نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_سی میچا اروم رفت سمت استخر و از اون ور لونا و شوگا رو دید و پوفی کرد : این دوتا هم از اخر خودشونو میکشن . هی تو . روشو به سمت دختری که ...

#پارت_سی میچا اروم رفت سمت استخر و از اون ور لونا و شوگا رو دید و پوفی کرد : این دوتا هم از اخر خودشونو میکشن . هی تو . روشو به سمت دختری که داشت اینو بهش میگفت برگردوند . سه می . دختری که به شدت جلف بود ...

۱۱ ساعت پیش
48K
بیرون کردن آدم‌های منفی ، از زندگی‌ام به این معنا نیست که از آن‌ها متنفرم ! بلکه بدین معناست ، که برای خودم احترام قائلم ...

بیرون کردن آدم‌های منفی ، از زندگی‌ام به این معنا نیست که از آن‌ها متنفرم ! بلکه بدین معناست ، که برای خودم احترام قائلم ...

۱۹ ساعت پیش
5K
#اشک حسرت #پارت.۱۰۳ سعید: آخر وقت بود کارم تموم شد ومیزرو جم کردم واز اتاق اومدم بیرون به منشی گفتم کارش تموم شده می تونه بره وخودمم از شرکت اومدم بیرون سوار ماشینم وراه افتادم ...

#اشک حسرت #پارت.۱۰۳ سعید: آخر وقت بود کارم تموم شد ومیزرو جم کردم واز اتاق اومدم بیرون به منشی گفتم کارش تموم شده می تونه بره وخودمم از شرکت اومدم بیرون سوار ماشینم وراه افتادم وقتی جلو در خونه ای امید رسیدم یه نفس عمیق کشیدم وزنگ خونش رو فشردم ...

۱ روز پیش
52K
از بعضیا متنفرم!چون.....

از بعضیا متنفرم!چون.....

۱ روز پیش
3K
#اشک حسرت #پارت ۹۸ آسمان : وقتی بیدار شدم مثله آدم های گیج دور ورمو نگاه کردم چشام به شدت می سوخت با چه خاطره ای بدی پا به دنیای زنانه ام گذاشته بودم با ...

#اشک حسرت #پارت ۹۸ آسمان : وقتی بیدار شدم مثله آدم های گیج دور ورمو نگاه کردم چشام به شدت می سوخت با چه خاطره ای بدی پا به دنیای زنانه ام گذاشته بودم با گریه از تخت اومدم پایین آیدین چقدر بد بود چطور می تونست باهام اینجوری رفتار ...

۱ روز پیش
61K
پارت یازدهم_ #شاهزاده_برفی کوکی:بله حق کاملا باشماست یه خنده خیلی کیوت کرد که قیافه اش رو خیلی ناز تر میکرد....بعد یهو حالت صورتش غمگین شد... مارنی:راجب چیزی که ارشد پارک گفت فکر کردی؟ کوکی:اره...من میرم! ...

پارت یازدهم_ #شاهزاده_برفی کوکی:بله حق کاملا باشماست یه خنده خیلی کیوت کرد که قیافه اش رو خیلی ناز تر میکرد....بعد یهو حالت صورتش غمگین شد... مارنی:راجب چیزی که ارشد پارک گفت فکر کردی؟ کوکی:اره...من میرم! مارنی:منم باهات میام کوکی:بینم دیوونه شدی مارنی:نشدم اما نمیتونم بزارم برادره بزرگترم تنهایی بره یه ...

۲ روز پیش
17K
#بهبهان ـ جمعه شب😻 ✨ #پـارکــ ـ یهویی دور دور ـ 🙉 ✨ 😻 #tarane.. ‌ من آدم صبوریم خیلی صبور،شاید ساعت ها قضاوتم کنی من به جای شلیک کلمات به سمت مغزت سکوت کنم،شاید ...

#بهبهان ـ جمعه شب😻 ✨ #پـارکــ ـ یهویی دور دور ـ 🙉 ✨ 😻 #tarane.. ‌ من آدم صبوریم خیلی صبور،شاید ساعت ها قضاوتم کنی من به جای شلیک کلمات به سمت مغزت سکوت کنم،شاید نمک بریزی رو زخمم ولی دوا بشم برای زخمای دلت ولی یادت باشه این صبر ...

۳ روز پیش
16K
#پارت_۶۴ #آخرین_تکه_قلبم سحر: عرفان برگشت سمتم .. با دیدنم لبخند زد و گفت : _خوابالو چپ چپ نگاش کردم. _خوابیدم با خفه ام کرد یکی؟ _خودت خسته بودی وگرنه من فقط کمکت کردم ! پسره ...

#پارت_۶۴ #آخرین_تکه_قلبم سحر: عرفان برگشت سمتم .. با دیدنم لبخند زد و گفت : _خوابالو چپ چپ نگاش کردم. _خوابیدم با خفه ام کرد یکی؟ _خودت خسته بودی وگرنه من فقط کمکت کردم ! پسره ی پررو‌.. _الان فقط اسپرسو میچسبه! _اینجا چایی ام غنیمته سحر خانم! _از بوی چایی ...

۳ روز پیش
35K
اگه فکر کردی پات وا میستم باید بگم نادونی! اگه فکردی خیلی شاخی باس بت بگم اسکلی! اگه فکر کردی دوست داشتم احمقی! اگرفکر کردی ازت بدم میاد کمی بی عقلی! اگرم فکردی ازت متنفرم ...

