نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــق.... #پارت 46 مهرداد: مثله بچه های کوچلو با ذوق یکی از شکلاتهاش رو باز کرد وگرفت طرف من یه تیکه ازش جدا کردم وگفتم : خیلی شکلات دوست داری نیلوفر: ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــق.... #پارت 46 مهرداد: مثله بچه های کوچلو با ذوق یکی از شکلاتهاش رو باز کرد وگرفت طرف من یه تیکه ازش جدا کردم وگفتم : خیلی شکلات دوست داری نیلوفر: خیلی بهم لبخند زد ومشغول خوردن شد نمی دونم چرا از این دختر کوچلو خوشم ...

۴۴ دقیقه پیش
9K
تاریخ مرگ و ماتم است تقوم کهنه روی میز هر برگ آن را پاره کن میانه شعله ها بریز باید قلم گرفت به دست تقویم تازه ای نوشت باید تن نداد و رفت به جستجوی ...

تاریخ مرگ و ماتم است تقوم کهنه روی میز هر برگ آن را پاره کن میانه شعله ها بریز باید قلم گرفت به دست تقویم تازه ای نوشت باید تن نداد و رفت به جستجوی سرنوشت هر برگِ این تقویمِ درد روزِ دروغ و شیون است تاریخِ ما ، حضورِ ...

۱ ساعت پیش
8K
رمان من گلابی نیستم ❤ پارت ۱۲ + یه سورپرایز براتون دارم که البته به یه همراه نیاز دارم و باید ببینیم کی میتونه همراهیم کنه 😆 خوب کیا رقص سالسا بلدن ؟ البته فعلا ...

رمان من گلابی نیستم ❤ پارت ۱۲ + یه سورپرایز براتون دارم که البته به یه همراه نیاز دارم و باید ببینیم کی میتونه همراهیم کنه 😆 خوب کیا رقص سالسا بلدن ؟ البته فعلا فقط آقایون ؟! توی ترکیه این رقصو یاد گرفته بودم برای همین قشنگ میشد اگه ...

۲ ساعت پیش
24K
#crazy_stars #twelve12 [سوم شخص] چن : شوخی میکنی آره . دونگهوا : نه . چن : نمیتونم قبول کنم . چون باور نمیکنم . بعد از چند دیقه چن داشت میرفت . دونگهوا دستشو گرفت. ...

#crazy_stars #twelve12 [سوم شخص] چن : شوخی میکنی آره . دونگهوا : نه . چن : نمیتونم قبول کنم . چون باور نمیکنم . بعد از چند دیقه چن داشت میرفت . دونگهوا دستشو گرفت. دونگهوا : شوخی بود . قرار بود شوخی باشه اما... چن : خوبه که راستشو ...

۲ ساعت پیش
30K
⭕ ️ترامپ دروغگویی حرفه‌ای است. آنچه به قلم

⭕ ️ترامپ دروغگویی حرفه‌ای است. آنچه به قلم "عبدالباری عطوان" در روزنامه "رأی الیوم" میخوانید: ترامپ دروغگویی حرفه‌ای است. طبیعتا آمریکا واقعیت را درباره تلفات نیروهایش در پایگاه عین الاسد نگفت. به دست آوردن هرگونه شواهد عینی که تأیید کننده میزان خسارات انسانی باشد که در صفوف سربازان آمریکایی در ...

۳ ساعت پیش
34K
Stray Kid’s Hyunjin And Felix Comment On The Group’s Impressive Number Of Rookie Awards . هیونجین و فلیکس اخیرا در عکس‌برداری مجله @star1شرکت کردند . در مصاحبه ضمیمه از این دو عضو پرسیده شد بعد ...

Stray Kid’s Hyunjin And Felix Comment On The Group’s Impressive Number Of Rookie Awards . هیونجین و فلیکس اخیرا در عکس‌برداری مجله @star1شرکت کردند . در مصاحبه ضمیمه از این دو عضو پرسیده شد بعد از برد ۱۱ جایزه روکی چه احساسی دارند . هیونجین گفت :” مثل یه رویا ...

۴ ساعت پیش
20K
تصورش راجع به کسی که پشت خط بود اشتباه بود شاید فکر میکرد از دخترای رنگارنگیه که قبلا باهاشون در ارتباط بودم به روی خودش نمیاورد ولی هر بشری بود بالاخره کنجکاو و مشکوک میشد ...

تصورش راجع به کسی که پشت خط بود اشتباه بود شاید فکر میکرد از دخترای رنگارنگیه که قبلا باهاشون در ارتباط بودم به روی خودش نمیاورد ولی هر بشری بود بالاخره کنجکاو و مشکوک میشد پوفی کشیدم و تماسو وصل کردم شاکی جواب دادم +الان چه وقت زنگ زدن بود ...

۶ ساعت پیش
49K
#پارت_3 دیگه چیزی نفهمیدم... . وقتی چشمام و باز کردم ... روی تخت بیمارستان بودم... .نگاهم و چرخوندم توی اتاق و اخمام تو هم رفت... . همیشه از بیمارستان متنفر بودم...حالم بد میشه بوی خون ...

