نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رمان همزاد پارت۱۲۰ #ماهور سریع در ماشین رو باز کردم و روی صندلی نشستم و رو بهش کردم و گفتم:ب جم ک دیر کردیم آراز:اولا سلام تو خوردی دوما نگران نباش هنوز راه نیفتادن سوما ...

رمان همزاد پارت۱۲۰ #ماهور سریع در ماشین رو باز کردم و روی صندلی نشستم و رو بهش کردم و گفتم:ب جم ک دیر کردیم آراز:اولا سلام تو خوردی دوما نگران نباش هنوز راه نیفتادن سوما آفتاب بدم خدمتتون.. عینکو از چشمام برداشتم و چشم غره ای بهش رفتم و گفتم: ...

۳ روز پیش
86K
.خیره به تقویم رویِ بارِ کافه بیست و سوم مارس مارس؟ وقتی حریف همه مهره های خودش رو برداشته باشه و تو هیچ مهره ای برنداشته باشی! مارس بیست و سوم مارس بود چه بوی ...

.خیره به تقویم رویِ بارِ کافه بیست و سوم مارس مارس؟ وقتی حریف همه مهره های خودش رو برداشته باشه و تو هیچ مهره ای برنداشته باشی! مارس بیست و سوم مارس بود چه بوی عجیبی داره هوا این همون میزه؟ چه سوالیه؟ همونه دیگه مگه میشه یادم بره؟ ذوق ...

۴ روز پیش
75K
#پارت_102 . #بهت_میرسم لب زدم:واااااای...خدایا خودت منو ادم کن.... . یکم مکث کردم...صدای خنده ی راک رو اعصابم بود...به حدی ک نزدیک بود دهنم و باز کنم و فوشش بدم ک بالاخره با خنده به ...

#پارت_102 . #بهت_میرسم لب زدم:واااااای...خدایا خودت منو ادم کن.... . یکم مکث کردم...صدای خنده ی راک رو اعصابم بود...به حدی ک نزدیک بود دهنم و باز کنم و فوشش بدم ک بالاخره با خنده به حرف اومد:نیکلاس تو فوق العاده ای...معرکه ای پسر...ببین بیخیال سوتیات میشیم فعلا...میخاستم بگم از الکس ...

۵ روز پیش
77K
#کاراگاهان پارت١٨ یهو گوشیش زنگ خورد -اع مامانه گزاشت رو ایفون -سللاااااام مادر گرام *سلام کجایی تو -مگه نگفتی عروستو بیارم مهرداد با حرکت لب اروم جوری ک مامانش نشوه گفت هواورت نداره منم خندم ...

#کاراگاهان پارت١٨ یهو گوشیش زنگ خورد -اع مامانه گزاشت رو ایفون -سللاااااام مادر گرام *سلام کجایی تو -مگه نگفتی عروستو بیارم مهرداد با حرکت لب اروم جوری ک مامانش نشوه گفت هواورت نداره منم خندم گرفت *ما از این شانسا نداریم زود بیا خونه -ب خدا مامان الان کنارمه منم ...

۵ روز پیش
50K
#کاراگاهان پارت۶ کرایه رو حساب کردمو پیاده شدم ی نگاه ب گوشیم انداختمو پلاک و با ساختمون رو ب روم چک کردم همون بود ی ساختمون معمولی با ی تابلو ک روش اسم مهرداد رو ...

#کاراگاهان پارت۶ کرایه رو حساب کردمو پیاده شدم ی نگاه ب گوشیم انداختمو پلاک و با ساختمون رو ب روم چک کردم همون بود ی ساختمون معمولی با ی تابلو ک روش اسم مهرداد رو زده بود زنگو زدم صدای ی خانم اومد ک گفت -کیه؟ +افشاری هستم…ترانه افشاری در ...

۱ هفته پیش
70K
#پارت صدو سی و یک... #کارن... سر ناهار سویل زنگ زدو منو دعوت کرد واسه تولدش نخواستم برم ولی گفت اگه نرم اونم که معاون سورین هستش نمیره المان و مجبورم من برم میخواستم بترکم ...

#پارت صدو سی و یک... #کارن... سر ناهار سویل زنگ زدو منو دعوت کرد واسه تولدش نخواستم برم ولی گفت اگه نرم اونم که معاون سورین هستش نمیره المان و مجبورم من برم میخواستم بترکم از حرص بعدش هم گفت که حتما جانان رو بیارم نمیدونم واسه چی گفت که ...

۱ هفته پیش
145K
#معجزه_عشق #prt_61 **** نیاز: خوب چ پیشنهادی برای بازی دارین ؟! هستی : شجاعت و حقیقت ب نظرم بدک نیس کامیلا : نهه بابا ، جونم در اومد از بس شجاعت و حقیقت بازی کردم ...

#معجزه_عشق #prt_61 **** نیاز: خوب چ پیشنهادی برای بازی دارین ؟! هستی : شجاعت و حقیقت ب نظرم بدک نیس کامیلا : نهه بابا ، جونم در اومد از بس شجاعت و حقیقت بازی کردم .. گزینه ی دیگه ای نیس ؟! نیاز : بزار برم از نجوا بپرسم .. ...

