نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

fatemeh : زشت است که توی غزلش مرد بگرید هربار که یک قافیه آورد بگرید این هدیه ی عشق است به دیوانه که باید با درد بخنداند و با درد بگرید غربت فقط این است ...

fatemeh : زشت است که توی غزلش مرد بگرید هربار که یک قافیه آورد بگرید این هدیه ی عشق است به دیوانه که باید با درد بخنداند و با درد بگرید غربت فقط این است که شخصی وسط جمع آرام بیاندیشد و خونسرد بگرید زشت است که آدم دلش از ...

۱۸ دقیقه پیش
625
بر خلاف همیشه که سعی میکردم انرژی بدم ایندفعه میخوام ازتون انرژی بگیرم چند روزه کارام خوب پیش نمیره دارم سعی میکنم درستشون کنم خب دیگه زندگی همینه قرار نیست همیشه باب دلمون باشه امروز ...

بر خلاف همیشه که سعی میکردم انرژی بدم ایندفعه میخوام ازتون انرژی بگیرم چند روزه کارام خوب پیش نمیره دارم سعی میکنم درستشون کنم خب دیگه زندگی همینه قرار نیست همیشه باب دلمون باشه امروز هوا فوق العاده عالی بود یه هوای پاییزی بارونی اگه میبینید نیستم و کم کار ...

۸ ساعت پیش
5K
#رویای_غیرممکن #پارت22 #قسمت2 ادامه: +باز چیشد؟ _فکر کنم حق با توئه... بدجوری عاشقش شدم... حتی با شنیدن اسمش قلبم شروع میکنه به تندتند زدن... امروز زیاد نتونستم بخوابم چون تمام مدت داشتم به سارا فکر ...

#رویای_غیرممکن #پارت22 #قسمت2 ادامه: +باز چیشد؟ _فکر کنم حق با توئه... بدجوری عاشقش شدم... حتی با شنیدن اسمش قلبم شروع میکنه به تندتند زدن... امروز زیاد نتونستم بخوابم چون تمام مدت داشتم به سارا فکر میکردم... حتی اون وقتایی که خواب بودم مدام تو خوابم اسمش تکرار میشد... هیونگ من ...

۹ ساعت پیش
17K
دو سال و هفت ماه دیوانه وار یک نفر دوست داشتم آنقدر دوست داشتم که جرات نمیکردم بگویم آنقدر نگفتم که در یک بعد از ظهر پاییزی، از آن بعد از ظهرهای جمعه که انگار ...

دو سال و هفت ماه دیوانه وار یک نفر دوست داشتم آنقدر دوست داشتم که جرات نمیکردم بگویم آنقدر نگفتم که در یک بعد از ظهر پاییزی، از آن بعد از ظهرهای جمعه که انگار آسمان فرهاد گوش داده است، خواهرم بعد از کلی مِنو مِن کردن گفت فلانی نامزد ...

۱۳ ساعت پیش
29K
پارت 21 آخر شب دوباره کیان مسیج داد. نوشته بود : نمیتونی از حرف زدن با من فرار کنی.باید توضیحات منو بشنوی! و باید برای پسری که امروز دستشو گرفتی بهم توضیح بدی! اوهوع ، ...

پارت 21 آخر شب دوباره کیان مسیج داد. نوشته بود : نمیتونی از حرف زدن با من فرار کنی.باید توضیحات منو بشنوی! و باید برای پسری که امروز دستشو گرفتی بهم توضیح بدی! اوهوع ، چه غلطا ! به تو چه اصلا؟ سیرمونی نداره . زن داری دیگه ،بشین سر ...

۱ روز پیش
48K
#پارت_شصت_و_هشت #شوگا #لونا درست نمی ساعت بعد...درست بعد از اینکه من اماده ی این مراسم بودم...درست همون میوقع که به تماشاچیا زل زدم و خواستم لبمو باز کنم فردی و دیدم که شاید الان اصلا ...

