نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

داستان های مخوف و ترسناک اما واقعی ارسالی کاربران سلام من بیست هشت سالمه از کاشان. از کودکی عاشق نجوم و ستاره شناسی بودم. به همین دلیل اکثر شبا با گروه های نجومی میرفتیم کویر ...

داستان های مخوف و ترسناک اما واقعی ارسالی کاربران سلام من بیست هشت سالمه از کاشان. از کودکی عاشق نجوم و ستاره شناسی بودم. به همین دلیل اکثر شبا با گروه های نجومی میرفتیم کویر و شب تا صبح ستاره ها رو رصد میکردیم. عاشق ماورا و جن و آدم ...

۴۶ دقیقه پیش
12K
یه خاطره دارم الان برام خنده داره هروقت یا ش می افتم. بچه بودم این حرف مال بیست و چهار پنج سال پیشه. دختر عموم ده روزه بود زردی داشت فوت کرد. زن عموم هم ...

یه خاطره دارم الان برام خنده داره هروقت یا ش می افتم. بچه بودم این حرف مال بیست و چهار پنج سال پیشه. دختر عموم ده روزه بود زردی داشت فوت کرد. زن عموم هم داغون. اونا خونه شون تو روستا بود یه باغ بزرگ تو شمال. خلاصه همه فامیل ...

۳ ساعت پیش
26K
#خان_زاده #پارت256 در کسری از ثانیه سامان نقش بر زمین شد. خواستم به سمتش برم که اسلحه ی اهورا این بار منو نشونه رفت. توی چشماش یه خشمی بود که مطمئن بودم به منم رحم ...

#خان_زاده #پارت256 در کسری از ثانیه سامان نقش بر زمین شد. خواستم به سمتش برم که اسلحه ی اهورا این بار منو نشونه رفت. توی چشماش یه خشمی بود که مطمئن بودم به منم رحم نمی‌کنه. دستام روی شکمم نشست و ترسیده نگاهش کردم. اسلحه توی دستش لرزید و همون ...

۱۹ ساعت پیش
69K
انقدر ترسیده بودم که نفهمیدم اشکام صورتمو خیس کردن..اروم اروم به هق هق افتادم.. -تو..تو یه روانیه به تمام معنایی.. بدجور بهش برخورد..فریاد زد: اره..من روانیم..دیوونه م..کلا یه ادمی هستم که با همه چیز و ...

انقدر ترسیده بودم که نفهمیدم اشکام صورتمو خیس کردن..اروم اروم به هق هق افتادم.. -تو..تو یه روانیه به تمام معنایی.. بدجور بهش برخورد..فریاد زد: اره..من روانیم..دیوونه م..کلا یه ادمی هستم که با همه چیز و همه کس مشکل داره..و تو هم جزوی از اون ادمایی.. -باشه..ولم کن..اگه با معذرت خواهی ...

۱ روز پیش
75K
#پارت_۱۰۳ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو: دستشو گذاشت روی دستم. دستمو از زیر دستش کشیدم بیرون. بدون اینکه چشمامو باز کنم با تشر گفتم: _اصلا حوصله ندارم فقط سکوت میخوام همین. احساس کردم یه سرمای خاصی ...

#پارت_۱۰۳ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو: دستشو گذاشت روی دستم. دستمو از زیر دستش کشیدم بیرون. بدون اینکه چشمامو باز کنم با تشر گفتم: _اصلا حوصله ندارم فقط سکوت میخوام همین. احساس کردم یه سرمای خاصی دستمو لمس کرد. چشممو باز کردم . برف! نا خودآگاه دهن باز کردم و گفتم: ...

۱ روز پیش
126K
رمان من گلابی نیستم ❤ پارت ۱۲ + یه سورپرایز براتون دارم که البته به یه همراه نیاز دارم و باید ببینیم کی میتونه همراهیم کنه 😆 خوب کیا رقص سالسا بلدن ؟ البته فعلا ...

رمان من گلابی نیستم ❤ پارت ۱۲ + یه سورپرایز براتون دارم که البته به یه همراه نیاز دارم و باید ببینیم کی میتونه همراهیم کنه 😆 خوب کیا رقص سالسا بلدن ؟ البته فعلا فقط آقایون ؟! توی ترکیه این رقصو یاد گرفته بودم برای همین قشنگ میشد اگه ...

۱ روز پیش
81K
#پارت13 #دلبربلا از سرویس بیرون اومدم و نشستم جلو میز آرایشم و موهامو شروع کردم به بافتن دکور اتاقم سفید طوسی بود میز آرایش و تخت و کمدو پاتختی و کنسول و...خلاصه سرویس چوب سفید ...

