نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#رویای_غیرممکن #پارت22 #قسمت1 امروز ساعت هفت صبح از خواب بلند شدم چون باید این سه ماه رو در حد مرگ کار کنیم البته میدونم زندگیم تا زمانی که آیدلم همینه ولی خب این سه ماه ...

#رویای_غیرممکن #پارت22 #قسمت1 امروز ساعت هفت صبح از خواب بلند شدم چون باید این سه ماه رو در حد مرگ کار کنیم البته میدونم زندگیم تا زمانی که آیدلم همینه ولی خب این سه ماه خیلی مهمه. لیسا وفتی دید من بیدارم گفت : چه زود پاشدی 45 دقیقه دیگه ...

۱۰ ساعت پیش
22K
پارت ۲۱_ #شاهزاده_برفی مارنی:خیلِ خوب پاشو برو بیرون جا خوش کرده جونگ کوک: مطمعنی من برادره بزرگترتم؟ مارنی:اره چطور؟ جونگ کوک:معمولا کوچیکترا احترام نگه میدارن مارنی:اونا فرق دارن پاشو برو گمشو بیرونننن جونگ کوک:باشه بابا ...

پارت ۲۱_ #شاهزاده_برفی مارنی:خیلِ خوب پاشو برو بیرون جا خوش کرده جونگ کوک: مطمعنی من برادره بزرگترتم؟ مارنی:اره چطور؟ جونگ کوک:معمولا کوچیکترا احترام نگه میدارن مارنی:اونا فرق دارن پاشو برو گمشو بیرونننن جونگ کوک:باشه بابا داد نزن گوشم کرد شد درحالی که دستامو گذاشته بودم رو گوشام از اتاق زدم ...

۱۱ ساعت پیش
9K
من دوستت دارم دیونه #پارت۳۱ # امیرم ریز ریز میخندیدومنوبه سمت بیرون ازاتاق هدایت میکرد. از اتاق بیرون رفتیم..منو هل داد وسط حال آستینای لباسشو بالا زد - که من گوریلم.. منم خواستم مثل اون ...

من دوستت دارم دیونه #پارت۳۱ # امیرم ریز ریز میخندیدومنوبه سمت بیرون ازاتاق هدایت میکرد. از اتاق بیرون رفتیم..منو هل داد وسط حال آستینای لباسشو بالا زد - که من گوریلم.. منم خواستم مثل اون آستینامو بالابزنم تای ابرومو بالا دادم .دستمو سمت آستینام بردم که دیدم...عه من که آستین ...

۱۱ ساعت پیش
14K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۳۰ #-اون روزکه رفتم تواتاق.موهای دختره رو گرفته بود ومیکشید دختر بیچاره عین بید میلرزید. -لابد اونم تو بغلت... سرمو پایین انداختم وریز خندیدم.. -نه خانم .. -نمیخواد منو ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۳۰ #-اون روزکه رفتم تواتاق.موهای دختره رو گرفته بود ومیکشید دختر بیچاره عین بید میلرزید. -لابد اونم تو بغلت... سرمو پایین انداختم وریز خندیدم.. -نه خانم .. -نمیخواد منو گول بزنی.. -خانم من که عمدا بغلش نکردم..در ضمن اون الان منو عین باباش میبینه ...

۱۱ ساعت پیش
15K
#پارت_شصت_و_نه #لونا #شوگا لبشو نزدیک گوشم کرد و گفت: من این همه سختی نکشیدم که یک جوجه جامو بگیره دستمو روی سینش گذاشتم و تلاش کردم بره کنار اما اون حتی یک تکون ارومم نخورد ...

#پارت_شصت_و_نه #لونا #شوگا لبشو نزدیک گوشم کرد و گفت: من این همه سختی نکشیدم که یک جوجه جامو بگیره دستمو روی سینش گذاشتم و تلاش کردم بره کنار اما اون حتی یک تکون ارومم نخورد . دست اخر کلافه دستاشو دو طرفم روی میز گذاشت و جلوتر اومد و گفت ...

۱۳ ساعت پیش
22K
#رمان_ماهک #پارت_100 با ارش به سمت اتاق خواب رفتیم و امیرعلی هم روی یکی از مبلا نشسته بود و با سمیرا خانوم گرم صحبت بود. ارش در اتاق و با پاش بست و بی هوا ...

