نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

یادَمـه یه مُدت یه چیزی تویِ سینَم ازیتَم میکرد... خیلی آزارم میداد کساییو تو خودش جا میداد کہ برا من مهِم نبودن ولی اون جاشون میکرد و یهو برای منم مهم میشدن !ولی اون عادما ...

یادَمـه یه مُدت یه چیزی تویِ سینَم ازیتَم میکرد... خیلی آزارم میداد کساییو تو خودش جا میداد کہ برا من مهِم نبودن ولی اون جاشون میکرد و یهو برای منم مهم میشدن !ولی اون عادما قدر نشنآس بودنو منو اونو دوست نداشتن!ولی اون مثِ من نبود خیلی مهربون بود و ...

۴ ساعت پیش
4K
مَن یه دُختَرَم:)::💋 وَقتی دِلَم میگیره🍃 🖕 🏽 نِمیتونَم اَز خونه بِزَنَم بیرون🌙 👅 نِمیتونَم شَب نَیام خونه🌌 نِمیتونَم سیگار بِکِشَم🚬 ☠ نِمیتونَم فَریاد بِزَنَم🔮 💉 فَقَط میتونَم سَرَمو بزارَم رو زانو هام🎈 🎌 با ...

مَن یه دُختَرَم:)::💋 وَقتی دِلَم میگیره🍃 🖕 🏽 نِمیتونَم اَز خونه بِزَنَم بیرون🌙 👅 نِمیتونَم شَب نَیام خونه🌌 نِمیتونَم سیگار بِکِشَم🚬 ☠ نِمیتونَم فَریاد بِزَنَم🔮 💉 فَقَط میتونَم سَرَمو بزارَم رو زانو هام🎈 🎌 با موهام بازی کُنَم🍃 🐚 لَبَمو بِکَنَم👄 🙍 🏻 یه گوشه اُتاقَم بِشینَم💿 🙊 بُغض کُنَم😞 ...

۶ ساعت پیش
2K
#پارت_بیست_و_ســوم

#پارت_بیست_و_ســوم " انقد در زدم تا دیگـه خسته شد و در رو باز کرد شوگـا :چیه؟ یونا:بیام تو؟ نه ای گفت و خواست در رو ببنده ک مانع بستن در شدم و فوری رفتم تو شوک زده نگاهم کرد و گفت:چطور جرات میـکنی؟ خودم و ولو کردم روی تختش و ...

۸ ساعت پیش
10K
#پارت_بیست_و_یـک ! با یه ضربه زدن روی گیتار شروع کردم شوگا دستشو دور گردنم حلقه کرد و خودشو بهم نزدیک کرد و بعد شروع کردیم ب آهنگ خوندن وسطاش گِریَم گرفت ولی سعی میکردم بخونم:) ...

#پارت_بیست_و_یـک ! با یه ضربه زدن روی گیتار شروع کردم شوگا دستشو دور گردنم حلقه کرد و خودشو بهم نزدیک کرد و بعد شروع کردیم ب آهنگ خوندن وسطاش گِریَم گرفت ولی سعی میکردم بخونم:) شوگا هم همش با دست شونمو لمس میکرد تا آروم باشم بعد از تموم شدن ...

۱۰ ساعت پیش
16K
#پارت_بیستـم

#پارت_بیستـم " دیگه خسته شده بودم از بس توی پاساژ ها چرخیدم...سولگی دستم و فشار داد و گفت:هی یونا! اون خیلی خوشگله:) پوکر نگاهش کردم و گفتم:چـی؟سفید؟ اونـم مـن؟ دستم و کشید و بزور برد تو* و بعد گفت: همین لباس و میخام.. فروشنده خم شد و لباس و ب ...

۱۰ ساعت پیش
20K
دِلِْ مَن ضَرْبِه دیدَسْ پُرهٍ وَصْلِه پینَسْ تو واسَشْ یه تکیه گاه نابی #مغرورجذاب #علی_یاسینی

دِلِْ مَن ضَرْبِه دیدَسْ پُرهٍ وَصْلِه پینَسْ تو واسَشْ یه تکیه گاه نابی #مغرورجذاب #علی_یاسینی

۱۷ ساعت پیش
1K
برومند پشت من از پله ها اومد پایین دستشو گذاشت پشت کمرم و گفت : بریم عزیزم ! من بی صدا گریه میکردم .‌ اونم منو نگاه نکرده بود و تند تند راه میرفت که ...