#پارت13 #دلبربلا از سرویس بیرون اومدم و نشستم جلو میز آرایشم و موهامو شروع کردم به بافتن دکور اتاقم سفید طوسی بود میز آرایش و تخت و کمدو پاتختی و کنسول و...خلاصه سرویس چوب سفید بود و پرده و فرش گرد وسط اتاق و رنگ دیوارا طوسی بود موهامو انداختم ...

۱ روز پیش
72K
یه اخیش گفتم که خداروشکر زیر لبی بود نشنید.. به سر تا پاش یه نگاهه سرسری انداختم..یه جوونه 24 یا 25 ساله ..بسیاااار خوش پوش بود و به روم لبخند می زد..چشم و ابرو مشکی..موهای ...

یه اخیش گفتم که خداروشکر زیر لبی بود نشنید.. به سر تا پاش یه نگاهه سرسری انداختم..یه جوونه 24 یا 25 ساله ..بسیاااار خوش پوش بود و به روم لبخند می زد..چشم و ابرو مشکی..موهای فشن کرده..کت و شلوار نوک مدادی اسپرت..از بوی تنده ادکلنش دماغم سوخت.. عینه طلبکارا بالا ...

۱ روز پیش
71K
گوشه ای از سالن درست مرکز دید ایستاده بودیم..اون که داشت با کنار دستیش خوش و بش می کرد..منم مشغول دید زدن بقیه و صد البته به دوش کشیدن نگاه های ه*ر*ز*ه و مستقیم مردانه ...

گوشه ای از سالن درست مرکز دید ایستاده بودیم..اون که داشت با کنار دستیش خوش و بش می کرد..منم مشغول دید زدن بقیه و صد البته به دوش کشیدن نگاه های ه*ر*ز*ه و مستقیم مردانه حاضر در سالن بودم.. آی که چقدر دلم می خواست چشماشون و با همین ناخنام ...

۱ روز پیش
69K
پارت ۶۵ : ( جونگ کوک ) خیلی نگرانش بودم فقط من نگران نبودم همه نگران بودن وی هم که دوباره ناخون هاشو میخورد رفتم تو اتاق نایکا جیمین گفت : خدا رو شکر که ...

پارت ۶۵ : ( جونگ کوک ) خیلی نگرانش بودم فقط من نگران نبودم همه نگران بودن وی هم که دوباره ناخون هاشو میخورد رفتم تو اتاق نایکا جیمین گفت : خدا رو شکر که تو آب افتاد . جیمین رفت بیرون . کنارش نشستم یعنی چی شد که افتاد ...

۲ روز پیش
71K
#پارت_۱ #عاطفه با لگد کسی به رون پام از خواب بیدار شدم... _ هویی نیومدی خونه خاله که...پاشو بینم...نکبت من: هوشششش...اراااممم...نخوردمت که...بیدارم بیداااارر... بلند شدمو...بعد از این که جامو مرتب کردم..از اون خونه که الهی ...

#پارت_۱ #عاطفه با لگد کسی به رون پام از خواب بیدار شدم... _ هویی نیومدی خونه خاله که...پاشو بینم...نکبت من: هوشششش...اراااممم...نخوردمت که...بیدارم بیداااارر... بلند شدمو...بعد از این که جامو مرتب کردم..از اون خونه که الهی خراب شه رو سرشون زدم بیرون... این طوری نمیشه باید یه کاره درست درمون پیدا ...

۲ روز پیش
51K
مهسا💚 از پله ها بالا رفتم اما ذهنم درگیر دختر تو ماشین بود پوف اصلا به من چه وارد خونه شدم ساعت نزدیک 10 بود _مامان کو مهتاب _چیکارش داری _هیچی _گفت امشب دیر میاد ...

مهسا💚 از پله ها بالا رفتم اما ذهنم درگیر دختر تو ماشین بود پوف اصلا به من چه وارد خونه شدم ساعت نزدیک 10 بود _مامان کو مهتاب _چیکارش داری _هیچی _گفت امشب دیر میاد رفتم توی اتاقم و خابیدم و صبح ک بیدار شدم مهتاب خواب بود حاضر شدم ...

۲ روز پیش
44K
شایان تمام محموله ها رو بازرسی کرد..همیشه شخصا خودش روی اونها نظارت داشت..توی کارش دقیق بود و حساب شده عمل می کرد.. –همه چیز عالیه..همونطور که می خواستم.. مردونه دستش و گذاشت روی شونه م ...

شایان تمام محموله ها رو بازرسی کرد..همیشه شخصا خودش روی اونها نظارت داشت..توی کارش دقیق بود و حساب شده عمل می کرد.. –همه چیز عالیه..همونطور که می خواستم.. مردونه دستش و گذاشت روی شونه م و کمی فشرد.. –کارت حرف نداشت پسر..مثل همیشه.. یکی از افراد سراسیمه وارد انبار شد.. ...