#پارت_شصت_و_هشت #شوگا #لونا درست نمی ساعت بعد...درست بعد از اینکه من اماده ی این مراسم بودم...درست همون میوقع که به تماشاچیا زل زدم و خواستم لبمو باز کنم فردی و دیدم که شاید الان اصلا نمی خواستم ببینمش . واقعا چرا اینجوری شد ؟ پرده که کشیده شده بود ...و ...

۱ روز پیش
41K
پارت ۵۲ : جین وسط حرفش پرید گفت : ولی نگفتیم که درگیر ماجرا نشی من : اِاِاِاِاِ کاش یک بهونه بهتری می گفتی تا منم شک نکن الان به حسابت میرسم . سریع از ...

پارت ۵۲ : جین وسط حرفش پرید گفت : ولی نگفتیم که درگیر ماجرا نشی من : اِاِاِاِاِ کاش یک بهونه بهتری می گفتی تا منم شک نکن الان به حسابت میرسم . سریع از ماشین پیاده شد و در رفتم . منم سریع پیاده شدم و دنبالش رفتم ‌. ...

۱ روز پیش
26K
پزشکی جانـم💜 می دانستی توهمان رویای گل گلی دشت خواب هایم هستی؟🌈 😍 اصلا میدانی؟! من تعجب می کنم که چرا همیشه تمـام عاشق دنیای مردند و تمام معشوق های دنیا زن؟! حالا مگر چه ...

پزشکی جانـم💜 می دانستی توهمان رویای گل گلی دشت خواب هایم هستی؟🌈 😍 اصلا میدانی؟! من تعجب می کنم که چرا همیشه تمـام عاشق دنیای مردند و تمام معشوق های دنیا زن؟! حالا مگر چه می شود من بخواهم[تــو]را مخاطب خاص عاشقانه هایم بکنم؟!😍 هرکس برای خودش یک عشق زمینی ...

۲ روز پیش
29K
#پارت_شصت_و_شش از روش بلند شدم و گفتم : ععععع. مامانی جونم . تو مگه نیم ساعت دیگه نمیومدی ؟ لونا: عرق روی پیشونیم و پاک کردم و پاک کردم و گفتم : خب استاد چطور ...

#پارت_شصت_و_شش از روش بلند شدم و گفتم : ععععع. مامانی جونم . تو مگه نیم ساعت دیگه نمیومدی ؟ لونا: عرق روی پیشونیم و پاک کردم و پاک کردم و گفتم : خب استاد چطور بود ؟ از روی صندلیش بلند شد و گفت : باور کن اگه میخوای فیلم ...

۲ روز پیش
50K
من سیبزمینی هستم #پارت_نهم حین خوردن ماکارونی مجتبی گفت که یه چیزی میخاد بهم بگه... وقتی اسرار کردم که چی گفت بعد غذا بهم میگه. عذا رو که خوردیم ظرفا رو جمع کردمو شستم. مجتبی ...

من سیبزمینی هستم #پارت_نهم حین خوردن ماکارونی مجتبی گفت که یه چیزی میخاد بهم بگه... وقتی اسرار کردم که چی گفت بعد غذا بهم میگه. عذا رو که خوردیم ظرفا رو جمع کردمو شستم. مجتبی هم توی هال با گوشیش ور میرفت. بعد شستن ظرفا رفتم و کنارش نشستم. پرسیدم ...

۲ روز پیش
48K
دِلم برات تنگ شده... مُنتظِرم یک روز بارونی بیای، هوا گرفته باشه، بویِ نمِ بارون هوای شهرُ پر کرده باشه، همه دنبالِ یک سر پناه باشن اما تو کنار من مثلِ همه دیونهای این شهر ...

دِلم برات تنگ شده... مُنتظِرم یک روز بارونی بیای، هوا گرفته باشه، بویِ نمِ بارون هوای شهرُ پر کرده باشه، همه دنبالِ یک سر پناه باشن اما تو کنار من مثلِ همه دیونهای این شهر شوق قدم زدن داشته باشی ، منم اروم قطره های بارونو از رو پیشونیت پاک ...

