نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_سـوم: یونا: میشـه گوشی رو بزاری کنـار؟ شوگا یه اخمـی کرد و هندزفریشو زد تو گوشش.. بعد گوشیـشو گذاشت روی میز کناری و با لبخند سـردی توی چشمـام نگاه کرد:) . . . دیگه کـم ...

#پارت_سـوم: یونا: میشـه گوشی رو بزاری کنـار؟ شوگا یه اخمـی کرد و هندزفریشو زد تو گوشش.. بعد گوشیـشو گذاشت روی میز کناری و با لبخند سـردی توی چشمـام نگاه کرد:) . . . دیگه کـم کـم از خستگی داشت چشماش بستـه میشد. با لحن بلندی گفتـم:تموم شـددد♥ شوگا هندزفری رو ...

۱ ساعت پیش
7K
#حتما_بخونید سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه ...

#حتما_بخونید سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. ...

۴ ساعت پیش
23K
#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد ...

#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد و بی دادام منو به سمت ماشین سیاه رنگ برد و نشوند. -- +ولم کن. ...

۲۰ ساعت پیش
50K
قسمتی از کتاب: _ این ریسمان ها و زنجیرها چیست که روی دوشت انداخته ای ملعون؟ _ برای بستن به گردن این و آن است؛ شبیه آنچه تو در گردنت داری! شیطان یک قدم به ...

قسمتی از کتاب: _ این ریسمان ها و زنجیرها چیست که روی دوشت انداخته ای ملعون؟ _ برای بستن به گردن این و آن است؛ شبیه آنچه تو در گردنت داری! شیطان یک قدم به جلو برداشت. ریسمان کشیده شد و مرد جوان روی دست هایش به زمین افتاد و ...

۲ روز پیش
24K
در من کافه ای وجود دارد که هر روز در آن با تو قرار دارم! روی دیوار های کافه... پیکاسو عکست را نقاشی کرده.. و روی تمام میز هایش..

در من کافه ای وجود دارد که هر روز در آن با تو قرار دارم! روی دیوار های کافه... پیکاسو عکست را نقاشی کرده.. و روی تمام میز هایش.. "دوستت دارم" حک شده است! و همان ترانه ای را که دوست داری برایت پخش میکنم! در این کافه... "ورود برای ...

۲ روز پیش
3K
#پارت_شصت_و_هشت #شوگا #لونا درست نمی ساعت بعد...درست بعد از اینکه من اماده ی این مراسم بودم...درست همون میوقع که به تماشاچیا زل زدم و خواستم لبمو باز کنم فردی و دیدم که شاید الان اصلا ...

#پارت_شصت_و_هشت #شوگا #لونا درست نمی ساعت بعد...درست بعد از اینکه من اماده ی این مراسم بودم...درست همون میوقع که به تماشاچیا زل زدم و خواستم لبمو باز کنم فردی و دیدم که شاید الان اصلا نمی خواستم ببینمش . واقعا چرا اینجوری شد ؟ پرده که کشیده شده بود ...و ...

۳ روز پیش
48K
🌸 یه استاد یزدی مهربون و صاحب دلی تو #حوزه داشتیم که همیشه سر کلاس ایشون منتظر بودیم که استاد بعد از درس‌ دادن کتاب یه استراحت بهمون بدن... اون موقع بود که تازه درس ...

🌸 یه استاد یزدی مهربون و صاحب دلی تو #حوزه داشتیم که همیشه سر کلاس ایشون منتظر بودیم که استاد بعد از درس‌ دادن کتاب یه استراحت بهمون بدن... اون موقع بود که تازه درس زندگی شروع میشد... یعنی موقع استراحت‌های کلاسی، استاد با همون لهجه شیرین یزدی شروع می‌کردند ...

۳ روز پیش
24K
۸ سالم بود که عمه ام متوجه شد شوهرش با یک زن دیگه رابطه داره آبروریزی به پا کرد بعد فهمید فقط رابطه نیست زن را عقد هم کرده و حامله است. مدتی دعوا و ...