#رمان_ماهک #پارت_100 با ارش به سمت اتاق خواب رفتیم و امیرعلی هم روی یکی از مبلا نشسته بود و با سمیرا خانوم گرم صحبت بود. ارش در اتاق و با پاش بست و بی هوا کشیدم توی بغلش و چون یکدفعه ای اینکارو کرد تقریبا افتادم توی بغلش. تکیه زد ...

۱۳ ساعت پیش
13K
#رمان_ماهک #پارت_99 طبق معمول همیشه ناهار رو خوردم و به اتاق خواب رفتم روی تخت دراز کشیدم که زنگ در به صدا درومد و چند دقیقه ای بعد هم بعد هم صدای احوال پرسی به ...

#رمان_ماهک #پارت_99 طبق معمول همیشه ناهار رو خوردم و به اتاق خواب رفتم روی تخت دراز کشیدم که زنگ در به صدا درومد و چند دقیقه ای بعد هم بعد هم صدای احوال پرسی به گوشم خورد شالمو ردی سرم انداختم و از اتاق بیرون رفتم. با دیدن امیر علی ...

۱۳ ساعت پیش
14K
رمان روی دیگر زندی #پارت_بیستو_سوم خندید...خوب میدونستم خندیدنش برای چیه،چون سامیار از مخخ کردن اسمش متنفر بود و اما تنها کسی که اجازش و داشت سامی صداش کنه من بودم،یادمه همیشه واسه خر کردنش از ...

رمان روی دیگر زندی #پارت_بیستو_سوم خندید...خوب میدونستم خندیدنش برای چیه،چون سامیار از مخخ کردن اسمش متنفر بود و اما تنها کسی که اجازش و داشت سامی صداش کنه من بودم،یادمه همیشه واسه خر کردنش از مخخ اسمش استفاده میکردم. بینیم و کشید و گفت: هنوزم دلبر گونه سامی رو میگی،نمیدونی ...

۱۵ ساعت پیش
19K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستو_دوم حسابی دلم واسه آرشام تنگ شده بود. امروز اصلا تو شرکت نتونستم ببینمش. یا سر پروژه بود یا جلسه. هیچ خبری هم ازش نبود هر چی زل زده بودم به ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستو_دوم حسابی دلم واسه آرشام تنگ شده بود. امروز اصلا تو شرکت نتونستم ببینمش. یا سر پروژه بود یا جلسه. هیچ خبری هم ازش نبود هر چی زل زده بودم به گوشیم که بلکه پیام بده یا زنگ بزنه اما هیچ. دیگه حوصله صبر کردنو نداشتم ...

۱۵ ساعت پیش
29K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۲۹ #رویاوقتی دیدمنوصباجعفری بهش میخندیم .اخمی کردوازاتاق بیرون رفت.صباروفرستادم ازدلش دربیاره خودمم جلوپنجره قرارگرفتم وقتی یاد قیافش افتادم که باچه مظلومیتی نگام میکرد دلم براشرضعف رفت.داشتم میخندیدم که چشمم ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۲۹ #رویاوقتی دیدمنوصباجعفری بهش میخندیم .اخمی کردوازاتاق بیرون رفت.صباروفرستادم ازدلش دربیاره خودمم جلوپنجره قرارگرفتم وقتی یاد قیافش افتادم که باچه مظلومیتی نگام میکرد دلم براشرضعف رفت.داشتم میخندیدم که چشمم به دوتا از بیمارازداشتن دعوامیکردن ازاتاق بیرون امدموداخل حیاط شدم. -بیشعور صدبار مگه نگفتم روی ...

۱ روز پیش
25K
پارت شصت و نه #چڪاوڪــ : تا چشمم به ویلا افتادجیغ زدم ک... سورن : چکاووووک کر شدم چ خبرته همش جیغ میزنی چکاوک : ووووای اخه ببین چ خوشملههههه سورن : میدونم چکاوک : ...

پارت شصت و نه #چڪاوڪــ : تا چشمم به ویلا افتادجیغ زدم ک... سورن : چکاووووک کر شدم چ خبرته همش جیغ میزنی چکاوک : ووووای اخه ببین چ خوشملههههه سورن : میدونم چکاوک : میدونم 😛 😒 سورن : هوووف سورن ولم نگرد و دوباره محکم پاهامو گرفتو رفتیم ...