۱ هفته پیش
161K
پــارت نهم: ب طرف اتاق خودم ب راه افتادم...وارد شدم و ب اتاقم نگاه کردم...ست اتاق من مث رنگ چشام فیروزه ای بود...کاغذ دیواری فیروزه ای با گلای ریز سفید...از در ک وارد میشدی تخت ...

پــارت نهم: ب طرف اتاق خودم ب راه افتادم...وارد شدم و ب اتاقم نگاه کردم...ست اتاق من مث رنگ چشام فیروزه ای بود...کاغذ دیواری فیروزه ای با گلای ریز سفید...از در ک وارد میشدی تخت سفید رنگم با روتختی فیروزه ایم ب چشمت میخورد..کنار تختم گوشه اتاق هدیه بابام ک ...

۱ هفته پیش
51K
ایستگاه اتوبوس. کنار دستم نشسته بود و یهو به حرف اومد! گفت:

ایستگاه اتوبوس. کنار دستم نشسته بود و یهو به حرف اومد! گفت: "جَوونی کن تا وقت داری!" گفتم: "ببخشید؟!" گفت: "جَوونی کن جَوون... الان اگه به حرف دلت نباشی، چند سال دیگه بخواهیم نمیشه!" سکوت کردم و گفت: "اگه دختر یا پسری داشتم حتما بهش میگفتم بعضی روزا قید کار ...

۲ هفته پیش
57K
#پارت_88 . #بهت_میرسم چشمای منو نیل همزمان گرد شدوخشکمون زد... . نامزد؟...همسر؟...ولی تا اونجایی ک من میدونم نیکلاس کسی رو تو زندگیش نداشت...چطور ممکنه؟... . اخمی بهش کردم و همون جا ایستادم تا ببینم چی ...

#پارت_88 . #بهت_میرسم چشمای منو نیل همزمان گرد شدوخشکمون زد... . نامزد؟...همسر؟...ولی تا اونجایی ک من میدونم نیکلاس کسی رو تو زندگیش نداشت...چطور ممکنه؟... . اخمی بهش کردم و همون جا ایستادم تا ببینم چی میشه... . بالاخره ادرس رو گرفت و با دو از پله ها بالا رفت...اسانسور رو ...

۲ هفته پیش
78K
آقا اصلا پلیس باید #جدی و #خشن باشه، چه معنی داره پلیس #مهربون باشه. پلیس مظهر قهر و اقتداره. اصلا بنظر بنده #پلیس باید دست بزن داشته باشه، تا کسی باهاش بحث کرد، یه‌دونه شپلق ...

آقا اصلا پلیس باید #جدی و #خشن باشه، چه معنی داره پلیس #مهربون باشه. پلیس مظهر قهر و اقتداره. اصلا بنظر بنده #پلیس باید دست بزن داشته باشه، تا کسی باهاش بحث کرد، یه‌دونه شپلق بزنه در گوش طرف، بعد دست بندازه دهنشو جر بده تا حساب کار دستش بیاد. ...

۳ هفته پیش
59K
#پارت نود و دو... #جانان... رفتیم داخل دم در خونشون یک خانم تقریبا 40 و خورده ی ساله با یه اقا تقریبا ایستاده بود رفتیم به سمتشون بعد از سلام و احوال پرسی نشستیم ترانه ...

#پارت نود و دو... #جانان... رفتیم داخل دم در خونشون یک خانم تقریبا 40 و خورده ی ساله با یه اقا تقریبا ایستاده بود رفتیم به سمتشون بعد از سلام و احوال پرسی نشستیم ترانه واقعا خوشگل شده بود یه لباس با حریر سفید تا روی زانو با گل های ...

۳ هفته پیش
90K
#بازگشت_تو #پارت_٢۵ سرمم تموم شد و لباسامو عوض کردن و از رو تخت اومدم پایین رفتم جلو ایینه روسریمو درست کردم مامان گفت ما میریم پایین تا ماشین گرم شه تو هم بیا بابا و ...

#بازگشت_تو #پارت_٢۵ سرمم تموم شد و لباسامو عوض کردن و از رو تخت اومدم پایین رفتم جلو ایینه روسریمو درست کردم مامان گفت ما میریم پایین تا ماشین گرم شه تو هم بیا بابا و نهال رفتن پایین سرم پایین بود رفتم کیفمو بردارم ک دیدم یکی کیفمو داد دستم ...

۳ هفته پیش
68K
#بازگشت_تو #پارت_٢٣ اولش مثل خواستگاریای دیگ بحث از جای دیگه شروع شد و وقتی رسید ب اصل مطلب از اومدنشون ١ساعت گذشته بود مدام شهرام تلفنش زنگ میخوردو رد تماس میداد و منو نهال مامان ...