۸ سالم بود که عمه ام متوجه شد شوهرش با یک زن دیگه رابطه داره آبروریزی به پا کرد بعد فهمید فقط رابطه نیست زن را عقد هم کرده و حامله است. مدتی دعوا و جار و جنجال کرد. ۲۰ سالم که بود از هم جدا شدند. عمه ام ۵۶ ...

۳ روز پیش
46K
در کلاسو باز کردم و سری برای سلام و چاق سلامتی های مرسوم بچه ها تکون دادم و روی صندلی نشستم +خوب هستین؟ جواب های گوناگونی از گوشه گوشه کلاس به گوش رسید +بچه ها ...

در کلاسو باز کردم و سری برای سلام و چاق سلامتی های مرسوم بچه ها تکون دادم و روی صندلی نشستم +خوب هستین؟ جواب های گوناگونی از گوشه گوشه کلاس به گوش رسید +بچه ها کتابارو باز کنید خیلی عقبیم دانش آموز کنجکاوی پرسید -به خاطر اون چند جلسه غیبت ...

۵ روز پیش
89K
در من کافه ای وجود دارد که هر روز در آن با تو قرار دارم! روی دیوار های کافه... پیکاسو عکست را نقاشی کرده.. و روی تمام میز هایش..

در من کافه ای وجود دارد که هر روز در آن با تو قرار دارم! روی دیوار های کافه... پیکاسو عکست را نقاشی کرده.. و روی تمام میز هایش.. "دوستت دارم" حک شده است! و همان ترانه ای را که دوست داری برایت پخش میکنم! در این کافه... "ورود برای ...

۶ روز پیش
93K
#فصل_دوم #پارت_هفتم #من_و_تنهایی همون موقع بود که معنیِ داغونی رو فهمیدم! خیلی سخته..... همه چی تموم شد! یاس رفت... علی رفت... هردوتاشون تنهام گذاشتن! همش تقصیرِ منه! من باعثِ مرگشون شدم... رفتم کنارِ شومینه نشستم ...

#فصل_دوم #پارت_هفتم #من_و_تنهایی همون موقع بود که معنیِ داغونی رو فهمیدم! خیلی سخته..... همه چی تموم شد! یاس رفت... علی رفت... هردوتاشون تنهام گذاشتن! همش تقصیرِ منه! من باعثِ مرگشون شدم... رفتم کنارِ شومینه نشستم ! آلبوم رو برداشتم... عکسارو نگاه کردم... رفتم پشت پیانو.... آهنگِ مورد علاقه ی علی ...

۷ روز پیش
86K
رمان: من گلابی نیستم پارت۷ آرتام : ام..خوب...چیزه..ماره!!! من :دکی آقا رو نگا من که همون اول گفتم ماره ؟؟ آلزایمر داری احیانا ؟؟ آرتام : حالا هرچی. راستی شما اون روز تو تولد هانیه ...

رمان: من گلابی نیستم پارت۷ آرتام : ام..خوب...چیزه..ماره!!! من :دکی آقا رو نگا من که همون اول گفتم ماره ؟؟ آلزایمر داری احیانا ؟؟ آرتام : حالا هرچی. راستی شما اون روز تو تولد هانیه چیکار میکردین ؟ من: عه راست میگی ها .! اصلا شما خودتون اونجا چیکار میکردین ...

۱ هفته پیش
127K
در من کافه ای وجود دارد که هر روز در آن با تو قرار دارم! روی دیوار های کافه... پیکاسو عکست را نقاشی کرده.. و روی تمام میز هایش..

در من کافه ای وجود دارد که هر روز در آن با تو قرار دارم! روی دیوار های کافه... پیکاسو عکست را نقاشی کرده.. و روی تمام میز هایش.. "دوستت دارم" حک شده است! و همان ترانه ای را که دوست داری برایت پخش میکنم! در این کافه... "ورود برای ...

۱ هفته پیش
105K
#پارت_پنجاه_و_هفت #میجو خودمو روی تخت انداختم . نمی دونم شاید مسخره بود اما من همین الانشم دلم برا بچه ها تنگ شده بود . کلا ادمی بودم که خیلی زود دلتنگ میشم . به پهلو ...

