‌باشد پس ابلیس دشمن آشکار است یعنی خوب آشکار است یعنی اصالت را از سوی آشکار گرفتن (نه به سوی آشکار گرفتن) خوب است و همین نشناختن تفاوت ‌پرنس (بالدار آدم نما یا عشق محض به طوری که دربین مخلوق عشق محض است) با ملائکه (بالدار نوری یا عقل محض به طوری که دربین مخلوق عقل محض است) است همانا نه تنها قرآن را اصالتش را از قضاوت عین بگوید(نه حتی عینش را از قضاوت اصالت بگوید) خلاف است تازه دانسته شود عشق آسمان نیست بلکه عقل سلیم(عقل معرفت و) (با بعدش مجنون) آسمان (خارج زمین) است و عشق اصل زمینی نزدیک آسمان زمین است و‌تازه همانا اینکه‌اگر ‌برخلاف انتظار عین بدانیم که چون درست است طی عینی‌است‌طی معنا است اما طی معنا غالب است پس همانا بتواند درطی عینی هم طی معنا گذشت اما‌فقط قضاوت عین راه کج برو(یادفعی گذر مرحله به طریق جهت وارونه) به ما ‌می گوید همانا هم ‌بدانید که روزی از زمین‌باید خارج شوید چون زمین هم متعلق‌ به فضا است که دانسته شود که سخن دوست از قضاوت عین خوش تر است و قضاوت عین همانا ملاک را خواسته ی نا‌به‌جا‌ می داند‌ درحالی که شهود عینی تماما دنیا است از خود گرفته تا هرچه دربیرون باشد که همانا می باشند.
تازه دانسته شود شوخی نمی کنم من فرق دارم را این کتاب همانا قرآن ۹۹% نیاز حضرت مهدی است که همه این کتاب ۰۱% این کتاب نه بلکه همه ی آن ۰۱% نیاز حضرت مهدی است که تازه اینکه دانسته شود که ملاک هیچ‌نیازی به تخصص و کارشناس ندارد وحی و الهام نیست که دودستی تقدیم بشود وتازه اینکه‌ ملاک امتداد ثابت است پس آنچه ‌وحی و الهام هم‌ باشد منطبق این کتاب است صحیح می باشد و تازه صاحب اسلام شما نیست اگر اسلام را محدود به پیروان و سرزمین های اسلامی ندانید می باشد ما صاحب اسلام هستیم و‌تازه آخرالزمان موقع ای است که ستم پنهان درمعنا شناخته شده یا همان اصالت از قضاوت عین خوب بودن است که معمولا پشتوانه ی ملاک ندارد که تازه بهشت و جهنم کردن اقدام اشتباه نیست چونکه پشتوانه ی ملاک یافت دقیق هست و که هم همانا ما موجودات انسان نام اصالت به معنا موجودات خداگونه و اکثرا خداگونه مانند می باشد و تازه خود نامی انسان همان نامی خود موجود خداگونه نیست بلکه اصالت از قضاوت عین یا عین کلی انسان شناخته شده همانا است و تازه کارنیک و آسمان زندگی با عشق و نیکی (عملا) بدون پشتوانه ی ملاک باطل اصیل می باشد و تازه اینکه شما حساب آخرت را نکرده اید فقط خوبی را درحساب دنیا کرده اید که باعث شده اثر از ملاک نداشتن بی جا بدانید و اگر بدانید چون ندیده اید منکر شوید پس شما اثر کردن ملاک درآخرت را نمی دانید پس اگر..
در لحظه زندگی کردن یعنی همچون
حیوانات زندگی کردن که می خورد
فقط در همان لحظه می فهمد
که چه می خورد . . .
سردار شهید حسین همدانی
 #حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امام حسین

لو قام المهدی لأنکره الناس، لأنّه یرجع إلیهم شابّاً وهم یحسبونه شیخاً کبیراً.

اگر مهدی ـ علیه‌السلام ـ قیام کند مردم او را انکار می‌کنند و نمی‌شناسند؛ زیرا آن حضرت در اوج جوانی ظهور می‌کند و حال آنکه آنها می‌پندارند که او پیر و کهنسال (و تاثیر زمان‌به او گذاشته درحالی زمان دراثر او) است.