#بازگشت_تو #پارت_٢٣ اولش مثل خواستگاریای دیگ بحث از جای دیگه شروع شد و وقتی رسید ب اصل مطلب از اومدنشون ١ساعت گذشته بود مدام شهرام تلفنش زنگ میخوردو رد تماس میداد و منو نهال مامان همدیگرو نگاه میکردیم انگار ی حسی میگفت ک اونی ک پشت خطه چیزیو میخواد بگه ...

۳ هفته پیش
70K
#پارت_81 . #بهت_میرسم به رگبار بسته شدن و...خیلی متاسفم اهورا... . نا باور بهش خیره شدم...چی...خدایا نه...خدایا مامانم...من...منه احمق باهاش قهر بودم...خدایا غلط کردم...ازم نگیرم...گوه خوردم برش گردون... . رفته رفته اشک تو چشمام نشست ...

#پارت_81 . #بهت_میرسم به رگبار بسته شدن و...خیلی متاسفم اهورا... . نا باور بهش خیره شدم...چی...خدایا نه...خدایا مامانم...من...منه احمق باهاش قهر بودم...خدایا غلط کردم...ازم نگیرم...گوه خوردم برش گردون... . رفته رفته اشک تو چشمام نشست و از گوشه ی چشمام سرازیر شد...تحمل نبود مامان و بابام برام مثل نبود اکسیژن ...

۳ هفته پیش
81K
#پارت_78 . #بهت_میرسم روشنش کردم ک یهو وجدانم سرم داد زد:داری چکار میکنی؟...بهش فکر کردی؟...شاید تموم محاسبات تو غلط باشه چرا بیخیالش نمیشی؟... . چطوری میشه بیخیالش شد؟...من کسیم ک برای این معموریت انتخاب شده ...

#پارت_78 . #بهت_میرسم روشنش کردم ک یهو وجدانم سرم داد زد:داری چکار میکنی؟...بهش فکر کردی؟...شاید تموم محاسبات تو غلط باشه چرا بیخیالش نمیشی؟... . چطوری میشه بیخیالش شد؟...من کسیم ک برای این معموریت انتخاب شده اون هم بعد از اون همه شهیدی ک دادیم...چطور میتونم ریسک کنم و این معموریت ...

۳ هفته پیش
81K
رمان همزاد پارت۱۱۲ #نور همینطور که دستم روی چشمامو بود صدای قدماشو شنیدم که بهم نزدیک میشد هیچ ترسی یا نگرانی نداشتم فقط خوب فقط خجالت میکشیدم..لباشو روی پیشونیم احساس کردم..دستشو روی دستام گذاشت و ...

رمان همزاد پارت۱۱۲ #نور همینطور که دستم روی چشمامو بود صدای قدماشو شنیدم که بهم نزدیک میشد هیچ ترسی یا نگرانی نداشتم فقط خوب فقط خجالت میکشیدم..لباشو روی پیشونیم احساس کردم..دستشو روی دستام گذاشت و با لبخند نگام کرد و گفت: _برو دوش بگیر منم لباسمو پوشیدم میرم بیرون ک ...

۳ هفته پیش
68K
،خیره شد تو چشام و گف:یلدا جانم،گل دخترم..تو الان دقیقعا توی سنی هستی که شرایط ازدواج و داری و از قرار معلوم اسم اقا داماد امیره +این ها رو از کجا میدونی؟ با تک خنده ...

،خیره شد تو چشام و گف:یلدا جانم،گل دخترم..تو الان دقیقعا توی سنی هستی که شرایط ازدواج و داری و از قرار معلوم اسم اقا داماد امیره +این ها رو از کجا میدونی؟ با تک خنده گفت ـ بابات گذارشات لازم رو داد...فقط اینکه دخترم خوب فکرات رو بکن ببین امیر ...

۴ هفته پیش
23K
بیخیال اون چیز مستطیل شکل شدم، در یخچال رو باز کردم ، عادتم بود در یخچال رو باز میکردم و الکی و بی هدف توش نگاه میکردم ، فقط برای دیدن محتویات داخل یخچال.. با ...

بیخیال اون چیز مستطیل شکل شدم، در یخچال رو باز کردم ، عادتم بود در یخچال رو باز میکردم و الکی و بی هدف توش نگاه میکردم ، فقط برای دیدن محتویات داخل یخچال.. با صدایی به خودم لرزیدم تیام ـ خانوم خانوما .. باز و بسته کردن در یخچال ...

۴ هفته پیش
13K
تیام ـ نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی..حالا تو یک دفعه با آروم ترین صدای ممکن بپرس کی بیشتر از همه منو میخواد؟؟ به شرفم قسم اگر بلند تر از همه داد نزدم من.. ببین ...

تیام ـ نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی..حالا تو یک دفعه با آروم ترین صدای ممکن بپرس کی بیشتر از همه منو میخواد؟؟ به شرفم قسم اگر بلند تر از همه داد نزدم من.. ببین تو رو خدا .. میگه نمیخواد از خودش تعریف کنه،پس اگر این تعریف نیست چیه؟ ...

۴ هفته پیش
33K