نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

اخرین باری که از ته دل خندیدم همین دیشب بود... چقدر خوبه که اخرین از ته دل خندیدنم رو یادم هست ولی خودت بهتر از هرکسی میدونی که منو فقط تو میتونی بخنذونی برقصونی شادم ...

اخرین باری که از ته دل خندیدم همین دیشب بود... چقدر خوبه که اخرین از ته دل خندیدنم رو یادم هست ولی خودت بهتر از هرکسی میدونی که منو فقط تو میتونی بخنذونی برقصونی شادم کنی... تو فقط میتونی دستامو بگیری یک عالمه ارامش بذاری وسط حال خرابم بشی مسکن ...

۴۱ دقیقه پیش
5K
با یه پیج دیگه که عکسای خودم نبود و اصلا هیچکس نمیدونست این پیج برای منه اینستاگرامش رو فالو کرده بودم و پیجش رو داشتم.. یه شب حدوادی ساعت ۱۲ شب بود که دیدم یه ...

با یه پیج دیگه که عکسای خودم نبود و اصلا هیچکس نمیدونست این پیج برای منه اینستاگرامش رو فالو کرده بودم و پیجش رو داشتم.. یه شب حدوادی ساعت ۱۲ شب بود که دیدم یه استوری گذاشت.. یه عکس بود که نوشته بود:نفری یه سوال ازم بپرسید،قول میدم راستش رو ...

۴۵ دقیقه پیش
8K
🎤 #حاج_آقا_قرائتی: 💌 نامه‏ ای داشتم ازدختر بچه یازده ساله که نوشته بود: 👇 🚃 توی اتوبوس می‏ رفتیم متوجه شدم #نماز نخواندم، گفتم بابا نماز نخواندم. گفت در بیابان هستیم. گفتم به راننده می‏ ...

🎤 #حاج_آقا_قرائتی: 💌 نامه‏ ای داشتم ازدختر بچه یازده ساله که نوشته بود: 👇 🚃 توی اتوبوس می‏ رفتیم متوجه شدم #نماز نخواندم، گفتم بابا نماز نخواندم. گفت در بیابان هستیم. گفتم به راننده می‏ گویم نگه دارد، گفت راننده بخاطر یک بچه نگه نمی ‏دارد، به راننده گفت و ...

۱ ساعت پیش
5K
دختر خانومهای عزیز! یه دقیقه بیاین اینجا😉 ‍ #خواهرانه 🔆 دختر یک گنجه، خیلی با ارزش تر از #گنج های توی قصه ها❗ ️ 💁 آخه آفریده ای دارند که فوق العاده #عاشقشونه و با ...

دختر خانومهای عزیز! یه دقیقه بیاین اینجا😉 ‍ #خواهرانه 🔆 دختر یک گنجه، خیلی با ارزش تر از #گنج های توی قصه ها❗ ️ 💁 آخه آفریده ای دارند که فوق العاده #عاشقشونه و با ظرافت و لطافتی که تو خلقتشون به خرج داده، حسابی نور چشمی #خدا و #با_ارزش ...

۳ ساعت پیش
14K
#پارت_2 #فصل_2 #رمان_اقای_سریع روی صندلی چوبی مشرف پنجره نشستم کسل نگاهمو از چهارچوب پنجره پی نخود سیاهی فرستادم شاید لا به لای این کوچه و پس کوچه ها سرگرمی پیدا شد نمیدونستم بعد رفتنم به ...

#پارت_2 #فصل_2 #رمان_اقای_سریع روی صندلی چوبی مشرف پنجره نشستم کسل نگاهمو از چهارچوب پنجره پی نخود سیاهی فرستادم شاید لا به لای این کوچه و پس کوچه ها سرگرمی پیدا شد نمیدونستم بعد رفتنم به تهران چه اتفاقی میافته و از این سردرگمی کلافه بودم زندگیم روی هوا بود و ...

۳ ساعت پیش
17K
*مریم* ..... تو ده دیقه انواع خوراکی و نوشیدنی رو میز چیده شد فرزام بدون اینکه نظر بپرسه سفارش داد جالب بود سلیقه ای همه رو می دونست تو سکوت نهار خوردیم بعدم بردیا دوست ...

*مریم* ..... تو ده دیقه انواع خوراکی و نوشیدنی رو میز چیده شد فرزام بدون اینکه نظر بپرسه سفارش داد جالب بود سلیقه ای همه رو می دونست تو سکوت نهار خوردیم بعدم بردیا دوست فرزام با عذرخواهی رفت انگار می خواست با تلفن حرف بزنه نفس : آقا فرزام ...

۱۰ ساعت پیش
30K
*شیرین* ...... شما دوتا یه وقت خسته نشید نفس : ما که نکشیدیم بخوایم برای بازدید کنندگان گرامی توضیح بدیم مخصوصا اون تابلو آخریه اون پسره یه ساعته داره نگاه تابلو می کنه فکر کنم ...

*شیرین* ...... شما دوتا یه وقت خسته نشید نفس : ما که نکشیدیم بخوایم برای بازدید کنندگان گرامی توضیح بدیم مخصوصا اون تابلو آخریه اون پسره یه ساعته داره نگاه تابلو می کنه فکر کنم گیج شده بدبخت برو به دادش برس - دستت درد نکنه نفس خانم به سمت ...

۱۱ ساعت پیش
45K
پارت 22 از اتاق پرو بیرون اومدم و رفتم روبه روی دنیل که با، باکلاسی ذاتیش پا روی پا گذاشته و همه رو تماشا میکرد ایستادم و با خنده ی شیرینی گفتم: _ خوشگله؟ دنیل ...

