نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پاییز را دوست دارم ! بویِ

پاییز را دوست دارم ! بویِ "مهر" می دهد ... شبیه دخترکِ شاعری ست ؛ با موهایی بلند و موج دار ... دختری که دیوانه وار ، عاشقِ کسی شده و با شعرهایِ نارنجی اش ؛ برایِ یک شهر ، دلبری می کند ... دختری با چشم هایی عسلی ...

۲۹ دقیقه پیش
2K
سال درست به نیمه اش رسیده؛ و این یعنی یادآوریِ آن شعرِ آشنا :

سال درست به نیمه اش رسیده؛ و این یعنی یادآوریِ آن شعرِ آشنا : "ناگهان چقدر زود دیر می شود!" نمی شود مقابلِ شتابِ لحظه ها ایستاد! نمی توان به ایستادن ناگزیرش کرد و بانگِ توقف سر داد ؛ باید پا به پایش دل به جاده ی زندگی و پیچ ...

۵۷ دقیقه پیش
2K
پارت۴۵ دوهفته بعد میچا:هفته پیش از بیمارستان مرخص شدم دیگه از این زندگی کلافه شده بودم تو فرودگاه نشسته بودم و اهنگ گوش میدادم گوشیم زنگ خورد به صفحه نگاه کردم ساعت ۲ شب بود ...

پارت۴۵ دوهفته بعد میچا:هفته پیش از بیمارستان مرخص شدم دیگه از این زندگی کلافه شده بودم تو فرودگاه نشسته بودم و اهنگ گوش میدادم گوشیم زنگ خورد به صفحه نگاه کردم ساعت ۲ شب بود توی کره و دوستم جوی بود وقتی ۱۵ سالم بود برای شغل بابام به امریکا ...

۱ ساعت پیش
9K
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین شهید علی احمدی‌گوکی | درس شهادت و رشادت و شهامت و شجاعت را از سرورمان حسین (ع) ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین شهید علی احمدی‌گوکی | درس شهادت و رشادت و شهامت و شجاعت را از سرورمان حسین (ع) آموختیم | همچون پروانه گرد شمع ولایت بچرخید و ولایت را نور هدایت جامعه مسلمین ...

۱ ساعت پیش
8K
رمان زندگی دوباره پارت ۲۷ با اعصبانیت فریاد کشیدم -حرف بزن لعنتی با چشمای تر شدع فریاد زد -من دلژین نیستم با چشماهی بت زدع بهش خیره شدم. همینطور ک اشکاش از چشماش میبارید گفت: ...

رمان زندگی دوباره پارت ۲۷ با اعصبانیت فریاد کشیدم -حرف بزن لعنتی با چشمای تر شدع فریاد زد -من دلژین نیستم با چشماهی بت زدع بهش خیره شدم. همینطور ک اشکاش از چشماش میبارید گفت: -من دلژین فدایی نیستم نا خواهریت ک عین خواهرت دوسش داری نیستم من فقط ی ...

۱ ساعت پیش
7K
از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشوقه پرستم دیدم که ز سر تا به قدم شوق و امیدم هر چند گل از خرمن عشق تو نچیدم آن شور جوانی نرود لحظه ...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشوقه پرستم دیدم که ز سر تا به قدم شوق و امیدم هر چند گل از خرمن عشق تو نچیدم آن شور جوانی نرود لحظه ای از یاد ای راحت جان و دل من خانه ات آباد هرگز نشود مهر ...

۱ ساعت پیش
3K
#بخونید :) همیشه به احساساتش حسودیم می شد، احساساتی که از بروز دادنش هیچ ترسی نداشت. اگه می خندید از ته دل بود،اگه غمگین می شد بغضش رو نمی خورد.نمیدونم چه بلایی سر زندگیش اومد ...

#بخونید :) همیشه به احساساتش حسودیم می شد، احساساتی که از بروز دادنش هیچ ترسی نداشت. اگه می خندید از ته دل بود،اگه غمگین می شد بغضش رو نمی خورد.نمیدونم چه بلایی سر زندگیش اومد که گوشه نشین شد‌،جایی نمی رفت و هیچکسی رو تو خلوتش راه نمی داد... یک ...