#پارت_پنجاه_و_هفت #میجو خودمو روی تخت انداختم . نمی دونم شاید مسخره بود اما من همین الانشم دلم برا بچه ها تنگ شده بود . کلا ادمی بودم که خیلی زود دلتنگ میشم . به پهلو چرخیدم و به ساعت ابی روشن روی میز نگاه کردم . ساعت دو شب بود ...

۱ هفته پیش
92K
#رمان_ماهک #پارت_80 دستمو زیر چونم زده بودم و به تعریفاش گوش میدادم. از شیطونیاش با دوستاش و دخترخاله هاش میگفت و منم با ذوق گوش میدادم و گفتم خوشبحالت که کلی دوست داری ترانه. ترانه:مگه ...

#رمان_ماهک #پارت_80 دستمو زیر چونم زده بودم و به تعریفاش گوش میدادم. از شیطونیاش با دوستاش و دخترخاله هاش میگفت و منم با ذوق گوش میدادم و گفتم خوشبحالت که کلی دوست داری ترانه. ترانه:مگه تو نداری؟ +خب نه منکه اینجا کسی رو نمیشناسم اصلا دستشو به پیشونیش زد و ...

۱ هفته پیش
101K
پارت ۲۱ فیک عشق بی نهایت نیارا بعد از اینکه توی رستوران هتل به حساب سهون تا حد مرگ خورد از رستوران بیرون اومد و رفت اتاق . در اتاقو که باز کرد از شلوغی ...

پارت ۲۱ فیک عشق بی نهایت نیارا بعد از اینکه توی رستوران هتل به حساب سهون تا حد مرگ خورد از رستوران بیرون اومد و رفت اتاق . در اتاقو که باز کرد از شلوغی اتاق چشماش گرد شد . سهون تو حموم بود و آهنگ میخوند . نیارا با ...

۱ هفته پیش
48K
#پارت_۷۲ #آخرین_تکه_قلبم سیاوش : بیسکیت رو توی آغوشش گرفته بود و تکیه اش رو به موتورش(نازلی)داده بود. _میخوای بیسکیت رو بذاری اینجا یا میبریمش ؟ _نمیدونم .. و بعد بیشتر به خودش چسبودشو و رو ...

#پارت_۷۲ #آخرین_تکه_قلبم سیاوش : بیسکیت رو توی آغوشش گرفته بود و تکیه اش رو به موتورش(نازلی)داده بود. _میخوای بیسکیت رو بذاری اینجا یا میبریمش ؟ _نمیدونم .. و بعد بیشتر به خودش چسبودشو و رو به بیسکیت گفت: _یه مدت مامانمو تحمل کن..درسته نمیذاره بری داخل خونه ولی لونه ات ...

۱ هفته پیش
88K
پارت ۱۵ فیک درد عاشقی _خانوم دختر سرشو برگردوند و به بکهیون نگاه کرد . بکهیون با دیدن اون فرد تعجب کرد . نمی تونست باور کنه . اخم غلیظی کرد و به دختر خیره ...

پارت ۱۵ فیک درد عاشقی _خانوم دختر سرشو برگردوند و به بکهیون نگاه کرد . بکهیون با دیدن اون فرد تعجب کرد . نمی تونست باور کنه . اخم غلیظی کرد و به دختر خیره شد _کیم بورا...اینجا چیکار میکنی؟؟؟ بورا هم اخم کرد و غرید _ههه...ببخشید ازتون اجازه نگرفتم ...

۱ هفته پیش
62K
اگر میتوانستم به عقب بازگردم به هیچ اتفاق زندگی‌ام دست نمیزدم و اجازه میدادم تمام اتفاقات همانطور که رخ داده بودند، دوباره رخ دهند. اجازه میدادم دردها همان دردها باشند و آدمهایی که ملاقات میکنم ...

اگر میتوانستم به عقب بازگردم به هیچ اتفاق زندگی‌ام دست نمیزدم و اجازه میدادم تمام اتفاقات همانطور که رخ داده بودند، دوباره رخ دهند. اجازه میدادم دردها همان دردها باشند و آدمهایی که ملاقات میکنم همانها باشند و اجازه میدادم دوباره شبیه به همان موقع تصمیم بگیرم. اجازه میدادم دوباره ...

۱ هفته پیش
80K