نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت ۸ یاس و ........ یاس در را باز کرد و هانا رو دید که پشتش بهشه و یاس سریع در رو بست و به در تکیه داد اون کلا در حد ۵_۶دعوا هانا رو ...

پارت ۸ یاس و ........ یاس در را باز کرد و هانا رو دید که پشتش بهشه و یاس سریع در رو بست و به در تکیه داد اون کلا در حد ۵_۶دعوا هانا رو میشناخت و میدونست چقدرمعروفه و خود شیفته و بعد شروع کرد :وای خدا من چرا ...

۱ ساعت پیش
18K
#پارت۱۶۷ اهورا خیره توی صورتم بود، داشتم اذیت می‌شدم! دنبال یه راه بودم تا از زیر نگاهش که برام مثل یه کوره داغ بود خلاص بشم که صدای پیامک گوشیم رشته نگاه اهورا رو پاره ...

#پارت۱۶۷ اهورا خیره توی صورتم بود، داشتم اذیت می‌شدم! دنبال یه راه بودم تا از زیر نگاهش که برام مثل یه کوره داغ بود خلاص بشم که صدای پیامک گوشیم رشته نگاه اهورا رو پاره کرد و باعث شد به گوشیم خیره بشه. با دستایی لرزون گوشیم رو باز کردم ...

۱ ساعت پیش
24K
#پارت۱۶۶ پسره: پس به دست و پای دوشیزه افتادی! با حرفی که زد همه خندیدن، خنده آروم و متینی کردم که باعث شد پسره رو به من بگه: دوشیزه محترم معرفی نمی‌کنن؟! از لحن مودبانه ...

#پارت۱۶۶ پسره: پس به دست و پای دوشیزه افتادی! با حرفی که زد همه خندیدن، خنده آروم و متینی کردم که باعث شد پسره رو به من بگه: دوشیزه محترم معرفی نمی‌کنن؟! از لحن مودبانه و شوخ‌طبش خوشم اومد، با لبخند دهن باز کردم تا حرفی بزنم ولی اهورا زودتر ...

۱ ساعت پیش
18K
#پارت۱۶۵ نمی‌دونم ماهور توی چهرم چی دید که پرسید. ماهور: چیزی شده؟! ـ نه! ماهور سری تکون داد و دیگه چیزی نپرسید. بعد از خوردن غذا رفتم و حساب کردم؛ البته خودم بیشتر باهاش بازی ...

#پارت۱۶۵ نمی‌دونم ماهور توی چهرم چی دید که پرسید. ماهور: چیزی شده؟! ـ نه! ماهور سری تکون داد و دیگه چیزی نپرسید. بعد از خوردن غذا رفتم و حساب کردم؛ البته خودم بیشتر باهاش بازی کردم تا بخورم! . ماهور منو عمارت رسوند و رفت. دستام رو توی جیب پالتوم ...

۱ ساعت پیش
20K
#پارت۱۶۴ پوفی کشیدم و شروع کردم به تعریف کردن ماجرا: ـ صبح کمی دیر بیدار شدم...از شانس مزخرفی که دارم ماشینم خراب شد، باز خوبه اهورا بود و منو رسوند...خلاصه ده دقیقه تاخیر داشتم؛ فربد ...

#پارت۱۶۴ پوفی کشیدم و شروع کردم به تعریف کردن ماجرا: ـ صبح کمی دیر بیدار شدم...از شانس مزخرفی که دارم ماشینم خراب شد، باز خوبه اهورا بود و منو رسوند...خلاصه ده دقیقه تاخیر داشتم؛ فربد هم استاد بازیش گل کرد و اون ساعت منو از کلاس اخراج کرد. ماهور: این ...

۱ ساعت پیش
26K
#پارت۱۶۳ از آسانسور خارج شدم، در واحد رو با کلید باز کردم و وارد شدم. همونطور که کفشام رو توی جاکفشی می‌ذاشتم بلند گفتم: ـ سلام سلام! خانم جون با لبخند از اتاق بیرون اومد ...

#پارت۱۶۳ از آسانسور خارج شدم، در واحد رو با کلید باز کردم و وارد شدم. همونطور که کفشام رو توی جاکفشی می‌ذاشتم بلند گفتم: ـ سلام سلام! خانم جون با لبخند از اتاق بیرون اومد و گفت: عزیز دل من اومده؟! با آغوش باز به سمتش رفتم و خودم رو ...