۳ روز پیش
15K
#خاطرات_شهید تیم ما یک تیم ۱۲ نفره بود وقتی رسیدم سوریه و باتوجه به رسته ی بچه ها گروه ها و گردان ها رو به صورت تخصصی تقسیم کردن ؛ بنده تک تیرانداز بودم و ...

#خاطرات_شهید تیم ما یک تیم ۱۲ نفره بود وقتی رسیدم سوریه و باتوجه به رسته ی بچه ها گروه ها و گردان ها رو به صورت تخصصی تقسیم کردن ؛ بنده تک تیرانداز بودم و شهید میلاد یک نیروی تک ور بود «یعنی با اسلحه کلاش کار میکرد» هر تیمی ...

۳ روز پیش
98K
❤ حمیرا یک ساعت بعد زنگ زد و گفت: ارغوان یه استخر تمیز نزدیک خونه ی ما باز شده . من پیاده ام میتونم برم. آدرس میدم تو بیا. گفتم باشه . نهار ، مامان ...

❤ حمیرا یک ساعت بعد زنگ زد و گفت: ارغوان یه استخر تمیز نزدیک خونه ی ما باز شده . من پیاده ام میتونم برم. آدرس میدم تو بیا. گفتم باشه . نهار ، مامان جانم کتلت پخته بود که الهی فداش بشم انقدر خوشمزه غذا میپره. بدون در نظر ...

۳ روز پیش
100K
پارت دهم زحمت کجا بود بابا. کارمه... تازه خوشحالم میشم تو خوشگله از غذام بچشی. بک دوباره خندید. به لطف سوهو یادش رفته بود که االن کجاس و چند دقیقه پیش چطوری تهدید شده. -تو ...

پارت دهم زحمت کجا بود بابا. کارمه... تازه خوشحالم میشم تو خوشگله از غذام بچشی. بک دوباره خندید. به لطف سوهو یادش رفته بود که االن کجاس و چند دقیقه پیش چطوری تهدید شده. -تو خیلی وقته با اینا کار میکنی؟ بک با لحنی که سعی میکرد زیاد کنجکاو نباشه ...

۳ روز پیش
63K
از نهار ظهر انقدر سیر بودم که مامان برای شام صدام کرد نرفتم پایین و تو اتاقم موندم ! پای لب تاپم بودم که گوشیم روشن شد . حمیرا بود، دوست دوران راهنماییم که تا ...

از نهار ظهر انقدر سیر بودم که مامان برای شام صدام کرد نرفتم پایین و تو اتاقم موندم ! پای لب تاپم بودم که گوشیم روشن شد . حمیرا بود، دوست دوران راهنماییم که تا الان کنارم بود .نوشته بود : بیداری؟ _ آره . چطوری؟ +خوبم . چطور بود ...

۳ روز پیش
88K
۳ روز پیش
85K
سلام سلام به بچه های گل کنکوری با یه سری از بچه ها که حرف زدن خیلی ها شون ازم درباره رابطه عاطفی در زمان کنکور پرسیدن خب منم میخوام همینجا به سوالات بچه ها ...

سلام سلام به بچه های گل کنکوری با یه سری از بچه ها که حرف زدن خیلی ها شون ازم درباره رابطه عاطفی در زمان کنکور پرسیدن خب منم میخوام همینجا به سوالات بچه ها جواب بدم بچه ها رابطه عاطفی برای هر کس یه مسئله کاملا شخصیه من نمیگم ...

۳ روز پیش
33K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت ۱۹ #کنارش نشستم وشالو از دهنش بیرون آوردم...بالحن خیلی مظلومی گفت: -بابامن میترسم.. -ازچی میترسی عزیزم.؟؟ انگار باورم شده بود که باباشم وبه کار بردن بعضی از کلمات ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت ۱۹ #کنارش نشستم وشالو از دهنش بیرون آوردم...بالحن خیلی مظلومی گفت: -بابامن میترسم.. -ازچی میترسی عزیزم.؟؟ انگار باورم شده بود که باباشم وبه کار بردن بعضی از کلمات اصلا دست خودم نبود.. نترس باباهمیشه پیشته..یهو شروع کرد به زدن من . دروغ میگی ...

۳ روز پیش
84K