نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

تو خونمون انقد آهنگ IDOL رو گذاشته بودم بابام حفظ شده بود ولی به جای متن آهنگ میگفت: هفتا سگ ماده او او اوو او او اواواواو اواواوو 😐 😑 😂

تو خونمون انقد آهنگ IDOL رو گذاشته بودم بابام حفظ شده بود ولی به جای متن آهنگ میگفت: هفتا سگ ماده او او اوو او او اواواواو اواواوو 😐 😑 😂

۳ ساعت پیش
1K
#شهید_حسین_محرابی هرموقع حرف از حرم سیده زینب سلام الله علیها میشد آهی میکشیدمو میگفتم:(مارامدافعان حرم آفریده اند💪 😍 همیشه به خانوادم میگفتم خیلی مواظب باشید☺ ️کسی که عزم جهادمی کنه خداخودش سرپرست خانوادش میشه می ...

#شهید_حسین_محرابی هرموقع حرف از حرم سیده زینب سلام الله علیها میشد آهی میکشیدمو میگفتم:(مارامدافعان حرم آفریده اند💪 😍 همیشه به خانوادم میگفتم خیلی مواظب باشید☺ ️کسی که عزم جهادمی کنه خداخودش سرپرست خانوادش میشه می گفتم من میرم جهاد اماشماهم باید باچادرتون باصبرتون جهادکنید😍 روزآخر به همسرم گفتم من شماروسپردم ...

۳ ساعت پیش
4K
#شهید_حسین_محرابی زینب یک هفته قبل شهادت پدرشون ، خوابشون رو دیده بود من و دخترهام به این باور قلبی رسیدیم که شهدا زنده اند با ما زندگی می کنن و در کنار ما هستند ...

#شهید_حسین_محرابی زینب یک هفته قبل شهادت پدرشون ، خوابشون رو دیده بود من و دخترهام به این باور قلبی رسیدیم که شهدا زنده اند با ما زندگی می کنن و در کنار ما هستند ... پسرم هنوز صدای زنگ آیفون که میاد محمد مهیار میگه بابایی ... میاد جلوی در ...

۴ ساعت پیش
4K
#شهید_حسین_محرابی السلام علیک یا رقیه بنت الحسین😍 #خاطره_دوست_شهید پرواز پس از انتظار بسیار بر زمین نشست نیمه شب بود و هوا سرد اما عده زیادی به استقبال امده بودند . اول دخترش مرا فراخواند غمگین ...

#شهید_حسین_محرابی السلام علیک یا رقیه بنت الحسین😍 #خاطره_دوست_شهید پرواز پس از انتظار بسیار بر زمین نشست نیمه شب بود و هوا سرد اما عده زیادی به استقبال امده بودند . اول دخترش مرا فراخواند غمگین بودم و وقتی لب به سخن گشود دیدم لباس سیاه نیست مدال افتخار است بر ...

۴ ساعت پیش
11K
خب خب خب دیگ وقت رفتنه 😵 دوستای مهربونم عاشقتونم هیچ وقت فراموشتون نمیکنم مجبورم ک برم😒 بهترینارو براتون میخام😊 هلیا مبینا عسل ژیلا باران مهتاب سارا امیرحسین سورن داداش داوود کاپی جونم ماهان خیلی ...

خب خب خب دیگ وقت رفتنه 😵 دوستای مهربونم عاشقتونم هیچ وقت فراموشتون نمیکنم مجبورم ک برم😒 بهترینارو براتون میخام😊 هلیا مبینا عسل ژیلا باران مهتاب سارا امیرحسین سورن داداش داوود کاپی جونم ماهان خیلی دوستون دارم میسپورمتون دست خدا خدانگهدار ها سریع ویسگون پاک میکنم ک شیطون بلاها پشیمونم ...

۴ ساعت پیش
2K
#شهید_حسین_محرابی خیلی بیقرارشهادت بودم☺ ️ یه روز یه خواب خوب دیدم رفتم پیش یکی ازعلما 😊 گفتن یه رزق معنوی بزرگ بهت میرسه مواظب باش ازدستش ندی😍 وااای فهمیدم شهادت داشتم بال در می آوردم ...

#شهید_حسین_محرابی خیلی بیقرارشهادت بودم☺ ️ یه روز یه خواب خوب دیدم رفتم پیش یکی ازعلما 😊 گفتن یه رزق معنوی بزرگ بهت میرسه مواظب باش ازدستش ندی😍 وااای فهمیدم شهادت داشتم بال در می آوردم اگه ریانباشه☺ ️ اهل نمازاول وقت بودم😊 همه کارامو بااخلاص میکردم😇 توامربه معروف ونهی ازمنکر ...

۴ ساعت پیش
4K
رفیق... تنها دارایی من از این زندگی تو هستی از تو ممنونم برای حضورت در تمام وقت های دلگرفتگی هایم که مرا تنها نمیگذاری و پای درد و دل من مینشینی و با کارها و ...

