نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

مهسا♥ ️ واقعا شب زیبایی واسم بود حس میکردم براش مهمم و دوستم داره رابطمون هر روز قشنگتر و بهتر میشد و دیگ ترسم ریخته بود یه جورایی اعتماد بهش کرده بودم و گاهی وقتا ...

مهسا♥ ️ واقعا شب زیبایی واسم بود حس میکردم براش مهمم و دوستم داره رابطمون هر روز قشنگتر و بهتر میشد و دیگ ترسم ریخته بود یه جورایی اعتماد بهش کرده بودم و گاهی وقتا خونشون میرفتم اما فقط زمانی که دورهمی بود یه شب ک خونشون دورهمی بود منم ...

۱ ساعت پیش
12K
مهسا💜 فردا شبش سعی کردم زودتر خونه بیام ک با امیر حسین رو به رو نشم اما جلوی در بود _مهسا با هم حرف بزنیم _نه _یعنی چی این بچه بازی بریم خونه ما _نه ...

مهسا💜 فردا شبش سعی کردم زودتر خونه بیام ک با امیر حسین رو به رو نشم اما جلوی در بود _مهسا با هم حرف بزنیم _نه _یعنی چی این بچه بازی بریم خونه ما _نه _موقع پیام دادن ک خوب زبون میریزی میام خونتون حالا اینجا مظلوم شدی کم کم ...

۲ ساعت پیش
18K
#پارت_۱ #عاطفه با لگد کسی به رون پام از خواب بیدار شدم... _ هویی نیومدی خونه خاله که...پاشو بینم...نکبت من: هوشششش...اراااممم...نخوردمت که...بیدارم بیداااارر... بلند شدمو...بعد از این که جامو مرتب کردم..از اون خونه که الهی ...

#پارت_۱ #عاطفه با لگد کسی به رون پام از خواب بیدار شدم... _ هویی نیومدی خونه خاله که...پاشو بینم...نکبت من: هوشششش...اراااممم...نخوردمت که...بیدارم بیداااارر... بلند شدمو...بعد از این که جامو مرتب کردم..از اون خونه که الهی خراب شه رو سرشون زدم بیرون... این طوری نمیشه باید یه کاره درست درمون پیدا ...

۵ ساعت پیش
24K
مهسا💚 از پله ها بالا رفتم اما ذهنم درگیر دختر تو ماشین بود پوف اصلا به من چه وارد خونه شدم ساعت نزدیک 10 بود _مامان کو مهتاب _چیکارش داری _هیچی _گفت امشب دیر میاد ...

مهسا💚 از پله ها بالا رفتم اما ذهنم درگیر دختر تو ماشین بود پوف اصلا به من چه وارد خونه شدم ساعت نزدیک 10 بود _مامان کو مهتاب _چیکارش داری _هیچی _گفت امشب دیر میاد رفتم توی اتاقم و خابیدم و صبح ک بیدار شدم مهتاب خواب بود حاضر شدم ...

۶ ساعت پیش
21K
مینویسم با دلی غمگین تا شاید کمی شاد شود مهسا💚 سوپرایز واسه شما عشقا نمیخاستم به این زودیا سرگذشت بذارم اما خب نشد نتونستم جلو خودمو بگیرم واقعا وقتی مینویسم غم های خودمو فراموش میکنم ...

مینویسم با دلی غمگین تا شاید کمی شاد شود مهسا💚 سوپرایز واسه شما عشقا نمیخاستم به این زودیا سرگذشت بذارم اما خب نشد نتونستم جلو خودمو بگیرم واقعا وقتی مینویسم غم های خودمو فراموش میکنم من مهسام 20 ساله این سرگذشت مال سال 97 من دپیلم دارم و شاغلم ما ...

۸ ساعت پیش
26K
میگف یه ظرافتا هست تو حرف زدن بین آدما از مو باریک‌تر. خشونت کلامی الزاما به فحش و اینا نیس. گفتم پ به چیه؟ گف همین که تو از قید “همیشه” و “هیچوقت” و “هرگز” ...

میگف یه ظرافتا هست تو حرف زدن بین آدما از مو باریک‌تر. خشونت کلامی الزاما به فحش و اینا نیس. گفتم پ به چیه؟ گف همین که تو از قید “همیشه” و “هیچوقت” و “هرگز” و “اصلا” و “همش” و... استفاده میکنی ینی حرفت خشونت داره. گفتم چطو؟ گف خب ...

۱۰ ساعت پیش
19K
http://mroman.ir نام رمان :غیر ممکن نویسنده :فریده نجفی تعداد صفحات: ۷۸۵ ژانر :عاشقانه,طنز خلاصه رمان : دانلود رمان داستان ام رمان راجب یه دختر با دوست جون جونیش.ام رمان. دوست که نه…خواهر…! خواهری ک تو ...

http://mroman.ir نام رمان :غیر ممکن نویسنده :فریده نجفی تعداد صفحات: ۷۸۵ ژانر :عاشقانه,طنز خلاصه رمان : دانلود رمان داستان ام رمان راجب یه دختر با دوست جون جونیش.ام رمان. دوست که نه…خواهر…! خواهری ک تو تک تک لحظه های زندگیش کمکش کرده…ام رمان پشتش بوده…حالا اگه این بین دست روزگار ...

