ویژه کنید
عکس و تصویر

"19" دیگه روزای خوبمون شورو شد...
روزایی که هردومون عاشق هم بودیم. روزای بد و سختم زیاد داشتیم. اصن عشقهو غمش!!!
غروبا باهم میرفتیمو صادقیه انگار نمیشد جداشیم!!!
کلی مترو میومدو میرفت تا ما دل بکنیم.
داود کنار درسش کارم میکرد. حقوق ک میگرفت بهم هم خرجی میداد هم عروسکو کادو میخرید (عروسکایی ک ی هفته پیش پست گذاشته بودم)
وقتی میدیدم انقد دوسم داره منم عاشقتر میشدم.
خوب بود ک یه حامی داشتم. یه پشتیبان.
پول، قیافه، دکوپز، هیچ کدومش بدون عشق نمی ارزه.
ماشین نداشت با مترو میرفتیم، اما دلمون گرمه عشق بود. دختری نبودم ک هرجا اراده کردیم بریم، تابستونا ماهی یبار همو میدیدم.
شوخیو خنده های داود برگشته بود.
درس اخلاق استادمون یه آخوند بود. از ازدواجو سختیاش میگفت ک داود پاشد گف استاد منم یه دختررو میخام، جهیزیم نیاره هیچی؛ فقط قبول کنه، بیا بزرگی کن تو پدر من، اولین خاستگاری رسمی!!
سخت گیریاش زیاد بود. سره کل پسرای دانشگا یدور دعوا کرده بودیم.
بخاطرش خیلی تغییر کردم.
مانتوهای جلفو کوتاهو رنگی رف کنار...
اولاش با دعوا قبول میکردم. اما اینکه روم غیرت داشتو دوس داشتم. تنها نباید بیرون میرفتم، خطمو عوض کرد پسرای کلاس نداشته باشن.
دنیام قشنگ شده بود اما نمیدونستم تا کجا میخام برم...
هربار ک میگف بیاد خاستگاری حرفو عوض میکردم میگفتم زوده...
بجز صداقتو مهربونیش چیزی نداشتم ک تحویل خانوادم بدم تا موافقت کنن...
بابای من قبول نمیکرد و منم کسی نبودم ک تو روی بابام وایسم، حتی اگ داود از طرف خدا بود!!!
میترسیدم....
بابام بعده این همه زحمت واسه من نمیذاشت برم تو دهات زندگی کنم...
نمیذاشت درسمو ول کنم بعده این همه سال سختیو زحمت،راهنمایی و دبیرستانمو نمونه دولتی بودم.
ماشین نداشت، کار با حقوق خوب نداشت.
اینا واسه من حتی 1% مهم نبود، اما تصمیم گیرنده ی ازدواجم فقط من نبودم.
با هر کدوم کنار میومدن راه دورو عمرن قبول نمیکردن....

ادامه دارد...

#عاشقانه_های_مژگان

اینارو براش نوشته و کشیده بودم روزی یکیشو براش میذاشتم لای جزوم نزدیکه 100تاس😊

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...