معجم الاحادیث امام مهدی (ع)/ 354/ 3 از عقد الدرر
حسن‌فعلی‌خدا همانا درروال تکلیف ما با حسن های دیگر کنار حسن فعلی می‌توان شناخت یا حسن فعلی خدا را از حسن فاعلی ما درروال تکلیف می توان فهمید حسن فعلی درحسن فعلی را هرگز نمی‌توان فهمید و کسی فقط حسن فعلی را بخواهد تخلف کرده است چون ذات خدا اصلا شناخته شدنی نیست که تمام وجود حضرت مهدی یا صفت خدا برای ما است که عامل شناخت ذات خدا درآن می‌شود وگرنه به تنهایی ذات خداوند (که ذات خداوند درکنار حسن هایی که درجمع صفت خدا معنا پیدا می کند قابل شناخت است) اصلا نمی‌فهمیم چیست اصلا مسئله ای است که نباید روی اندیشه کرد چون یا دیوانه می‌شوید یا تخلف و تزویر می یابید چون اصلا ذات خدا به تنها اصلا گنجایش ندارد هیچ مخلوقی نمی‌داند چیست قرار هم نیست بداند چیست خودتان را نکشید فقط ‌درتصور پوچی مطلق است درحالی که‌پوچی‌نیست اصلا تصور درک نمی‌کند به همین دلیل از اشتباه ‌پوچی‌می داند اصلا بحث ندارد یا داشته باشد نباید کرد چون یافتن دقیق هم معلول به آن است اصلا شان ندارد چون اصلا حد ندارد حتی نامحدود هم نمی داند چیست باور فقط به تنهایی ذات خدا یا خود مربوط به خدا اوج شرک‌‌ حقیقتا که فقط باید ازحضرت مهدی شناخت می‌باشد.
تازه که دانسته تفاوت دارد نداریم کسانی که می گویند فقط خدایی که فقط خدا باشد هرچند ندانند بزرگترین شرک را دارا هستند نباید به این توجه کرد ما را بد می کنند یا خوب می کنند مهم آن است که حق را شرح کرد به الفرض که ما را فرعون ونمرود وطاغوت مخاطب بکنند درحالی که خودشان فرعون هستند و فرعون نباشند شیعه ی وهابی گونه هستند یا شمر و عمر ابن سعد هستند یعنی وهابی شیعه را مشرک می داند و شیعه ی وهابی گونه شیعه ی لطیف را مشرک می داند و با دانستن عظمت روحش یک جسم منفرد تک انسانی برای امام عصر همانا که کافی است تا درکل جمع با خدا یکی باشد به طوری که خود خدا نباشد لیکن من حتی بنده ی ذرات خاک پای سردار سلیمانی و شهید همدانی نیستم چه برسد رهبری چه برسد برسد برسد . . . به امام عصر می باشداین کتاب هم کوچکترین فرزند قرآن است یعنی قرآن و نهج الابلاغه و . . . را ۹۹% حساب کنیم همانا این کتاب چون اثبات حقانیت همیشگی همین اینان است ۰۱% است آنهم که رساله رهبری مثلا ۰۵% باشد اما همین ۰۱% همان ۹۹% را ۱۰۰% می کند یعنی این کتاب ذرات خاک پای قرآن است اما ناچارا برای یک کافر که بخواهد مسلمان شود حداقل از این به بعد این کتاب را بخواند تا هم بعد به حقانیت قرآن برسد چون رسید به قرآن چنگ بزند البته اولویت عملی درروال تکلیف با این کتاب است اما اولویت ارزشی درروال تکلیف این کتاب خشخاش قرآن هم نیست و حتی کمتر از آن است که من فکر کنم می باشد پس عظمت درملاک است ربطی به من و عظمت این کتاب ندارد مشکل با ملاک دارید حقیقتا از خدا (روی ثابت خدا) شکایت بکنید البته منکرگرا می باشید‌.
تازه دانسته شود از‌قضاوت عین این‌یک‌بازی است چون واقعیت را حقیقت‌می داند اما واقعیت و حقیقت تقریب هستند اما حقیقت غیرواقعیت‌بوده پس بنابر اهمیت واقعگرایی نداشتن نبودن حقیقت است ‌نباشد و بازی نباشد.
تازه دانسته شود که زمین زلزله می‌آید اگر ‌بگوید خبری نیست‌فقط‌ زمین گرم‌شده و انرژی خواسته آزاد کند ‌مثل آن است که یک نفر بیمار شده طریقه ی بیمار و حدکت ویروس و فعالیت ویروس و بازخورد آن را‌بگویید نه آنکه این شخص چه مسئله ای‌را مراعات نکرده که ویروس شده تازه مراعات ویروس نکردن دوگانه است یکی فیزیکی ویا روانی یکی روحی است و روحی آن این است که مثلا گناهی کرده و روانش و فیزیکش تاثیر از اثر گناه به طور غیرمستقیم کرده و وادار طرف را کرده تا مراعات ویروس را نکند و این عامل فالیت و برخورد ویروس می‌شود پس دانسته شود که همانا پرفسور و دکتر عامل فالیت و برخورد ویروس را می یابند و روانشناس و روانکاوی همانا مراعات فیزیکی ویا روانی نکردن را گیرند‌ و روحانی (که متعلق به تکثر) مراعات گناه نکردن را بینند کافر هم گناه نکند درامان می‌شود چون دنیا بیشتر براساس خوبی رفتاری پاسخ دهد پس یک مسئله قبل تر هم هست که دیگر گناه نیست بلکه کفر و ایمان که اثرش‌ آخرتی است وآن روحانی اصیل مراعات نکردن کفر و ایمان را بیند اما دراثر دنیا(جزءدردنیا اندک)نیابد اما‌ مهمتر ازا ثر دنیایی حتی دردنیا است حتی اگر دنیا نشان ندهد می‌باشند‌‌.اهل حقیقت اقلیتشان از اقلیت انسانی که اقلیت تر از اقلیت بددینان هستند می باشد هرچند محصول بددین با اهل حقیقت یکی باشد اما از انسانی خوبش هم لطیف تر است هرچند اصالت از قضاوت عین منکر شود چون اهل حقیقت به خدا پایبند هستند که درملاک انسانی که درمعنا (نه معنا ازقضاوت عین) انسانی به آن مربوط است نه آن به انسانی همانا اهل حقیقت خالص هستند درجمع موضوعی نام دین مبین اسلام ناب محمدی خوانده شده اما از اینان ورق باز کنیم خدا پرستانی که از افراد منتخب های منطبق صلاح خداوند که بشر باید فدایشان شود که مغایرش و مغایر جهت آن را نپذیرد چون واسطه های خداوند هستند که با آنان به خداوند می توان چنگ زد به خصوص حضرت مهدی که محمد ابن عسکری است بهترین ریسمان برای چنگ زدن است که همه را درخدا می یابد می باشند پس امام عصر ریسمان است این کتاب ریسمانی برای بیشتر مقرب شدن به ریسمان است دراصل همه ی خواستار آنان خدا است اما چون می دانند همه ی خواستار آنان خدا قابل دسترس درملاک انسانی برایشان مقبول نه غیرآن الزام ملزوم درتکلیفشان شده برای اینکه همه ی خواستار آنان خدا را داشته باشند مطابق مقوله به صلاح هایی که خداوند برایمان منتخب کرده که مغایرش برای ما حتی به موجود تخلف است گرفته تا همه ی خواستار آنان خدا را داشت که آنان الزام و ملزوم همان ریسمان هایی هستند که برای اینکه همه ی خواستار آنان خدا که از ما است داشت باید همیشه درروال تکلیف چنگ زد چون مانند خود ریسمان هایی که همه ی خواستار ما خدا را می توان شد نه خود ریسمان همیشه به این مانیم که به مقرب الهی هم برسیم یاد و فکر و ذکر این ریسمان همه ی خواستار ما خدا را هم (معمولا از تخلف نکردن و مطابق روال تکلیف رفتن) داشته باشیم (این آخر سطح آنجایی برای ما درروال تکلیف است همان تاجای ممکن فقط خدا دید می باشد و بیشتر آن درتخلف می باشد)‌ و همانا دست آخر باز همیشه محتاج حتی ریسمان همه ی خواستار ما خدا باشیم که بهترین گشایش ریسمان فرج حضرت مهدی است که بهترین ریسمان همه ی خواستار ما خدا است می باشد که این ریسمان روی ثابت می باشد پس همیشه درفوقش درروال تکلیف هم باز حتی ما هم به این ریسمان محتاج می باشیم و همیشه محتاج حضرت مهدی می باشیم و این فرج خواستن از مهدی عامل فرج خودمان می باشد وگرنه حضرت مهدی به ما (همه (همه چیز و همه کس‌و . .‌ .) نیاز ندارد ذات خداوند هم به همه (همه کس و همه چیز و . . . (ما که بعض))نیاز ندارد(تنها یک‌ تفاوت است که شرک و فرزند ذاتی نمی شود آن این است که با ذره ای به نام گونه و خودی فاصله دارد(یعنی تماما با خدا یکی است فقط درخودش نبودن تفاوت دارد همین بس که خود خدا نباشد شرک و خدا نشود چون هروجودی که غیرخود خدا باشد خدا نیست حتی اگر یکی با خدا باشد به طوری که خود خدا نباشد(چون شرک یک وجود است که خود خدا را دروجود دوم دارد درحالی که نه تنها خداوند وجود اول است وجود دوم‌بالذات واجب الوجود برای خدا معنای مطلقا مطلقا...ندارد بلکه مخلوقی هم بخواهد خود خدا باشد باید‌ همان وجود اول است که آنهم واجب الوجودی محال است فقط آنهم فقط حضرت‌مهدی همان محمد ابن عسکری یکی با خدا به طوری که"فقط ذاتی خدا"نیست باشد) همین است که حضرت مهدی خداگونه است می باشد فقط یک روند اثبات برای اینان درمهم تر موجود است که تمام جمع این مباحث همان ملاک که می گویم می شود همانا می باشند.(کشتن در صورت دفاع)
هر زمان آنان را به سوی حیله گری بازگردانند، با سر در آن فرو می‌روند ! اگر از درگیری با شما کنار نرفتند و پیشنهاد صلح نکردند و دست از شما نکشیدند، آنها را هر جا یافتید اسیر کنید و به قتل برسانید ! آنها کسانی هستند که ما برای شما، تسلّط آشکاری نسبت به آنان قرار داده‌ایم.
یا مهدی بوی خدا را از تو استشمام می کنم.
تازه دانسته شود اصالت از قضاوت عین ملاک همچون سنگی است که با یک ضربه نمی‌شکند اما صدضربه وارد کنید می شکند درحالی که چنین نیست ملاک وقتی وارد نگرش نزدیک شود منظور منظور می یابد که از قضاوت عین توجیه کردنی است که نشان شکستن است درحالی که ما از اول گفتیم که نیکوکاری و عشق با پشتوانه ی ملاک حق است نه آنکه حرف‌عوض کردیم بلکه گفتیم عشقی و نیکو کاری که بدون پشتوانه ملاک است هرچه عشق و نیکوکاری آن بیشتر باشد به قدرت تزویر بیشتر و به حقیقت ابلیس تر می رسد از یک حرکت از هزار بار تمرین کرده باشد یا هزار حرکت از یکبار تمرین کرد تفاوت نمی کند هردو درمقابل ملاک از روی ثابت محکوم به شکست هستند چه حرکت از تکثر باشد چه تکثر از حرکت چونکه حرکت (حتی درونی) همان از نگرش نزدیک است و حرکت دانستن ملاک همان از قضاوت عین کردن‌اصالت است همین است که ملاک یابان از قضاوت عین سمتی میرود که رفتنش جزء خط خطی رفتن نیست دانسته شود فرق است بین عشق خوب است با عشق بد است "با" عشق بدون پشتوانه ی ملاک باطل اصیل است و عشق با پشتوانه ملاک برحق است پس یک مطالب با دو بیان متفاوت بودنش محتوا از قضاوت عین است (که هم صورت یکسان با شرح متضاد است) درحالی که یک بیان با دو مطلب متفاوت است (شرح یکسان با دوصورت متضاد است مثل امر به معروف ونهی ازمنکر و اشدد من کفار و رحمانهم بینهم که کل قرآن تا این کتاب چنین است نه مثل امر به معروف و امر به منکر نه مثل اشد من کفار و رحمانهم کفار است دلیل اینکه قرآن منسوخ نیست واین کتاب متضاد نیست دقیقا همین می باشد که این خصلت نیست) همیشه خردمندی باطل اصیل همان درعقلانیتی است که از قضاوت و فهم چشم باز و عیان و (همانا درس اندیشه گرفتن) دیدنی ها است بدون آنکه همانا تایید و تصدیق ملاک با تابعیت و درجهت و محوریت ملاک باشد می رود می باشد که همانا کم حرفی و سکوت اثر مثبت بر مغز می گذارد کاملا صحیح است اما حرف متعادل مایل به شدید درحرف ملاک درروال تکلیف همانا که فرق است با دانستن با بودن یک نفر حقیقت خورشید را هم می داند اما خورشید نیست که این نگرش نزدیک امتداد گرفته شده ازملاک برای تصدیق ملاک میباشد.
همه ی اسلام همین است دوصورت دارد و یک شرح است نه دو شرح و یک صورت چون مثلا گفته :سوره مبارکه مائده آیه 32.
من اجل ذلک کتبنا علی بنی اسرائیل انه من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا ومن احیاها فکانما احیا الناس جمیعا ولقد جاءتهم رسلنا بالبینات ثم ان کثیرا منهم بعد ذلک فی الارض لمسرفون
به همین جهت، بر بنی اسرائیل کتابی مقرّر داشتیم که هر کس، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا *فساد* در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته؛ و هر کس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است. و رسولان ما، دلایل روشن برای بنی اسرائیل آوردند، اما بسیاری از آنها، پس از آن در روی زمین، تعدّی و اسراف کردند.
"می دانیم در اسلام *کفر فساد* است."
 محمد
فَإِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّیٰ إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّیٰ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَٰلِکَ وَلَوْ یَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَٰکِن لِّیَبْلُوَ بَعْضَکُم بِبَعْضٍ وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ
ﭘﺲ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ  ﺑﺎ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﻳﺪ ، ﮔﺮﺩﻥ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺑﺰﻧﻴﺪ ﺗﺎ ﺁﻥ ﮔﺎﻩ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺳﺨﺘﻰ ﻭ ﻏﻠﻈﺖ ﺍﺯ ﭘﺎﻯ ﺩﺭﺁﻭﺭﻳﺪ ، ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻫﻨﮕﺎم ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺤﻜﻢ ﺑﺒﻨﺪﻳﺪ ،  ﻳﺎ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻨﺖ ﻧﻬﻴﺪ ، ﻳﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻓﺪﻳﻪ ﻭ ﻋﻮﺽ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ ﺗﺎ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺟﻨﮓ ﺑﺎﺭﻫﺎﻯ ﺳﻨﮕﻴﻨﺶ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﻬﺪ . ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ؛ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﻣﻰ  ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎم ﻣﻰ  ﮔﺮﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺮﺧﻰ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺑﺮﺧﻰ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻴﺎﺯﻣﺎﻳﺪ ، ﻭ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺍﻧﺪ ، ﺧﺪﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﻋﻤﺎﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﻃﻞ ﻭ ﺗﺒﺎﻩ ﻧﻤﻰ  ﻛﻨﺪ .(4) 
تازه اسلام دین دومطلب و یک بیان است و دوصورت و یک محتوا است هم نفرت است هم عشق است (اما نه تنها عشق آن بیشتر از نفرتش است)بلکه هردوی آن عقلانی می باشد عقل محتوای آن از قضاوت معنا وسیعتر می باشد ؛ که هم خدا رحمان و رحیم است هم جبار و مغذوب است اما نه تنها رحمان و رحیمش بیشتر ازجبار و مغذوب آن است بلکه هم هردو نوع صفت الله است که الله محتوای آن از قضاوت معنا وسیعتر است می باشد.
حضرت یوسف و حضرت عیسی جزء برده ی و حقیر ناچیز پیامبر خاتم نیست و پیامبر خاتم و همه ی بشر حقیر وصی آخر می باشد اینکه یوسف کسی نبود که خدا دربرابر عظمت می کرد می باشد بدون حضرت مهدی خود خدا را نمی توان به تنهایی شناخت می باشد. تازه بدانید که همانا روی ثابت یعنی دست خدا بروی هر دستی است همین است که این همه ی این کتاب ۰۱% نیاز حضرت مهدی است وگرنه با قرآن هم می شود درواقع قرآن بدون این کتاب جزء پوکی فهمی نیست که فقط صورت موضوعی کلی است همینکه تا الان توانسته گسترش بیابد خیلی است این کتاب عامل ظهور می باشد و تازه اینکه قضاوت عین کاملا باطل است فقط عین که تصدیق (به تابع) ملاک را بکند پذیرش است پس اگر همه ی خدای مغایر با ملاک را نشان دهند هرچه عینی بیاورند حتی اصالت از قضاوت عین باشد منکر شود اما اگر ذره ای عین مطابق خدای تصدیق یافته مقوله ی ملاک(به خصوص مقبول گر روند اثبات ملاک) را نشان باشد قلب و عین تقدیم همین طور درروال تکلیف است(برای ما اهل حقیقت)نیاز به دادن نیست می باشد وتازه دانسته شود که همانا درمقابل کسانی که فکر می کنند باید گفت نفرت ضعیفی نیاز است اما شرحش نکرد که اشتباه کردند شرح می خواهد می باشد‌.
اما اگر همین عشق (با این وضع درروال تکلیف*) حتی هم به خدا که بدون پشتوانه ی ملاک داشته باشد به اوج تزویر رسیده و باطل اصیل می باشد هرچه مسئله درشانش به جا اما بدون پشتوانه ی لازم باشد تخلفش بیشتر همانا می باشد‌ پس همین است که باید دانسته شود که ابلیس خصلت همان است که درشان انسانی خوبش دراوج است و به شان به جا است اما پشتوانه ملاک ندارد ندارد کاملا حقیقی می باشند اما همین مسیح واقعی و غیر دجال هم شان انسانی را به جا دارد هم پشتوانه ی ملاک(با تابعیت مهدی)دارد می باشد.
