نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

ساعت 12 بود که سعید گفت_خب دیگه ما رفع زحمت کنیم کم کم._عهههه بگیر بشین زحمت چیه._قربونت داداش دیگه بریم از صبح سپهر اذیتتون کرده._اخه این فسقلی خوشگل چه اذیتی داره.دور هم ناهار میخوریم بشین ...

ساعت 12 بود که سعید گفت_خب دیگه ما رفع زحمت کنیم کم کم._عهههه بگیر بشین زحمت چیه._قربونت داداش دیگه بریم از صبح سپهر اذیتتون کرده._اخه این فسقلی خوشگل چه اذیتی داره.دور هم ناهار میخوریم بشین عزیزمن._یه وقت دیگه مزاحمتون میشیم شهرام دستت درد نکنه.بریم لیلی؟._بریم.دست سپهر رو گرفتم و بعد ...

۱۸ اردیبهشت 1398
28K
رمان نالوطی به قلم یلدا بانو پارت پایانی..... خوب جیگر مامانی و بابا ... جونم بگه برات که کم کم من عاشق بابات شدم و اونم عاشق من شد... خلاصه ... چهار سال از ازدواجمون ...

رمان نالوطی به قلم یلدا بانو پارت پایانی..... خوب جیگر مامانی و بابا ... جونم بگه برات که کم کم من عاشق بابات شدم و اونم عاشق من شد... خلاصه ... چهار سال از ازدواجمون گذشت.. میعاد برادر مارال با نازی یه دختره منشیش بود و... ازدواج کرد و عاشقانه ...

۱۶ فروردین 1398
44K
پارت هشتاد - کاری که من میکنم به نفع همون رئیسه، دیگه زنده موندن اون جز ضرر چیزی واسمون نداره چون اختیار دهنشو نداره حرفمو تاکید کردو سیگارشو روشن کرد که مساوی شد با خارج ...

پارت هشتاد - کاری که من میکنم به نفع همون رئیسه، دیگه زنده موندن اون جز ضرر چیزی واسمون نداره چون اختیار دهنشو نداره حرفمو تاکید کردو سیگارشو روشن کرد که مساوی شد با خارج شدن من از اتاق، امشب واسم یه شب رویاییه چون بلاخره از شره اون تانیای ...

۱۵ فروردین 1398
501K
سلام رفقا✋ علی آقاعبداللهی هستم☺ ️ خوشحالم مهمون شما در ویسگون هستم 😊 🌹 10مهر69 به دنیا اومدم دانش اموخته رشته الکترونیک دانشگاه آزاد اسلامی واحد یادگار امام خمینی (ره) شهر ری هستم🎓 🌹 از ...

سلام رفقا✋ علی آقاعبداللهی هستم☺ ️ خوشحالم مهمون شما در ویسگون هستم 😊 🌹 10مهر69 به دنیا اومدم دانش اموخته رشته الکترونیک دانشگاه آزاد اسلامی واحد یادگار امام خمینی (ره) شهر ری هستم🎓 🌹 از کودکی عاشق امام حسین(ع)بودم برای بچه های محل یک هیئت کوچک در انباری خونمون راه ...

۴ فروردین 1398
682K
مهمان داریم چه‌مهمان شهید امشب، متولد تیره؛ ۲۱ تیر ۱۳۷۰ اهل نجف آباد اصفهان☺ ️؛همونجا که میگن نصف جهانه😊 فرزند سوم آقا محمدرضا و زهرا خانم🌷 سه تا خواهر و یه برادرم داره😊 سلام علیکم ...

مهمان داریم چه‌مهمان شهید امشب، متولد تیره؛ ۲۱ تیر ۱۳۷۰ اهل نجف آباد اصفهان☺ ️؛همونجا که میگن نصف جهانه😊 فرزند سوم آقا محمدرضا و زهرا خانم🌷 سه تا خواهر و یه برادرم داره😊 سلام علیکم دوستان عزیزم😍 خوبین الحمدالله☺ ️عیییدتووون مبارررک😍 😍 شهیدمحسن حججی هستم امیدوارم بحق این شب عزیزهمگی ...