پارت 22 از اتاق پرو بیرون اومدم و رفتم روبه روی دنیل که با، باکلاسی ذاتیش پا روی پا گذاشته و همه رو تماشا میکرد ایستادم و با خنده ی شیرینی گفتم: _ خوشگله؟ دنیل که خنده ی من رو دید گفت؛ _ اول خنده ات... بعدا خودت... بعدا شاید ...

۱۴ ساعت پیش
57K
مگر چقدر می توان یک نفر را دوست داشت تا جایی که خودت را از پا در آوری؟ تا جایی که سالها بعد،وقتی به گذشته فکر می کنی از مرور خاطراتت خجالت بکشی؟ همه ی ...

مگر چقدر می توان یک نفر را دوست داشت تا جایی که خودت را از پا در آوری؟ تا جایی که سالها بعد،وقتی به گذشته فکر می کنی از مرور خاطراتت خجالت بکشی؟ همه ی ما هرچه قدر هم ساده باشیم بالاخره یک روز خواهیم فهمید که همه چیز خیلی ...

۱۵ ساعت پیش
49K
همسرم با صدای بلندی گفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.. اشک در چشمهایش پر شده بود.ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش ...

همسرم با صدای بلندی گفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.. اشک در چشمهایش پر شده بود.ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت. . گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند ...

۱۵ ساعت پیش
57K
فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت4* این ..... ای...ن واقیعت نداره ..... اون اینجا چی میخواد ،این ادم نفرت انگیز رو به روم رو هیچ وقت نمی بخشم ، فانوس به دست رفت سمت همون مرد ...

فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت4* این ..... ای...ن واقیعت نداره ..... اون اینجا چی میخواد ،این ادم نفرت انگیز رو به روم رو هیچ وقت نمی بخشم ، فانوس به دست رفت سمت همون مرد جون و جلوش ایستاد و گفت : پول منو بدید میخوام برم این دختر هم ...

۱۵ ساعت پیش
48K
#پارت_66 . #بهت_میرسم گزاشتم وسرم و بهش تکیه دادم...من دختری نیستم ک خود سر از کسی خوشم بیاد...من دختری نیستم ک بی دلیل سمت کسی جزب بشم... . زمان زیادی نیست میشناسمش ولی همین زمان ...

#پارت_66 . #بهت_میرسم گزاشتم وسرم و بهش تکیه دادم...من دختری نیستم ک خود سر از کسی خوشم بیاد...من دختری نیستم ک بی دلیل سمت کسی جزب بشم... . زمان زیادی نیست میشناسمش ولی همین زمان کم...وابستم کرده...وابسته ی اون دوتا گوی سبز لجنی...وابسته ی اون جنگلی ک همیشه شاد و ...

۱۶ ساعت پیش
65K
#girls_fire #پارت_سوم #سوم_شخص توی کلاس بودن. دومین روزی بود که هو رفته بود. یهو در کلاس باز شد و سهون که انگار حول کرده بود ولی خوشحال بود اومد توی کلاس. اول سرشو از توی ...

#girls_fire #پارت_سوم #سوم_شخص توی کلاس بودن. دومین روزی بود که هو رفته بود. یهو در کلاس باز شد و سهون که انگار حول کرده بود ولی خوشحال بود اومد توی کلاس. اول سرشو از توی در آورد تو بعد کامل اومد تو کلاس. یکم بچه ها رو نگاه کرد بعد ...

۱۷ ساعت پیش
40K
#پارت_65 . #بهت_میرسم پرت کردم کنار و گفتم:بعله...ولی دلیلی نمیبینم معرفی بشیم...برو تو کوچه ی خودتون بازی کن بچه... . دختره با چشم های گرد شده بهم خیره شد ک بی اهمیت بهش برگشتم ک ...

#پارت_65 . #بهت_میرسم پرت کردم کنار و گفتم:بعله...ولی دلیلی نمیبینم معرفی بشیم...برو تو کوچه ی خودتون بازی کن بچه... . دختره با چشم های گرد شده بهم خیره شد ک بی اهمیت بهش برگشتم ک با صدای راک نگاهم رو از ایزابلا گرفتم:نیکلاس...چیزی شده؟... . برگشتم سمتش و به فرانسوی ...

۱۹ ساعت پیش
46K
اما تو بگو «دوستی» ما به چه قیمت؟ امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟ ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ این حسرت دریاست تماشا به چه قیمت یک عمر جدایی به ...

اما تو بگو «دوستی» ما به چه قیمت؟ امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟ ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ این حسرت دریاست تماشا به چه قیمت یک عمر جدایی به هوای نفسی وصل گیرم که جوان گشت زلیخا به چه قیمت از مضحکه دشمن تا ...

۲۱ ساعت پیش
10K
رمان همزاد پارت۱۰۹ بانوازش های دستی روی گونم چشمامو باز کردم با دیدن دریای طوفانی چشماش اخم ریزی مابین صورتم رو برگرفت..دستاش از روی گونم تا مابین اَبروم کشیده شد..و اون چین رو با انگشت ...

رمان همزاد پارت۱۰۹ بانوازش های دستی روی گونم چشمامو باز کردم با دیدن دریای طوفانی چشماش اخم ریزی مابین صورتم رو برگرفت..دستاش از روی گونم تا مابین اَبروم کشیده شد..و اون چین رو با انگشت ظریفش صاف کرد لبخند تلخی روی لبم نشست..صدای بغض آلودش به گوشم رسیدم.. -حالت خوبع؟ ...

۲۲ ساعت پیش
57K
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقتی است که تنها به تو می اندیشم به تو آری، به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور ...

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقتی است که تنها به تو می اندیشم به تو آری، به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور به همان زل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به ...

۲۲ ساعت پیش
35K