تازه دانسته شود که بد ضعیف بد بیشتر کمی ضعیف روی اسلام نیست فکر نمی کنید آمیزش با همسر و پول حلال آوردن و . . . همان یک بد است اما از نوع ضعیفش است که نیاز درروال تکلیف است همین است که بد ضعیف بد نیست آن بدی همانا ربا خواری و فحشا و . . . می رسد بد ضعیف که یک خوب درروال تکلیف است نیست بلکه بدحقیقی کم و بیش است که که بدحقیقی کم آن معمول و ستم و تجاوز عملی است و بدحقیقی بیش آن باطل اصیل کفر و نفاق و تزویر و بددین است صحیح است زن پایین نیست که هم شیطان از آن استفاده می کند این حقیقت تزویر است از آنچه که بهتر و بالاتر (جزء داشتن پشتوانه ی ملاک) ارزش است استفاده بکند پس حتما زن ارزش آن بالاتر است که بیشتر دراستفاده و بهره می برد چنین است که غرب بروید این تشخیص را ببینید که به خوب و زیبا از زن درمسائل استفاده کرده است وتازه اینکه تماما ملاک برهمه ی وجودی هر علمی ارجعیت و ترجیح دارد  سوره مبارکه محمد آیه 4.
فاذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب حتی اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق فاما منا بعد واما فداء حتی تضع الحرب اوزارها ذلک ولو یشاء الله لانتصر منهم ولکن لیبلو بعضکم ببعض والذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضل اعمالهم
و هنگامی که با پوشانندگان (حقیقت) به مصادف همدیگر افتادید گردنهایشان را بزنید ، تا به اندازه کافی دشمن را در هم بکوبید ؛ در این هنگام اسیران را محکم ببندید ؛ سپس بر آنان پرداخت بگذارید تا ضایع جنگ را بر زمین نهد ، این است ! و اگر خدا می‌خواست از آنها پیروز نمی شد ، اما می‌خواهد بعضی از شما را با بعضی دیگر بیازماید ؛ و کسانی که در راه خدا کشته شدند هرگز اعمالشان از بین نمی‌ رود !
تازه اینکه طرف را بشناسید مهم نیست چون ملاک و این کتاب از باطل ترین فرد هم می آمد اما این کتاب بود همانا از تصدیق روی ثابت حتی اگر من پذیرفته نمی شدم این کتاب پذیرفته می شد تازه دانسته کسانی که تخلف کامل دارند از ظاهر به باطن‌می آیند نه از باطن به ظاهر وقتی از ظاهر به باطن می آیند آخر باطن برایشان قلب و عشق شده و همین اوج باطل اصیل بودن را برایشان می آورد اینان اول عقل معاش دارند بعد عشق می ورزند یا اول طرف را می شناسند بعد دوست می شوند همین است که دوستی آنان بارانی مانند نیست و تازه دانسته شود که ما سرقت از مطلبی نکردیم خودمان به اینجا رسیدیم‌ تهمت نزنید شده حرف به دهان کسی گذاشته باشیم حرف از کسی نگرفته ایم که برای خود استفاده بکنیم این واقعیت است به الفرض دروغ هم‌گرفته باشیم چون به تصدیق امتداد ملاک است صادق است تازه دانسته شود ما بازی درنمیآوریم که همانا ابلیس و پیروانش چون می داند با آمدن این کتاب منقرض می شود مقابله می کنند اینان یک حقیقت دارند به چشمانت اعتماد کن بدین چنین عقل را وادار به منطبق بودن به چشم می کنند درحالی که چشم با پشتوانه ی ملاک پذیرفته است نداشته باشد خدا (تمثیل خدا نقاشی بکشد از این است که شرک نشود وگرنه منظور واقعا خدا) هم نقاشی بکشد باطل اصیل (منظور میان معمول و اوج) می باشد وگرنه همین با پشتوانه ی ملاک نزد خداوند ارجمند است و هرچقدر حرفه ای باشی نزد خدا مسئولی این حرفه ی ما همان پاسخ به مسئولیتی است که به خدا داریم است و تازه اینکه عشق بدون پشتوانه ی ملاک باشد معلوم است که آزادانه و غیر قابل کنترل و اختیار تمایل وادار کننده و . . . است همین نبودید حکم اشد مجازات نداشتید به جایش اصلاح می شدید که ما از روی ثابت ازقضاوت عین قضاوت نکردیم که خوب را بد بگیریم چون باطل حقیقی (اصلا ابلیس همین است) درچشم باز خوب است درتاریکی عینی (جهل عقلی (معاشی)) اگر تخلف کلی و جزئی باهم که اصلا شناخت عقل معرفت هم نبوده نباشد و عقل کلی را داشت شر شناخته می باشد بیرون که می آید خوب دیده می شود و اشتباه زود قضاوت کردن از قضاوت عین نامیده می شود همان ابلیس است و تازه اینکه احمقان احساس را منکر نشدیم و تازه اینکه احمقان احساس را منکر نشدیم و تازه اینکه احمقان احساس را منکر نشدیم و تازه اینکه احمقان احساس را منکر نشدیم و تازه اینکه احمقان احساس را منکر نشدیم با پشتوانه ی ملاک نداشتن را منکر شده ایم درحقیقت احساس بدون‌پشتوانه ی ملاک همان خوب عملی بدون تابعیت از ملاک است که اوج شر می باشد و از قضاوت عین و چشم بازی که نمی خواهد پشتوانه ی ملاک داشتن را بپذیزد دقیقا نقطه ی مقابل حقیقت موجود می باشد "همین بس که ابلیس *پرنس* است" این کتاب برباور به خدا هم ارجعیت دارد چون این کتاب عامل باور به حقیقت شد و هرجا کافران حامی منافق و منافق خصلتان و ابلیسان را یافتید بکشید و گردنشان را بزنید و هیچ رحمی نگذارید و مسئولیت راکامل کنید یا فدیه و غرامت از آنان بگیرید آنقدر خونشان را بریزید که خونشان تا لجام اسبانتان که هیچ تا گردن بالا بیاید (حتی اگر خودمان خفه شویم اشکالی ندارد) و تازه دانسته که ملاک نگرش جمعی هم نیست چه برسد سلیقه است (مثال رنگ هم مثال خصلتش است که رنگ سبز رنگ خرمی و طراوت و فناوری نوین**) وقتی گردنتان را زدیم شوخی و جزئی بودن را می فهمید مهم نیست بتوان زندگی کرد محمد را دوباره زنده می کنیم و از گور بیرونش می آوریم تا مجبور شوید اسلام را ترک کنید یا اگر بخواهید درمقابل ملاک بایستید که ما شوخی ندارین حتی شده درمقابل خامنه ای هم می ایستیم دراصل این کتاب خودش هم یک ملاک است تازه اینان که عقل معرفت را رباط می گیرند همان هایی هستند که عقل را از قضاوت عین می گیرند یا جزء عقل معاش عقلی نمی شناسند و چون حرف از عقل معرفت زده شود بنابر کلمه ی عقل مشترک داشت عقل معرفت کامل داشتن را کامل عقل معاش داشتن گرفته و اینان اشتباه می دانند دراصل به شما بگویم ایمان به غیب کامل می خواهد و ایمان به غیب بالاتر از ایمان به دیدنی ها هست و تازه دانسته نه تنها دست نمی کشیم از شاخصیت گرفتن برتری عقل معرفت بر اصالت از قضاوت عین بلکه هرکسی که اصالت...
سوره مبارکه هود آیه 118.
ولو شاء ربک لجعل الناس امة واحدة ولا یزالون مختلفین
و اگر پروردگارت می‌خواست، همه مردم را یک امّت (بدون هیچ گونه اختلاف) قرار می‌داد؛ ولی آنها همواره مختلفند...
سوره مبارکه هود آیه 119.
الا من رحم ربک ولذلک خلقهم وتمت کلمة ربک لاملان جهنم من الجنة والناس اجمعین
مگر کسی را که پروردگارت رحم کند! و برای همین (پذیرش رحمت) آنها را آفرید! و فرمان پروردگارت قطعی شده که: جهنّم را از همه (سرکشان و طاغیان) جنّ و انس پر خواهم کرد!
از قضاوت عین داشت و ایمان به عینش بیشتر به ایمان به غیب یا برابرش بود گردنشان را می زنیم و خونشان را آنقدر می ریزیم که هیچ کدام باقی نمانند به حق خدا درغیب بیشتر از عین است که دانسته شود بددینان و منافقان بیشتر از خدایی حرف می زنند که از قضاوت عین آمده باشد اما مومن واقعی بیشتر از خدایی می زند که بیشتر از خط خطی و کاغذ آمده است دانسته شود که محمد
فَإِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّیٰ إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّیٰ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَٰلِکَ وَلَوْ یَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَٰکِن لِّیَبْلُوَ بَعْضَکُم بِبَعْضٍ وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ
ﭘﺲ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ  ﺑﺎ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﻳﺪ ، ﮔﺮﺩﻥ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺑﺰﻧﻴﺪ ﺗﺎ ﺁﻥ ﮔﺎﻩ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺳﺨﺘﻰ ﻭ ﻏﻠﻈﺖ ﺍﺯ ﭘﺎﻯ ﺩﺭﺁﻭﺭﻳﺪ ، ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻫﻨﮕﺎم ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺤﻜﻢ ﺑﺒﻨﺪﻳﺪ ،  ﻳﺎ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻨﺖ ﻧﻬﻴﺪ ، ﻳﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻓﺪﻳﻪ ﻭ ﻋﻮﺽ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ ﺗﺎ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺟﻨﮓ ﺑﺎﺭﻫﺎﻯ ﺳﻨﮕﻴﻨﺶ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﻬﺪ . ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ؛ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﻣﻰ  ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎم ﻣﻰ  ﮔﺮﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺮﺧﻰ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺑﺮﺧﻰ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻴﺎﺯﻣﺎﻳﺪ ، ﻭ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺍﻧﺪ ، ﺧﺪﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﻋﻤﺎﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﻃﻞ ﻭ ﺗﺒﺎﻩ ﻧﻤﻰ  ﻛﻨﺪ .(4) 
چون منافقین و بددینان آیه کشیدند شما هم آیه ای درمقابل بکشید سوره کشیدند سوره بکشید که بدین چنین منافق را بیشتر تشویش کنید شما همیشه دوم ویا بعدی ‌باشید این حقیقی باشد‌.
تازه دانسته ایمان نیست مگر آنکه قضاوت به غیبش بالاتر است وقلب و عشق دارد اما با پشتوانه ی ملاک دارد می باشد و تازه این کتاب مقدم برقرآن است چون محتوای شناختن قرآن مهمتر از صورت قرآن است همانا می باشد.
تاره دانسته شود کبوتر به کبوتر نداریم که ملاک تکلیفی برای همگانی نیست این کتاب اگر مطابق کتاب هایی باشد همانا آن کتاب ها برحق (کم و بیش و الهی کامل) هستند نه انتقال مطالب آن است و تازه دانسته که امام عصر برای ابلیس هم سیاهی است درحالی که ابلیس تر و خشکی را که از اصالت از قضاوت عین یک شکل باشند را با هم می گیرد که دانسته شود که همانا دانسته همین است امام عصر ظهور کند همانا من(حداقل این کتاب)به آن دعوت شوم گویند به جور خودش رفت باشد.
از این نترسید که همه ی اصالت شما بدیاد تمام انسانها شود مهم آن باشد مسئولیت خدا که داشته باشید آنقدر از این افراد منافق بکشید که نتوانند ازما خوب یاد بکنند از بی رحمی نگران نباشید وقتی بادیکتاتوری آشکار آمدند همانا بسیار به اصلاحات نرم خود بروند بپردازند ما با اقلیترین اصلی وقتی به اوج دیکتاتوری پنهان رسیدند مقابله می کنیم و درقعله نباشیم درمیدان باشید همانا تا آنان به حمله نیامدند به سویشان نروید (کفن زیر حفاظ ها بپوشید) اما به سوی کوفه ای(کوفه ها)که دعوتتان کردند بروید (اگر درشهر کشتند مسلم هستیم اگر قبلش امام حسین هستیم  تا کمی کمر شیعه نام ها میخوارد(از این باور شیعانی مثل مسلمانان خیانت به حق نکند)با ریختن خونمان میفهمند) بدانید شیعه هم بتواند همچون مسلمان خیانت بکند اگر بگوید نکند مثل آن است که شمر بگوید مسلمان نمی تواند بد شود بدانید ملاک دار هم می تواند فساد عملی داشته باشد چه برسد مسلمان شیعه ی رهبر بددین چه برسد بقیه شیعه ها چه برسد بقیه مسلمان ها باشد تازه دانسته داشتن ملاک مهم تر از هر مسئله ای است همانا دانسته که یه خاطر ملاک کسی آمد گفت(مثلا)خدایم ومغایر با ملاک هستند با باور یا همراه امام عصر خود درمقابل آنان بایستید که آبی پررنگ با آبی کمرنگ قرار گرفت چون باطل اصیل برهر باطلی ترجیح بطلان دارد همانا حتی کسی که آزادیخواه با منافق خصلت بود همانا منافق خصلتشان را درنظر بگیرید و آن برخوردی که باید با آنان بکنید همانا بکنید بدانید حتی از قرآن آیه بیاورند تمثیلا گفته : عشق برتری ویا برابر بر عقل معرفت دارد. شما این کتاب را بر آن آیه ترجیح دهید و به طوری دیگر تفسیر بیابید که راهی حتما یکی از روی ثابت است(مثلا منظور عشقی با پشتوانه ملاک برتری بر عقل معرفت یا ملاک دارد ویا قلب مرض قلب بیش حد هم مرض است و...حتی نیابید این کتاب و حقیقت را به تمام باور به خدا ترجیح بدهید) چون موقع طرح حقیقت خدا هم مطرح نبود پس خدایمان را از روند اثبات ملاک داریم پس جانمان حکمت88- [و ابو جعفر محمد بن علی باقر از او (ع) حکایت کرد که فرمود:]
دو چیز در زمین مایه أمان از عذاب خدا بود، یکی از آن دو برداشته شد پس دیگری را بگیرید و بدان چنگ زنید:، امّا امانی که برداشته شد رسول خدا (ص) بود. و امّا امانی که مانده است آمرزش خواستن است.، خدای تعالی فرماید «و خدا آنان را عذاب نمی کند حالی که تو در میان آنانی و خدا عذابشان نمی کند حالی که آمرزش می خواهند»[و این از نیکوتر لطایف معنی را برون آوردن است و ظرافت سخن را آشکار کردن.]
و تمام وجودیتمان به سلیم فدای آنچه مقوله حقانیتشان یافته کرده از معنی حقیقت که کرده ایم (درعین داده ایم) بکنیم تازه دانسته که قلب های نو آرامش و آرام (که پشتوانه ملاک دار نپذیرد)است اصالت از قضاوت عین یا باطل اصیل است  و تازه مسلمانی که می تواند برتر از مسلمان باشد که درملاک مشترک باشند از مسلمان حقیقی تا اهل مهدی باید پشتوانه ی ملاک را داشت تازه اهل مهدی جزء ملاک نیست و رها نکرد تازه اینکه دانسته شود از عشق دنبال چیزی می روی که پشتوانه ی ملاک ندارد نه تنها از قضاوت عین است و قضاوت عین رفتن به سوی مسئله ای را بی اهمیت عشق را  غیرممکن می دانند بلکه همین از باطل اصیل بودن آنان می باشد همانا حقیقت برواقعیت غلبه دارد و حتمی ملاک همان حتمی خدا است که می خواهید ما را خرافه دان بدانید همانا منظور ما از پرنس یا آدم نمای بالدار یک آدم معمول نیست بلکه یک موجود مادی درانگلیس است که پرنس است وجود دارد از چشم مردم مخفی نگه داشته می شود آنان شیطان است که ابلیس بزنمای آدم نمای بالدار می باشد پس از ظهور آنکه درعین شیطان‌ وزامبی همانا(به مثالات جهان درک شدنشان)حساب باطل بود با نابودی باطل برحق می شود آنکه درکولا(به مثالات جهان درک شدنشان) و شیطان بود قبل از آن موقع برحق می باشد اشکال ندارد به خاطر باطل اصیل باطل کمترش ازمیان برود فدا شود تازه حقشان است چون حامی آن شدند می باشد و تازه آن عشقی که پشتوانه ی ملاک دارد هرگز باطل نیست بلکه برحق است اما اولا پشتوانه بدین معنا است که ملاک سرور و تاج هروجودی مثل مجنونیت و عشق و عمل و . . . است (دوما دیگر آبی یخی نیست بلکه فیروزه ای (شبیه نزدیکی آبی یخی) رنگ نمادش است) هم که دانسته ملاک روی ثابت است برهر وجودی خوب بودن (قلبی و عملی) ترجیح دارد قرار نیست این حرف ها را می گویم درآخرت ببینید آن موقع مطلقا از روی ثابت قبول نیست آنچه باور کردنی است به همین ملاک درهمین دنیا تکلیف است آن موقع تکلیف نیست بلکه پاسخ به مراعات تکلیف است و تازه دانسته ابلیس اصلی عدالت خواه است و ابلیس کوچک تاریکی محتوایی و صورتی است اما ملاک اگر اهل مهدی باشد عدالت خواه است اما عدالت الهی است اما اگر فقط اهل معنا باشد تاریکی آن صورت است که ابلیس اصلی آن را با ابلیس کوچک یکی می گیرد هرکسی با ملاک درافتاد با خود خدا ((نه فقط تنهایی)تا حداقلش امام عصر) درافتاد این همان روی ثابت بودنش می باشد از اینجا است که همانا ما امنیت حقیقتی از قضاوت معنا داریم می‌باشند.
می تواند دربازه ی حرف کمتر حرف متعادل مایل به شدید آن درباره ی ملاک گفت شد چنین شد  درروال تکلیف هست می باشد.
تازه نه زندگی نه کار مگر به داشتن پشتوانه ی ملاک میباشد هراهلی که درروال تکلیف هم اعتقاد به ملاک را شاخصا دارد فقط اهل نظر رویش دل عجیب (با پشتوانه ی ملاک) و اهل سلوک روی دلش آرامش عجیب(اگر پشتوانهی ملاک نداشته باشد کهانت پیدا می کند که معادل کفر است)واهل مهدی که ملاک می بینند و ملاک حس می کنند و‌ هم ملاک‌ باور دارند  اما همه اینان روی ثابت مشترک همه ی اهل به خصوصشان اعتقادشان است که ملاک است اما اهل مهدی دیدنشان و قلبشان فقط ملاک است عشق می ورزد برای ملاک می بیند برای ملاک فکر می کنند برای ملاک نفس می کشند برای ملاک حتی کار غیرملاک می کنند اما باز برای ملاک می باشد و تازه تمام همه وجودشان ملاک است می باشد که دانسته شود هر خدایی غیرملاک خطاب کنید خدا نیست  می باشد
