نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_۱۲۸ #آخرین_تکه_قلبم نیاز: خواستم عطسه کنم دستمو گرفتم جلوی دهنم که نفسم در نیاد. ای لعنت به عطسه ی بی موقع! خدا رو قسم دادم به نون شب حلال خورا! نمی دونم چه قدر نون ...

#پارت_۱۲۸ #آخرین_تکه_قلبم نیاز: خواستم عطسه کنم دستمو گرفتم جلوی دهنم که نفسم در نیاد. ای لعنت به عطسه ی بی موقع! خدا رو قسم دادم به نون شب حلال خورا! نمی دونم چه قدر نون شب حلال خورا برا خدا با ارزش بود که عطسه ام نیومد _باشه نگهش دار ...

۱ روز پیش
54K
#پارت_۱۲۷ #آخرین_تکه_قلبم آهو: من چطور می تونم اسم همچین کسیو بزارم پدربزرگ؟ پوزخندی زدم: یهو یه چیز سنگین خورد تو سرم از شدت درد چشممو بستم و نشستم روی زمین _آی.. و تکیه دادم به ...

#پارت_۱۲۷ #آخرین_تکه_قلبم آهو: من چطور می تونم اسم همچین کسیو بزارم پدربزرگ؟ پوزخندی زدم: یهو یه چیز سنگین خورد تو سرم از شدت درد چشممو بستم و نشستم روی زمین _آی.. و تکیه دادم به دیوار پشت سرم. کم کم چشمام تار شد ** نیاز یه چیزی جو خونه رو ...

۲ روز پیش
64K
لطفاً قبل از خوندن فیک این قسمت رو حتما بخونید👇 👇 یه توضیح مختصر درباره نشانه ها: نویسنده: silver bunny نشانه ها تو داستان نقش اساسی دارن و دنیای داستان جاییه که زندگی همه آدم ...

لطفاً قبل از خوندن فیک این قسمت رو حتما بخونید👇 👇 یه توضیح مختصر درباره نشانه ها: نویسنده: silver bunny نشانه ها تو داستان نقش اساسی دارن و دنیای داستان جاییه که زندگی همه آدم های توش به نشونه هاشون گره خورده حالا نشانه ها چه چیزایی هستن و چه ...

۴ روز پیش
96K
#رمان_جادوی_خاکستری [✨ 💫 🌠 ] پارت ۸ - داری جدی میگی ؟ - آره - خب این که خیلی خوبه - خوب بود - این حرفت ینی چی؟؟ - یادته بهم چه قولی داده بودیم ...

#رمان_جادوی_خاکستری [✨ 💫 🌠 ] پارت ۸ - داری جدی میگی ؟ - آره - خب این که خیلی خوبه - خوب بود - این حرفت ینی چی؟؟ - یادته بهم چه قولی داده بودیم ؟ - ما بهم خیلی قول دادیم ، کدوم ؟ - این که عروسی مون ...

۵ روز پیش
186K
#پارت_۱۱۴ #آخرین_تکه_قلبم نیما _نه .. تا این قضیه های نیاز تموم نشه نمی خوام برم مرخصی. _چشمات برق می‌زنه نیما.. _واقعا؟ _آره چی تو سرته؟ _دلم می خواد این خستگیام با یه مسافرت در شه..مثلا ...

#پارت_۱۱۴ #آخرین_تکه_قلبم نیما _نه .. تا این قضیه های نیاز تموم نشه نمی خوام برم مرخصی. _چشمات برق می‌زنه نیما.. _واقعا؟ _آره چی تو سرته؟ _دلم می خواد این خستگیام با یه مسافرت در شه..مثلا مشهد..یا شمال.. _خب ؟ _خب نداره دیگه همین.. _همین؟برق چشمای تو بخاطر اون دختره اس..دوس ...

۱ هفته پیش
137K
#پارت_59 اون فرق داره اون...اون... خاصه...من واقعا دوستش دارم... . مادر تو چشمام خیرع شد و گفت:اون واقعا کسی هست کع تو میخاییش؟... . سری تکون دادم که گفت:پس راه خیلی طولانی و سختی در ...

#پارت_59 اون فرق داره اون...اون... خاصه...من واقعا دوستش دارم... . مادر تو چشمام خیرع شد و گفت:اون واقعا کسی هست کع تو میخاییش؟... . سری تکون دادم که گفت:پس راه خیلی طولانی و سختی در انتظار داری...میتونی تحمل کنی؟... . با ترس و نگرانی گفتم:یعنی...یعنی ممکنه... . سری تکون داد ...

۲ هفته پیش
64K
#پارت_38 . نفس عمیقی کشید که درو بستم و بعد با باز شدن در ورودی...به سرعت زدم بیرون و روندم تا توی شهر... . شلوغیه همیشگی پایتخت ازیتم میکرد ولی با امید این که تا ...

