نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت شصت و هفت... #جانان.... زود بود ولی هر چی زود تر کارم تموم شه بیشتر واسه خودم میتونم ازاد باشم.... رفتم اشپز خونه خوب حالا چی بپزم.... فک کنم زرشک پلو خوب باشه....نه...خوب خورشت ...

#پارت شصت و هفت... #جانان.... زود بود ولی هر چی زود تر کارم تموم شه بیشتر واسه خودم میتونم ازاد باشم.... رفتم اشپز خونه خوب حالا چی بپزم.... فک کنم زرشک پلو خوب باشه....نه...خوب خورشت قیمه..... اره همین خوبه خورشت قیمه درست میکنم.... مشغول شدم ... ....... هوف بالا خره ...

۲ ساعت پیش
18K
*نفس* ............ کیک شکلاتی چشمشی درست کردم اولین بارم بود بنظر خودم بد نبود گذاشتم تو یه جعبه بعدم رفتم اتاقم ولباس پوشیدم بیرون بارون میومد چترمم برداشتم جعبه کیکم برداشتم واز خونه اومدم بیرون ...

*نفس* ............ کیک شکلاتی چشمشی درست کردم اولین بارم بود بنظر خودم بد نبود گذاشتم تو یه جعبه بعدم رفتم اتاقم ولباس پوشیدم بیرون بارون میومد چترمم برداشتم جعبه کیکم برداشتم واز خونه اومدم بیرون سر خیابون که رسیدم یه دربست گرفتم تا رسیدم نمایشگاه چون هوا بارونی بود خلوت ...

۱ روز پیش
77K
*نفس* ....... سر میز شام بودیم نمی دونستم چی بردارم خیلی هم گشنم بود - برات بکشم برگشتم بهش نگاه کرد لبخند زدوگفت : نکنه باهام قهری - چرا قهر باشم پس چرا یه بارم ...

*نفس* ....... سر میز شام بودیم نمی دونستم چی بردارم خیلی هم گشنم بود - برات بکشم برگشتم بهش نگاه کرد لبخند زدوگفت : نکنه باهام قهری - چرا قهر باشم پس چرا یه بارم نیومدی خونم - وقت نداشتم درس هامم زیاده از نگاهش فرار کرد ورفتم کنار شیرین ...

۱ روز پیش
97K
رمان همزاد پارت۱۰۹ بانوازش های دستی روی گونم چشمامو باز کردم با دیدن دریای طوفانی چشماش اخم ریزی مابین صورتم رو برگرفت..دستاش از روی گونم تا مابین اَبروم کشیده شد..و اون چین رو با انگشت ...

رمان همزاد پارت۱۰۹ بانوازش های دستی روی گونم چشمامو باز کردم با دیدن دریای طوفانی چشماش اخم ریزی مابین صورتم رو برگرفت..دستاش از روی گونم تا مابین اَبروم کشیده شد..و اون چین رو با انگشت ظریفش صاف کرد لبخند تلخی روی لبم نشست..صدای بغض آلودش به گوشم رسیدم.. -حالت خوبع؟ ...

۳ روز پیش
73K
#معجزه_عشق #Prt_54 ♡•♡•♡•♡ نجوا: من که زیاد گریم کردن بلد نبودم ولی برای این که مارک اذیت کنم شروع کردم به درست کردن صورتش وقتی که تموم شد تمام پسرا از خنده غش کردن مخصوصا ...

#معجزه_عشق #Prt_54 ♡•♡•♡•♡ نجوا: من که زیاد گریم کردن بلد نبودم ولی برای این که مارک اذیت کنم شروع کردم به درست کردن صورتش وقتی که تموم شد تمام پسرا از خنده غش کردن مخصوصا هستی و کامیلا که از بس خندیدن دل درد گرفتن با اون مسخره بازی نجوا ...

۵ روز پیش
123K
#معجزه_عشق #prt_52 ♡♡♡♡♡♡ هستی:صبح شده بود و من از همه زودتر بیدار شدم چون میخواستم برم فرودگاه برای رفتن به ایران.....وسایلم رو جمع کردم و چون میدونستم اگه به اونا خبر بدم دل کندن از ...