۳ روز پیش
53K
#رمان_مثلث_برمودا پارت④⑧ از جام بلند شدم و وایسادم مامورا دستبند به مهراد و جانی زده بودن چشامو بستم و جلو همه گفتم: دوست دارم وقتی چشامو باز کردم جانی داشت از خنده منفجر می شد ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت④⑧ از جام بلند شدم و وایسادم مامورا دستبند به مهراد و جانی زده بودن چشامو بستم و جلو همه گفتم: دوست دارم وقتی چشامو باز کردم جانی داشت از خنده منفجر می شد فکر کرده بود دارم به اون میگم از اولم خر بود +هوی فکر مفت نکن ...

۳ روز پیش
63K
شماره ی شایان و گرفتم.. –چی شد؟.. -کار محموله ها تموم شد..دیگه مشکلی نیست.. صدای سرمستش توی گوشی پیچید.. –عالیه ..بهتر از این نمیشه..کارت حرف نداشت آرشام..مثل همیشه.. -دستور جدید چیه؟.. –فعلا هیچی..مهمترین مرحله ش ...

شماره ی شایان و گرفتم.. –چی شد؟.. -کار محموله ها تموم شد..دیگه مشکلی نیست.. صدای سرمستش توی گوشی پیچید.. –عالیه ..بهتر از این نمیشه..کارت حرف نداشت آرشام..مثل همیشه.. -دستور جدید چیه؟.. –فعلا هیچی..مهمترین مرحله ش به اجرا در اومد..بازم باید احتیاط کنی که پلیسا بویی نبرده باشن..تعداد نگهبانا رو بیشتر ...

۳ روز پیش
68K
#رمان_ماهک #پارت_167 اخرین امتحان رو هم با خوشالی دادم و توی حیاط مدرسه با ذوق پریدم تو بغل آرش و خیلی خیلی خوشحال بودم ازینکه راحت شدم. از بغلش بیرون اومدم دستمو محکم گرفت که ...

#رمان_ماهک #پارت_167 اخرین امتحان رو هم با خوشالی دادم و توی حیاط مدرسه با ذوق پریدم تو بغل آرش و خیلی خیلی خوشحال بودم ازینکه راحت شدم. از بغلش بیرون اومدم دستمو محکم گرفت که چشمم افتاد به اون پسره ی پررو مراقب امتحاناتمون. چشم غره ای بهش رفتم و ...

۳ روز پیش
56K
بسیار مهم سلام در مورد رفتن با عجله روحانی از نماز جمعه لطفا با عجله قضاوت نکنیم ! اول اینکه چیز عجیبی نبود ! دوم اینکه ممکنه عذر موجهی داشته و ما نمی دونیم چی ...

بسیار مهم سلام در مورد رفتن با عجله روحانی از نماز جمعه لطفا با عجله قضاوت نکنیم ! اول اینکه چیز عجیبی نبود ! دوم اینکه ممکنه عذر موجهی داشته و ما نمی دونیم چی بوده ! معنیش اینه که روحانی حتی با یه حرکت اضافه خودش هم ما رو ...

۴ روز پیش
66K
#رمان_مثلث_برمودا پارت③⑧ شهاب داد زد: شهاب:عوضی داری چه غلطی می کنی جانی بدون توجه به حرف شهاب گفت: جانی: میدونی چه خاطراتی تا عمر داری فراموش نمی کنی؟ با عصبانیت نگاش کردم که گفت: جانی:خاطرات ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت③⑧ شهاب داد زد: شهاب:عوضی داری چه غلطی می کنی جانی بدون توجه به حرف شهاب گفت: جانی: میدونی چه خاطراتی تا عمر داری فراموش نمی کنی؟ با عصبانیت نگاش کردم که گفت: جانی:خاطرات بدتو هیچ وقت فراموش نمی کنی شاید خاطرات خوب بعد یه مدت یادت بره ولی ...

۴ روز پیش
74K
. – و نمی خوای درمورد اینا توضیح بیشتری بدی؟.. –فعلا نه..توی پاکت سفید تموم توضیحات و دادم..ولی توی پاکت قرمز..ماموریت جدیدت و گذاشتم..یه ماموریت فوق حساس و ماهرانه..تو رو انتخاب کردم اون هم به ...

. – و نمی خوای درمورد اینا توضیح بیشتری بدی؟.. –فعلا نه..توی پاکت سفید تموم توضیحات و دادم..ولی توی پاکت قرمز..ماموریت جدیدت و گذاشتم..یه ماموریت فوق حساس و ماهرانه..تو رو انتخاب کردم اون هم به دلایلی که بعد خودت می فهمی.. -از کی باید ماموریت جدید و شروع کنم؟.. –بهت ...

۴ روز پیش
63K