۱۴ ساعت پیش
20K
کپشن رو تا تهش بخون و بهش فکر کن یک لحظه تفکر بهتر از هفتاد سال عبادته یعنی یک نکته رو درست تو زندگیمون بگیریم دیگه بارمون رو بستیم . یک مبحثی رو میخوام باز ...

کپشن رو تا تهش بخون و بهش فکر کن یک لحظه تفکر بهتر از هفتاد سال عبادته یعنی یک نکته رو درست تو زندگیمون بگیریم دیگه بارمون رو بستیم . یک مبحثی رو میخوام باز کنم صاف و ساده که تکمیلی تمام کپشن هایی که تا به حال راجع به ...

۱۴ ساعت پیش
53K
#ویرانگران_رنگی پارت۱۸ کارا* آنی:این صدای چیههه!!؟؟ لیچا:از پنجر ها فاصله بگیرد بخوابید روی زمین!! همه:چییییییییییییییی؟؟؟؟؟ لیچا:همین ک گفتم!!! لی:دارن تیراندازی میکنن!!! لارینا:داشتم سکته میکردم خیلی ترسیده بودم* لیچا:حالتون خوبه کسی ک چیزیش نشد؟؟؟ میچا با ...

#ویرانگران_رنگی پارت۱۸ کارا* آنی:این صدای چیههه!!؟؟ لیچا:از پنجر ها فاصله بگیرد بخوابید روی زمین!! همه:چییییییییییییییی؟؟؟؟؟ لیچا:همین ک گفتم!!! لی:دارن تیراندازی میکنن!!! لارینا:داشتم سکته میکردم خیلی ترسیده بودم* لیچا:حالتون خوبه کسی ک چیزیش نشد؟؟؟ میچا با هق هق:پس.....پس ینی درسته......ک تو قاتلی؟!! آنی،کارا:چییییییییییییی؟!! آنی با لحق تعجب:هی لی تو تعجب نکردی؟!!! ...

۱ روز پیش
44K
#پارت_۱۰۱ #آخرین_تکه_قلبم آهو: رزهای سرخ رو پر پر کردم،اشکم قبرشو حسابی خیس کرده بود. با خوردن زنگ تلفنم از روی سنگ قبر بلند شدم. با دیدن my sia تماسو برقرار کردم و گوشیو گذاشتم رو ...

#پارت_۱۰۱ #آخرین_تکه_قلبم آهو: رزهای سرخ رو پر پر کردم،اشکم قبرشو حسابی خیس کرده بود. با خوردن زنگ تلفنم از روی سنگ قبر بلند شدم. با دیدن my sia تماسو برقرار کردم و گوشیو گذاشتم رو گوشم : _الو سیا _الو آهو این پیری از اونجا در اومد. _الان میام منم ...

۱ روز پیش
91K
— کشیده ی اول و زدم به خاطر کار اون شبت .. کشیده ی دومم به خاطر همه ی اون توهینات ..و حالا می مونه تسویه حسابمون که اصل کاریه.. یه دفعه دستش و محکم ...

— کشیده ی اول و زدم به خاطر کار اون شبت .. کشیده ی دومم به خاطر همه ی اون توهینات ..و حالا می مونه تسویه حسابمون که اصل کاریه.. یه دفعه دستش و محکم کشید بیرون و با تموم زورش به صورتم چنگ زد..نیمه ی چپ صورتم سوخت ولی ...

۱ روز پیش
56K
#ویرانگران_رنگی پارت۱۷ لارینا:میچا هی میچا حالت خوبه؟!!! میچا با داد:ینی چی قاتل ها ینی چی؟!!!!!!!!! لارینا:من خودمم هنوز توی شکم !!! میچا:من باور نمیکنم تو .....تو داری بهم دروغ میگی!!!! لارینا:اخهه چرا باید بخوام بهت ...

#ویرانگران_رنگی پارت۱۷ لارینا:میچا هی میچا حالت خوبه؟!!! میچا با داد:ینی چی قاتل ها ینی چی؟!!!!!!!!! لارینا:من خودمم هنوز توی شکم !!! میچا:من باور نمیکنم تو .....تو داری بهم دروغ میگی!!!! لارینا:اخهه چرا باید بخوام بهت دروغ بگم؟؟؟؟ میچا:باورم نمیشه میچا:زنگ میزنم ب لیچا* لیچا:الو لارینا:این کارو نکن میچا!!!! میچا:میخوام همین ...

۱ روز پیش
13K
خب خب خب^^ هرچیع بگی حق داریع چون چندوقتع گذشته و من ب دلایلی نتونستم بیام و بهت تبریک بگم:( ولی بااااازم ببشید...... خببب ساریناعیییی جونم زمینی شدنتتت مبارکک😒 😍 👑 خواهری جونی از همون ...