تازه که دانسته شود که جرم دشمن اصیل ما بی گناهی است و جرم ما حرف حق (الهی اعتقادی) زدن است البته جرم ما سنگین تر است و تازه بگذار وارونگی بکنند حساب و کتابشان (دنیایی که هیچ حتی) معنویات دردنیا است شمر هم جا نمازش آب می کشید چون معنویات درآخرت درنظر عقل معرفت است و معنویات دردنیا است مثل پایداری ملت و میهن و خانواده و ناموس و دین بددینی و . . . همانا شمر چوپانی می کرد و عمر ابن سعد قاصد نامه و یک نظامی وفادار بود ما با اینان رو در رو نشویم و سعی داریم تبلیغ را بکنیم اگر اینان (منافقین (بددین(عشق را برابر عقل)خودش را حساب منافق و حامی منافق نکند (اگر حامی نکند) اما هم بددینان نفاق زده است اگر خواستن یار شوند اشکالی نیست اما نشدند تفاوت نکند) اگر خواستند یارمان شوند اشکالی نیست اما نشدند (اگر حامی منافق) نشوند) تفاوتی نمی کند) بخواهند بایستند و شروع کننده شدند هماناسوره مبارکه بقره آیه 186.
واذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی ولیومنوا بی لعلهم یرشدون
و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزدیکم، و دعای دعاکننده را -به هنگامی که مرا بخواند- اجابت می‌کنم، پس [آنان‌] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند.
وتازه دانسته شده که باطل اصیل هم زیادی چشم باز یا هوشیاری آن بالا است اما هوشیاری آن پشتوانه ی ملاک ندارد پس هوشیار الهی هم باشد اگر پشتوانه ی ملاک نداشته باشد منافق  و کافر حامی منافق خودشان است حتی اگر منافق خطاب به ما بکنند و بصیرت و هوشیار اگر محور و درس اول شود یا کامل شود درحالی که کامل یا محور و درس اولی فقط برای ملاک است ولاغیر که برای باطل اصیل بودنشان همانا کافی می باشد که خوب اصیل درحقیقت ازقضاوت عین شود درحالی دستکش چدنی برمخملی هم باشد حتی مگس نشسته روی دست ملاک نیست هرچند قضاوت عین"خداااااااای ملاک"را"ابلییییس"از قضاوت عینش بداند درحالی که خودشان(روی ثابت*) تماما همه ی چنین خصلت ها که ابلیس حقیقی تا دستکش چدنی برمخملی تا خنده ی تماما صادقانه که اوج شرارات (که از پشتوانه ی ملاک نداشتن دراین حال) هستند ابلیس خصلتی حداقل می باشند و تازه هم دلی و تفاهم و وحدت بدون پشتوانه ی ملاک تمام باطل است  گره ای که از قضاوت عین با دست باز کرد با دندان درقضاوت ملاک باز کنیم و تازه خرد جمعی محور همان باطل اصیل است و چون به ملاک داران برسید می گویند میهن با اسلام می خواهید نه بدون اسلام نخواهیم و آن میهن بدون اسلام هیچی نیست می باشد و تازه اینکه اگر به صداقت اصیل به حساب حیله بگذارید پیچیده ترین حیله  و تازه وقت و زمان بری درشان انسانی و تخلف درشان انسانی نکردن با حال و عشق یکی است آنکه جدا می داند اگر پشتوانه ی ملاک نداشته یک تخلف اگر دشمن ما از خدا بترسد یک پوند برای ما است آن این است که خدا با ما است همین کافی است قانون هرچه باشد پشه های خدا را کشان کشان به سوی قانون الهی ببرد که پشتوانه ی ملاک ندارد دیری نکشد پس از ظهور خدا هم نسبت به قانونش آنان را کشان به کشان به جهنم می برد حتی اگر اصالتشان اندازه ی خدا هم باشند ما نبریم و نیایم ملاک اقدامی که باید بکند می کند حتی اگر تمام قوانین بین المللی بایستد چون ما خدا را داریم شما این را هم می گوید بگوید صورتا یکی هستیم منافقین چون پشتوانه ی ملاک ندارند پوک هستند این روی ثابت بودنشان کافی است البته منافق عقل را بیشتر از عشق هم بداند عقل معاش است آنها فکر می کنند ما شدیدا حیله گریم بدانید صداقت اصیل حیله گرترین موجود است دو طریق است یا صداقت اصیل از قضاوت ملاک است از قضاوت عین حیله گرترین و پندارگرترین یا حیله گرترین و پنداگرا ترین از قضاوت معنا است صداقت اصیل از قضاوت عین است اما آنان یک مسئله را ندارند دست خدا یا روی ثابت می باشد پس تماما که همین برایمان بس که (لا اله الا)الله پشتمان است (اصالت از قضاوت عین نه بلکه اصالت از قضاوت غیب لیکن عین هست اما با پشتوانه ی اصالت از قضاوت غیب) همین معنایی حقیقت عینا درنوشته ها کافی است که غلبه اصیل ما برآنان می باشد. دانسته شود که امام عصر با خدا یکی است اما خود خدا نیست و دوما این کتاب حرف عوض ندارد ممکن است منظور منظور شود اما از نقطه اولش تا ایجا حرفش همان است و اینکه روی به خدا همان امام عصر و اصالت (روی ثابت) مقوله ی همین خط خطی ها است و کسانی بیشتر به نعمت خدایی خدا دردنیا باشد (اگر اگر اگر پشتوانه ی ملاک را نداشته باشد) شک نکنید بیشتر از خدا دور شود چون این صورت های نعمت الهی و زیبایی دردنیا فقط برای این است که درتابع ودرمحوریت تصدیق ملاک باشد تا مطابق بیاید و باشد به اوج برسید پس کسی که رو به همه ی خوبی های کرداری و اوج صداقت قلبی و نعمت الهی و . ‌. . دقیقا واقعا همین ها (بدون پشتوانه ی ملاک معادل ابلیس خصلت تمام است) با پشتوانه ی ملاک باشد باشد همانا به اوج تقرب به ملاک به خصوص تقرب به خدا منطبق تصدیق ملاک می رسد  و روی این کتاب همه جا به خصوص (روی ثابت) دراین کتاب یافت شده می شود می باشد چون به طبیعت با نگاه گرفته از تصدیق منطبق ملاک (روی ثابت) بنگرد همانا ‌روی همه ی طبیعت تماما خدا و امتداد متعلقش ویا منطبق ملاک را می بیند صحیح می باشد.
(انسان با پشتوانه ی ملاک برحق تر از ملاک اما انسانی بدون پشتوانه ی ملاک خطرناکترین مسئله است همینطور که عشق بدون پشتوانه ی ملاک همانطور که هم دیکتاتوری پنهان می دانیم آنهم ملاک را  به همان اندازه دیکتاتوری پنهان می داند (فقط روی ثابت را ندارند که ما داریم))
و تازه اینکه ملاک محور است نه جنبه و همانا درروال تکلیف جنبه ها پس از محور قرار می باشد. (درباره ی من ندانید درباره ی این کتاب بدانید که نوح چهره اش نورانی‌ نیست پیامبرش می گفت بدون اذن خدا(چون ریسمان ذات خدا خدا هستند) معجزه ندارد)سوره مبارکه زمر آیه 36.
الیس الله بکاف عبده ویخوفونک بالذین من دونه ومن یضلل الله فما له من هاد
آیا خداوند برای (نجات و دفاع از) بنده‌اش کافی نیست؟! امّا آنها تو را از غیر او می‌ترسانند. و هر کس را خداوند گمراه کند، هیچ هدایت‌کننده‌ای ندارد!
یا جانشان را می گیریم یا جانتان را بدهید اما شروع کننده ای را می بخشیم و سعی مقابله نگیریم ومانع به جنگ شویم که جزء منافق و کافر حامی منافق باشد وگرنه (نه شروع کننده ی عینی) بلکه کلا شروع کننده ی جنگ نیستیم چه پس دشمن شروع کننده ی جنگ نرم بود ما شروع کننده ی جنگ سخت هستیم و بودیم (اما درکل جمع شروع کننده ی جنگ نیستیم)همانا به خصوص که منافق وکافری که به ما برخورد می کند که جنگ نرمش به ما برسد جنگ سخت را ما آغاز می کنیم که تازه ملاک همچون وحی و الهام است  که تا آخر مسلح بدون پشتوانه ی ملاک درمقابل پشتوانه ی ملاک دشمن و جنگ کننده با خدا هست و تازه دانسته شود کسانی که اهمیت منظوری منظوری و اهمیت پشتوانه ی ملاک را نگیرد تفاوت حرف ما را مثل انکار آب با آب می داند که یک نفر می گوید آب درهیدروژن یک اکسیژن را رد یکجا همین را تایید می کند بداند و زیاد تفاوت نمی داند می باشد.
و تازه اینکه همدیگر هراتفاقی بیفتد شما همه مردم درمقابل خدا بایستد خدا دست بردارد این دفعه خبر نیست و عیسی رفت که بازگردد اما مهدی بیاید نمی رود تا دوباره بازگردد همانا یادبگیرید محمد ابن حسن نفس تزکیه را با خود محمد ابن حسن حضرت مهدی اشتباه نگیرید که محکوم خودتان را کرده اید از اینکه پشتوانه ی ملاک را نمی‌پذیرید نه اینکه ما کرده ایم این اصل پشتوانه ی ملاک است که دانسته شود داشتن پشتوانه ی ملاک حتی اگر اصالتا از قضاوت عین گرایان کوچک باشد کوچکترین مخلوق فرمان بر خدا هم از کسانی که اصالت از قضاوت عین دارند شکست خورده می باشد. هرچقدر خواستید نابود کنید محومان کنید حتی دراصالت از قضاوت عین باز برحق هستیم کاملا صحیح می باشد. تازه اینکه دل واحساسی با پشتوانه ی ملاک را کسانی که اصالت از قضاوت عین ما را دروغ و حیله ی دل داشتن می دانند و دنیا اینطور نمی ماند برایمان می دانند درحالی دنیا درکل جمع تابع ملاک است و چه عملا پیروز شویم چه عملا شکست بخوریم پیروز محتوایی نمی دانند درحالی که اگر عملا و قلبی ما پیروز شویم ویا عملا وقبلی پیروز نشویم پیروز هستیم می باشد و صداقت و صمیم قلب را بدون شرط و شروط به خصوص ملاک می دانند و خورشید را با خودشان می دانند درحالی که خورشید از ما متخلف کند پس از ظهور سیاهچاله (درآسمان یا والایی وسیع مهدوی*) می شود و تازه اینکه ملاک تغییر نمی کند مخالفت و گله ندارد و مخالفت شما مثل بنی اسرائیل به حضرت عیسی می باشد.
(چیزی که باطل اصیل است اگر قضاوتش به خصوص فردی عملی آن کاملا برداشته شود تنهایی به شان به جای وجودش درروال تکلیف همیشه درس دوم خیر بعد از ملاک می باشد) تازه اینکه مردانگی و اخلاق و رفتار و نیکو بودن درعمل و مسئلهدای برای خودش می خواست برای دیگر خواستن و انسانیت که اگر پشتوانه ی ملاک نداشته باشد هرچه بیشتر شود بیشتر باطلان بودن را می کند برای باطل اصیل هرزمان کامل است اما برای ملاک بدون اهمیت زمان می باشد هرچند محتوا از قضاوت عین یک حرف می زنند دانسته که ملاک با باطل اصیل همانا یک حرف بزنند از اصالت از قضاوت عین است هرچند اصالت از قضاوت عین همچون ملاک معتقد به عین از قضاوت عین متفاوت حرف به هم بداند باشند اما همانا درحرف اصالت ازقضاوت معنا متفاوت باشد اما این یکی را باطل اصیل نفهمد لیکن ملاک می فهمد می باشد. تازه کیفیت از اصالت از قضاوت عین ماندگاری است (تازه کیفیت اصالت از قضاوت عین از تجربه آغاز شود) وگرنه عشق با پشتوانه ی ملاک یا ملاک تنها ماندگاری است و تازه اینکه کجا فوقش حتی از منظور اصالت درنگرش نزدیک است و تازه اینکه سرزمین واقعی تازه هم غذا دشمن شدن منظور دشمنی است که منافق و حامی منافق نباشد و تازه درعمل نتیجه را نگرفت همین خود تخلف است و طرف هرچه باطلش کمتر باشد حیله بستنش به ما کمتر می باشد و تازه اینکه تغییر و جایگزینی برای شان عین است و تازه اینکه بالاتر که درملاک انسانی نباشد پیرویی از ابلیس است ابلیس یک کلمه چرخان به مخالف نیست اکنون درآخرالزمان هستیم بیشتر تابع ابلیس می روند چه مستقیم چه غیرمستقیم می باشد و تازه ما وزیر جنگ نداریم وزیر دفاع نداریم وزیر امام عصر وزیر امنیت است چون تهاجم دارد اما دفاع پنهان در صورت تهاجم است می باشد. تازه تابع خشک به منظور فهمیدگی باشد خشک منظور جدی است و اگر بدون فهمیدگی باشد تابع خشک منظور خشک پوک شده که از معنایی حقیقت نبودن برحق است که این‌راه تابعان را نباید رفت می باشد.
تنها فقط منافق و حامی منافق نباشد مخالف هم باشد هم غذا شدن درروال تکلیف است همانا کاملا صحیح می باشد.سوره مبارکه نساء آیه 91.
ستجدون آخرین یریدون ان یامنوکم ویامنوا قومهم کل ما ردوا الی الفتنة ارکسوا فیها فان لم یعتزلوکم ویلقوا الیکم السلم ویکفوا ایدیهم فخذوهم واقتلوهم حیث ثقفتموهم واولئکم جعلنا لکم علیهم سلطانا مبینا
بزودی جمعیّت دیگری را می‌یابید که می‌خواهند هم از ناحیه شما در امان باشند، و هم از ناحیه قوم خودشان هر زمان آنان را به سوی حیله گری بازگردانند، با سر در آن فرو می‌روند ! اگر از درگیری با شما کنار نرفتند و پیشنهاد صلح نکردند و دست از شما نکشیدند، آنها را هر جا یافتید اسیر کنید و به قتل برسانید ! آنها کسانی هستند که ما برای شما، تسلّط آشکاری نسبت به آنان قرار داده‌ایم.
تازه دانسته شود که نفرت اندکی نداشتن درملاک انسانی خود تخلف از خدا است اینکه رحمتش غلبه دارد ربطی به این ندارد نفرت وجود ندارد حیله گرترین موجود صلح مطلق از جنس مخلوق است خداوند هم نسبت به مخلوقش خشم و نفرت دارد ما فهمی نما از اصالت از قضاوت عین هستیم درحالی که فهم روی ثابت هستیم فهمی نما خودشان هستند بزرگترین جنایت حقیقی جلدگیری از نفرت و دشمن خواهی به ضعیفش نیست آنقدر سطحی نیست که بفهمید صلح بیش از حد مطابق قرآن نیست اسلام عملا مسیحیت نیست درعمل نیم اندکش نفرت و خشم و دشمنی است قرار نیست خوشایند روانشناسی باشد چون روانشناسی علم شیطان است که بیش از حد درصلح افراط می کنید اگر درمقابل صلحی بیشتر که کمی نفرت و دشمنی درروال تکلیف به همراه می کشد ندارد و صلح مطلق باشید برخلاف حقیقت و محتوا از قضاوت عین اوج تزویر باشید و تازه اینکه همانا ابلیس اصلی هم عدالت خواه است اما یک تفاوت دارد امام عصر عدالت خواه الهی است دست آخر "عدالت خواه الهی" درمقابل "عدالت خواهی" می ایستد پس از برقراری عدل الهی همانا قلب و عشق با پشتوانه ی ملاک به اوج می رسد
و تازه اینکه جنگ ها را به نام‌ منطقه ی آنان بگذارید نه نام دلخواه دشمن آرماگون بگذارد مثلا که شما مدیترانه یا آرام بگذارید و تازه ملاک مشترک ثابت درهر اهل درروال تکلیف می باشد و خود ملاک نرم تر و تغییر تر نمی شود که پیش می رود بلکه ملاک همانطور باقی مانده به خصوص درسرور همیشه اما درتابعش قلب صادق و عمل صالح و . . . اضاف می شود و تازه دانسته شود اصالت از قضاوت عین ملاک هراقدامی کنید جای ما و منطبق راه صحیح نزد شما نیست می باشد که همانا جعلی را عشق به دین با پشتوانه ی ملاک می دانند درحالی جعلی حقیقی همین عشق به دین است که پشتوانه ی ملاک ندارد می باشد و تازه همانا دانسته که اتهام زدایی هم برای امتداد ملاک درنگرش نزدیک که با منظور کردن (و شرایط کردن و . . .) منطبق می باشد صحیح بوده پس اینکه همانا دراین کتاب درروال تکلیف اتهام زدایی کردن الزام است تا بتواند پایداری نه تنها نزد الهی بلکه مطابق روال تکلیف دربین انسانی هم پایداری بکند شرح شده صحیح می باشد و تازه اینکه هر کار نیک نوری است که با عشق و نیکی است همانا از اصالت از قضاوت عین یا کسانی که خداوند تایید به بطلان بودنشان دارد صحیح برحق می باشد. هیچ چیز مهم نیست همین بس که حق با ما است اصالتا هم بدنام شویم همین حق بودن برایمان کافی و بس است برای حق حقیقی همین حق بس است آنکه تماما می دود درلباس نجات دهنده آنکه نمی پذیرد حق با آن است یا شک به حق دارد می باشد. تازه اینکه دانسته اشتباه محض از تسلسل اصالت از قضاوت عین است که نسل قبلی را می تواند بهتر از نسل جدید می داند ویا نسل جدید که به اهل حقیقت رسیده است را کسانی می دانند درست یافتگان تازه آورده که خود را از قبل درعمل بهتر از تسلسل اشتباه می دانند همانا می باشد درحالی که بهتر و درست یافته ایم
شک نیست اما نیاورده ایم و بعد هم کشف کردن یافتن مقوله ای که از قبل بوده هرچند شناخته بوده معنایی نبوده می باشد و تازه کشتن تشنه بودن اصالت از قضاوت عین از اهل حقیقتی که حکم حقشان را می خواهد بدهد (درحالی برای برقراری ازبین بردن فساد نه تشنگی کشتن می باشد) اما آنقدر سریع میبریمتان که تا (غرب) بدانید که حکم ملاک صادر کنید وحکم ملاک بخونید پرونده هایتان توسط امام عصر سوخته باشد درحالی جایتان نشینیم ترک می کنیم تا مردم هرطور بخواهند حکومت تشکیل دادند مردم گمراه بهتر از حکومت منافق است درحالی که همانا کینه فرق دارد با انتقام (مگر انتقام از منافق و ابلیس) همانا بدانید پس از عدل الهی دشمن باز هست پس کینه و نفرت درست است باید باشد اماضعیف  است و تازه بقاء و تعادل رشد توسعه ای مهم تر ازسرعت رشد توسعه ای است که برحق می باشد‌.
تازه دانسته شود که معارف اصلش ملاک است اما معارف دراصالت ازقضاوت عین تماما قلبی که کاملا اشتباه میباشد.
نگاه آدمی که سنگین تر شد بدون پشتوانه ی ملاک باطل تر شد می باشد.
ما اول درروال تکلیف موجودی باید باشیم که به دشمنان نرم سخت حمله بکنیم به دشمن سخت نرم حمله بکنیم روندش را تغییر داد روندمان را درمصادفش تغییر میدهیم.سوره مبارکه بقره آیه 213.