۱ ساعت پیش
13K
هر کی پرسپولیسیه لایک و فالو کنه

هر کی پرسپولیسیه لایک و فالو کنه

۱ ساعت پیش
196
#پارت۴۲ با تعجب وارد سالن شد و گفت: اهورا؟! تو اینجا چیکار می‌کنی؟ اهورا با شنیدن صدای خانم بزرگ لبخند محوی روی لباش نشست و گفت: ـ سلام مامان. خانم بزرگ: سلام! نگفتی این وقت ...

#پارت۴۲ با تعجب وارد سالن شد و گفت: اهورا؟! تو اینجا چیکار می‌کنی؟ اهورا با شنیدن صدای خانم بزرگ لبخند محوی روی لباش نشست و گفت: ـ سلام مامان. خانم بزرگ: سلام! نگفتی این وقت روز اتفاقی افتاده که اومدی اینجا؟ اهورا خندید و گفت: چند وقتی می‌خوام مهمونتون باشم! ...

۱ ساعت پیش
7K
📌 #داستان_کوتاه ✍ به قلم صدیقه احمدی عاقد گفت «عروس خانوم وکیلم؟» گفتند «عروس رفته گل بچینه.» دوباره پرسید «وکیلم عروس خانوم؟» - عروس رفته گلاب بیاره. عاقد گفت:«برای بار سوم می پرسم؛ عروس خانم. ...

📌 #داستان_کوتاه ✍ به قلم صدیقه احمدی عاقد گفت «عروس خانوم وکیلم؟» گفتند «عروس رفته گل بچینه.» دوباره پرسید «وکیلم عروس خانوم؟» - عروس رفته گلاب بیاره. عاقد گفت:«برای بار سوم می پرسم؛ عروس خانم. وکیلم؟» - عروس رفته... عروس رفته بود. پچ پچ افتاد بین مهمانها. شیرین سیزده سالش ...

۱ ساعت پیش
7K
#پارت پنجم رز: عروسی بهروز بود وانقدر شلوغ شده بود منو فاطی نشستیم پشت جمعیت ونگاه می کردیم وداشتیم شیطنت می کردیم خونه ای حاج احمدی یه جورخاصی بود از درحیاط که می رفتیم داخل ...

#پارت پنجم رز: عروسی بهروز بود وانقدر شلوغ شده بود منو فاطی نشستیم پشت جمعیت ونگاه می کردیم وداشتیم شیطنت می کردیم خونه ای حاج احمدی یه جورخاصی بود از درحیاط که می رفتیم داخل یه حیاط بود که دورتا دورش درخت بود وکف حیاط سنگ فرش بود مردا اونجا ...

۱ ساعت پیش
14K
#پارت سوم رُز: خونمون تو یه محله ای خوش آب هوا بود تو اون محله هم یه کوچه بود که خونه هاش همه حیاط دار وبزرگ بود همه ای اون خونه ها رو رفته بودم ...

#پارت سوم رُز: خونمون تو یه محله ای خوش آب هوا بود تو اون محله هم یه کوچه بود که خونه هاش همه حیاط دار وبزرگ بود همه ای اون خونه ها رو رفته بودم می شناختم حتا اون قصر آخرکوچه خونه ای حاج احمدی بزرگ چون ازبچگی تو اون ...

۱ ساعت پیش
10K
دلم دوست داشتنی می خواهد انحصاری ! از آن ها که فقط سهم دل یک نفر باشی از آن دوست داشتن های من و تویی ... از آن دوست داشتن های تو و منی از ...

دلم دوست داشتنی می خواهد انحصاری ! از آن ها که فقط سهم دل یک نفر باشی از آن دوست داشتن های من و تویی ... از آن دوست داشتن های تو و منی از آن ها که وقتی صبح بلند می شوی عطر امنیت می دهد نه بوی از ...

۱ ساعت پیش
8K
#پارت دوم نازنین : رهام : خواهرم چرا گریه می کنی بخدا همه برای تو نگرانیم بگوچیکار کنیم می بینی که مردم چی ها میگن شدت گریه ام بیشتر شد مامان اومد کنارم نشست وگفت ...

