نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

یاسمین💙 اخر هفته رسید رضا با دسته گل اومد خونمون من تو اتاقم بودم و حرفاشونو گوش میکردم _نه پسرم نیازی ب حرف زدن تو نیس من با یاسی صحبت کردم راضیه از خداشم باشه ...

یاسمین💙 اخر هفته رسید رضا با دسته گل اومد خونمون من تو اتاقم بودم و حرفاشونو گوش میکردم _نه پسرم نیازی ب حرف زدن تو نیس من با یاسی صحبت کردم راضیه از خداشم باشه ک بخاد مادر بچه های خواهرش و زن تو بشه _اخه دلم نمیخاد اجباری در ...

۱ روز پیش
38K
میناز💙 _میناز من دیگ نمیتونم بهت پیام بدم یا ببینمت _خب واسه همین موضوع زانو غم بغل گرفتی من ک ناراحت نمیشم من دختر قویم و با دو تا پیام و دیدن اینا عاشق نمیشم ...

میناز💙 _میناز من دیگ نمیتونم بهت پیام بدم یا ببینمت _خب واسه همین موضوع زانو غم بغل گرفتی من ک ناراحت نمیشم من دختر قویم و با دو تا پیام و دیدن اینا عاشق نمیشم _خب مشکل همینه دگ چون نمیبینی من دارم نابود میشم من عاشقت شدم من دیوونت ...

۱ هفته پیش
86K
میناز💚 قبول کردم و باهاش ب سمت ی پورشه مشکی رفتیم کلی توی راه با هم حرف زدیم و کلی برام شام و خوراکی خرید ک ببرم خابگاه هر چی میگفتم نمیخام قبول نمی‌کرد واقعا ...

میناز💚 قبول کردم و باهاش ب سمت ی پورشه مشکی رفتیم کلی توی راه با هم حرف زدیم و کلی برام شام و خوراکی خرید ک ببرم خابگاه هر چی میگفتم نمیخام قبول نمی‌کرد واقعا مرد مهربون و جنتلمنی بود رفتاراش خاص بود حد خودوشو رعایت می‌کرد حس میکردم خیلی ...

۱ هفته پیش
93K
کسی بیدار هس؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میناز💛 منم ب حرفا هیچ واکنشی نمیدادم میگفتم یک ترم چشم بهم بزنی میگذره به بچه ها محل نمیدادم چون بیشتریا شون پسر بود اگ میخاستم باهاشون کل کل کنم برای خودم ...

کسی بیدار هس؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میناز💛 منم ب حرفا هیچ واکنشی نمیدادم میگفتم یک ترم چشم بهم بزنی میگذره به بچه ها محل نمیدادم چون بیشتریا شون پسر بود اگ میخاستم باهاشون کل کل کنم برای خودم بد میشد... هفته ای سه جلسه با ایمان کلاس داشتم و هر طوری بود کلاس ...

۱ هفته پیش
82K
بهار❤ ️ صبح ساعتای 9 بود ک بیدار شدم ی لحظه یاد حرفای میثم افتادم دلم ضعف رفت براش ک دیدم مامانم وارد اتاقم شد _پاشو پاشو دختر خودتو جم و جور کن ک امشب ...

بهار❤ ️ صبح ساعتای 9 بود ک بیدار شدم ی لحظه یاد حرفای میثم افتادم دلم ضعف رفت براش ک دیدم مامانم وارد اتاقم شد _پاشو پاشو دختر خودتو جم و جور کن ک امشب ساعت 8 قراره میثم بیاد خاستگاریت خودمو جوری گرفتم ک انگاری جا خوردم اما از ...

۲ هفته پیش
66K
رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💜 پیج دیگم دنبال و لایک کنین @minaz.story اون زمان 21 سالم بود و میتونم بگم توی همکلاسیام قیافه بهتری داشتم از نظر خودم خوشگل نبودم اما بقیه بهم ...

رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💜 پیج دیگم دنبال و لایک کنین @minaz.story اون زمان 21 سالم بود و میتونم بگم توی همکلاسیام قیافه بهتری داشتم از نظر خودم خوشگل نبودم اما بقیه بهم میگفتن با ارایش خیلی ناز میشی مث همیشه داشتم وارد کلاس میشدم و تقریبا یه ...

۲۷ دی 1398
97K
قضاوت کار خداس مرز جنون 💜 سلام ببخشید دیر شد واقعا امشب هوا خیلی خوب بود بارون بود دلم نیومد ک نرم بیرون و قدم نزنم با حسین محرم شدیم حسین دقیقا شده مث قبل ...