کان الناس امة واحدة فبعث الله النبیین مبشرین ومنذرین وانزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه وما اختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جاءتهم البینات بغیا بینهم فهدی الله الذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحق باذنه والله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم
مردم (در آغاز) یک دسته بودند؛ (و تضادی در میان آنها وجود نداشت. بتدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایی در میان آنها پیدا شد، در این حال) خداوند، پیامبران را برانگیخت؛ تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی، که به سوی حق دعوت می‌کرد، با آنها نازل نمود؛ تا در میان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داوری کند. (افراد باایمان، در آن اختلاف نکردند؛) تنها (گروهی از) کسانی که کتاب را دریافت داشته بودند، و نشانه‌های روشن به آنها رسیده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگری، در آن اختلاف کردند. خداوند، آنهایی را که ایمان آورده بودند، به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش، رهبری نمود. (امّا افراد بی‌ایمان، همچنان در گمراهی و اختلاف، باقی ماندند.) و خدا، هر کس را بخواهد، به راه راست هدایت می‌کند.
تازه دانسته شود که احمق به ملاک نبودن مهم تر از رعایت عملی است اصالت الهی خود حق قبل از اینکه مربوط به عمل و‌ قلب باشد مربوط به ملاک است پس خود حق قبل از اینکه عملی باشد ملاکی است اما عمل و‌قلب هم حقی دارد اما حق دار قلب و عمل بدون پشتوانه ی ملاک باطل اصیل است و حق دار قلب نباشد هم غیراز اینکه پشتوانه ی ملاک نداشتنش تخلف است درشانش هم تخلف دارد پس تخلف یکی شانی است یکی جامع است همانا شانی این است که قلب و عمل خوبش و مصلحش باشد نه شرش و جامعش این است که پشتوانه ی ملاک درهمه داشته باشد هم پس درروال تکلیف حق دار قلب که برحق جامع معمولا پشتوانه ی ملاک هم دارد است صحیح بوده که باطل حقیقی تر آن است به شانش حق داری داشته اما به جامع نشود می باشد.
تازه جهان‌برای اینکه به عدل الهی برسد باید سه دوره را درآخرالزمان بگذراند یک آخرالزمان دوران حکومت عدل معمول(آرامش عملی (دیکتاتوری پنهان) قبل از طوفان عملی) و آبی یخی و آبی پررنگ و بعد دوران زرد و طلایی و دوران سخت و ساز (طوفان) دوران سبز و فیروزه ای ودوران عدل الهی همانا دوران عدل معمول همانا که شهرها آجری وبتنی و شیشه ای است و دوران طلایی شهرهای جدید و معماری و دوران سبز و عدل الهی شهرهای جنگلی فراگیر می شود به طوری که ساختمان هایی ساخته می شود که نصفشان جنگل و نصفشان آسمان خراش است به این می گویند شهرجنگلی اما جنگل آن جدا از آسمان خراش آن هرگز نیست بلکه درآن ترکیب و فرو رفته می باشد به طوری که به یک ساختمانش نظر کنیم ترکیبی بین جنگل صعودی و ساختمان می بینید یک طبقه باغ و جنگل یک طبقه خانه نشین یعنی دورانی که جنگل و باغ بکارند درکنارش ساختمان هم تمام شد دورانی برای همیشه است که یک ساختمان با‌جنگل درهم به سوی بالای معماری می‌روند و‌مانند بهشت برزمین می آید و شهر جنگلی نساختن یک سوء استفاده گری حکومت ها از شهرهایشان است حتی کشوری که زیاد باغ دارد راه باطل می رود آن کشور راهش صحیح است وقتی به ساختمانش نظر می کنید نصف یک ساختمان باغ است و نصف دیگر ساختمان نه آنکه باغش بر زمین سرش درهوا بلکه یک طبقه جنگل و باغ یک طبقه خانه نشین یا ترکیبی است ایده جدید هم نیست قبلا به نام شهرجنگلی درچین تا حدودی ساخته و ایتالیا طراحی کرده است و آب رسانی آن قطره ای باشد دانسته که طبیعی فرق دارد با ماوراطبیعی و طبیعی و ماوراطبیعی فرق دارد با طبیعی درمحوریت ماوراطبیعی الهی است می باشد همین است که درروال تکلیف عشق عضو جداناپذیر عقل معرفت است و تازه دانسته که عشق درمحوریت یا به تابع از عقل معرفت است تازه این درمحوریت اینطور نیست که صاحب درمحوریت غلامش است بلکه این درمحوریت این است که غلام درمحوریت صاحبش می باشد پس این درمحوریت محور را به صاحب می دهد نه غلامش اگر می شد پس قضیه این است : غلام ، درمحوریت صاحب است نه غلام درمحوریت ، صاحب است چون اصالت و غالب به آن برمی گردد که وجود غالب دارد درمحوریت به آن نزدیک به تعلق است که غالب باشد نه آنکه اصالت کلمه از قضاوت عین کلمه به آن نزدیک تر باشد پس رایج است که وقتی گفته می شود ایکس درمحوریت ، ایگرگ است بدین معنا نیست که اینجا همین است بلکه اینجا تفاوت دارد اینجا ایکس ،(؛) درمحوریت ایگرگ است پس اینجا محور آن است که ایگرگ یا صاحب یا عقل معرفت باشد نه عشق پس قضیه روشن است که عقل اگر دانسته شود عقل معاش فرق دارد با عقل معرفت و عقل معاش (عقل کار و زندگی) پایین تر از عشق است و عقل معرفت بالاتر از عشق دانسته می شود که همین کافی است تازه تا قیامت حتی دردوران عدل الهی بازی دزد و پلیس ادامه دارد اما دزد ها باطل و پلیس ها حق هستند برخلاف اینکه دوران قبلش بازی دزد و پلیس بود اما پلیس هایی خلافکارتر بودسوره مبارکه احزاب آیه 63.
یسالک الناس عن الساعة قل انما علمها عند الله وما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
مردم از تو در باره رستاخیز می‌پرسند؛ بگو: «علم آن فقط نزد خداست.» و چه می دانی؟ شاید رستاخیز نزدیک باشد.
تازه بازی دزد و پلیس مثال است یعنی باز جدل (عملی) حق درعمل و باطل درعمل هست اما حق درعمل حاکم عملی و روحی شده است لیکن دردروان قبل چه تفاوتی دارد؟تفاوت آنجاست قبل از عدل الهی پلیس ها می توانستند که حتی خلافکارتر از دزد باشند و دزدها سالم تر از پلیس ها باشند (غیراز آنکه بعضی جا حتی دزد غالب می شد) اما پس از ظهور هرکدام نه تنها جای خود را پیدا می کنند بلکه پلیس ها غالب می شوند وگرنه آنجا که همه پلیس باشد بهشت است نه عدل الهی است صحیح همانا (درعدل الهی بد عملی ضعیف (دربیش بد ضعیف)دربهشت خوب کم ضعیف (درکم بد ضعیف))است فقط هردو بدضعیف اما یکی به صورت بهتر بدضعیف شرح است که همان درکم بدضعیف می باشد.
تازه مانند بهشت را آوردن دردنیا به خصوص درعدل الهی ممکن است اما خود بهشت را دردنیا آوردن اقدام شیطان است که همانا دانسته به خواست الهی به ناموفق بودن ختم شده است تازه دانسته تفاوت حق و باطل (جزئی از قضاوت عین و یکی اصالت از قضاوت عین از زمین تا آسمان اصالت از قضاوت معنا)می باشد.
تازه تمام زمین و عالم متحد شوند تا درمقابل ملاک بایستند همانا روی ثابت یا دست خدا این است که همانا هم درمقابل خدا بایستند چون درمقابل دست خدا ایستادند تمام اصالت از قضاوت عین‌ملاک را محو بکنند باز دشمن خدا می مانند و بگویند بگذار خدا دشمنمان شود این ازآنها نیست که بگوید
یعنی دروغ است (معمولا افرادی همچون شما هم اعذاب را توجیه می کنید البته توجیه اعذاب را با گفتن علم برخورد و رد و فیزیکی مسائل توجیه میکنید که این خود خلاف ملاک است که هیچ بی تفاوت به خدا شدن است فقط به خاطر یک کسوف دروغ درزمان پیامبر زلزله را هم دروغ می دانید هیچ اتفاقی بی ربط نیست اگر پیامبر گوید به مرگ فرزندم ربط ندارد بدین معنا نیست که دلیل دیگر نداشته باشد چون غیراز این تمام اتفاقاتی که اثر به انسان گذاشته نه فقط یک نمایش بوده یا اعذاب هستند یا امتحان اگر هم اندک و تک موضوع بود امتحان است اگر تشدد حال از هرصورت داشت  اعذاب است مثلا زلزله ی پی در پی هم دریک کشور هرچند مردم آن سالم بمانند اما هم پی در پی بیاید که اعذاب دردنیا اخطار است حتی اگرباعث مردن بشود اگرکشوری حال زلزله خیز یا بی زلزله چند مدت زلزله اش شبیه چند مدت نبود و تغییرات فاجعه بار مشاهده می شد اعذاب است به خصوص طبیعتی که دست انسان نباشد همانا جزء این نمی ماند که از اینکه دربازه نقیض الی نقیص نمی گنجد که از خواست الهی (از انسانی اما نوع دومش (که بدانیم انسان دونوع شاخص بیشتر نیست اصلی آن نیست که فضای جسمی آن بزرگتر است اصلی آن است که اصالت به آن برمی گردد که اصالت به آن برمی گردد که درجسم کوچک باشد نه همه ی جسم باشد آنهم حتی عین از صورتش که هم مطابق با صورت از کیف باشد تا صورتی که دارد از اصیل باشد مطابقت داشته باشد تا شاخص نوع مربوط به اصلی (که انسان‌اصلی یا نوع اول درروح و درعمل نوع دوم(عالم خلقت درجسم بودن نوع اول است) برحق می باشد) باشد که تنها جسم کوچک به الواقع در(دو)شاخص که انسان باشد همین انسان کوچک دربین عالم خلقت بوده پس عالم خلقت نوع دوم است هرچند درعمل نوع اول بوده باشد پس انسان اصلی ما هستیم نه عالم خلقت که عالم خلقت نوع دوم می باشد (اولش ما هستیم) تنها تفاوت آنجا است که عالم خلقت از نوع دوم بودنش اثرات ما شده یا حتی انسان تاثیرگرفته ی روحی از انسان اول است پس هربرخورد اشتباهی و درستی انسان بکند عالم خلقت مطابق درست وغلط درملاک انسانی تا ثایر معلول روحی دردنیا و هم جسمی درآخرت می گیرد) باشد یعنی مصنوعات انسان چون دردست انسان است همانا خواست از انسانی بوده پس اگر خواست انسانی بلا بیاورد همانا بلایش از تاحدودی بلا واقعی گرفته تا رنج آور همانا بلا امتحانی یا کمی اعذابی است اما چون خواست الهی بلا باشد بلا حقیقی است و آن اعذاب بسیار اندک امتحان است پس می توان فهمید که کشته شدن دست انسان ومصنوعات امام حسین و فرزندانش وحضرت عباس و . . .تماما امتحان  بوده است به خصوص وقتی شاخصه ی حق درمقابل باطل که معمولا درمصادفش است بایستد دقیقا امتحان بوده اما از نوع بسیار قوی آن است اما چون می دانیم انسان بدون جسم هم زنده است و باطل هم بمیرد زنده است فقط درنزد خدا باطل روزی نخورد پس اثر امتحان شدید دردنیا همانا حق بی اثر نبوده چون کاملا جان گرفته است و بعد هم شاخص آن معصوم است دوما‌ حتی معصوم ‌آخر نیست که هم‌عملی هم روحی معصوم اصلی است که پس امتحانش بدترین امتحانها است پس بدترین امتحان مرگ به خصوص از مصنوعات دردست انسان است که اوج نقیض است شده اینکه امام حسین و بقیه ی امام ها به خصوص معصومی که قلب عصمت دین خاتم باشد یعنی احیاگر...الأنعام آیه 6-ﺁﻳﺎ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﭼﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﻠﺖ ﻫﺎ ﻭ ﺍﻗﻮﺍم ﺭﺍ ﻫﻠﺎﻙ ﻛﺮﺩﻳﻢ ؟ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﭘﻬﻨﻪ ﺯﻣﻴﻦ ، ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﻭ ﺍﻣﻜﺎﻧﺎﺗﻰ ﺩﺍﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﺪﺍﺩﻳﻢ ، ﻭ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﺎﻯ ﭘﻰ ﺩﺭ ﭘﻰ ﻭ ﭘﺮ ﺭﻳﺰﺵ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻳﻢ ﻭ ﻧﻬﺮﻫﺎﻳﻰ ﺍﺯ ﺯﻳﺮ ﭘﺎﻯ ﺁﻧﺎﻥ ﺟﺎﺭﻯ ﺳﺎﺧﺘﻴﻢ [ ﻭﻟﻰ ﻧﺎﺳﭙﺎﺳﻰ ﻛﺮﺩﻧﺪ ] ؛ ﭘﺲ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﻴﻔﺮ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﺸﺎﻥ ﻫﻠﺎﻙ ﻛﺮﺩﻳﻢ ، ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﻗﻮﺍﻣﻰ ﺩﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﭘﺪﻳﺪ ﺁﻭﺭﺩﻳﻢ .(6)
دین باشد (که پیامبر خاتم چون عقل دین خاتم و قلب بشر است احیاگر بشر و مبنا و پایگذار دین خاتم است) که امام حسین احیاء گر تمام شاخص دین بوده پس قلب دین امام حسین است همانا (پیامبر برای بشر همچون امام حسین برای دین پایگذار از پیامبر است و پیامبر خاتم  همانا برای پیامبران همچون وصی آخر برای کل هدایت ها می باشد) پس قلب دین باید بیشتر جراحت و آسیب و بلا بخورد تا بتواند فساد قلبی (که بیشتر فسادها قلب را گرفته) یا باطل اصیل (منافقان و حامیانشان) را از دین خاتم دور کند هم مطابقت داشته پس امام حسین قلب با پشتوانه ی ملاک که هم درمقابل قلب های صادق (تازه صادق محور) و قلب های دروغ (اقلیت و سرور) هردو بدون پشتوانه ی ملاک بوده پس بیشترین مظلومیت و امتحان را امام حسین و یارانش بگیرد عجیب نبوده پس این جراحت خود یک الزام و ملزوم برای احیاء دین بوده پس همانا اینکه نه تنها بدترین امتحان بشود بلکه بدترین امتحانش حتی اوج بگیرد مطابقت داشته پس اینکه امتحانش مرگ و مرگ آن هم بدترین نوع مرگ ها باشد که هیچ امدادالهی هم نرسد یا برسد دیر عمدا برسد تا بتواند مرگش را فاجعه بار امتحان بکند مطابقت داشته که اعذاب که هیچ حتی امدادالهی هم اندک به موقع یادیر باشد صحیح بوده پس همانا اینکه امام حسین بدین شکل کشته شود و امتحان باشد عجیب نیست اما دو بلا از طبیعی(از انسان دوم) که دست انسانی نیست اما انسان اثر گرفته (غیرمستقیم) انسان(اصلی)است(فقط یک تفاوت آنکه اثر آن درفیزیکی مستقیم ‌نیست بلکه کاملا غیرمستقیم است) یکی فقط شکل بدی می آورد که ترس آور اما حادثه گذار نیست اکثرا اخطار آخرتی که دردنیا می آید که هیچ بلکه حتی اخطار دنیا که دردنیا یا تاسف خور آخرتی (که اخطار ضعیف یا ناچاری همان تاسف باری) همان تاسف باشد هم اندک بوده پس بی ربط اکثرا درمی آید اما ؛ آن یکی که حادثه آور است آنهم اگر یک مسئله به یک مکان  باشد باز امتحان کم می تواند اعذاب باشد است اما اگر هم شدت و تعدد بگیرد به خصوص درمکانش و اندکی درتعدد مسئله (تعدد مسئله اگر اعذاب باشد بدترین اعذاب میباشد) اعذاب بیشتر و کمتر امتحان است پس(درنگرش نزدیک بین یا علمی گرفته ازمقوله های ملاک نه علمی متمایز(که ترجیح علم بر علم متمایز از مقوله ی کتاب که گرفته شده از آن یا درنگرش نزدیک نیست می باشد)همانا ترجیح بین علم این کتاب و علم تکثری نداشته باید منطبق همدیگر با اصالت علم گرفته ازمقوله ی این کتاب همانا باشد)که بیشتر اعذاب می باشد و دراعذابش کمی امتحان باز هست یا اندکی چنین بلایی برای امتحان می شود تا اعذاب باشد که اما اگر تعدد مسئله امداد الهی نباشد بلا آفرین باشد بدترین اعذاب ممکن است مثلا سیل بیاید وزلزله بیاید ورعد بگیرد و . . . را باهم داشته باشد این از اعذاب های قطعی (که فقط یک مورد تک فردی عملی آن امتحان قطعی بوده) است مگر اینکه فقط درآخر دنیا بیاید نه قبلش(که آنهم همانا فقط عملی تک همان آخری (درعمل) ولاغیر) که همانا اوج امتحان خداوند از راه طبیعی که دست انسان نیست که چون دردم قیامت انسان های زنده تک تکشان همه هدایت (آنهم کامل) شده هستند می باشد اما پس از ظهور امدادهای الهی و اعذاب و اندکی قبل از ظهور طبیعی درمحوریت ماوراطبیعت الهی می باشد اکثرا کمیتی امداد الهی و اعذاب قبل از ظهور طبیعی معمول فقط درعمل کمی عجیب است پس تفاوت است بین معجزه با طبیعی که به موقع و به جا و به مکان میآید همانا طبیعی به موقع و به جا و به مکان معجزه نما است که هم با معجزه اشتباه گرفته می شود معجزه قواعد فیزیکی را هم به هم می ریزد(منظور اقداماتی که قواعد فیزیکی باور نکند)می باشد.
 #حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت
کلام امام زمان
أنا بقیة من آدم وذخیرة من نوح ومصطفی من إبراهیم وصفوة من محمّد صلّی الله علیهم أجمعین
ای شیعه ما
من باقیمانده از آدم و ذخیره از نوح و برگزیده از ابراهیم و بهترین از محمد صلّی الله علیهم اجمعین هستم.
منابع:بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج 52 / 238 / باب 25 علامات ظهوره صلوات الله علیه من السفیانی و الدجال و غیر ذلک و فیه ذکر بعض أشراط الساعة ..... ص : 181
تازه دانسته بی قانونی آن است که علمی را از کسی بگیرد که صرف گرفته از حقیقت برای حق نباشد(نیاز به کارشناس و متخصص مطالبش الزاما ندارد می باشد) اما خواندن این کتاب مقدم برپذیرفتنش که عمل مربوط درروال تکلیف می باشد. ابلیس خواسته و صدایش را درموسیقی بیان می کند که مغایر با ملاک داشته باشد فقط باید گوش نداد می باشد.#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