#پارت دوم نازنین : رهام : خواهرم چرا گریه می کنی بخدا همه برای تو نگرانیم بگوچیکار کنیم می بینی که مردم چی ها میگن شدت گریه ام بیشتر شد مامان اومد کنارم نشست وگفت : نازنین سکوت کردم مگه حق اعتراض داشتم اعتراضم فقط همین اشک ها بود حاجی ...

۱ ساعت پیش
9K
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین ایستادگی در برابر تردیدافکنی خواص؛ کارِ بزرگ امام حسین(ع) منبع (ادامه مطلب): http://qaem14.blog.ir/1398/06/26/yazahra%20salam%20allah%20alayha%20Z1111%20idmtakbiha%20esnhsshbsh #توجه: استفاده از کلیه ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین ایستادگی در برابر تردیدافکنی خواص؛ کارِ بزرگ امام حسین(ع) منبع (ادامه مطلب): http://qaem14.blog.ir/1398/... #توجه: استفاده از کلیه مطالب با ذکر صلوات آزاد است سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام، ...

۱ ساعت پیش
9K
#پارت اول نشسته بودم تو اتاق ودونه دونه اشک می ریختم به بخت سیاهم به اینکه بعد از شش سال زندگیم بهم ریخته وامیر حسینمو از دست دادم هر چند که خدا بجاش یه دونه ...

#پارت اول نشسته بودم تو اتاق ودونه دونه اشک می ریختم به بخت سیاهم به اینکه بعد از شش سال زندگیم بهم ریخته وامیر حسینمو از دست دادم هر چند که خدا بجاش یه دونه پسر بهم داده بود ولی نمی تونستم ونمی خواستم باور کنم که اون رفته وما ...

۲ ساعت پیش
16K
🕊 🌷 عشق بود و جبهه بود و جنگ بود عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد مادری فرزند خود را هدیه کرد در شبی که اشکمان چون رود ...

🕊 🌷 عشق بود و جبهه بود و جنگ بود عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد مادری فرزند خود را هدیه کرد در شبی که اشکمان چون رود شد یک نفر از بین ما مفقود شد آنکه که سر دارد به سامان می ...

۲ ساعت پیش
5K
مارلی: اروم خودمو کشوندم سمت کلاس واردش شدم

مارلی: اروم خودمو کشوندم سمت کلاس واردش شدم"هی...معده گشاد" برگشتم سمت سوبین پسره خر کی بهت همچین اجازه ای داده اینجور صدام کنی.. اومد سمتم"ببین سوبین من اعصاب ندارم بخدا" خندید دستاشو اورد جلو موهامو بهم ریخت "باشه کوتوله حالا خودتو نکشی...." نزاشتم ادامه حرفشو بزنه"من کوتوله نیستم شمایی که ...

۲ ساعت پیش
10K
دوستانی ک رمان گمشده هارو میخونن بدونن نتم داره تموم میشه و فقط یه پارت میزارم. معلوم نیس کی بتونم بیام ولی هر موقع اومدم بیشتر از ده تا پارت میزارم. معذرت >_<

دوستانی ک رمان گمشده هارو میخونن بدونن نتم داره تموم میشه و فقط یه پارت میزارم. معلوم نیس کی بتونم بیام ولی هر موقع اومدم بیشتر از ده تا پارت میزارم. معذرت >_<

۲ ساعت پیش
2K
رمان قهوه قجری پارت۴۶: نوا که دید حرفم درسته و گله‌ای نداره نفس عمیقی کشید و گفت: -نمی‌دونم والا خودت بهتر می‌دونی چیکار کنی، فقط حواست به دانیال هم باشه. -حواسم هست، دانیال درکم می‌کنه ...

رمان قهوه قجری پارت۴۶: نوا که دید حرفم درسته و گله‌ای نداره نفس عمیقی کشید و گفت: -نمی‌دونم والا خودت بهتر می‌دونی چیکار کنی، فقط حواست به دانیال هم باشه. -حواسم هست، دانیال درکم می‌کنه تو چه شرایطی هستم و ناراحت نمی‌شه. -امیدوارم، منم پاشم برم بخوابم دیگه. بلند شد ...

۲ ساعت پیش
14K