نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

کشیش:آیا کسی از حاضرین به عروسی اعتراضی داره ... اون ته شاه شب: داداش نکن دوغ یخ زده نخور... جکسون:دوغت را بنوش یا که بشین نارنگیت رو بپوش مهرش بزنم دلم یک ارامش فراگیر این ...

کشیش:آیا کسی از حاضرین به عروسی اعتراضی داره ... اون ته شاه شب: داداش نکن دوغ یخ زده نخور... جکسون:دوغت را بنوش یا که بشین نارنگیت رو بپوش مهرش بزنم دلم یک ارامش فراگیر این راه من تمام میشدم جهانگیر مرا مراد دلم نشوم از عشق سیر تو را باید ...

۱ هفته پیش
136K
نام خودمان را گذاشتیم عاشق ...؟؟!! دل خودمان را ،معطل خیالهای واهی کردیم که چه..؟؟ چه روزها با حرفهای گفته اش داستان سرایی کردیم و چنان دررویاهایمان بزرگش کردیم که در واقعیت زندگانی چنین نبود ...

نام خودمان را گذاشتیم عاشق ...؟؟!! دل خودمان را ،معطل خیالهای واهی کردیم که چه..؟؟ چه روزها با حرفهای گفته اش داستان سرایی کردیم و چنان دررویاهایمان بزرگش کردیم که در واقعیت زندگانی چنین نبود ونیست... دست بردارید هرشب از این دل دل کردنهای دلتان واین هوایی کردنِ قلبهایتان ,کسی ...

۱ هفته پیش
67K
میدانی ، روزی که ماجرای عشق تو را به مادرم گفتم ، چه اتفاقی افتاد ؟!! اصلأ بگذار از اول برایت بگویم... قبل از اینکه حرفی بزنم موهایم را باز کردم و روی شانه أم ...

میدانی ، روزی که ماجرای عشق تو را به مادرم گفتم ، چه اتفاقی افتاد ؟!! اصلأ بگذار از اول برایت بگویم... قبل از اینکه حرفی بزنم موهایم را باز کردم و روی شانه أم ریختم مادرم گفته بود موهایت را که باز میکنی انگار چندسال بزرگتر میشوی...میخواستم وقتی از ...

۲ هفته پیش
124K
. مدت هاست نبودم ،نیستم، دقیقه ها ، ساعت ها و حتی روزهای زیادی نبودم که توی دست و پای روزمره گی هایتان نباشم؛ اما حالا آمده ام این وسط میان همه دل مشغولیتان بگویم: ...

. مدت هاست نبودم ،نیستم، دقیقه ها ، ساعت ها و حتی روزهای زیادی نبودم که توی دست و پای روزمره گی هایتان نباشم؛ اما حالا آمده ام این وسط میان همه دل مشغولیتان بگویم: آدم ها می آیند با هزار وعده وعید اما تا کمی هوای رابطه ابری شد ...

۳ هفته پیش
95K
#داستان های شاهنامه #سیاوش (یک سال از بودن سیاوش نزد افرسیاب گذشت دراین مدت سیاوش درشکار سوار کاری ومبازه های دیگر ازهمه تورنیان برتر بودوباعث ستایش شاه شد که همیشه شاه بااودرد دل میکرد نه ...

#داستان های شاهنامه #سیاوش (یک سال از بودن سیاوش نزد افرسیاب گذشت دراین مدت سیاوش درشکار سوار کاری ومبازه های دیگر ازهمه تورنیان برتر بودوباعث ستایش شاه شد که همیشه شاه بااودرد دل میکرد نه برادرش چون طولانی است عبور میکنم) روزی پیران به سیاوش پیشنهاد داد که ازدواج کند ...

۳ هفته پیش
68K
#روزشمار_شهادت_رسول_اکرم_صل_الله_علیه ▪ ️ سیاه ترین هفته‌ی تاریخ 🌾 در روز یکشنبه، دوشنبه، سه شنبه ۲۰، ۲۱ و ۲۲ صفر سال ۱۱ هجری قمری، چه اتفاقی افتاد؟ 🔷 ...پیامبر صلی الله علیه و آله این ۳ ...

#روزشمار_شهادت_رسول_اکرم_صل_الله_علیه ▪ ️ سیاه ترین هفته‌ی تاریخ 🌾 در روز یکشنبه، دوشنبه، سه شنبه ۲۰، ۲۱ و ۲۲ صفر سال ۱۱ هجری قمری، چه اتفاقی افتاد؟ 🔷 ...پیامبر صلی الله علیه و آله این ۳ روز را در منزل خویش و در بستر بیماری گذرانیده اند و جز برای برخی ...