کلام امام زمان

أنا وجمیع آبائی عبید الله عزّ وجلّ

ای شیعه ما
من و تمام پدرانم، همه بنده‌ی خدای عز و جل(ذات خدا) هستیم.

منابع:بحارالانوار/ج25/ص267
تازه اینکه هم بدانید که امام عصر خودش را درمقابل (ذاتی) خدا (معمولا شناخت ذات خدا در شناخت ایشان برای ایشان قابل شرح است که تنهایی (ذاتی خدا) نیست) فقط یک بنده حقیر درمقابل (خود) خداوند می نامد که (هم همانا:) من هم بنده ی خدا هستم زیاد تفاوتی با شما ندارم نفس می کشم و غذا می خورم هم رفت و آمد دارم نیاز روحی و خواستن و روانی دارم و جسم من جراحت می خورد و مریض هم می شود و هم مخلوقم فقط حجتی برای هدایت کردن شما به سوی غایت نهایی که خدا ودین(اسلام) برای رهنمایی شما است می باشم.(.) بله اگر حضرت مهدی همانا هم حسن فاعل خداوند باشد حسن فعلی آنقدر والا است که نتها فقط با حسن فاعلی حتی برای حسن فاعلی قابل شناخت است و بدون آن ممکن نیست بلکه حسن فاعلی هم بنده ای و هم مخلوقی از حسن فعلی است فقط حسن فاعلی(حسن‌فعلی با چند حسن دیگر) مخلوقی و هم بنده ای حقیر از حسن فعلی می داند که اولا حسن فعلی درآن باشد دوما برای تشخیص حسن فعلی برای حسن فاعلی کنار دیگر حسنهایی باشد تا هم توان تشخیص حسن های فعلی را حسن فاعلی از حسن فاعلس داده هم اینکه بتواند با این تشخیص حسن فاعلی از حسن فاعلی که به تشخیص ممکن حسن فعلی می کشاند بتواند درک و فهم حقیر بودن و بنده و مخلوق بودن خود دربرابرش را یافته که همین عامل می شود دلیل اینکه حضرت مهدی با خداوند یکی باشد اما خودش نباشد این باشد که اوج بندگی را دارد برای فهمیدن اوج خداوند تنها برای ما از راه فهمیدن (حتی از ندیدن از معنا (اگر مطابق روال تکلیف معنا داشته بعد ببینیم همانا فهمیدن ما غیر از کامل حتی تکمیل تصدیق درقلب و چشم باشد)بندگی ایشان است که روی عظمت خدا را دربندگی حضرت مهدی باید جویا شد میباشد تازه بدانید حضرت مهدی با لباس درویشان عرب ظهور می کند اما بسیار تمیز و آراسته بوی ایشان به الواقع بوی گل (محمدی ویا یاسین ویا . . .) است می باشد آنقدر عظمت است که یک پشتوانه اش فقط یک نفرین کند بسیاری از دشمنان باید بند و بساطش را جمع کند و برود می باشد.
تازه دوبزرگترین امتحان برای انسان رخ میدهد یکی امتحان  با مصنوعات و دردست انسان و دیگری امتحان از انسانی که دست این انسان نیست تازه دانسته شود ما بیشتر دردست خدا هستیم تا انسانی که عالم خلقت باشد اما بدیهی است که عالم خلقت دردست خدا جدا(وپایین و تاثیرگیر)از انسان اصلی همانطور هم انسان اصلی دردست خدا به عالم خلقت دارد فقط به جای پایین و تاثیرگیر از عالم‌خلقت تاثیر پذیر و بالا برآن می باشد اما درفیزیک آنکه انسان اصالت ندارد یعنی عالم خلقت تاثیر پذیر و بالا حداقل دردنیا قبل ازظهور می باشد دانسته دو اوج امتحان خداوند برای جهان گذاشت یکی تک فردی عمل(که یزید (دوران قلبی نفاق یا اوج نفاق (اوج نفاق یکی دردوران یزید است دیگری هم درآخرالزمان است)) هم اولین کسی بود که توانست پارلمان حکومتی فراگیر وگستردهی شیطانی را بنا کند وگرنه شیطان برای فرعون یک مشاور بود نه رئیس مخفی می باشد**) که نوع اول عملی که مصنوعاتی و دردست انسان اصلی برای انسان اصلی است و دیگری انسان عالم خلقتی و الهی و امتحان قطعی است که دوم عملی است یکی دردم صور جنگ کربلا است و دیگری دردم صور اسرافیل خداوند برای عالم خلقت باشد و تازه بدانید که امام عصر تماما اکثر (کمیتی قوانین) از نو قانون بین المللی می نویسد و تازه اگر منظور از بندگی سجده فقط باشد که امام عصر را مداوم ببینید نمی بینید بکله بندگی ایشان که همین مدیریت اجتماعی و فرهنگی درجهت الهی می باشد و اندکی یا هم موقع اذان ها درنماز ایشان را بیابید و نماز ایشان حتی مستحب ها را هم دارد چه برسد واجب ها و هم دعا و ذکر نمازش رعا و ذکر نماز پیامبر است و سجده ایشان بسیار طولانی است صحیح می باشدفقط بدانید دریار ایشان بددین درصف بسیار عقب قرار دارد چه برسد کافر کسانی که فقط خدایشان فقط خدا است مشرک کامل(دقیقا خلاف اصالت و اخلاص از قضاوت عین) محسوب شده و جا دریار حضرت مهدی ندارند اگر خواستند بروند دریار ابلیس شوند جا دریار امام عصر یاران پرت شده هم نیستند اگر مسلمان بنامند که فقط تا خدایش را گرفته بقیه را رها کرده که همان چند خط اول کتاب را گرفته همانا تماما منافق می باشد و حکم منافق برآن تایید است فقط از بحث کردن باید به شدت دوری کند چون پیدا شود زور بازو نرسد آنچه که درشانش نیست و درشانم نیست به الزام و ملزوم به کار گیریم هرچند ازکم آوردن و نشان حقیر بودن حداقل خود هم بدانند درحالی که به جا است توهین به تمام‌ناموسش(منافق و حامی منافق (تازه آنقدر نفاق را حضرت مهدی سرنگون می کند که نیاز نباشد توهین کرد و درقواعدش توهین منع بشود اماوقتی نفاق است مقابله ما برای ملاک دارای حریم نشناس است) سوره مبارکه احزاب آیه 63.
یسالک الناس عن الساعة قل انما علمها عند الله وما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
مردم از تو در باره رستاخیز می‌پرسند؛ بگو: «علم آن فقط نزد خداست.» و چه می دانی؟ شاید رستاخیز نزدیک باشد.
تازه بازی دزد و پلیس مثال است یعنی باز جدل (عملی) حق درعمل و باطل درعمل هست اما حق درعمل حاکم عملی و روحی شده است لیکن دردروان قبل چه تفاوتی دارد؟تفاوت آنجاست قبل از عدل الهی پلیس ها می توانستند که حتی خلافکارتر از دزد باشند و دزدها سالم تر از پلیس ها باشند (غیراز آنکه بعضی جا حتی دزد غالب می شد) اما پس از ظهور هرکدام نه تنها جای خود را پیدا می کنند بلکه پلیس ها غالب می شوند وگرنه آنجا که همه پلیس باشد بهشت است نه عدل الهی است صحیح همانا (درعدل الهی بد عملی ضعیف (دربیش بد ضعیف)دربهشت خوب کم ضعیف (درکم بد ضعیف))است فقط هردو بدضعیف اما یکی به صورت بهتر بدضعیف شرح است که همان درکم بدضعیف می باشد.
تازه مانند بهشت را آوردن دردنیا به خصوص درعدل الهی ممکن است اما خود بهشت را دردنیا آوردن اقدام شیطان است که همانا دانسته به خواست الهی به ناموفق بودن ختم شده است تازه دانسته تفاوت حق و باطل (جزئی از قضاوت عین و یکی اصالت از قضاوت عین از زمین تا آسمان اصالت از قضاوت معنا)می باشد.
تازه تمام زمین و عالم متحد شوند تا درمقابل ملاک بایستند همانا روی ثابت یا دست خدا این است که همانا هم درمقابل خدا بایستند چون درمقابل دست خدا ایستادند تمام اصالت از قضاوت عین‌ملاک را محو بکنند باز دشمن خدا می مانند و بگویند بگذار خدا دشمنمان شود این ازآنها نیست که بگوید
یعنی دروغ است (معمولا افرادی همچون شما هم اعذاب را توجیه می کنید البته توجیه اعذاب را با گفتن علم برخورد و رد و فیزیکی مسائل توجیه میکنید که این خود خلاف ملاک است که هیچ بی تفاوت به خدا شدن است فقط به خاطر یک کسوف دروغ درزمان پیامبر زلزله را هم دروغ می دانید هیچ اتفاقی بی ربط نیست اگر پیامبر گوید به مرگ فرزندم ربط ندارد بدین معنا نیست که دلیل دیگر نداشته باشد چون غیراز این تمام اتفاقاتی که اثر به انسان گذاشته نه فقط یک نمایش بوده یا اعذاب هستند یا امتحان اگر هم اندک و تک موضوع بود امتحان است اگر تشدد حال از هرصورت داشت  اعذاب است مثلا زلزله ی پی در پی هم دریک کشور هرچند مردم آن سالم بمانند اما هم پی در پی بیاید که اعذاب دردنیا اخطار است حتی اگرباعث مردن بشود اگرکشوری حال زلزله خیز یا بی زلزله چند مدت زلزله اش شبیه چند مدت نبود و تغییرات فاجعه بار مشاهده می شد اعذاب است به خصوص طبیعتی که دست انسان نباشد همانا جزء این نمی ماند که از اینکه دربازه نقیض الی نقیص نمی گنجد که از خواست الهی (از انسانی اما نوع دومش (که بدانیم انسان دونوع شاخص بیشتر نیست اصلی آن نیست که فضای جسمی آن بزرگتر است اصلی آن است که اصالت به آن برمی گردد که اصالت به آن برمی گردد که درجسم کوچک باشد نه همه ی جسم باشد آنهم حتی عین از صورتش که هم مطابق با صورت از کیف باشد تا صورتی که دارد از اصیل باشد مطابقت داشته باشد تا شاخص نوع مربوط به اصلی (که انسان‌اصلی یا نوع اول درروح و درعمل نوع دوم(عالم خلقت درجسم بودن نوع اول است) برحق می باشد) باشد که تنها جسم کوچک به الواقع در(دو)شاخص که انسان باشد همین انسان کوچک دربین عالم خلقت بوده پس عالم خلقت نوع دوم است هرچند درعمل نوع اول بوده باشد پس انسان اصلی ما هستیم نه عالم خلقت که عالم خلقت نوع دوم می باشد (اولش ما هستیم) تنها تفاوت آنجا است که عالم خلقت از نوع دوم بودنش اثرات ما شده یا حتی انسان تاثیرگرفته ی روحی از انسان اول است پس هربرخورد اشتباهی و درستی انسان بکند عالم خلقت مطابق درست وغلط درملاک انسانی تا ثایر معلول روحی دردنیا و هم جسمی درآخرت می گیرد) باشد یعنی مصنوعات انسان چون دردست انسان است همانا خواست از انسانی بوده پس اگر خواست انسانی بلا بیاورد همانا بلایش از تاحدودی بلا واقعی گرفته تا رنج آور همانا بلا امتحانی یا کمی اعذابی است اما چون خواست الهی بلا باشد بلا حقیقی است و آن اعذاب بسیار اندک امتحان است پس می توان فهمید که کشته شدن دست انسان ومصنوعات امام حسین و فرزندانش وحضرت عباس و . . .تماما امتحان  بوده است به خصوص وقتی شاخصه ی حق درمقابل باطل که معمولا درمصادفش است بایستد دقیقا امتحان بوده اما از نوع بسیار قوی آن است اما چون می دانیم انسان بدون جسم هم زنده است و باطل هم بمیرد زنده است فقط درنزد خدا باطل روزی نخورد پس اثر امتحان شدید دردنیا همانا حق بی اثر نبوده چون کاملا جان گرفته است و بعد هم شاخص آن معصوم است دوما‌ حتی معصوم ‌آخر نیست که هم‌عملی هم روحی معصوم اصلی است که پس امتحانش بدترین امتحانها است پس بدترین امتحان مرگ به خصوص از مصنوعات دردست انسان است که اوج نقیض است شده اینکه امام حسین و بقیه ی امام ها به خصوص معصومی که قلب عصمت دین خاتم باشد یعنی احیاگر...#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

پیامبر اکرم

الا انه ولی الله فی ارضه و حکمه فی خلقه و امینه فی سره و علانیته .

- آگاه باشید که مهدی (عج) ولی خدا در روی زمین، و داور او در میان مردم، و امین او در آشکار و نهان است .

