ویژه کنید
عکس و تصویر اولین روز برفی سال بود،هوا رو به تاریکی میرفت... از ماشین که پیاده شدم ،گردنم ...

اولین روز برفی سال بود،هوا رو به تاریکی میرفت...
از ماشین که پیاده شدم ،گردنم رو توی،یقه ی پالتوم فرو کردم و فورا دستکش هامو بالا کشیدم و دستامو تو جیبام فرو بردم...
کف کفشایی ک اون روز پام بود بشدت لیز بود و من با وسواس تمام قدم های ریز برمیداشتم ک مباد پخش زمین بشم و حضرت عالی از شدت خنده روده بر🙃 😑
خیابون "کارگر" رو همینطور پایین میومدیم و تو حرف میزدی...

هوا کاملا تاریک شده بود
از زور سرما اشک تو چشمام حلقه زده بود و نور چراغ تیرهای برقِ خیابون تو چشمام تکثیر میشد
به راحتی میشد سرخیِ نوک بینی هامون و حتی منجمد شدن گوشهاتو حس کرد.
به "مسجد حضرت امیر" که رسیدیم دیدم همون اطراف کلی جای پارک هست...
چشمامو ریز کردمو با یه حالت شاکی طور گفتم این همه جا...
چرا ماشینو 10کیلومتر اونور تر پارک کردین😒 😑 ؟؟؟
با یه خونسردی ذاتی گفتی ،خب حیف بود اولین روز برفی سال هدر بشه😊



پینوشت:اولین روز برفی امسال رو هدر ندادم...
دارم توی مسیر خلوت قدم میزنم😌


پینوشتتر:اتفاقا یکی دو روز بعد اربعین بود ک همه از سفر برگشته بودید و من همچنان تو حسرت بودم😢

پینوشتترین:به عمرم قد ساعت چهار اون روز استرس نکشیده بودم
😖 😷
#صرفاخاطرات365روزه
#یکسال
#تایپ_در_حرکت_یعنی_جهاد😓 😅
#بی_آرایه_تر_از_همیشه
#ناردونه

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...