قضاوت کار خداس مرز جنون 💜 سلام ببخشید دیر شد واقعا امشب هوا خیلی خوب بود بارون بود دلم نیومد ک نرم بیرون و قدم نزنم با حسین محرم شدیم حسین دقیقا شده مث قبل بهم محبت میکرد هوامو داشت بیشتر وقتا منو میبرد تفریح منم کم کم اون موضوع ...

۲۱ دی 1398
53K
سرگذشت واقعی اما متفاوت حمید خان از بیمارستان مرخص کردیم حالش خوب فقط متاسفانه بخاطر اینکه قندش بالا رفته بود یه چشم خود را از دست داده بود روزای سختی بود روزایی ک حمید داشت ...

سرگذشت واقعی اما متفاوت حمید خان از بیمارستان مرخص کردیم حالش خوب فقط متاسفانه بخاطر اینکه قندش بالا رفته بود یه چشم خود را از دست داده بود روزای سختی بود روزایی ک حمید داشت با خودش میجنگید برای قبول کردن این موضوع منم مث پروانه همش دورش بودم ازش ...

۱۷ دی 1398
85K
مینویسم برای دل خودم تا شاید آرام گیرد من رویام 24 ساله با کلی ارزوهای بر باد رفته مهر 95 بود توی خیابون داشتم قدم میزدم و هدفون توی گوشم بود و اهنگ شهرام شکوهی ...

مینویسم برای دل خودم تا شاید آرام گیرد من رویام 24 ساله با کلی ارزوهای بر باد رفته مهر 95 بود توی خیابون داشتم قدم میزدم و هدفون توی گوشم بود و اهنگ شهرام شکوهی رو پلی بود و داشتم به رویاهای محالم فکر میکردم همیشه دوست داشتم دانشگاه برم ...

۱۲ دی 1398
25K
سرگذشت واقعی خودمه عشق ویسگونی قسمت هیجدهم❤ ️ تو راه دائما گوشیم زنگ می‌خورد بابام بود منم جواب نمیدادم که پیام داد یا تا اخر امشب میای خونه یا که برو پیش همون پسره لات ...

سرگذشت واقعی خودمه عشق ویسگونی قسمت هیجدهم❤ ️ تو راه دائما گوشیم زنگ می‌خورد بابام بود منم جواب نمیدادم که پیام داد یا تا اخر امشب میای خونه یا که برو پیش همون پسره لات دیگ دختر من نیستی گریه ام گرفت مگ من دخترا اونا نبودم چرا اینجوری میکردن ...

۹ دی 1398
103K
#پارت۱۰۹ خواهرم داغون تر از من بود چون مرد زندگیش رو از دست داد و پسر چند ماهش یتیم شد. منو خواهرم دیگه هیچ پشتوانه‌ای نداشتیم و این خیلی سخت بود...خیلی ناراحت بودم از اینکه ...

#پارت۱۰۹ خواهرم داغون تر از من بود چون مرد زندگیش رو از دست داد و پسر چند ماهش یتیم شد. منو خواهرم دیگه هیچ پشتوانه‌ای نداشتیم و این خیلی سخت بود...خیلی ناراحت بودم از اینکه خواهرم صبح تا شب پای چرخ خیاطی داشت خودش رو بخاطر ما نابود می‌کرد و ...

۲۳ آذر 1398
57K
خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید... انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش ...

خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید... انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش همه کار کردم که به دستش بیارم... چند سالی هم بودیم با هم. دروغ چرا! ...

۲۱ آذر 1398
62K
#دوقلوهای_شیطون #پارت2 آیسان بابا:آیسان خواهش میکنم نرو من:بابابابت دروغی که15سال ازعمرم منو ازمادر واقعیم جدا کرد چیزی نگفتم اما نمیتونم میفهمین نمیتونم19 سال دوری.از خواهری که میدونستین وجود داره بگذرم نمیشه بابا:آخه اونجا چیکار میکنی ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت2 آیسان بابا:آیسان خواهش میکنم نرو من:بابابابت دروغی که15سال ازعمرم منو ازمادر واقعیم جدا کرد چیزی نگفتم اما نمیتونم میفهمین نمیتونم19 سال دوری.از خواهری که میدونستین وجود داره بگذرم نمیشه بابا:آخه اونجا چیکار میکنی یکم فک کن من:توکوچه که نمیمونم بعدم بابا ما حرف زده بودیم مگه نه من ...