#پارت_38 . نفس عمیقی کشید که درو بستم و بعد با باز شدن در ورودی...به سرعت زدم بیرون و روندم تا توی شهر... . شلوغیه همیشگی پایتخت ازیتم میکرد ولی با امید این که تا برسم اونجا اروم میشم...سعی کردم تحمل کنم... . ماشین و سریع کنار جنگل پارک کردم ...

۲ هفته پیش
100K
یکی از دوستای دبیرستانم که خیلی باهم جیک و پوک داریم چند وقت پیش عقد کرد. یه روز که داشتیم با هم حرف می زدیم بهم گفت میدونی؟ من دوس دارم جهیزیه بخرم و با ...

یکی از دوستای دبیرستانم که خیلی باهم جیک و پوک داریم چند وقت پیش عقد کرد. یه روز که داشتیم با هم حرف می زدیم بهم گفت میدونی؟ من دوس دارم جهیزیه بخرم و با خودم ببرم تو یه خونه جدید و خونه ای که قراره توش زندگی کنمو خودم ...

۲۴ دی 1398
211K
#پارت_۲۸ آنالے: نمیدونم این کاری که کردم درسته یانه....ولی به خاطر خانوادم هم که شده...باید انجام بدم...حتی اگه سخته.. تو افکار خودم غرق بودم که ماشین ایستاد.. دفعه قبلی چون مشغول فرار کردن بودم اصلا ...

#پارت_۲۸ آنالے: نمیدونم این کاری که کردم درسته یانه....ولی به خاطر خانوادم هم که شده...باید انجام بدم...حتی اگه سخته.. تو افکار خودم غرق بودم که ماشین ایستاد.. دفعه قبلی چون مشغول فرار کردن بودم اصلا یه نگاه به دور و اطرافم نکردم...اما الان که میبینم فک کنم بالاشهر تهرانیم...چون خونش ...

۲۴ دی 1398
92K
بچگیام یه سری وسایل داشتم که خیلی روشون حساس بودم و دوس نداشتم کسی دست زدن که سهله، حتی نزدیکشون بشه! خب امکانات کم بود منم برا پنهان کردنشون مجبور بودم زیر رختخواب های تا ...

بچگیام یه سری وسایل داشتم که خیلی روشون حساس بودم و دوس نداشتم کسی دست زدن که سهله، حتی نزدیکشون بشه! خب امکانات کم بود منم برا پنهان کردنشون مجبور بودم زیر رختخواب های تا شده اون زیره زیییر بذارمشون که مثلا نگار یا نیما دست نزنه البته دختر عموم ...

۲۱ دی 1398
172K
#پارت_۸۵ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii رمان آخرین تکه قلبم نیاز: با حال بیخیالی داشتم استوری های اینستا رو دید میزدم. یه ربع مونده بود به وقت ملاقات منتظر حامد رفیق نیما بودم که بیاد و مراقب ...

#پارت_۸۵ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii رمان آخرین تکه قلبم نیاز: با حال بیخیالی داشتم استوری های اینستا رو دید میزدم. یه ربع مونده بود به وقت ملاقات منتظر حامد رفیق نیما بودم که بیاد و مراقب باشه اگه خانواده اش اومدن به من خبر بده همون زاغ خودمون . استوری آرزو ...

۹ دی 1398
250K
کاش من پسر بودم .. کاش پسر بودم تا نشون میدادم چطور باید با یه دختر با کسی که عاشقشی رفتار کنی .. براش شعر میگفتم ... تو چشماش نگاه میگردم و مولانا میخوندم... دستشو ...

کاش من پسر بودم .. کاش پسر بودم تا نشون میدادم چطور باید با یه دختر با کسی که عاشقشی رفتار کنی .. براش شعر میگفتم ... تو چشماش نگاه میگردم و مولانا میخوندم... دستشو بی ترس از هیچکس محکم میگرفتم،فکر نمی‌کردم ک الان فلان رفیقم میبینه ،دستاشو محکم میگرفتم ...

۷ دی 1398
104K
💖 کرامت امام رضا در حق دزد💖 تو تبریز و قبل انقلاب یه گروه تصمیم گرفتن برن پابوس امام رضا، رئیس کاروان چند روز قبل حرکت تو خواب دید که امام رضا فرمودند داری میای ...

💖 کرامت امام رضا در حق دزد💖 تو تبریز و قبل انقلاب یه گروه تصمیم گرفتن برن پابوس امام رضا، رئیس کاروان چند روز قبل حرکت تو خواب دید که امام رضا فرمودند داری میای ابراهیم جیب بر رو هم باخودت بیار. ((ابراهیم جیب بر کی بود؟؟؟؟: از اسمش معلومه ...