#معجزه_عشق #prt_52 ♡♡♡♡♡♡ هستی:صبح شده بود و من از همه زودتر بیدار شدم چون میخواستم برم فرودگاه برای رفتن به ایران.....وسایلم رو جمع کردم و چون میدونستم اگه به اونا خبر بدم دل کندن از من براشون سخته پس خودم میخواستم تنها برم که جینیونگ رو پایین پله ها دیدم ...

۵ روز پیش
122K
*شیرین* گناه نگاه ............. از ماشین پیاده شدم ودوویدم وزنگ خونه مریم اینا رو زدم که در باز شد ومریم اومد بیرون همدیگرو بغل کردیم - وایی مریم چه خوشتیپ کردی - حسودیت میشه - ...

*شیرین* گناه نگاه ............. از ماشین پیاده شدم ودوویدم وزنگ خونه مریم اینا رو زدم که در باز شد ومریم اومد بیرون همدیگرو بغل کردیم - وایی مریم چه خوشتیپ کردی - حسودیت میشه - برو بابا بهت رو دادم پر رو شدی هر دوبا خنده رفتیم کنار ماشین در ...

۱ هفته پیش
197K
#پارت سی و هفت..... #جانان چیزی نگفتم و برگشتم اون ها هم فک کردن که از کارم منصرف شدم از در کنار رفتن و به سمت صندلی که روش نشسته بودن میخواستن برن که سریع ...

#پارت سی و هفت..... #جانان چیزی نگفتم و برگشتم اون ها هم فک کردن که از کارم منصرف شدم از در کنار رفتن و به سمت صندلی که روش نشسته بودن میخواستن برن که سریع از غفلتشون استفاده کردم و زیر دستشون فرار کردم..... هورا .....فک کردن میتونن منو یه ...

۱ هفته پیش
161K
پارت 18 خلاصه بعد از پنج دقیقه لانی و دوتا دوستاش با ارغوان و سوفی باهم رسیدن و زنگ رو زد من هم رفتم سمت اف اف و به هانا گفتم: _ اومدن! و در ...

پارت 18 خلاصه بعد از پنج دقیقه لانی و دوتا دوستاش با ارغوان و سوفی باهم رسیدن و زنگ رو زد من هم رفتم سمت اف اف و به هانا گفتم: _ اومدن! و در رو باز کردم که بعد از چند ثانیه همه وارد خونه شدن و ارغوان که ...

۲ هفته پیش
237K
پارت 17 وقتی به خونه رسیدیم هانا پیاده شد و منم ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم به هانا گفتم: _ هانا کلید رو از زیر اون کشو های کوچولو بردار و در رو ...

پارت 17 وقتی به خونه رسیدیم هانا پیاده شد و منم ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم به هانا گفتم: _ هانا کلید رو از زیر اون کشو های کوچولو بردار و در رو باز کن تا منم بیام همون کار رو کرد و رفت داخل که منم بعد ...

۲ هفته پیش
65K
#پارت بیست و چهارم..... خوب برم سراغ اتاق بعدی وا....این چرا باز نمی شه ....ولش کن لابد دیگه قفله اینم از این حالا موند یه اتاق که همون اتاق اخر سالنه.... خوب من الان باید ...

#پارت بیست و چهارم..... خوب برم سراغ اتاق بعدی وا....این چرا باز نمی شه ....ولش کن لابد دیگه قفله اینم از این حالا موند یه اتاق که همون اتاق اخر سالنه.... خوب من الان باید به گفته های مادر جان گرام گوش کنم مثل یک دختر خوب و با وقار ...

۲ هفته پیش
187K
پارت 12 پیاده با مرد های کت و شلواری که حالا فهمیدم که بادیگارد هستن از پارکینگ خارج شدیم که چشمم به یه لیموزین مشکی و چنتا کادیلاک افتاد کادیلاک ها آشنا بودن اما لیموزین ...