۳ فروردین 1398
222K
پارت سوم بدنم خییلی درد میکرد از خواب بیدار شدم ب ساعت نگاه کردم ساعت ۱۰ بود دیشب خانم صالحی بهم گفته بودش ک دکترع ساعت ۱۱ میاد بلند شدم رفتم طرف سوگل ماهرخ:سوگل جان ...

پارت سوم بدنم خییلی درد میکرد از خواب بیدار شدم ب ساعت نگاه کردم ساعت ۱۰ بود دیشب خانم صالحی بهم گفته بودش ک دکترع ساعت ۱۱ میاد بلند شدم رفتم طرف سوگل ماهرخ:سوگل جان بیدار شو دکترت تا ی ساعت دیگ میاد سوگل ی زرع تکون خورد بعد از ...

۲۳ اسفند 1397
36K
رمان همزاد پارت۶۲ #آدین اوفففف این چ موهای من دارم لعنتی... -آدرینــــــــــــا وارد اتاق شدوگفت:هـــــا چیـــع با اخم نگاش کردمو گفتم:این چ طرز حرف زدن با بزرگترته بزنم سیاه کبودت کنم چشم سفید... با بدو ...

رمان همزاد پارت۶۲ #آدین اوفففف این چ موهای من دارم لعنتی... -آدرینــــــــــــا وارد اتاق شدوگفت:هـــــا چیـــع با اخم نگاش کردمو گفتم:این چ طرز حرف زدن با بزرگترته بزنم سیاه کبودت کنم چشم سفید... با بدو ب سمتم اومد و بغلم کرد که بزور از بغلم بیرونش اوردم و گفتم: -چه ...

۲۱ اسفند 1397
96K
هقیقت آینه ای بود ڪہ از آسمان اُفتاد و شڪسٺ.. هر ڪس تڪہ ای از آن برداشٺ و خود را در آن دید... گمان کرد حقیقت نزد اوست حال آن ڪہ.. حقیقت نزد همگان بوده ...

هقیقت آینه ای بود ڪہ از آسمان اُفتاد و شڪسٺ.. هر ڪس تڪہ ای از آن برداشٺ و خود را در آن دید... گمان کرد حقیقت نزد اوست حال آن ڪہ.. حقیقت نزد همگان بوده .. ❈ شخصیت های اصلی : خزان صوفی ، سهیل سپهری ، فربد فروتن ، ...

۱۸ اسفند 1397
769K
پارت چهلو هشت - چه الکی الکی منم وارد فاز جنایی شدم، حالا خوبه دکتر صدر حرفشو عوض کنه‌ بگه خودم یهو مریضو ناقص شدم کسی دارو مضر به خوردم‌ نداده اخم‌‌ کردو گفت : ...

پارت چهلو هشت - چه الکی الکی منم وارد فاز جنایی شدم، حالا خوبه دکتر صدر حرفشو عوض کنه‌ بگه خودم یهو مریضو ناقص شدم کسی دارو مضر به خوردم‌ نداده اخم‌‌ کردو گفت : + اینجوری حرف نزن اصلا هم ناقص نیستی به زودی حالت از همه ما بهتر ...

۱۷ اسفند 1397
68K
بعد از تعویض لباس سپهر و سعید جلوی تلوزیون نشستن و منم رفتم توی آشپزخونه و برای شام سیب زمینی سرخ کرده درست کردم و میز رو چیدم که سپهر و سعید اومدن.مشغول خوردن شدیم ...

بعد از تعویض لباس سپهر و سعید جلوی تلوزیون نشستن و منم رفتم توی آشپزخونه و برای شام سیب زمینی سرخ کرده درست کردم و میز رو چیدم که سپهر و سعید اومدن.مشغول خوردن شدیم که تلفن زنگ خورد._تو بشین خانومم خودم جواب میدم.سعید رفت سمت تلفن و جواب داد.از ...