۱ ساعت پیش
24K
آرامگاه صائب تبریزی در شهر اصفهان است. شاید کمتر کسی از گردشگران اصفهان بدانند آرامگاه صائب تبریزی در آن شهر است. در گوشه‌ای از شهر پر هیاهوی اصفهان شاعری دفن است که اشعارش شهره عام ...

آرامگاه صائب تبریزی در شهر اصفهان است. شاید کمتر کسی از گردشگران اصفهان بدانند آرامگاه صائب تبریزی در آن شهر است. در گوشه‌ای از شهر پر هیاهوی اصفهان شاعری دفن است که اشعارش شهره عام و خاص است. اما تعداد کمی از آرامگاهش خبر دارند. ولی این بار اگر گذرتان ...

۲ ساعت پیش
8K
♥ ️🍃 بدون بهانه که نمیشود کاری کرد بی دلیل که اتفاقی نمی افتد... فکرش را بکن! همین خندیدن ساده همین گریه کردن خوابیدن و بیدار شدن شاد بودن و غمگین بودن... تمام اینها بهانه ...

♥ ️🍃 بدون بهانه که نمیشود کاری کرد بی دلیل که اتفاقی نمی افتد... فکرش را بکن! همین خندیدن ساده همین گریه کردن خوابیدن و بیدار شدن شاد بودن و غمگین بودن... تمام اینها بهانه می خواهد و وای به حالت، اگر دلیل تمام اتفاق هایت بشود یک نفر دیگر... ...

۲ ساعت پیش
11K
وقتی که ماندنی بودنش را حس کردی ، وقتی که متوجه این شدی که جنسِ دوست داشتنش با بقیه فرق می‌کند ، وقتی که بعد از هر ناراحتی و فاصله‌ای ، تنها چیزی که نگرانش ...

وقتی که ماندنی بودنش را حس کردی ، وقتی که متوجه این شدی که جنسِ دوست داشتنش با بقیه فرق می‌کند ، وقتی که بعد از هر ناراحتی و فاصله‌ای ، تنها چیزی که نگرانش نبودی این بود که مبادا کسی جایت را بگیرد ، وقتی که آدمی را که ...

۲ ساعت پیش
14K
#پارت_81 استینای بلند پیر هنم هم مثل پاچه ی شلوارم بود و پوشیدم و روش یکی از رو مانتویی هام و پوشیدم که سفید بود و بلند و کشی و عجیب بهم میومد... . موهام ...

#پارت_81 استینای بلند پیر هنم هم مثل پاچه ی شلوارم بود و پوشیدم و روش یکی از رو مانتویی هام و پوشیدم که سفید بود و بلند و کشی و عجیب بهم میومد... . موهام و نپوشوندم چون نمیخاستم جلب توجه کنم...اصلا میترسم مثل قبل بپوشم منو بشناسن تا این ...

۲ ساعت پیش
34K
#پارت_78 . داشتم همینطوری راه میرفتم که یهو دیدم همه ماشین ها و بقیه جمعیت... به سرعت کنار جاده ایستادن و به صف شدن و بعضیا حتی اومدن از ماشین ها بیرون و جولوی در ...

#پارت_78 . داشتم همینطوری راه میرفتم که یهو دیدم همه ماشین ها و بقیه جمعیت... به سرعت کنار جاده ایستادن و به صف شدن و بعضیا حتی اومدن از ماشین ها بیرون و جولوی در دست به سینه ایستادن... با تعجب داشتم نگاهشون میکنم که یهو با دیدن لیموزین سفیدی..که ...

۳ ساعت پیش
35K
دکتر می گوید:دهانت را باز کن. می گوید این طوری نه، گنده باز کن! باید دندان عقلت را بکشی. به این فکر می کنم که تو، چقدر شبیه بودی به این دندان عقلی که دکتر ...

دکتر می گوید:دهانت را باز کن. می گوید این طوری نه، گنده باز کن! باید دندان عقلت را بکشی. به این فکر می کنم که تو، چقدر شبیه بودی به این دندان عقلی که دکتر می گوید. پوسیدگی نداشتی ولی سیستم من را ریخته بودی به هم و جای بقیه ...