۴ هفته پیش
43K
مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق ...

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق ...

۲۷ مهر 1398
148K
یاد کودکی هایم بخیر شیطنت دختربچه ای مرموز و کنجکاو با کفش های قرمز و براق تق تقی ! یاد چادر مادرم بخیر که بی اجازه تکه ای از آن را بریدم و برای عروسکم ...

یاد کودکی هایم بخیر شیطنت دختربچه ای مرموز و کنجکاو با کفش های قرمز و براق تق تقی ! یاد چادر مادرم بخیر که بی اجازه تکه ای از آن را بریدم و برای عروسکم لباس دوختم خانه ی دنج و آرامی که با بالش و رختخواب می ساختم قابلمه ...

۲۴ مهر 1398
159K
داستانک : بین ماندن و رفتن مردد بود؛ اگر می رفت جای تمام زخم هایش، #مصیب هایش، #تنهایی هایش، #بغض های در گلو مانده اش، #گریه های شبانه اش،آن سالهای تاریکش، مرهم آرامش و امید ...

داستانک : بین ماندن و رفتن مردد بود؛ اگر می رفت جای تمام زخم هایش، #مصیب هایش، #تنهایی هایش، #بغض های در گلو مانده اش، #گریه های شبانه اش،آن سالهای تاریکش، مرهم آرامش و امید بود، بر روح مجروح سال های اسارتش. اکسیر نور بود ،بر جان زخمی زخم زبان ...

۱۸ مهر 1398
90K
سال های ابتدایی باور نداشتم رفتنت را و هر روز و شبم را با خیال تو سپری میکردم، مادرم نا امید از حال من دست به دامان تمام امام زاده های شهر شده بود پنجشنبه ...

سال های ابتدایی باور نداشتم رفتنت را و هر روز و شبم را با خیال تو سپری میکردم، مادرم نا امید از حال من دست به دامان تمام امام زاده های شهر شده بود پنجشنبه ها امام زاده ای نبود که نان و پنیری که نذری مادرم بود در آن ...

۱۴ مهر 1398
121K
مهر ماه نزدیک است و بازار ثبت نام دانشگاه داغ!! نه نه عذر میخواهم بازار بوتیک و لوازم آرایش و باشگاه بدنسازی و سولاریوم و کاشتِ ناخن و .... داغ که چه عرض کنم....ترکیده است! ...

مهر ماه نزدیک است و بازار ثبت نام دانشگاه داغ!! نه نه عذر میخواهم بازار بوتیک و لوازم آرایش و باشگاه بدنسازی و سولاریوم و کاشتِ ناخن و .... داغ که چه عرض کنم....ترکیده است! یعنی تمام عقده هایِ دبیرستان و آن یکسالی که برای کنکور از خانه تکان نخورده ...

۱۱ مهر 1398
151K
#دانستنی_های_ازدواج با این افرادازدواج نکنید ⚠ ❇ ️ازدواج مسیر زندگی هر فرد را تعیین می کند، اگر در این مسیر همسفرمان را درست انتخاب کنیم آینده روشن در انتظار ماست ولی اگر تصمیمی نامناسب اتخاذ ...

#دانستنی_های_ازدواج با این افرادازدواج نکنید ⚠ ❇ ️ازدواج مسیر زندگی هر فرد را تعیین می کند، اگر در این مسیر همسفرمان را درست انتخاب کنیم آینده روشن در انتظار ماست ولی اگر تصمیمی نامناسب اتخاذ نماییم مشخص نیست چه سرنوشتی ما را به سوی خود فرا بخواند.😱 🔴 ازدواج با ...

۹ مهر 1398
79K
آنقدر تو عزیز مهر ماهی را دوستت دارم که یادم نمی آید ازکجا شروع شد… داستان ما نه شروع دارد و نه پایان… تو یکدفعه پایت را همان جایی گذاشتی که باید میگذاشتی… دیگر هم ...

آنقدر تو عزیز مهر ماهی را دوستت دارم که یادم نمی آید ازکجا شروع شد… داستان ما نه شروع دارد و نه پایان… تو یکدفعه پایت را همان جایی گذاشتی که باید میگذاشتی… دیگر هم از من نپرس چرا دوستت دارم عشق مهر ماهی ام ؟؟؟ مگر میشود جلوی راه ...

۸ مهر 1398
107K
#بخونید :) همه چیز از همان شب های کشدار تابستان شروع شد وقتی همسایه جدید طبقه ی بالایی بیخوابی به سرش می‌زد و نیمه شب می‌ایستاد در بالکن اتاق اش و یک موسیقی را مدام ...