۱۶ اسفند 1397
36K
رمان همزاد پارت ۵۵ #نور وای خدایا چیکار کنم؟تا آخر هفته زیاد نمونده..چطور بهش بگم دوست دارم؟..اصلا بگم اول خودت بگو بدمن میگم...نه نمیشه فکرشو کن برم بگم آدین اول توبگو دوسم داری منم بعد ...

رمان همزاد پارت ۵۵ #نور وای خدایا چیکار کنم؟تا آخر هفته زیاد نمونده..چطور بهش بگم دوست دارم؟..اصلا بگم اول خودت بگو بدمن میگم...نه نمیشه فکرشو کن برم بگم آدین اول توبگو دوسم داری منم بعد از تو میگم دوست دارم وااای اینجوری که شبیه لچه های ابتدایی میشیم نه...آهان موقع ...

۱۳ اسفند 1397
63K
پارت سیو نه - خداکنه تا هفته آینده نمیرمو عروسیشونو ببینم، ازون ورم تا نه ماه دیگه نمیرمو بچه خوشگلشونو ببینم اخم کردو خواست بزنه تو گوشم ولی جلوی خودشو گرفت و دستش و کشید ...

پارت سیو نه - خداکنه تا هفته آینده نمیرمو عروسیشونو ببینم، ازون ورم تا نه ماه دیگه نمیرمو بچه خوشگلشونو ببینم اخم کردو خواست بزنه تو گوشم ولی جلوی خودشو گرفت و دستش و کشید عقبو گفت : + اگه یه بار دیگه از این حرفا بزنی یه جوری میزنمت ...

۹ اسفند 1397
74K
یک هفته ست که از ژاپن برگشتیم ایران و همه چی مثل همیشه اروم و خوبه.دیروز زنگ زدم به دکتر و وقت گرفتم که بریم سونوگرافی تا جنسیت بچه دوممون مشخص بشه و قرار شد ...

یک هفته ست که از ژاپن برگشتیم ایران و همه چی مثل همیشه اروم و خوبه.دیروز زنگ زدم به دکتر و وقت گرفتم که بریم سونوگرافی تا جنسیت بچه دوممون مشخص بشه و قرار شد سه شنبه یعنی دو روز دیگه بریم مطب دکتر.نشسته بودم روی مبل و داشتم کتاب ...

۲۶ بهمن 1397
39K
همه حسابی خسته بودیم و بچه ها هم باید زود میخوابیدن چون فردا عصر بازی فینال بود و قهرمان شدن برای خودشون و برای ما خیلی مهم بود برای همین هر کسی رفت اتاق خودش ...

همه حسابی خسته بودیم و بچه ها هم باید زود میخوابیدن چون فردا عصر بازی فینال بود و قهرمان شدن برای خودشون و برای ما خیلی مهم بود برای همین هر کسی رفت اتاق خودش تا استراحت کنه.طبق برنامه ریزی سرپرست تیم قرار شد که صبح ساعت 9 جلسه ی ...

۲۵ بهمن 1397
79K
سلام دوستان✋ شهیدمدافع حرم مهدی ثامنی رادهستم خوش حالم امروز من مهمون شما در ویسگون هستم✋ 😊 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 مهدی ثامنی رادهستم ” ...

سلام دوستان✋ شهیدمدافع حرم مهدی ثامنی رادهستم خوش حالم امروز من مهمون شما در ویسگون هستم✋ 😊 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 مهدی ثامنی رادهستم ” از پاسداران سپاه شهرستان ورامین در استان تهران که در نبرد با تروریست های تکفیری ...