بحارالانوار/ ج37/ ص213
(همانا این حریم نشناسی ملاک داری به خصوص وقتی که به ملاک داری (خود فردی هم درامان نیست(یا گمراهی نفاق است )و)آسیب می رسد(نه آنکه همه گمراه(همانا هرگمراهی غیرنفاق) باشد حداقل خود ملاکدار درامان ملاکدار بودنمان که ایمان خود را بیاید است)عضو جداناپذیر هم شناخته شده نیست و حریم نمی شناسد حتی اگر حریم خدا (که مغایر با ملاک) است و تازه اینکه هم دادگاه هم ببرد مهم نیست دادگاهی که زور حرف (حق خلاف قوانین الفبا ی بین المللی و طریقه ی بیانش) نزدن که بگوید شتر دوساله بودن برایش بهترین طریقه مقابله است پس بدانید که آنجا هیچ حریمی وجود ندارد ممکن‌است برای گناه خودکشی نشدن (که هم دشمنان بهانه می دانند درحالی که بهانه نیست گناه کبیره (روی ثابت*) است) از کشته شدن جلوگیری شده اما جنگ تا حد مرگ هم شده می کنیم اما هم درهمان حد مرگ جنگیدن‌ هم باز از خود دفاع می کنیم اگر جانمان را ازدست بدهیم حتی هم همه ی بدنام‌ اصالتا‌ هم فراگیر همگانی‌شویم این جان دادن افتخار است حتی اگر فرض کنند برای پوچی جان داده ایم ای اهل حقیقت بدانید صاحب دین اسلام ما هستیم حتی اگر این را ندانند می باشد.
تازه اینکه همانا درعمل هم باید مطابق درروال تکلیف رفت اما درروال عمل ملاک درعین بودن درسرانجام همگانی است اما با این حال باز درروال تکلیف که حتی درعمل رفت شکی نیست که عمل دفعی برو برعکس برو بنامد درحالی که خود (عین هم نه تنها عین شدن ملاک که درعین درسرانجام می افتد را نمی بیند*)عین هم مطابق با روال تکلیف می رود اما اگر عین را از قضاوت تکلیف کرد آن موقع عین شدن ملاک موقع اهل نظر شدن است اما اگر عین را از قضاوت عین کرد تازه وارد ملاک شد می داند که آنهم ملاک را نمی پذیرد که درعمل وارد شود و وارد شود را عمل مرده می داند درحالی عمل زنده است که فقط درقید ملاک شده است دلیلش این است گه اینان عین را برابر با ویا غالب برقضاوت ملاک می کنند وگرنه درکل جمع خود عین هم مطابق با جور تابع پذیر از درروال تکلیف می می رود اما تک تک افراد یا عین به جا قضاوت از روال تکلیف عین از قضاوت خودش که عین است چه حسی و شهودی عین چه خود عین عین ما را دفعی برو کج و وارونه جهت برو می دانند پس حتی عین (درکل جمع (نه جزئی که برای بازه ای تاریخی کلیترین هم بشود) هم به میل درروال تکلیف می گردد پس وقتی ملاک درعمل وارد شود ملاک تازه نیامده بلکه درروال تکلیف اهل نظر بودن رسیده و ملاک نفوذ به عمل کرده و عمل تصدیق عینی کرده است صحیح درروال تکلیف بوده پیروز آینده الهی می باشد.
تازه مخالفان ما مسائل بسیاری ازما می ترسند که همانا ما  از آن دو مسئله که می ترسند شرح می کنیم اول قدرت قوی الهی که به آنان نشان داده ایم که مقاومتشان دربرابرش حرص می خورد و دست خدا آورده که بن بست دست روی دستانشان کرده (ما را از حسادت و تکبر بالا گرفته میدانند که بالا می باشد نیازی به گرفتن ملاک نیست (ما به کنار) فقط شرح کردیم از همان قرآن هم مشخص بوده است آنان دراصالت از قضاوت عین خالص آمدند یعنی فقط خدا و قرآن آوردند بدانید خالص نیستند بلکه پوک و توخالی همانا مقاوم برای ازدست ندادن قدرتشان می دانند و تهمت قدرت خواهی به ما می زنند ما هم‌با خدا و قرآن می آیم اما با این کتاب که پوک و توخالی شرح نباشد) دوم معنایی حقیقت که بهترین حجت از شرح حقیقت است که هیچ طریقی حق غیرازاین نیست صریحا به حقیقت حقیقتا می برد می باشد.
تازه که دانسته منافق درصورتی که برخورد (حتی نرم) نکند نیاز به کمک داشته باشد به اوکمک می کنیم درواقع ما چنین کسانی هستیم که نمی توان شناخت یعنی زبان بسته هم شده همان کسی را که اگر برخورد دشمنی بکند سر از تن نشناخته سر از تنش جدا می کنیم بزنیم اگر برخورد دشمنی نکند یا بخشش بخواهد زبان بسته هم باشیم کمکشان می کنیم درواقع دشمنان(نه ازسیاست بلکه رفتارمتفاوت داشتن که هم خوب به ظاهر دارد هم بد به ظاهر دارد)ما به ما نام غیرقابل پیش بینی گذارند یا(تو چه کسی هستی می باشد.)
تازه دانسته همیشه درعمل همیشه خودمان را حقیر وکوچک و انتقاد پذیر و مشورت جمعی خواه و تابع حرف صلاح پذیر نشان ده و فقط نشان نده و واقعا اثبات درعمل باش اما درملاک پس از تثبیتش هیچ شکی و انتقادی و عقل جمعی یا فردی مغایر خواه نباش "همینی که هست" باش حتی اگر خدا هم تغییر (معمولا مغایر با ملاک) کند و ملاک را درکل جمع یا جامع همانا غالب بگذار و برای خودت ملاک بگذار کاملا بی معنا باشد و درتبلیغش بکوش حتی اگر به جای جذب دفع کند مهم اتمام حجت است اما اگر جذب کرد و حجت بود چه بهتر اما بین جان وباور ملاک همانا ملاک را درنظر بگیر بود می باشد.سوره مبارکه بقره آیه 42.
ولا تلبسوا الحق بالباطل وتکتموا الحق وانتم تعلمون
و حق را با باطل نیامیزید! و حقیقت را با اینکه می‌دانید کتمان نکنید!
تازه اینکه حقیقتا تفاوت ما با شما این است که ما از اینکه باطل و حیله گر نامیده شویم تفاوتی نمی کنیم اما شما مصرر هستید دوحالت بیش ندارد یا حق با خودتان می دانید اگر حق با شما نیست که اصرار می ورزید نگه دارید یا می دانید نباید از گفتن باطل به خودتان مصرر به مخالفت باشید (مگر همانا به میزان اتمام حجت که آنهم صادقترین اتمام حجت جزء منافق و حامیش که به جا درشان درروال تکلیف است نرم و بعد اتمام شرح خوددانی است) مگر اینکه حق شما نسبی و انسانی باشد که حق انسانی و نسبی هم حق الهی نیست پس این اصرار به اینکه (جزء اتمام حجت) باطل به شما می بندند اما مصرر به حق بودن هستید یعنی استقامت و پایداریتان الهی نیست وگرنه اگر الهی باشد همانا کوه های مشکلات خدا (مغایر) هم جلو بیاید از جا تکان نخواهید خورد نه از اینکه عملا و اصالتا از قضاوت عین شما را بردارند از اینکه برای حق(درملاک انسانی)همین بس حق است و چون با حذف کامل از عالم دنیا معتقد به روح هستیم می دانیم زنده هستیم و چون با حق بودیم نگران اعذاب نیستیم و این اطمینان برایمان کافی می باشد شما استحکام کتاب را فقط نگیرید هدف این کتاب را هم بگیرید هدف یک کتاب و یک آگاهی معمول نیست این کتاب شده قانون اساسی (الهی) حکومت حضرت مهدی برتمام عالم می شود که هم قانون الهی (الهی) آن قرآن می باشد کل انقلاب و دار و دسته اش درجمع یک کفه ترازو بگذارید این کتاب هم دریک طرف دیگر کفه ی ترازو این کتاب از انقلاب و تمام‌دار و دسته اش هم سنگین تر است ما خیالاتی نیستیم روی ثابت حقیقت این کتاب همین است پس ما فقط اتمام حجت می کنیم و شهادت پرستی ما از خودکشی خواهی نیست بلکه همین مطلب است که می جنگیم لیکن از جانمان هم دفاع می کنیم اما زنده ماندیم اشکالی نیست و شهید شدیم به قول شما هلاک شدیم چه بهتر همین بهتر بودن است که می توان حفظ جان کرد از آن طرف شهادت پرست بود می باشد
تازه دراصلاحات این است که حق استاد را نگه داری و او را بزرگ شماری و به سخنانش گوش دهی مگر اینکه ذره ای هرکه و هرچه باشد مغایر با ملاک شود به خصوص پس از همینی که هست آن را یافتید مطرح شود هم کاملا صحیح برحق می باشد.
تازه باطل اصیل میتواند درصورت همچون حق اصیل بنماید فقط تنها تفاوت آنجاست که درپشتوانه معنایی حقیقت تا کف مرز ملاک ندارد پس استقامتش الهی نما است فقط تنها یک تفاوت ندارد آن این است که هم استقامت الهی آن روی ثابت ندارد که آنهم از پوند مثبت باور دارد نیروی بی نهایت پشتش است پس تفاوت درقبل از ظهور مشخص نیست مگر ازعین خط خطی داشت معنایی حقیقت درکتاب تک شاخص یا این کتاب است هم قبل از این کتاب افکاری مطابق پسند این کتاب داشتند پس همین روی ثابت بس است که همانا تفاوت اینجا است که ما باور روی ثابت و باور به باور روی ثابت تثبیت تصدیق شدن داریم آنان ندارند حتی همین باور مقبول کنندگان این کتاب برایشان کافی است هرچند تواند که دشمن خود نفهمد پس حجت اینکه حقیقتا حقیقت پوند مثبت خدا با ما است فقط به ما برمی گردد این روی ثابت بودن کافی است حداقلترینش حجت ما برای خود ما که می شود پس بگذار که بگذارها بکنند پس بگذار حقیقتا حقیقتا ها بکنند انقلابیان از هیچ چیز نترسند این استقامت برای خودشان است چون این کتاب برایشان بهتر است می باشد نه آنکه الزام می باشد دراصل انقلاب یک طرف این کتاب یک طرف نیست بلکه برای سنگینی ارزش گفته شد وگرنه همین کتاب همراه انقلاب است و تازه عقل اصلی یا عقل سلیم آن عقل کارآمد گر زندگی بخش جدی نیست آن عقل معاش است همانا عقل درقضاوت عین جزء این عقل معاش عقلی معنا ندارد دلیلش این است که عقلی را دارد که شهود عینی آن را بیشتر عقل یا بیشترین عقل دار می داند درحالی که کمترین عقل همان است اما هرچند کم یا ضعیف باشد اما درروال تکلیف باز نیاز است عقل اصل برخلاف شهود عینی عقل معرفت است چون مسئله ای عقل معرفت یا تصدیق ملاک (ونگرش نزدیک درامتداد ملاک* (باشد به هیچ جای عقل معاش نیاید حقیقی و کشفی است و کشفی آوردنی نییت و کشفی به معنای شناخته نبودن از قبل نیست بلکه به معنا شناخت معنا کردن از مقوله ای است که حتی اگر قبل از ما باشد)) نباشد و کارآمد و زندگی بخش نباشد ساختگی است وگرنه ناکارآمد و زندگی نبخش نه اینکه اثر منفی دارد (اگر اثر منفی از دارنده ی عقل معرفت داشت به عقل معرفت برنگردد بلکه به همان نواشتن عقل معاش برمی گردد چون درروال تکلیف منقطع طی کرده است) بلکه بی تفاوت به آن است همانا درملاک یافته شود نه تنها ساختگی نیست و حتی به اندازه ی واقع بینی هم نمیرسد بلکه درحالی که واقعیت هم نباشد یا باشد حقیقت است و پذیرش به آن درروال تکلیف است(هرچند درسفره ی حتی نیاز ذهنی وروانی وجسمی جا نگیرد)برحق روی حقیقت می باشد‌.#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امام صادق

«اذا قام القائم هدم المسجد الحرام حتی یرده الی اساسه، و حول المقام الی الذی کان فیه ».

-«هنگامی که قائم (علیه‌السلام) قیام کند، مسجد الحرام را برمی دارد و به پایه های اصلی خود باز می گرداند و مقام ابراهیم را به محل اصلی خود برمی گرداند.