رفیق... تنها دارایی من از این زندگی تو هستی از تو ممنونم برای حضورت در تمام وقت های دلگرفتگی هایم که مرا تنها نمیگذاری و پای درد و دل من مینشینی و با کارها و حرفایت حال مرا خوب میکنی... از تو ممنونم که بدون هیچ چشم داشتی،بدون هیچ انتظاری ...

۴ ساعت پیش
7K
همیشه دوست دار حیوانات بودم هیچ وقت حتی یک مورچه رو هم نکشتم حتی اگرآزارم میداد

همیشه دوست دار حیوانات بودم هیچ وقت حتی یک مورچه رو هم نکشتم حتی اگرآزارم میداد

۴ ساعت پیش
1K
#رمان‌_سیلوراندسیلک‌پارت‌شش زینب: بک:هههههه منم مادر ناتنی سیندرلام زینب:سهون خانوادت میتونه اینو ثابت کنه بک رو نادیده گرفتم چن:میشه این مسخره بازی هارو تموم کنین؟ من:گفتم که خانواده سهون میتونه بهتون بگه و شماره خانم اوه ...

#رمان‌_سیلوراندسیلک‌پارت‌شش زینب: بک:هههههه منم مادر ناتنی سیندرلام زینب:سهون خانوادت میتونه اینو ثابت کنه بک رو نادیده گرفتم چن:میشه این مسخره بازی هارو تموم کنین؟ من:گفتم که خانواده سهون میتونه بهتون بگه و شماره خانم اوه رو گرفتم گذاشتم رو بلند گو سه تا بوق خورد جواب داد خانوم اوه:بله؟ سهون ...

۴ ساعت پیش
14K
مرا باور کن پارت ۹: ریاء: به اتاقم رفتم و روی تخت خوابم نشستم به دانیال اس دادم: دانیال فردا ساعت چند میریم کوهنوردی دانیال:ساعت ۹:۰۰ -ـ خوب شب بخیر دانیال - شب بخیر. خواب ...

مرا باور کن پارت ۹: ریاء: به اتاقم رفتم و روی تخت خوابم نشستم به دانیال اس دادم: دانیال فردا ساعت چند میریم کوهنوردی دانیال:ساعت ۹:۰۰ -ـ خوب شب بخیر دانیال - شب بخیر. خواب های خوبی ببینی دلبر: از پدرم و مادرم اجازه گرفتم و به سمت اتاقم رفتم ...

۴ ساعت پیش
14K
بچه هاااااا سیا تو اینستا تیک آبی گرفته هوووووو 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 ...

بچه هاااااا سیا تو اینستا تیک آبی گرفته هوووووو 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 🏻 💃 ...

۴ ساعت پیش
2K
#پارت۴۱ پاکش کردم و حرصی به خودم نهیب زدم: آروم باش ماهرخ...قرار نیست انقدر نازک نارنجی باشی...قوی باش دختر! ماشین رو روشن کردم و به سمت عمارت راه افتادم. وارد باغ عمارت که شدم اردشیرخان ...

#پارت۴۱ پاکش کردم و حرصی به خودم نهیب زدم: آروم باش ماهرخ...قرار نیست انقدر نازک نارنجی باشی...قوی باش دختر! ماشین رو روشن کردم و به سمت عمارت راه افتادم. وارد باغ عمارت که شدم اردشیرخان رو دیدم که روی صندلی نشسته بود و به نقطه ای خیره شده بود، نمیدونم ...

۵ ساعت پیش
16K
#بخونید :) من نمی دونم دوست داشتن چیه که هر بار یکی رو دوست داشتم دنیا گفت به درک! یه دیوار بلند کشید جلوم و گفت حق حرف زدن نداری، حق بغل کردن، حق بوسیدن! ...

#بخونید :) من نمی دونم دوست داشتن چیه که هر بار یکی رو دوست داشتم دنیا گفت به درک! یه دیوار بلند کشید جلوم و گفت حق حرف زدن نداری، حق بغل کردن، حق بوسیدن! یه خط قرمز کشید جلوی پام و گفت از این جلوتر نمی تونی بری! من ...

۵ ساعت پیش
19K
برام یه گوشی میخری؟ نه جدی جدی میگم برام یه گوشی میخری خب!چی میشه مگه گوشیم شکسته نمیتونم بیام ویسگون مطلب بزارم به طرز وحشتناکی از این شیوه زندگی خسته شدم ووحشتناک ترهم به طرزوحشتناکی ...

برام یه گوشی میخری؟ نه جدی جدی میگم برام یه گوشی میخری خب!چی میشه مگه گوشیم شکسته نمیتونم بیام ویسگون مطلب بزارم به طرز وحشتناکی از این شیوه زندگی خسته شدم ووحشتناک ترهم به طرزوحشتناکی اصرار به ادامه دادنش دارم یه وقتایی ادما چون تقریبا شرایطت و طرف مقابلشو درک ...

۵ ساعت پیش
13K
مبلغ اسلامی بود . در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این کار. تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه ...

مبلغ اسلامی بود . در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این کار. تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد . می گفت : ...

۵ ساعت پیش
11K