۱ روز پیش
29K
پارت 21 آخر شب دوباره کیان مسیج داد. نوشته بود : نمیتونی از حرف زدن با من فرار کنی.باید توضیحات منو بشنوی! و باید برای پسری که امروز دستشو گرفتی بهم توضیح بدی! اوهوع ، ...

پارت 21 آخر شب دوباره کیان مسیج داد. نوشته بود : نمیتونی از حرف زدن با من فرار کنی.باید توضیحات منو بشنوی! و باید برای پسری که امروز دستشو گرفتی بهم توضیح بدی! اوهوع ، چه غلطا ! به تو چه اصلا؟ سیرمونی نداره . زن داری دیگه ،بشین سر ...

۱ روز پیش
48K
پارت20 پسرا سه تا میز رو به هم چسبوندن و صندلی ها رو هم کنارشون گذاشتن. کنار پناه نشستم. شیوا خیلی علنی منو بد نگاه میکرد و ور دل برومند نشست اگر کسی هم در ...

پارت20 پسرا سه تا میز رو به هم چسبوندن و صندلی ها رو هم کنارشون گذاشتن. کنار پناه نشستم. شیوا خیلی علنی منو بد نگاه میکرد و ور دل برومند نشست اگر کسی هم در جریان نبود می فهمید داره برا من خط و نشون میکشه . دختر خوشگلی بود ...

۱ روز پیش
41K
پارت ۵۳ : جونگ کوک بعد چند دقیقه دست داد. هم دیگ رو بغل کردن .از هم جدا شدن . لبخندی زدم و گفتم : جیمین و جونگ کوک من برای تولد وی برنامه هایی ...

پارت ۵۳ : جونگ کوک بعد چند دقیقه دست داد. هم دیگ رو بغل کردن .از هم جدا شدن . لبخندی زدم و گفتم : جیمین و جونگ کوک من برای تولد وی برنامه هایی دارم جونگ کوک : خب ما هم داریم میخوام تولد وی رو کنار دریا بگذرونیم ...

۱ روز پیش
39K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۲۷ #-امیر اون دختر شراره چیشد هنوز باهمین یابهم خورد بینتون -بره گمشه دختره ای بیشعوربااون دماغ عملیش..زدم زیر خنده.. -چراچیشده مگه ازنظرتودخترخوبی بودکه؟ -ولش کن باباحرفشو نزن ..تو ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۲۷ #-امیر اون دختر شراره چیشد هنوز باهمین یابهم خورد بینتون -بره گمشه دختره ای بیشعوربااون دماغ عملیش..زدم زیر خنده.. -چراچیشده مگه ازنظرتودخترخوبی بودکه؟ -ولش کن باباحرفشو نزن ..تو چخبر کاراخوب پیش میره ... -خاله خیلی تعریفتو میکنه... -خاله؟؟خالت کیه؟؟ -خانم رضایی خالی منه ...

۱ روز پیش
26K
پارت ۵۲ : جین وسط حرفش پرید گفت : ولی نگفتیم که درگیر ماجرا نشی من : اِاِاِاِاِ کاش یک بهونه بهتری می گفتی تا منم شک نکن الان به حسابت میرسم . سریع از ...

پارت ۵۲ : جین وسط حرفش پرید گفت : ولی نگفتیم که درگیر ماجرا نشی من : اِاِاِاِاِ کاش یک بهونه بهتری می گفتی تا منم شک نکن الان به حسابت میرسم . سریع از ماشین پیاده شد و در رفتم . منم سریع پیاده شدم و دنبالش رفتم ‌. ...

۲ روز پیش
26K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۲۶ #کنار پنجره قرارگرفتم وبه بیرون خیره شدم....به این فکرکردم که کاش بارویاازاین طریق آشنانمیشدم..ولی زود حرفموپس گرفتم.عرفان معلوم هست چه مرگته این فکرای مسخره چیه میکنی.اصلا چرابه این ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۲۶ #کنار پنجره قرارگرفتم وبه بیرون خیره شدم....به این فکرکردم که کاش بارویاازاین طریق آشنانمیشدم..ولی زود حرفموپس گرفتم.عرفان معلوم هست چه مرگته این فکرای مسخره چیه میکنی.اصلا چرابه این دختره فکرمیکنی.اینحالش خوب بشه یه نیم نگاهم بعت بندازه غنیمته..افکارموپس زدم چشم از بیرون گرفتم ...

۲ روز پیش
25K