برومند پشت من از پله ها اومد پایین دستشو گذاشت پشت کمرم و گفت : بریم عزیزم ! من بی صدا گریه میکردم .‌ اونم منو نگاه نکرده بود و تند تند راه میرفت که برسه به ماشین . برای همین ، بی وقفه حرف میزد : - عروسکم چرا ...

۱۸ ساعت پیش
30K
#اینم یه کاربر قدیمی وقتی کامنتش ودیدم هنگ کردم من ب همه یه احترام خاص میذارم نه کاری ب کسی دارم ونه فضولم مث بعضیا اخه کسی نیست بیاد بگه ب تو چه کسی دنبالت ...

#اینم یه کاربر قدیمی وقتی کامنتش ودیدم هنگ کردم من ب همه یه احترام خاص میذارم نه کاری ب کسی دارم ونه فضولم مث بعضیا اخه کسی نیست بیاد بگه ب تو چه کسی دنبالت فرستاد زیر پست تبریکم همچین حرفی بزنی بلاکش کردم ولی هیچ جوابی بهش ندادم نمیخوام ...

۲۱ ساعت پیش
6K
🍂 گفتم:«یادته اولین بار به کی دوستت دارمو گفتی» چشمهایش را بست انگار میخواست به یاد بیاورد چند ثانیه یک دقیقه دو دقیقه فکر کردم خوابش برد با دست تکانش دادم گفتم کجایی؟ چشمانش را ...

🍂 گفتم:«یادته اولین بار به کی دوستت دارمو گفتی» چشمهایش را بست انگار میخواست به یاد بیاورد چند ثانیه یک دقیقه دو دقیقه فکر کردم خوابش برد با دست تکانش دادم گفتم کجایی؟ چشمانش را باز کرد خیره به چشمانم شد خیره تر زل زد به نگاهم گفتم:« اقا من ...

۱ روز پیش
22K
این جا مهد کودک باز نکردم که هر کی از راه میاد بگه یه توپ دارم قلقلیه میزنم زمین هوا میره! من اهل معامله هستم چه تو عرصه اقتصادی چه تو عرصه سیاسی.برای پارلمان دنبال ...

این جا مهد کودک باز نکردم که هر کی از راه میاد بگه یه توپ دارم قلقلیه میزنم زمین هوا میره! من اهل معامله هستم چه تو عرصه اقتصادی چه تو عرصه سیاسی.برای پارلمان دنبال شخصی برلی مدیریت عوامل هستم تو زمین من اسمی به نام رئیس و صندلی به ...

۱ روز پیش
17K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۳۹ #جستی زدسمت من چرخید... -ترسیدم دیونه... خندیدمو به بیرون نگاه کردم...چشمم به پسره میثاق افتادکنار دریا وایستاده بود وسنگ مینداخت تو آب...امیر خندیدوگفت': -هنوز این عادتشو فراموش نکرده.. ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۳۹ #جستی زدسمت من چرخید... -ترسیدم دیونه... خندیدمو به بیرون نگاه کردم...چشمم به پسره میثاق افتادکنار دریا وایستاده بود وسنگ مینداخت تو آب...امیر خندیدوگفت': -هنوز این عادتشو فراموش نکرده.. -سنگ انداختن تو آب.. -آره هروقت میومدیم شمال مسابقه میذاشتیم هرکی سنگش جلوتر میرفت برنده ...

۱ روز پیش
27K
#پارت_هفدهـم

#پارت_هفدهـم " ب خدمتکار گفتـم: دیگ میتونی بری.. ب نشونه ی احترام خم شد و بعدش رفت.. در زدم..داد کشیـد و گفت: گفتـم نمیخوام ببینمت ابوجی(پـدر) .. آروم در رو باز کردم و نگاهش کردم..روی صندلی پشت به من نشسته بود و با یه سوزن کوچیک روی دستـش خط مینداخت.. ...