۳ ساعت پیش
27K
#پارت_77 هنوز داشتم پر از بهت بهش نگاه میکردم که چشم غره ی وحشتناکی بهم رفت و هلم داد سمت اشپزخونه... . وارد اشپزخونه شدم و به دیوار تکیه زدم و دستم و روی قلبم ...

#پارت_77 هنوز داشتم پر از بهت بهش نگاه میکردم که چشم غره ی وحشتناکی بهم رفت و هلم داد سمت اشپزخونه... . وارد اشپزخونه شدم و به دیوار تکیه زدم و دستم و روی قلبم گزاشتم... . چکار باید بکنم؟...برم؟...نرم؟...اگه برم وعض بد تر بشه؟...اگه عاشق تر و وابسته تر ...

۳ ساعت پیش
39K
درسته... بعضی آهنگا کار ماشین زمان رو انجام میدن و تورو میبرن به زمان و مکانی که فراموشش کرده بودی. اون موقع که این آهنگ اومد دبیرستانی بودم. یه دوست کله شق و بامزه داشتم ...

درسته... بعضی آهنگا کار ماشین زمان رو انجام میدن و تورو میبرن به زمان و مکانی که فراموشش کرده بودی. اون موقع که این آهنگ اومد دبیرستانی بودم. یه دوست کله شق و بامزه داشتم که پایِ همه جور دیوونگی بود. کله شق و پرحرف و شیطون بود تا روزی ...

۳ ساعت پیش
36K
از رهگذران خواهش کرد اگر ایرادی میبینند یک × بزنند.و غروب برگشت و دید که تمامی تابلو علامت خورده . بسیار ناراحت و افسرده پیش استاد خود رفت . استاد به او گفت آیا میتوانی ...

از رهگذران خواهش کرد اگر ایرادی میبینند یک × بزنند.و غروب برگشت و دید که تمامی تابلو علامت خورده . بسیار ناراحت و افسرده پیش استاد خود رفت . استاد به او گفت آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی ؟؟؟ شاگرد نیز چنان کرد و استاد نقاشی را ...

۴ ساعت پیش
8K
⭕ ️ از صبح تا شب درپی این هستند که دقیقاً تمام فرمول‌های غرب را در کشور پیاده کنند اما تا پای #شفافیت آرای خودشان در مجلس به میان می‌آید، آن را ضد #دموکراسی و ...

⭕ ️ از صبح تا شب درپی این هستند که دقیقاً تمام فرمول‌های غرب را در کشور پیاده کنند اما تا پای #شفافیت آرای خودشان در مجلس به میان می‌آید، آن را ضد #دموکراسی و آزادی میخوانند و شروع میکنند به بهانه آوردن؛ درحالیکه اولاً رایِ یک نماینده، نظر شخصی ...

۴ ساعت پیش
8K
حتی اگر مقصر هم بود ، با یک عذر خواهی سر و‌تهش را هم می آوردم، تا مبادا، زبانم لال ، برود. که دلش را بزنم ، که خدای نکرده قهرِمان طولانی شود. چیزی درونم ...

حتی اگر مقصر هم بود ، با یک عذر خواهی سر و‌تهش را هم می آوردم، تا مبادا، زبانم لال ، برود. که دلش را بزنم ، که خدای نکرده قهرِمان طولانی شود. چیزی درونم یک صدا میگفت: «نمیخواهم از دستش بدهم»! گاه با التماس و گاه قاطعانه. من از ...

۴ ساعت پیش
25K
من می‌رسم که یک تنه از تو افسانه‌های تازه بسازم امشب دوباره معجزه‌ای با دستانِ بی‌اجازه بسازم . من می‌رسم که جشن بگیرم اندازه‌های ما شدنت را از من به عمقِ خویش رسیدن از خویشتن ...

من می‌رسم که یک تنه از تو افسانه‌های تازه بسازم امشب دوباره معجزه‌ای با دستانِ بی‌اجازه بسازم . من می‌رسم که جشن بگیرم اندازه‌های ما شدنت را از من به عمقِ خویش رسیدن از خویشتن جدا شدنت را . من می‌رسم درست به وقتِ داغِ شکوفه‌های انارت در دست، کاسه‌ی ...

۴ ساعت پیش
7K