۱۳ آذر 1398
11K
#پارت_چهارمـ اتابک: ببین گلنارَم،من اون آزمایشی رو که گفتم برای سلامت جسمانی هست دروغ گفتم! هر وقت که زن و شوهر بعد از ۱۲ ماه با انجام فعالیت جنسیشون بچه دار نشن، امکان دارد یکی ...

#پارت_چهارمـ اتابک: ببین گلنارَم،من اون آزمایشی رو که گفتم برای سلامت جسمانی هست دروغ گفتم! هر وقت که زن و شوهر بعد از ۱۲ ماه با انجام فعالیت جنسیشون بچه دار نشن، امکان دارد یکی از اون دو نفر دچار ناباروری باشه. اگر ناباروری از طرف مرد باشه که، دلیلاش ...

۳ آذر 1398
16K
پارت ۱۹ فیک عشق بی نهایت سهون خیلی نگران بود . حدود یه ساعتی بود که از این و اون راجب نیارا میپرسید ولی کسی ندیده بودتش . سهون کارش به جایی کشیده بود که ...

پارت ۱۹ فیک عشق بی نهایت سهون خیلی نگران بود . حدود یه ساعتی بود که از این و اون راجب نیارا میپرسید ولی کسی ندیده بودتش . سهون کارش به جایی کشیده بود که اگه نیارا رو پیدا میکرد انقدر میزدش تا بمیره . آخرین امیدش به نیان بود ...

۱۴ آبان 1398
19K
#خان_زاده #پارت182 سرم و بالا گرفتم و با دیدن اهورا تند از جام بلند ‌شدم. نمیدونم چرا اما حس می‌کردم این بار هم می‌خواد منو بدزده! بر خلاف جهتش شروع به دویدن کردم که خیلی ...

#خان_زاده #پارت182 سرم و بالا گرفتم و با دیدن اهورا تند از جام بلند ‌شدم. نمیدونم چرا اما حس می‌کردم این بار هم می‌خواد منو بدزده! بر خلاف جهتش شروع به دویدن کردم که خیلی زود بهم رسید و بازوم و گرفت. تند ازش فاصله گرفتم و گفتم _تو رو ...

۲۲ مهر 1398
2K
#همسر_اجباری #۲۵۶ تو هم تو خلوتت دلتنگه من میشی همین حست برام یه دنیا می ارزه آه میکشم هر روز از اینکه بی هوا رفتی گاهی وقتا حس میکنم با یکی دیگه هستی آه میکشم ...

#همسر_اجباری #۲۵۶ تو هم تو خلوتت دلتنگه من میشی همین حست برام یه دنیا می ارزه آه میکشم هر روز از اینکه بی هوا رفتی گاهی وقتا حس میکنم با یکی دیگه هستی آه میکشم هر روز از اینکه بی هوا چرا رفتی حسم میگه که االن با یکی دیگه ...

۲۴ شهریور 1398
3K
کاش من پسر بودم ... کاش پسر بودم تا نشون میدادم چطور باید با یه دختر با کسی که عاشقشی رفتار کنی .. براش شعر میگفتم ... تو چشماش نگاه میگردم و مولانا میخوندم... دستشو ...

کاش من پسر بودم ... کاش پسر بودم تا نشون میدادم چطور باید با یه دختر با کسی که عاشقشی رفتار کنی .. براش شعر میگفتم ... تو چشماش نگاه میگردم و مولانا میخوندم... دستشو بی ترس از هیچکس محکم میگرفتم،فکر نمی‌کردم ک الان فلان رفیقم میبینه ،دستاشو محکم میگرفتم ...

۲۲ شهریور 1398
1K
پارت ۱ فیک درد عاشقی همه جا شلوغ بود . کلی سر و صدا که ریانو اذیت میکرد . اون دختر تو تمام زندگیش سختی های زیادی رو کشیده بود . تو زندگیش هیچ خوشحالی ...

پارت ۱ فیک درد عاشقی همه جا شلوغ بود . کلی سر و صدا که ریانو اذیت میکرد . اون دختر تو تمام زندگیش سختی های زیادی رو کشیده بود . تو زندگیش هیچ خوشحالی نبود ولی وقتی اون چهارتا دختر کنارش بودن به دنیا توجهی نداشت. همیشه میگفت خوشحالی ...

۱۸ شهریور 1398
2K
#بخونید :) داشت زیر لب می خوند:

#بخونید :) داشت زیر لب می خوند: "که من باد میشم میرم تو موهات..." بهش گفتم به جای اینکه واسم کنسرت برگزار کنی پاشو کمک کن این تختو جا به جا کنیم، کمرم درد گرفت به خدا! با شیطنت باز گفت: " ای بخت سراغ من بیا، که رخت خواب ...

۱۵ شهریور 1398
1K