#پارت_3 دیگه چیزی نفهمیدم... . وقتی چشمام و باز کردم ... روی تخت بیمارستان بودم... .نگاهم و چرخوندم توی اتاق و اخمام تو هم رفت... . همیشه از بیمارستان متنفر بودم...حالم بد میشه بوی خون و الکل بهم میخورد... . از حالت خابیده در اومدم و نیمه خیز شدم و ...

۶ ساعت پیش
52K
پارت هفتاد و هفت رمان دیدن دوباره ی تو اشکان _ بچه ها شما کجا بودین.. مردیم از نگرانی... ستاره تو چرا قیافت این شکلی شده... عسل _ راست میگه.. ستاره چته تو ؟.. بدون ...

پارت هفتاد و هفت رمان دیدن دوباره ی تو اشکان _ بچه ها شما کجا بودین.. مردیم از نگرانی... ستاره تو چرا قیافت این شکلی شده... عسل _ راست میگه.. ستاره چته تو ؟.. بدون این که حرفی بزنم فقط به تونل وحشت اشاره کردم... عسل وقتی فهمید من به ...

۷ ساعت پیش
42K
سِت کت و شلواره خوش دوخت ِ مشکی..حتی پیراهنی هم که به تن داشت مشکی بود..کراوات صدفی و موهای مجعد و مشکیش رو به بالا شونه زده بود..چشمای مشکی و نافذش و با نگاهی بی ...

سِت کت و شلواره خوش دوخت ِ مشکی..حتی پیراهنی هم که به تن داشت مشکی بود..کراوات صدفی و موهای مجعد و مشکیش رو به بالا شونه زده بود..چشمای مشکی و نافذش و با نگاهی بی تفاوت یه دور اطراف سالن چرخوند..اخم کمرنگی رو پیشونیش داشت که جدی تر نشونش می ...

۸ ساعت پیش
55K
جلوی ساختمون ترمز کرد.. –چرا نقابت و نزدی؟!.. -حتما باید بزنم؟!.. –اجباره..زود باش.. به ناچار از تو کیفم درش اوردم و رو صورتم بستم..تو اینه که به خودم نگاه کردم خیلی خوشم اومد..واقعا عالی بود..چشمای ...

جلوی ساختمون ترمز کرد.. –چرا نقابت و نزدی؟!.. -حتما باید بزنم؟!.. –اجباره..زود باش.. به ناچار از تو کیفم درش اوردم و رو صورتم بستم..تو اینه که به خودم نگاه کردم خیلی خوشم اومد..واقعا عالی بود..چشمای خاکستریم ازپشت نقاب خیلی خوب خودشون رو نشون می دادن.. پیاده شدم..یه مرد که از ...

۸ ساعت پیش
41K
یه لحظه پیش خودم گفتم نکنه واقعا این پیری بهم نظر داره که اینجوری واسه م خرج می کنه؟!.. ولی بعد جوابه خودمو با تشر دادم برو بابا توهم زدی..جای بابابزرگته بعد بخواد بهت نظر ...

یه لحظه پیش خودم گفتم نکنه واقعا این پیری بهم نظر داره که اینجوری واسه م خرج می کنه؟!.. ولی بعد جوابه خودمو با تشر دادم برو بابا توهم زدی..جای بابابزرگته بعد بخواد بهت نظر داشته باشه؟!.. بازم شک داشتم..خب اگه حرفی بود که تا الان می زد نه اینکه ...

۸ ساعت پیش
42K
از حموم بیرون اومده بودم و همونطور که زیر لب واسه خودم اواز می خوندم موهامو هم خشک می کردم.. تقه ای به در خورد..دستم با حوله روی موهام ثابت موند.. از همونجا گفتم: بله!!.. ...

از حموم بیرون اومده بودم و همونطور که زیر لب واسه خودم اواز می خوندم موهامو هم خشک می کردم.. تقه ای به در خورد..دستم با حوله روی موهام ثابت موند.. از همونجا گفتم: بله!!.. صدای خودش بود..با اینکه پیر بود و یه پاش لبه گورمونده بود ولی بازم صدای ...

۸ ساعت پیش
34K
عصر برگشت خونه..مثل همیشه اخماش و کشیده بود تو هم انگار ارثه بچه هاشو کوفت کردم.. –یه لیوان اب بده من.. سرمو تکون دادم و رفتم تو اشپزخونه..با لیوان اب برگشتم تو سالن..ولی نبود..رفتم پشت ...

عصر برگشت خونه..مثل همیشه اخماش و کشیده بود تو هم انگار ارثه بچه هاشو کوفت کردم.. –یه لیوان اب بده من.. سرمو تکون دادم و رفتم تو اشپزخونه..با لیوان اب برگشتم تو سالن..ولی نبود..رفتم پشت در اتاقش..خواستم در بزنم که صداش باعث شد ناخداگاه فالگوش وایسم..اهلشم نبودم..ولی اون لحظه حسه ...