۲۴ بهمن 1397
245K
رمان همزاد پارت۴۵ اشکان:بهتره بجای خوردن همدیگه غذایی درست کنین که ما بخوریم تا مثل شما همدیگر رو ،ممنون میشم. سرخ شده بود.. و از خجالت به سرامیک خیره شدم اخه چرا همیشه این اشکان ...

رمان همزاد پارت۴۵ اشکان:بهتره بجای خوردن همدیگه غذایی درست کنین که ما بخوریم تا مثل شما همدیگر رو ،ممنون میشم. سرخ شده بود.. و از خجالت به سرامیک خیره شدم اخه چرا همیشه این اشکان در هین ارتکاب جرم این مگس جڋاب پیداش میشه ..هوففف....البته این آدین هم تقسیر داره ...

۲۳ بهمن 1397
35K
رسیدیم هتل و هر کسی رفت اتاق خودش تا استراحت کنه و ما هم رفتیم اتاقمون. هر سه تامون بوی دود گرفته بودیم و باید میرفتیم حموم.یه نگاه به سپهر کردم و گفتم_عشق مامان بیا ...

رسیدیم هتل و هر کسی رفت اتاق خودش تا استراحت کنه و ما هم رفتیم اتاقمون. هر سه تامون بوی دود گرفته بودیم و باید میرفتیم حموم.یه نگاه به سپهر کردم و گفتم_عشق مامان بیا بریم حموم که حسابی کثیف شدی._مامانی؟._جونم._میشه من با بابا برم حموم؟._اره عزیزم چرا نمیشه هر ...

۱۹ بهمن 1397
17K
پارت پانزده آهنگش حسابی روم تاثیر گذاشته بود، جاهایی که خواننده اوج میگرفت یه جوری سرعتمو زیاد میکردم که یاشار از ترس چشماشو میبست، همش داشتم به رفتارای عجیبش فکر میکردم، تو اولین دیدارمون یکم ...

پارت پانزده آهنگش حسابی روم تاثیر گذاشته بود، جاهایی که خواننده اوج میگرفت یه جوری سرعتمو زیاد میکردم که یاشار از ترس چشماشو میبست، همش داشتم به رفتارای عجیبش فکر میکردم، تو اولین دیدارمون یکم زیادی صمیمی رفتار کردو باعث شد ترسی بیوفته به جونم که نکنه ازوناش باشه، تو ...

۱۲ بهمن 1397
35K
روز شانزدهم سوگل:مامان خداحافظ من دارم میرم با شادی آرایشگاه ،شب با بابا میبینمتون مامان:باشع عزیزم شب با کی میایی؟ سوگل:بالاخره یکی هست من و بیاره درینگ درینگ اوه شادی زنگ زد خداحافظ مامان مامان:برو ...

روز شانزدهم سوگل:مامان خداحافظ من دارم میرم با شادی آرایشگاه ،شب با بابا میبینمتون مامان:باشع عزیزم شب با کی میایی؟ سوگل:بالاخره یکی هست من و بیاره درینگ درینگ اوه شادی زنگ زد خداحافظ مامان مامان:برو خدا ب همراهت گوشی رو برداشتم شادی:سوگللللل دوس دارم خفت کنممم میگم دیر میشه چرا ...

۱۱ بهمن 1397
133K
روز هشتم داشتم آب میخوردم ک شادی زنگ زد شادی:واعاییی سوگل هر چی دستتع بزار زمین ک ی خبر برات دارم ن اصلا میخوایی خودم میام دنبالت همیشه از این خبرای مهم میترسیدم سوگل:شادی میدونی ...

روز هشتم داشتم آب میخوردم ک شادی زنگ زد شادی:واعاییی سوگل هر چی دستتع بزار زمین ک ی خبر برات دارم ن اصلا میخوایی خودم میام دنبالت همیشه از این خبرای مهم میترسیدم سوگل:شادی میدونی من سکته میکنم تا اونجا چیشدع؟ درباره کی هس؟ شادی:درباره خودمع بابا زود میایی یا ...

۲ بهمن 1397
17K