۲۰ آبان 1398
3K
همینجوری که نفساش میخورد توی صورتم گفت_میدونی که روت حساسم دست خودم نیست وقتی مردی غیر خودم بهت نگاه میکنه یا کنارته عصبی میشم .همینجوری که داشت حرف میزد کراواتشو کشیدمو و لباشو بوسیدم خواستم ...

همینجوری که نفساش میخورد توی صورتم گفت_میدونی که روت حساسم دست خودم نیست وقتی مردی غیر خودم بهت نگاه میکنه یا کنارته عصبی میشم .همینجوری که داشت حرف میزد کراواتشو کشیدمو و لباشو بوسیدم خواستم ازش جدا بشم ولی دو تا دستاشو گذاشت دو طرفمو و زندانیم کرد چند دقیقه ...

۲۱ مهر 1398
12K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وبیست ودو من که انقد تعقیبت کردم.حتی یه بارم. -پرهام بس کن من متاهل. و شوهرمم دوست دارم . اینم بخاطر اینکخ احساس گناه میکردم واستادم. -آنا از من پنهون نکن تو اونو ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وبیست ودو من که انقد تعقیبت کردم.حتی یه بارم. -پرهام بس کن من متاهل. و شوهرمم دوست دارم . اینم بخاطر اینکخ احساس گناه میکردم واستادم. -آنا از من پنهون نکن تو اونو دوست نداری تو متاهلی اما اجباری. من پات میمونم من شونه خالی نمیکنم بهترین زندگیو ...

۱۲ شهریور 1398
1K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صدوسه با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس هیچ کسی اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جا نشین تو در این سینه ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صدوسه با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس هیچ کسی اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جا نشین تو در این سینه خداوند نشد. محسن چاوشی خداحافظی تلخ. اشک چشمم قبل اومدن پاک شد با انگشتایی ک ...

۱۰ شهریور 1398
748
#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود وهفتم داشت میومد سمتم. اآنا من اونقدرم نفهم نیستم ک بری بیرون بااز ما بهترون و از طرف دیگه خودتو یه جور دیگه جا بدی ک مثال مهربونی والللبته پاک. دستشو برد باال ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود وهفتم داشت میومد سمتم. اآنا من اونقدرم نفهم نیستم ک بری بیرون بااز ما بهترون و از طرف دیگه خودتو یه جور دیگه جا بدی ک مثال مهربونی والللبته پاک. دستشو برد باال و یه سیلی خوابوند تو گوشم . صدای در ورودی اومد ک ب دیوار خورد. ...

۱۰ شهریور 1398
886
#رمان_همسر_اجباری #پارت_هشتاد وسه رفتم باالی سرش صورتش هنوزم به سفیدی میزد موهاش رو پیشونیش ریخته بود موهاشو کنار زدم. دلم براش تنگ شده بود کاش دماغم بازم میشکست کاش آریا کنارم میموند کاش بازم پیشونیمو ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_هشتاد وسه رفتم باالی سرش صورتش هنوزم به سفیدی میزد موهاش رو پیشونیش ریخته بود موهاشو کنار زدم. دلم براش تنگ شده بود کاش دماغم بازم میشکست کاش آریا کنارم میموند کاش بازم پیشونیمو میبوسید کاش سرم رو پاش بود کاش کاش بازم چشم تو چشم هم بودیم آریا ...

۷ شهریور 1398
831
#پارت_هشتاد_شش #غریبه_آشنا سهون: هوففف خدا،هنوزم میگم دختر خوبیه ولی رو مخمه رو مخخخ...در خوابگاه رو باز کردم همه دیختن سرم +واقعا چرا هرکی وارد میشه همتون خراب میشید سرش چانیول:زر نزن سهون،بگو چی شد +هیچی ...

#پارت_هشتاد_شش #غریبه_آشنا سهون: هوففف خدا،هنوزم میگم دختر خوبیه ولی رو مخمه رو مخخخ...در خوابگاه رو باز کردم همه دیختن سرم +واقعا چرا هرکی وارد میشه همتون خراب میشید سرش چانیول:زر نزن سهون،بگو چی شد +هیچی نشستیم تو ماشین تو خیابونا دور خوردیم،برگشتیم ئونسو:خوب پیش رفت پس +نه دعوامون شد ئونسو:دعوا ...

۲۴ مرداد 1398
1K