#بخونید :) همه چیز از همان شب های کشدار تابستان شروع شد وقتی همسایه جدید طبقه ی بالایی بیخوابی به سرش می‌زد و نیمه شب می‌ایستاد در بالکن اتاق اش و یک موسیقی را مدام گوش می‌داد و نگاه از ستاره ها برنمی‌داشت آن روزها زندگی برایم جز حالِ یکنواختی ...

۷ مهر 1398
121K
پاورقی اولین جمعه ی پاییز بود... خوب میدانست من عاشق این فصلم! سه روز از دعوای کودکانه مان میگذشت! سه روز بود یک کلمه هم حرف نزده بودیم. سه روز بود هر یک ساعت یک ...

پاورقی اولین جمعه ی پاییز بود... خوب میدانست من عاشق این فصلم! سه روز از دعوای کودکانه مان میگذشت! سه روز بود یک کلمه هم حرف نزده بودیم. سه روز بود هر یک ساعت یک بار زنگ میزدم به نزدیک ترین دوستش و آمار تمام رفت و آمدهایش را میگرفتم... ...

۵ مهر 1398
115K
سردار رشید خراسانی شهید محمد حسن نظر‌نژاد که نزد رزمندگان خراسانی به بابا‌نظر شهره بود، از جمله مجاهدانی است که یاد و خاطره مجاهدت‌هایش از اولین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی و تهدید‌های مختلفی که متوجه ...

سردار رشید خراسانی شهید محمد حسن نظر‌نژاد که نزد رزمندگان خراسانی به بابا‌نظر شهره بود، از جمله مجاهدانی است که یاد و خاطره مجاهدت‌هایش از اولین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی و تهدید‌های مختلفی که متوجه نظام بود تا زمان شهادت، برای همه کسانی که او را می‌شناسند ماندگار خواهد بود. ...

۴ مهر 1398
214K
#مثلا_طنز مهر ماه نزدیک است و بازار ثبت نام دانشگاه داغ!! نه نه عذر میخواهم بازار بوتیک و لوازم آرایش و باشگاه بدنسازی و سولاریوم و کاشتِ ناخن و .... داغ که چه عرض کنم....ترکیده ...

#مثلا_طنز مهر ماه نزدیک است و بازار ثبت نام دانشگاه داغ!! نه نه عذر میخواهم بازار بوتیک و لوازم آرایش و باشگاه بدنسازی و سولاریوم و کاشتِ ناخن و .... داغ که چه عرض کنم....ترکیده است! یعنی تمام عقده هایِ دبیرستان و آن یکسالی که برای کنکور از خانه تکان ...

۳۱ شهریور 1398
150K
#شهید_حسین_محرابی السلام علیک یا رقیه بنت الحسین😍 #خاطره_دوست_شهید پرواز پس از انتظار بسیار بر زمین نشست نیمه شب بود و هوا سرد اما عده زیادی به استقبال امده بودند . اول دخترش مرا فراخواند غمگین ...

#شهید_حسین_محرابی السلام علیک یا رقیه بنت الحسین😍 #خاطره_دوست_شهید پرواز پس از انتظار بسیار بر زمین نشست نیمه شب بود و هوا سرد اما عده زیادی به استقبال امده بودند . اول دخترش مرا فراخواند غمگین بودم و وقتی لب به سخن گشود دیدم لباس سیاه نیست مدال افتخار است بر ...

۳۰ شهریور 1398
56K
زال و رودابه آنگاه سام رو به زال کرد و گفت اکنون همه چیز در دست توست زال به سام پاسخ داد من در زندگی آسایش ندیده ام و روی خاک و زیر پنجه های ...

زال و رودابه آنگاه سام رو به زال کرد و گفت اکنون همه چیز در دست توست زال به سام پاسخ داد من در زندگی آسایش ندیده ام و روی خاک و زیر پنجه های پرندگان بزرگ شده حال چگونه می توانم پادشاه زابلستان باشم و سام به او گفت ...

۲۵ شهریور 1398
102K
#داستانهای_شاهنامه زال. سام که پهلوان بزرگی در ایران زمین بود گرفتار بازی روزگار شد. سام هیچ فرزندی نداشت ولی همسری زیبا داشت که از او باردار بود. سرانجام فرزند تنومند سام به دنیا آمد. چهره ...

#داستانهای_شاهنامه زال. سام که پهلوان بزرگی در ایران زمین بود گرفتار بازی روزگار شد. سام هیچ فرزندی نداشت ولی همسری زیبا داشت که از او باردار بود. سرانجام فرزند تنومند سام به دنیا آمد. چهره ای زیبا داشت اما مویی سفید. یک هفته از زاده شدنش گذشت ولی کسی به ...

۲۵ شهریور 1398
97K