اعلام الوری/ ص431
وقتی برگرید به کلمه ی اول کتاب به کلمه اولترین به "حقیقت"
مواجهه می شوید شما دراول این کلمه(عینا از قضاوت عین) نه نام از رهبری می بینید نه نام از اسلام و امام مهدی نه نام معاد و ملائکه نه نام عالم نه نام از حتی خدا (هرچند عین از قضاوت معنا درحقیقت این مطالب به تمام نهفته می باشد اما درروال تکلیف ما درملاک انسانی است که تا فرد رهبری و علامه واتصال قیامت به عدل الهی الزاما(که حتی پس از خط مرزملاک تامنظورهاواتفاقات(حدود)گرفته شده ازملاک رو کرد)) وقتی به رهبری و علامه می رسد (که نقطه ی سر شما انقلابیان است که هیچ) حتی یک سرو گردن شاخصا بالاتر درباره ی بعد از ظهور و عراق و امتداد معنا پیدا می کند دروغ است یا حقیقتا این کتاب دست خدا است این یعنی دروغگو خودتان و جعلی خودتان هستید می خواهید باور نکنید ما محو اصالتا شویم باز حق هستیم وپیروز اصل و عمل شویم که چه بهتر اما باز حق هستیم اما پس از ظهور چه از بازگشت باشد چه از رشد تا آن موقع که باز ما فراگیر می شویم رجعتیان زنده شوند با پیروزی ما حق را فراگیر یابند و فقط دانسته شود آنچه نمی تواند جعلی شود ملاک است حتی قلب صادق هم جعلی دارد یعنی هرچه اصالت از قضاوت عین است جعلی برای خود دارد و تنها ملاک است که جعلی ندارد همین عین معنی حقیقت بس است می باشد.
تازه اینکه هم مهم نیست درتصور چقدر بالا گرفته باشیم یا چقدر پایین مهم آن است آنچه تصدیق ملاک حتمی میباشد و تازه امتحان کردن کار اشتباهی است و تازه اینکه راحت و خواست عقلی مردم اوج سختی باشندما دراوج رفاه نوشته باشیم ملاک آنقدر اهمیت دارد که اهمیت ندارد چه وضعی باشد امامردم باپشتوانه ملاک درروال تکلیف یک پوند تکلیف است دیگر یاران سرکلی وکلی جمعی دعوا نکنید همانا بدان که اول کلی حل شود و تا کلی حل نشود این خبرها نیست وقتی کلی حل شد به سراغ کلی جمعی نروید هم ول معطل هستید و تازه نظام ایران نه تنها هرگز نظام شیطان نیست بلکه نظام مقدس است منظور از نظام شیطان نظامی که برجهان حکومت می کند و درایران‌هم‌خواه یا ناخواه رخنه هایی دارد شیطان می شنوید یاد رنگ قرمز و ستم آشکار از قضاوت عین نکنید بلکه شیطان را می شنوید یاد رنگ آبی و ستم اصیل وپنهان وستم آشکار ازقضاوت معنابود می باشد.
تازه اینکه دانسته شود که آغاز تبلیغ نرم بکنید اما جنگ نرم نه یعنی تبلیغ نرم حتی برای مخالف بکنید اما اینکه جبهه جبهه ی نرم بکنید (جزء اندکی نشود) یعنی تبلیغ شرح بکنید اما تبلیغ روانی بسیار اندک بکنید بدین چنین آغاز جنگ نرم نباشید بلکه آغاز تبلیغ نرم باشید تبلیغ نرمی که شرح آن هر چند بسیار نرم تاثیر روانی به مخالف دارد (جزء منافق و حامیش آنهم بعد از اقدامشان) جنگ نرم است اما تبلیغ نرم که هر چند بسیار سخت تاثیر روانی به مخالف ندارد مثلا اینکه دوبحث مذاکرات بی درسر دو سمت مخالف است که رد و نقض و تایید همدیگر دارند اما با حرکت های تحریک کننده (هرچند صورتا نرم) به روان هم‌نمی پرند و تاثر کننده ی مخالف دار نمی گذارند تا با کشاندن جذب روانی (که با تاثیر روانی مخالف را وادار به حق بودن جملاتش می کند (بعد طرف می گوید ادا درنیاور که حق هستی طرف تاثیر روانی گذاشته هم بگوید هستم خودت هم حقیقت بودنم را می فهمی و منکر حقیقت روشن (عیان اصالت یا اصالت از قضاوت عین درحالی که دروغگو اصیل همین است که اکثر واقعی مردم به آن صداقت غلیظ درتاثیر روانی به باور و فهم می رسند و می یابند بوده که همین حقیقتا باطل اصیل (مسئله ای باطل اصیل کاری می کند باورش کنید همین راه است) بودنشان می شود) کلامم می شوی که شک از تاثیر روانی طرف به خود میآورد(دلیل بطلان موسیقی و شیطانی بودنش(به خصوص کلمه دار) همین است)))مخالف را بگیرند به نام حرفه ی صحبت کردن بلکه کاملا عادی و معمولی وطبیعی و خشک (غیربالا و پایین کردن تنش صدا برای تاثیر روان و بدون شرح احساس از زیان که روان طرف را اثر بگذارد فقط به میزانی اندک که مرده روان هم نباشد) که به هم همچون بحث خشک ریاضی وار (اما به انسانی نه رباتی) به هم صحبت بکنند صحیح بوده و چنین راه صحیح صحبت کردن است (همیشه حق بنا را بر فهمیدن طرف می گذارد و باطل حقیقی طرف را به نفهمی می گذارد باز که مشخص می شود طرفش فهمیده است خود را به این می زند که طرفش هنوز نفهم مانده است تا بگوید خبری باز هست درحالی که همین برای وادار کردن(میگوید مشخص است)طرف به باطلان است همانا هم این کار بصیرت داران بدون پشتوانه ی ملاک هوشیاران بدون پشتوانه ی ملاک و واقعگرایان بدون پشتوانه ی ملاک است میباشد) می باشد.سوره مبارکه کهف آیه 88.
واما من آمن وعمل صالحا فله جزاء الحسنی وسنقول له من امرنا یسرا
و اما کسی که ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشی نیکوتر خواهد داشت؛ و ما دستور آسانی به او خواهیم داد.»
تازه ‌دانسته شود آنان که فکر کردند ستم شیطان عیانی برای قضاوت عین است و حاکم عدالت خواه است دروغ اصیل می گویند باید بدانند که قبل از ظهور ابلیس ‌‌حکومت‌ عدالت خواه برقرار میکند که اکنون درآخرالزمان برقرار است وگرنه تفاوت حق با باطل دراصالت از قضاوت عین یا همان انسانی نیست پس عدالت نخواهید که عدالت را به شرط الهی بودن بخواهید پس اگر در خصلت قواعد خوب رفتاری مشترک باشیم رابطه برقرار نکنید فقط فیزوزه ای روشن بخواهید ذره ای آبی یخی شد نخواهید چون باطل با آنچه ذره درعین از حق جدا می شوید پس مرگ بر نیکوکاری مرگ بر صلح مرگ بر کار نیکی که اگر الهی بودن شرطش نیست اصلا باطل از حق از آنجا جدا شده که تفاوت قابل چشم پوشی برای باطل است و هرگز آبی یخی اصلاح نیست و سبز اصول بلکه چون هم اصول هم اصلاح بودن باشد نیست بلکه اصلاح با تابعیت از اصول است که ‌فیروزه ای است می شود اگر آبی یخی منظور شما کاربری و زندگی روزمره باشد اشکال نبوده اما اگربه منظور غیرخصلت نمادی آن می باشد.
تعجب نکنید که ملاحظه ی دشمنمان را هم می کنیم همان هایی که گفتیم اگر برخورد بکنند تا سرحد مرگ با آنان داریم چون تا برخورد دشمنی سرنزند ابلیس باشد که اگر قصد کلک (کلک رو بودن کلک نیست بهترین کلک صداقت قلب واقعی بدون پشتوانه ی ملاک(ابلیس آبی تاحدودی مثل"جوکر"(و حتی پوشیده تر درحیله)است برای این که مثال عینا را زده باشیم)) نداشته باشد(که همانا معمولا چه بخواهیم و نخواهیم دارند)کمک بکنیم و تازه هم اینکه دین براخلاق وعدالت وملاک برهروجودی ترجیح دارد وگرنه ابلیس هم براخلاق و عدالت است فقط تنها را این است که دنبال عدالت و خوب رفتاری نباشید مگر اینکه شرط داشتن ملاک را داشته باشد تازه اینکه ممکن است برای نقطه ضعف مثلا نقطه ضعف یک کشور حاکمش است ما عمدا از دروغ قدرت خواه نشسته بر حکومت حاکمش بگویم تا بتوانیم حرصشان را دربیاوریم نه اینکه بخواهیم حکومت به خصوص جسمی آن برای آببینی گوسفند ماده واضافات درروال تکلیف می باشد و تازه دوکس درعالم جاهل هستند یک نفر که حکومت و ثروت و خشونت و بدرفتاری می خواهد و یکی دنبال اغوا و گرفتن قلب و ایده ها است ما اصلا به جهل اول نگاه مگس هم نگاه نمیاندازیم توجه بیشتر ما به جهل دوم است چون جهل اول بچه بازی است با یک عمر آدمی میمیرد است که تمام می شود آن جهلی که جدی جدی مقابله داریم که ابلیس با ظهور می میرد جنگ اصلی ما با آنان است جهلی است که امام خمینی به آن جهالت مدرن می گوید اغواگرایانه (آنهم ساده اش یک دوران تاریخ مثل پانصد قرن دوام می ماند اما اغواگرایانه حدود هزاران هزار سال است داوم آورده است روی قلب صادقی کار می کند که پشتوانه ی ملاک نمی پذیرد از قابیل وخوردن سیب مبدا خورده است هنوز ادامه دارد همان مسئله ی خوشایند و مزه مزه کردن و عدالت خواهی و نیکوکاری که بدون درنظرگرفتن پشتوانه ی ملاک است ما درروال تکلیفمان کسی نیستیم به خاطر اشتراکات رفتار و کار نیک یا نوری که از رفتار یا محتوا از قضاوت عین باشد چشم پوشی از ملاک بکنیم که اصالتش از قضاوت عین قابل چشم پوشی است اما بدانید آنقدر شیطان آبی یخی مکار یعنی قلب صادق و نیکوکار بدون پشتوانه ی ملاک است که حتی درمقابل این ابلیس برای اینکه ایستاد از خشونت و بدرفتاری استفاده کرد یعنی ابلیس آن نیست که ادا درمی آورد صداقت قلب دارد این اصالت از قضاوت عین است که صداقت قلب دروغ نمی شود مگر اینکه صداقت درقلبش نباشد درحالی که چنین هست ابلیس آخر صداقت قلب است فقط این صداقت قلب آن پشتوانه ی ملاک ندارد یعنی ابلیس با اسلام و این روند اثبات مبارزه می کند و برای دور کردن حتی خانواده ی آرام و خوش می آورد تا فکر و ذکرش به اسلام نرسد مهم برایش نیکوکاری نیست مهم نفوذ نکردن اسلام وروند اثبات حقیقی آن است که دراین کتاب است حتی شده (ابلیس آبی می گوید:)به نام چقدر وقت داری مسلمان شد ؟ که زندگی لحظه است وقت گذاشتن که چه ؟ اثر و فایده ی دین (اسلام) داشتنت به کجا می آید آن که اثر و فایده دارد انسانیت و خیرخواهی است ؟ فقط خوب باش دین اینا همش بازیه زبانه . خودت باش چه نیاز داری به الگو کردن پیامبر و معصومین و اهل هدایت چه بهتر از این مگر خودت بودن چه شه ؟ و خوب خوبه دله دریا ست پول و دین بازیه (سوختن تر و خشک با هم) . چقدر زنده ای لحظه را بچسب و فرصت طلب باش وقتت را باش. عشق مقدسه قلبت پاک باشه بسه دین ولش کن هرکسی با هردینی خوب باشه بهشتیه . دنیا را بهشت کن دنبال بهشت دیگر نباش. محمد حیله گره و جنگ طلبه و آدم خوبی که هوس باز شد. عدالت و آزادی خوبه دین چیکار ؟اخلاق اولویت بردینه یا یکیه . ابلیس آبی هیتلر پرورش ندهد ابلیس راسل پروش میدهد
🕋 سوره مبارکه روم آیه 30.
فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لا یعلمون
پس روی خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند، *انسانها را بر آن آفریده*؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛ این است آیین استوار؛ ولی اکثر مردم نمی‌دانند!
بشر بیشتره یا مسلمان خوب حقوق بشر بالاتره و گسترده تره . اخلاق و انسانیت بالاتره دینه .اصلاح طلبی و دموکرات نزدیک بودن بهتر اصولگرایی و بنیادگرایی است و فقط خدا خوبه دین چرا ؟ (فقط خدایی که فقط خدا داشته باشد فقط خدا است پس کسی که فقط خدایش فقط خدا است مشرک است) و قرآن کتاب جریانی است تقوا پرهیز از اشتباه است و بزرگترین اشتباه زیان است و ایمان واقعی ایمان به اسلام است پس کسی که مسلمان نیست زیان کرده است پس مسلمان نبودن بزرگترین تقوا نداشتن است حتی اگر درعمل تقوا داشته باشد (داعش و سفیانی بهتر از کافر بااخلاق و بی تفاوت به دین با انسانیت دار یا دجال است اگر منظر آخرتی را بیشتر از دنیا گرفت) همکاری با ابلیس
خدا برای دین وحی فرستاد نه برای اخلاق فوقش برای اخلاق حدیث (ذره ای وحی فرستاد) فرستاد و تازه با خشونت با داشتن پشتوانه ی ملاک می توان پیروز برباطل اصیل شد حداقل پس از ظهور شدنی می باشد و تازه اینکه
راسل های امروز ریچارد داوکینز و استوفن هاوکینگ و . . . است ابلیس علم پرور عشق پرور است که پشتوانه ی ملاک ندارد دلیل اینکه اخلاق بودن را انتخاب کردید چونکه فطرت انسان از قضاوت عین دیده اید که قضاوت عین انسانی را اصل فطرت می داند درحالی از قضاوت  که فطرت اصل انسان است و تازه ما علم امروز شما از اسلام مطلقا را قبول نداریم چون اسلام اصول اصل است نه عقل نه اخلاق درحالی که عقل معرفتی بر اخلاق غلبه دارد اسلام اصول مابنیادگرا است باید فکرش را می کردید درعمل اصلاح گرا و پُس مدرن هستیم و تازه دانسته شود که معنی ادبی فرق دارد با معنی حقیقی است و تازه شکست ناپذیر مشتقانه هم باشید باز درمقابل پشتوانه ی ملاک درمقابل شکست ناپذیر الهی هستید این قضیه ربط دارد به خدا استو تازه این همان ابلیس آبیست وادار به هرخوبی جزء آن خوبی که پشتوانه ملاک ندارد و تازه اینکه غلط کرد آن خدا بزرگ است که مغایر با ملاک نیست خدا هم "فرضا" کوچک باشد اگر منطبق با ملاک "فرضا" باشد همان کوچک پیروز پس از ظهور است و تازه اینکه دل و میهن و دانش بدون پشتوانه ی ملاک به قله ی قاف یا خدا هم برسد باطل است چون ملاک قله آن خدای حقیقی می باشد و تازه دانسته دین دار منافعی چیست ؟ دین داری که نمی پذیرد پشتوانه ملاک باشد حتما اخلاق و انسانی باید برابر ویا بدون دست کم ویا بیشتر آن باشد درحالی که فاصله ی پشتوانه ی ملاک شاخص تفاوت(برتری*) با غیرش دارد مسئله ای که هست باطل هم می تواند موجود باشد و عدم نباشد البته برای انسان نه کلا وگرنه کلا عدم است و حتی درعین قوی موجود باشد و اصلا عدم جسم همانا عدم نیست بلکه وجود خالص روح است و بود جسم عدم است  فقط هستی که حق دارد موجود قابل پذیرش درروال تکلیف و هستی که باطل دارد درانسان موجود هم باشد غیرقابل پذیرش درروال تکلیف است و تازه خونسردی و آرامش و بی تفاوت به ملاک حقیقت باطل است اینطور نیست که عملتان همچون ابلیس باشدیا ابلیس آبی به پشتوانه ی ملاک داشته باشید تا اهل نظر شوید چون ابلیس آبی یخی اصلا همان است که همانا پشتوانه ی ملاک را نداشته هرخوبی است آنکه همانا خوب رفتاری با پشتوانه ی ملاک شد اصلا دیگر ابلیس آبی یخی نیست دیگر پیروان دور حضرت مهدی تا خود حضرت‌ مهدی با لباس فیروزه ای است و تازه اینکه باشعور ابلیس است و ابلیس باشعور بدون پشتوانه ی ملاک است و تازه ابلیس عدالت خواه اخلاق مدار و . . .بله این خصوصیات خوب خصوصیات موجود پست است چون بدترین بد تزویر است و اگر تزویر حقیقت بد نبود قضیه فرق می کرد اما ابلیس یا اوج پست خوب رفتار و خوب نمایی است که پشتوانه ی ملاک ندارد اصلا ابلیس یعنی حقیقت نما بدون پشتوانه ی ملاک یا کسی که حقیقت است بدون اینکه معنایی حقیقت حتی عین معنایی حقیقت تا کف مرز ملاک را بپذیرد که هم دانسته امام عصر اصولگرا او را دموکرات یا اصلاح گرا و دموکرات و اصلاح گرا او را اصولگرا می یابد و اعتدال هم او را اعتدال نمی یابد چون به اصولگرا و بنیادگرا نزدیکتر است یعنی امام عصر چنین است من برای فرهنگ و انسانی و صلح رفتاری و توسعه و هم گسترش اسلام و ملاک آماده ام اما اگر صلح رفتاری و انسانی و فرهنگ و توسعه تابع پذیری از ملاک و اسلام نباشد تمام وجود ها را متوقف می کند تا بتواند ملاک و اسلام حاکم بشود حتی اگر مشرکین و کافران و منافقان و بددینان خوش نداشته باشند چون آنان تابع خوشایند هستند هرچه خوش و نیک قلبی است خوب است این باطل بودنشان است بگویند باطل باشم بهتر از این است خوش نباشم دلیلش این است که نفهمیدید باطل همان بدترین و حق همانسوره مبارکه آل عمران آیه 85.
ومن یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه وهو فی الآخرة من الخاسرین
و هر کس جزء سلامتی (تفاوت نمی کند چه آینی اما سلامت دوست) آیینی برای خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد؛ و او در آخرت، از زیانکاران است.
بهترین است پس نفهمیدید که ما ریشه ی صحبت کردنمان صریح و مطلق است درسوی صورتش کم و بیش (وگرنه همان است*) درروال تکلیف است گرفته است یک می گویم یک است مثلا مثل پزشکی نیستم بگویم فلان دارو معجزه می کند یعنی معمول بسیار خوب می کند (که انگار معجزه است) بلکه وقتی می گویم خورشید فردا صبح از مغرب طلوع می کند بلکه فردا پا‌  بشوی خیره به سر خورشید را دردم صبح فوقش یا کمی عقب و جلو تر درمغرب می بینید [جای که مثال باشد شرح "مثال" ومنظور مشخص باشد بنابر اصیل و غیرمثال است] دقیقا (صریح ها ما صورت کلمه ای نیست منظور کلمه ای است)مثالی میزنم که شاید مثالش را درتصاویر ها (از نوع ما بد (یعنی بدرفتاری هم اضاف کردند)) دیده باشید(فرضا)دو دو تای ما(از معنای حقیقت)هفت باشد ریاضی هم بگوید دروغ گوید قواعد پس از ظهور تغییر کرده و پنج بشود پس بگویم خدا که مغایر ملاک باشد می جنگیم یعنی جداً از خدا هم بخواهد علیه مغایر با ملاک بایستد مقابله بکنیم شما فرض کنید ما نمرود وفرعون و قیصر هستیم ما هم شما را عمرعاص ومعاویه وابوسفیان بدانیم شما ما را کافر بدانند ما شما را منافق میدانیم اما با کافر هم شده متحد شدا حتی با لباس کافر را پوشیده تادست خدا آید و تازه بله امام عصر کسی است با یک دست اگر خدا اذن بخواهد که برای همه اهل هدایت مداوم گذاشته باشد نداشته اما امام عصر این پوند را دارد که هروقت خودش صلاح دانست پس از ظهور از معجزه بهره بگیرد کاملا صحیح است پس امام عصر قدرت معجزه دارد مداوم از او معجزه پس از ظهور می جوشد نه معجزه ی فقط تمثیلی بلکه هم حقیقی حقیقی هم واقعی هم واقع بینی هم دیدنی همانا می باشد و تازه مطلق خوب از جنس مخلوق دربرابر نقیص درصدد مطلق شکست پس از ظهور می خورد چون "مطابق" ملاک مخلوق نقیص درصدد مطلق است بقیه حتی بیش هم شود تخلف است فقط از نوع سودجویی آن می باشدچون روی ثابت به ملاک  (و پشتوانه ی ملاک) است تازه پیروزی عملی پس از ظهور دست کسی است که پیروز معنایی را هم دارد شیطان اصلا درمقابل سجده نکرد درمقابل خداسجده نکرد عینش به آدم بود اصالت از عینش به حقیقت آدم اصالت از معنا به خالق آدم است پس شیطان دراصل طمع خدایی از جنس مخلوق دارد حتما خدا نمی گوید طمع خوب مطلق از جنس مخلوق و . . . است اصلا برنر جویی خواست شیطان است نه فقط برتری عینی عینی بلکه برتری اصالت درعین را هم می خواهد پس ابلیس خوب مطلق را می خواهد و همین است سودجویی خوبی که از حدود درملاک مخلوق به خصوص درانسان درملاک انسانی پا فراتر بگذارد حتی خوبی کردن یا هرگونه خوبی بخواهد که با پشتوانه ی ملاک نباشد ابلیس است و امام عصر محکم  پس از ظهور دماغش را برزمین می زند بزرگترین ستم صلح مطلق از جنس مخلوق است برای ملاک شناسان شیطان دشمن آشکار است برای کسی که ملاک شناس نیست هم شیطان اصلا با فرشته و بنده ی خدا یا خدای برزمین آمده یکی گرفته می شود به همین دلیل راحت بسیاری اسیر شیطان می شوند درحالی که دشمن آشکار است پس برای اهل نظر و اهل معنا (درباور) شیطان دشمن ضعیفی است برای کسانی که حتی محتواگرا باشند اما از قضاوت عین نه تنها ضعیف نیست بلکه تمام خوبی ها است و قرآن شرح اهلش (اهل معنا تا اهل مهدی) کرده است و حجت بشر کرده است وگرنه کسی که حجت نگیرد و اهلش نباشد قرآن را درعین از قضاوت عین نمی یابد فقط فوق خوب گرفتنش فقط خدا از نگاه به طبیعت می یابد که آنهم مشرک مطلق می شود شیطان برای اهل تکلیف و درحجت شدن ضعیف عیان است نه آنکه به تنهایی ضعیف عیان باشد بله آنچه هست اما آنچه هست عینی نیست بلکه عینی هم باشد پس از ظهور است یا درکل جمع است اما انسان موجودی است که باطل را هم می تواند موجود بداند ویابرایش به خصوص درعین هست باشد و تازه دانسته شود که عین زیبایی های مخلوق نشان خدا است اما خداوند زیبا اصیلش بیشتر درغیب است تا درعین اما عین هم بی بهره نشده است می باشد که حق پرستان ما هستیم اما شاخصا حق پرست یک کسی دیگر مخالف هم می گوید حق پرست است اما ما عینی مربوط به اندیشه ی ما حق پرست است آنان از حق شروع نکرده باشند حق پرست بنامند ما عینی متعلق هم از حق شروع کردیم پس حق پرست شاخص هستیم یکی می گوید مستقیم منظورش درست رفتن است اما یکی می گوید مستقیم نه تنها درست رفتن است بلکه صاف رفتن جاده ای آن هم مستقیم است شاخصا مستقیم می شود (تازه جاده ی صاف مستقیم بودن (چون ملاک حساب نیست) به معنای درستی همیشه نیست اما اگر همراه با درستی هم بشود شاخص مستقیم می شود اما ملاک مسئله است که عینش هم درستی محتوا را دارد پس این کتاب (به خصوص ملاک) بالاصل شاخص حقیقت درملاک انسانی است هم می باشد)

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...