اگه فکر کردی پات وا میستم باید بگم نادونی! اگه فکردی خیلی شاخی باس بت بگم اسکلی! اگه فکر کردی دوست داشتم احمقی! اگرفکر کردی ازت بدم میاد کمی بی عقلی! اگرم فکردی ازت متنفرم باید بگم خیلی باحالی! #نایون #apink #naeun

۴ روز پیش
5K
پارت چهاردهم●■□ قسمت دوم: لرزش گوشی ام رو روی شیشه ها که رو زمین ریخته بودن حس کردم ...خم شدم و گوشیم رو تو یه دستم و یه تیکه شیشه رو تو دست دیگم گرفتم ...

پارت چهاردهم●■□ قسمت دوم: لرزش گوشی ام رو روی شیشه ها که رو زمین ریخته بودن حس کردم ...خم شدم و گوشیم رو تو یه دستم و یه تیکه شیشه رو تو دست دیگم گرفتم و دستم و مش تک کردم و شیشه رو تو مشتم فشار دادم ....قطره های ...

۴ روز پیش
63K
#دلنوشته✅ میخوام بچگیهامو به تصویر بکشم .همونقدر کودکانه، ، همونقدر صادقانه... میخوام امانت دار ثانیه های سفر کرده باشم. بچه که بودم وقتی کفشامو از پام در میاوردم حتما باید مرتب کنار هم میذاشتمش.میگفتم نباید ...

#دلنوشته✅ میخوام بچگیهامو به تصویر بکشم .همونقدر کودکانه، ، همونقدر صادقانه... میخوام امانت دار ثانیه های سفر کرده باشم. بچه که بودم وقتی کفشامو از پام در میاوردم حتما باید مرتب کنار هم میذاشتمش.میگفتم نباید کفشام از هم جدا باشن.فکر میکردم اونطوری دلشون واسه هم تنگ میشه... اما حالا که ...

۵ روز پیش
101K
منم که متنفرم از خون😅

منم که متنفرم از خون😅

۵ روز پیش
18K
‏: بین هزاران دیروز و میلیون ها فردا فقط یک امروز وجود دارد، امروز را از دست نده...! یکم هوس،،، با یه عالمه دروغ بایکم چاشنی علاقه اسمشم گذاشتیم عشق... اکثر آدم هایی که میگن ...

‏: بین هزاران دیروز و میلیون ها فردا فقط یک امروز وجود دارد، امروز را از دست نده...! یکم هوس،،، با یه عالمه دروغ بایکم چاشنی علاقه اسمشم گذاشتیم عشق... اکثر آدم هایی که میگن از دروغ متنفرم در واقع از دروغ شنیدن متنفرن، نه دروغ گفتن هرسال ما بدون ...

۶ روز پیش
11K
دیگه متنفرم از جنس مخالف

دیگه متنفرم از جنس مخالف

۶ روز پیش
2K
چقدر راحت میتونند دروغ بگن منم از تنها چیزی ک ازش متنفرم همین دروغ

چقدر راحت میتونند دروغ بگن منم از تنها چیزی ک ازش متنفرم همین دروغ

۶ روز پیش
4K
پارت یازدهم ~~~~قسمت اول نامجون: جیمین میبینی اعصبانی..گمشو بیرون ببینم چشه.. (جیمین رفت ) وی در حال گریه کردنه ** نامجون : گریه نکن بگو ببینم چی شده وی : ولم کن میخوام برم......وایسا ببینم ...

پارت یازدهم ~~~~قسمت اول نامجون: جیمین میبینی اعصبانی..گمشو بیرون ببینم چشه.. (جیمین رفت ) وی در حال گریه کردنه ** نامجون : گریه نکن بگو ببینم چی شده وی : ولم کن میخوام برم......وایسا ببینم کوکی کجا رفت ؟؟؟ نامجون : اون رو یه دفعه مدیر عامل خواست ..اونم رفت ...

۱ هفته پیش
67K
از صدای زنگ هشدار و صاحب صدای هشدار(ساعت) به طرز وحشتناکی متنفرم.... موفقا لایک کنن همدردی کنیم

از صدای زنگ هشدار و صاحب صدای هشدار(ساعت) به طرز وحشتناکی متنفرم.... موفقا لایک کنن همدردی کنیم

۱ هفته پیش
6K
#رمان_ماهک #پارت_38 وقتی از خواب بیدار شدم اومد توی اتاق و با لحن دستوری گفت لباساتو بپوش بریم بیرون و رفت! کمتر از پنج دقیقه مانتو شلوار و شالی پوشیدم و رفتم پایین ده دقیقه ...

#رمان_ماهک #پارت_38 وقتی از خواب بیدار شدم اومد توی اتاق و با لحن دستوری گفت لباساتو بپوش بریم بیرون و رفت! کمتر از پنج دقیقه مانتو شلوار و شالی پوشیدم و رفتم پایین ده دقیقه ای بعد اونم اومد پایین و رفتیم وسط راهی که نمیدونم قرار بود به کجا ...

۱ هفته پیش
49K
#اشک حسرت #پارت ۶۹ سعید : چند روزی میشه مادر بیمارستان‌ بستری وما کنارش بلاخره مادر رو خوشحال دیدم بعد از دیدن مادر باید می رفتم سر کار کلی کار سرم ریخته بود سرم سهیل ...

#اشک حسرت #پارت ۶۹ سعید : چند روزی میشه مادر بیمارستان‌ بستری وما کنارش بلاخره مادر رو خوشحال دیدم بعد از دیدن مادر باید می رفتم سر کار کلی کار سرم ریخته بود سرم سهیل دو روز دیگه باید می رفت آلمان ودست من خالی بود باید با دایی حرف ...

۱ هفته پیش
59K