پارت 12 پیاده با مرد های کت و شلواری که حالا فهمیدم که بادیگارد هستن از پارکینگ خارج شدیم که چشمم به یه لیموزین مشکی و چنتا کادیلاک افتاد کادیلاک ها آشنا بودن اما لیموزین نه! مرد اولی به لیموزین اشاره کرد و گفت: _ سوار شید! و در رو ...

۳ هفته پیش
270K
فیک +18 عشق در قالب هوس *پارت یک* چهره ی آتیشینی که روی سینه ش کوبیده میشد اتش درونش رو برافروخته تر میکرد ، آه ها و فریاد هایی که میزد توسط هیچکس شنیده نمیشد ...

فیک +18 عشق در قالب هوس *پارت یک* چهره ی آتیشینی که روی سینه ش کوبیده میشد اتش درونش رو برافروخته تر میکرد ، آه ها و فریاد هایی که میزد توسط هیچکس شنیده نمیشد ، آخ میکشید و هجوم وحشیانه ی اون لعنتیا رو تحمل میکرد ! سرش رو ...

۳ هفته پیش
337K
وقتی حال حالت ناخو ش است؛ باید به حال دیروز مرثیه ی حسرت گفت! و من از فردای لبریز از غبطه های امروز؛ می ترسم ... ومن میترسم از اینکه روز به روز گناهم بیشتر ...

وقتی حال حالت ناخو ش است؛ باید به حال دیروز مرثیه ی حسرت گفت! و من از فردای لبریز از غبطه های امروز؛ می ترسم ... ومن میترسم از اینکه روز به روز گناهم بیشتر شه اونقدری که بعد ها به حال الان غبطه بخورم که اون زمان چقدر خوب ...

۳ هفته پیش
76K
#پارت_18 . .. #بهت_میرسم . چون قوانینی ک گفتم رو زیر پا گزاشتن.... . باچشم های گرد شده بهش خیره شدم...یعنی چی؟...مسخرمون کردن؟...اقااا این همه خودمو به درو دیوار کوبیدم حالا خانوم میگه نه...مگه دست ...

#پارت_18 . .. #بهت_میرسم . چون قوانینی ک گفتم رو زیر پا گزاشتن.... . باچشم های گرد شده بهش خیره شدم...یعنی چی؟...مسخرمون کردن؟...اقااا این همه خودمو به درو دیوار کوبیدم حالا خانوم میگه نه...مگه دست اینه اصلا؟... .خاستم چیزی بگم ک پوزخندی زدو روی پاشنه ی پاش چرخی زدو پشت ...

۲۸ اردیبهشت 1398
35K
#معجزه_عشق #prt_1۳**** کامیلا: چیزی شده ؟ چرا نمیری تو اتاق خودت بدون این که جواب بده اومد دست گذاشت روی گردنم گفت :امشب شدیدا دلم کشید پیشت بخوابم منم گفت آره جون خودت باشه بیا ...

#معجزه_عشق #prt_1۳**** کامیلا: چیزی شده ؟ چرا نمیری تو اتاق خودت بدون این که جواب بده اومد دست گذاشت روی گردنم گفت :امشب شدیدا دلم کشید پیشت بخوابم منم گفت آره جون خودت باشه بیا ولی یه شرط دارم ، اگه میخوای پیشم بخوابی دستت بهم نمیخوره!!! نجوا ی عادت ...

۳۱ فروردین 1398
38K
#پارت_142 #رمان_اقای_سریع + اونا راننده های با سوادی نیستن ... من ترجیح میدم یه ماشین نرم با یه گشتاور بالا داشتم باشم تا اینکه یه ماشین خشک و لوکس سوار شم که صدای اگزوزشو هم ...

#پارت_142 #رمان_اقای_سریع + اونا راننده های با سوادی نیستن ... من ترجیح میدم یه ماشین نرم با یه گشتاور بالا داشتم باشم تا اینکه یه ماشین خشک و لوکس سوار شم که صدای اگزوزشو هم از اگزوز اسپرت داره - چه خشن و بی رحم اروپاییا رو نقد کردی ...

۳۰ فروردین 1398
26K