۱ روز پیش
35K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۳۸ #(عرفان) -خب توضیح بده؟؟؟ -چیووو؟؟!! -اینکه چرا خودتو میثاق معرفی کردی... -اون دختره بود ثریا اول دبیرستان بود؟ -خب آره یادمه.. -خب این دوست ثریاست..اگه میفهمید من همون ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۳۸ #(عرفان) -خب توضیح بده؟؟؟ -چیووو؟؟!! -اینکه چرا خودتو میثاق معرفی کردی... -اون دختره بود ثریا اول دبیرستان بود؟ -خب آره یادمه.. -خب این دوست ثریاست..اگه میفهمید من همون پسریم که جلو چشمش زدم تو گوش دوستش به من که هیچ به تو هم ...

۱ روز پیش
26K
پارت_سیزدهم

پارت_سیزدهم " چند ثانیه ای میـشد که زل زده بودیم تو صورت هـم و چیزی نمیگـفتـیم.. با شنیدن اِسممون به روبرو نگاه کردیم.. یهو ۱۰ نفر از جمله هوپـی و پدر شوگا ریختـن سرمون .. رئیس بک اومد جلو و به شوگا گفت: شما دوتا ک دارید اینجا خوش میگذرونید ...

۱ روز پیش
21K
بگذار ساده اتفاق بیافتد ..! نگران حرفِ مردم هم نباش فقط کمی نگاه از تو از عاشقی تا سَرسِپُردگیش با مَن ...

بگذار ساده اتفاق بیافتد ..! نگران حرفِ مردم هم نباش فقط کمی نگاه از تو از عاشقی تا سَرسِپُردگیش با مَن ...

۱ روز پیش
3K
#متن_اصلاح_شده_واسه_عزیزه_دلم_المیرا_جیگرم بند بنده نافم تو حلقت عشقم 😂 😍 😍 😜 ادامه ی پست قبلی المیراااممم پرسیدی من به یادتم قطعن من همیشه همه جا به یادتم شک نکن تمومه لحظه هام پر شده از ...

#متن_اصلاح_شده_واسه_عزیزه_دلم_المیرا_جیگرم بند بنده نافم تو حلقت عشقم 😂 😍 😍 😜 ادامه ی پست قبلی المیراااممم پرسیدی من به یادتم قطعن من همیشه همه جا به یادتم شک نکن تمومه لحظه هام پر شده از المیرایه عشقه دلم حتی توی دشوری هم به یادتم خخخخ اینو واسه شوخی گفتمااا الی ...

۲ روز پیش
29K
#خان_زاده #پارت222 با دیدن چشمای بازم پوزخند زد و گفت _اوووو چه عجب بیدار شدی! تند سر جام نشستم و هول زده گفتم _من اینجا چی کار می‌کنم؟ _یعنی نمی‌دونی؟آفرین به تو خیلی خوب بلدی ...

#خان_زاده #پارت222 با دیدن چشمای بازم پوزخند زد و گفت _اوووو چه عجب بیدار شدی! تند سر جام نشستم و هول زده گفتم _من اینجا چی کار می‌کنم؟ _یعنی نمی‌دونی؟آفرین به تو خیلی خوب بلدی خودت و بزنی به موش مردگی! بلند شدم و گفتم _من باید برم! زودتر از ...

۲ روز پیش
15K
ادامه پارت ❤ گفتم : خب؟ + کیه؟؟؟؟ تا امروز اصلا در مورد کیان ازم نپرسیده بود . - دوست برادرمه. یه حس یه طرفه ی احمقانه به من داره ‌. خیلی از من بزرگتره ...

ادامه پارت ❤ گفتم : خب؟ + کیه؟؟؟؟ تا امروز اصلا در مورد کیان ازم نپرسیده بود . - دوست برادرمه. یه حس یه طرفه ی احمقانه به من داره ‌. خیلی از من بزرگتره . سعی کرد بهم نزدیک بشه ولی خب من نمیخوام، اونم نمیتونه راه به جایی ...

۳ روز پیش
40K