خب خب خب^^ هرچیع بگی حق داریع چون چندوقتع گذشته و من ب دلایلی نتونستم بیام و بهت تبریک بگم:( ولی بااااازم ببشید...... خببب ساریناعیییی جونم زمینی شدنتتت مبارکک😒 😍 👑 خواهری جونی از همون اولش باهم بودیم و الان حدود دوسال و نیم البتع بیناش ی اتفاقایی افتاد ک ...

۱ روز پیش
6K
#قصه_ازدواجی_پرماجرا #قسمت_اول خداوند متعال در قرآن شریف به داستانی اشاره می فرماید که از جهاتی قابل دقت و تاءمّل است. با توجّه به اهمیّت آن در قرآن که نام بزرگترین سوره از این قصه گرفته ...

#قصه_ازدواجی_پرماجرا #قسمت_اول خداوند متعال در قرآن شریف به داستانی اشاره می فرماید که از جهاتی قابل دقت و تاءمّل است. با توجّه به اهمیّت آن در قرآن که نام بزرگترین سوره از این قصه گرفته شده و همچنین به علت نتایج ثمربخش آن ما مشروح آن را در اینجا نقل ...

۱ روز پیش
26K
رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💛 بریم سراغ ادامه سرگذشت 🎶 احسان دوباره دفتر را باز کردم و شروع ب خوندن کردم امروز 5 مهر 97 است ساعت 9 صبح و مث همیشه احسان ...

رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💛 بریم سراغ ادامه سرگذشت 🎶 احسان دوباره دفتر را باز کردم و شروع ب خوندن کردم امروز 5 مهر 97 است ساعت 9 صبح و مث همیشه احسان ب سرکاره و من تنهام از صبح ی حال عجیبی دارم اما علتشو نمیدونم بهتره ...

۱ روز پیش
77K
149 به حالت قهر بهش پشت کردم و ازش جدا شدم. از پشت بغلم کرد و دستش رو دور شکمم حلقه کرد و پشت گردنم گفت : آخ من قربون اون قیافه خوشگلت!!!! من می ...

149 به حالت قهر بهش پشت کردم و ازش جدا شدم. از پشت بغلم کرد و دستش رو دور شکمم حلقه کرد و پشت گردنم گفت : آخ من قربون اون قیافه خوشگلت!!!! من می خوام بدونم تو که انقدر شیرینی ، انقدر دوست داشتنت قشنگه ، چرا منو دوست ...

۱ روز پیش
77K
🍃 ♥ من همینم.. من شبیه رویاها نیستم نه شبیه پرنسس های دیزنی لند من شبیه واقعیت ام شبیه زنی که گاهی دست های خیسش را با دامنش پاک میکند و اشک هایش را با ...

🍃 ♥ من همینم.. من شبیه رویاها نیستم نه شبیه پرنسس های دیزنی لند من شبیه واقعیت ام شبیه زنی که گاهی دست های خیسش را با دامنش پاک میکند و اشک هایش را با سراستینش نه چشمان ابی دارم نه کفش های پاشنه بلند همیشه موهایم بلند نیست همیشه ...

۱ روز پیش
31K
ژنرالی که نگهبانی داد با قنداق اسلحه به پهلویش زدم و خوابش را پاره کردم و گفتم:«پاشو، نوبت نگهبانی شماست.» آن بنده خدا هم بلند شد، اسلحه را گرفت و خسته نباشیدی گفت و رفت ...

ژنرالی که نگهبانی داد با قنداق اسلحه به پهلویش زدم و خوابش را پاره کردم و گفتم:«پاشو، نوبت نگهبانی شماست.» آن بنده خدا هم بلند شد، اسلحه را گرفت و خسته نباشیدی گفت و رفت سر پست. یکی از بسیجیان لشکر 17 علی ابن ابیطالب این گونه روایت کرده است: ...

۲ روز پیش
108K
part6* مارلی: بلاخره هوای ازاد...موبایلمو در اوردم و از خودم عکس گرفتم و برا جینا فرستادم اون نتونست بیاد اخه دکتر گفته بود باید استراحت کنه. لبخندی زدم، ک میونگ کی رو دیدم مارلی: اوه ...

part6* مارلی: بلاخره هوای ازاد...موبایلمو در اوردم و از خودم عکس گرفتم و برا جینا فرستادم اون نتونست بیاد اخه دکتر گفته بود باید استراحت کنه. لبخندی زدم، ک میونگ کی رو دیدم مارلی: اوه میونی... میونگ کی منو دید و برام دست تکون داد داشت با چندتا از بچه ...

۲ روز پیش
69K
رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💙 دوستان اینم بگم نگار دانشجو شهرستانی بوده و توی خابگاه بوده و محمود ساکن همون شهره چون توی خاطرات اینا نبوده لازم دیدم ک بگم 🙊 به روزهای ...

رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💙 دوستان اینم بگم نگار دانشجو شهرستانی بوده و توی خابگاه بوده و محمود ساکن همون شهره چون توی خاطرات اینا نبوده لازم دیدم ک بگم 🙊 به روزهای اخری دانشجویم داشتم نزدیک میشدم و به جدایی به محمود فکر میکردم واقعا گریه ام ...

۲ روز پیش
54K