۸ ساعت پیش
37K
-چرا آه می کشی؟..به جونه پری دلسوزی کنی همچین می زنم تو.. –هوووووووی کی خواست دلسوزی کنه تو هم.. -گفتم گوشی دستت بیاد.. –اومده..خیلی وقته.. -اِِِِِ..چه زود.. خندید..مکث کردم وگفتم: فرداشب مهمونی دعوته.. –خوبه دیگه ...

-چرا آه می کشی؟..به جونه پری دلسوزی کنی همچین می زنم تو.. –هوووووووی کی خواست دلسوزی کنه تو هم.. -گفتم گوشی دستت بیاد.. –اومده..خیلی وقته.. -اِِِِِ..چه زود.. خندید..مکث کردم وگفتم: فرداشب مهمونی دعوته.. –خوبه دیگه میری یه حال و هوا هم عوض می کنی.. -اونجور جاها راحت نیستم..دوست ندارم برم.. ...

۸ ساعت پیش
44K
مهسا💚 قسمت آخر دو ماهی از طلاقم گذشته بود و کم کم با زندگی جدیدم عادت کرده بودم زندگی بدون امیر حسین و خیانتاش چند روزی میشد ک امیر حسین هی زنگ میزد پیام میداد ...

مهسا💚 قسمت آخر دو ماهی از طلاقم گذشته بود و کم کم با زندگی جدیدم عادت کرده بودم زندگی بدون امیر حسین و خیانتاش چند روزی میشد ک امیر حسین هی زنگ میزد پیام میداد میخام ببینمت کارت دارم خیلی مهمه اما من محل ندادم اما امیرحسین ول کن نبود ...

۸ ساعت پیش
46K
رمان دخترای شیطون پارت_۸۰ رزا خیلی رفته بود رو مخم خیلی یه زیبایی خاصی داره به اراد نگاه کردم بدبختت میکنم اراد زند ۲۰مین تا رسیدن به خونه ارسن طول کشید همه پیاده شدن عثمان ...

رمان دخترای شیطون پارت_۸۰ رزا خیلی رفته بود رو مخم خیلی یه زیبایی خاصی داره به اراد نگاه کردم بدبختت میکنم اراد زند ۲۰مین تا رسیدن به خونه ارسن طول کشید همه پیاده شدن عثمان خواست رزا رو بگیره که نزاشتم من:برو اونور خودم میارمش محکم گرفتمش بغلم و رفتم ...

۹ ساعت پیش
37K
. یک روزی برمیگردند یک روزی برمیگردند همه‌ی ان آدم‌هایی که برای رفتن عجله داشتند، همان‌هایی که یک روزی در گذشته، شما را تنها گذاشتند و رفتند،برمیگردند! یک روزی که در بهترین حالت ممکن زندگیتان ...

. یک روزی برمیگردند یک روزی برمیگردند همه‌ی ان آدم‌هایی که برای رفتن عجله داشتند، همان‌هایی که یک روزی در گذشته، شما را تنها گذاشتند و رفتند،برمیگردند! یک روزی که در بهترین حالت ممکن زندگیتان هستید، نه دیگر از رفتنش غصه میخورید، نه ناراحت نماندنش هستید،درست وسط دل خوشی‌هایتان سر ...

۹ ساعت پیش
20K
. یک روزی برمیگردند یک روزی برمیگردند همه‌ی ان آدم‌هایی که برای رفتن عجله داشتند، همان‌هایی که یک روزی در گذشته، شما را تنها گذاشتند و رفتند،برمیگردند! یک روزی که در بهترین حالت ممکن زندگیتان ...

. یک روزی برمیگردند یک روزی برمیگردند همه‌ی ان آدم‌هایی که برای رفتن عجله داشتند، همان‌هایی که یک روزی در گذشته، شما را تنها گذاشتند و رفتند،برمیگردند! یک روزی که در بهترین حالت ممکن زندگیتان هستید، نه دیگر از رفتنش غصه میخورید، نه ناراحت نماندنش هستید،درست وسط دل خوشی‌هایتان سر ...

۹ ساعت پیش
17K
#پارت_۳۳ دستپخت بدی نداشتم....برعکس....همه فامیل از دستپختم تعریف میکردن....به مامانم رفتم دیگه... هههه گفتم مامان....یادم رفته بود بهش زنگ بزنم.. به غذا یه نگاه کردم و بدو رفتم تو اتاق تا زنگی بهش بزنم... -الو... ...

#پارت_۳۳ دستپخت بدی نداشتم....برعکس....همه فامیل از دستپختم تعریف میکردن....به مامانم رفتم دیگه... هههه گفتم مامان....یادم رفته بود بهش زنگ بزنم.. به غذا یه نگاه کردم و بدو رفتم تو اتاق تا زنگی بهش بزنم... -الو... با شنیدن صداش بغضم گرفت...چقدر دلم براش تنگ شده بود -سلام مامان جونم.. -سلام عزیز ...

۱۰ ساعت پیش
27K