نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

در دوران بچگی ام یکبار گم شدم ، یکباری که هرگز فراموشش نمیکنم ، وسط همان میدان بزرگ شهر ، همیشه عادت به گرفتن دست پدر و مادر داشتم ، یکجوری که احساس میکردم وقتی ...

در دوران بچگی ام یکبار گم شدم ، یکباری که هرگز فراموشش نمیکنم ، وسط همان میدان بزرگ شهر ، همیشه عادت به گرفتن دست پدر و مادر داشتم ، یکجوری که احساس میکردم وقتی دستم در دست آنهاست از تمام خطر های دور و نزدیک ، بزرگ و کوچک ...

۱ دقیقه پیش
337
قدرت بادکنی البته این تظاهر به قدرت ، وقتی واقعی میشه که ایمان قلبی مردم بریزه. اون وقته که خدا رو با اون عظمتش ، پس میزنن و چشم امید و آرزوشون رو به ابر ...

قدرت بادکنی البته این تظاهر به قدرت ، وقتی واقعی میشه که ایمان قلبی مردم بریزه. اون وقته که خدا رو با اون عظمتش ، پس میزنن و چشم امید و آرزوشون رو به ابر قدرتی می دوزن که جز بادکنی پر از باد غرور چیزی نداره. باور کنین همین ...

۴ ساعت پیش
25K
#بخش دوم مصطفی گفت: «من هم فکر نمی کردم یک دختر لبنانی بتواند شمع و معنایش را به این خوبی درک کند.» پرسیدم: « این را کی کشیده؟ من خیلی دوست دارم ببینمش، آشنا شوم.» ...

#بخش دوم مصطفی گفت: «من هم فکر نمی کردم یک دختر لبنانی بتواند شمع و معنایش را به این خوبی درک کند.» پرسیدم: « این را کی کشیده؟ من خیلی دوست دارم ببینمش، آشنا شوم.» مصطفی گفت «من.» بیشتر از لحظه ای که چشمم به لبخندش و چهره اش افتاده ...

۷ ساعت پیش
51K
#بخش اول اسم چمران برایم با جنگ همراه بود، فکر می کردم نمی توانم بروم او را ببینم. از طرف دیگر پدرم ناراحتی قلبی پیدا کرده بود و من خیلی ناراحت بودم. سید غروی یک ...

#بخش اول اسم چمران برایم با جنگ همراه بود، فکر می کردم نمی توانم بروم او را ببینم. از طرف دیگر پدرم ناراحتی قلبی پیدا کرده بود و من خیلی ناراحت بودم. سید غروی یک شب برای عیادت بابا آمد خانه مان و موقع رفتن دم در تقویمی از سازمان ...

۷ ساعت پیش
50K
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین #توجه: استفاده از کلیه مطالب با ذکر صلوات آزاد است تجربه عقلانی حضرت آیت‌الله امام خامنه‌ای: «چرا ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین #توجه: استفاده از کلیه مطالب با ذکر صلوات آزاد است تجربه عقلانی حضرت آیت‌الله امام خامنه‌ای: «چرا ما دشمن خودمان را نمی‌شناسیم؟ بعضی خیال میکنند اینکه ما بر روی دشمنی آمریکا با ...

۸ ساعت پیش
30K
#شعر_طنز؛ وعده مردم و وعده مسئولان! شنیدم که گفتا وزیری چنین به مردم که ای اهل ایران‌ زمین! اگر چه نجیبید و آگاه و گل ولی دیده‌ام‌تان زیادی تپل «نان‌استاپ» و «بیست و چهاری» همه ...

#شعر_طنز؛ وعده مردم و وعده مسئولان! شنیدم که گفتا وزیری چنین به مردم که ای اهل ایران‌ زمین! اگر چه نجیبید و آگاه و گل ولی دیده‌ام‌تان زیادی تپل «نان‌استاپ» و «بیست و چهاری» همه دهان‌پُر بگویید‌: «بازم کمه!» سه وعده خوراک خفن می‌خورید خودم دیده‌ام، مرد و زن می‌خورید ...

۸ ساعت پیش
22K
گویند: دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و رفت! در راه با پرودرگار سخن می گفت: ( ای گشاینده گره های ناگشوده، ...

گویند: دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و رفت! در راه با پرودرگار سخن می گفت: ( ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای ) در همین حال ...

۹ ساعت پیش
18K
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین #توجه: استفاده از کلیه مطالب با ذکر صلوات آزاد است سردار شهید سید جلال حبیب‌الله‌پور از رزمندگان ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین #توجه: استفاده از کلیه مطالب با ذکر صلوات آزاد است سردار شهید سید جلال حبیب‌الله‌پور از رزمندگان لشکر عملیاتی 25 کربلای مازندران روز دوشنبه 31 فروردین‌ماه 1394 در سوریه میدان دفاع از ...

۱۰ ساعت پیش
39K
پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم.... 🍃 با تو رازی دارم !.. اندکی پیشتر اَی .. 🍃 اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!. ... زیر چشمی به خدا می ...

پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم.... 🍃 با تو رازی دارم !.. اندکی پیشتر اَی .. 🍃 اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!. ... زیر چشمی به خدا می نگریست !.. محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست .🍃 نازنینم اَدم!!. ...

۱۲ ساعت پیش
23K
#پارت شصت و هشت.... #جانان... هنوز گیج خواب بودم .....اصلا این کارن این وقت اینجا چه کار میکنه....اه ولش کن ....همین طوری گیج خواب به سمت اتاقم رفتم اومد خودم رو بندازم روی تخت که ...

#پارت شصت و هشت.... #جانان... هنوز گیج خواب بودم .....اصلا این کارن این وقت اینجا چه کار میکنه....اه ولش کن ....همین طوری گیج خواب به سمت اتاقم رفتم اومد خودم رو بندازم روی تخت که خودم رو توی ایینه دیدم..... من......من....این شکلی....وای نه......ای جانان الهی زلیل شی دختر....من این شکلی ...

۱۴ ساعت پیش
79K
*مریم* ........ بعد از شام که کلی فرزام شیطنت کرد وخندیدیم قرار شدبا مهمونا عکس بگیریم عکس های اصلی رو تو باغ بردیا گرفتیم بیشتر عکس ها رو با نفس وشیرین گرفتیم وچقدر خندیدیم میز ...

*مریم* ........ بعد از شام که کلی فرزام شیطنت کرد وخندیدیم قرار شدبا مهمونا عکس بگیریم عکس های اصلی رو تو باغ بردیا گرفتیم بیشتر عکس ها رو با نفس وشیرین گرفتیم وچقدر خندیدیم میز روبه رومون شد پر کادو که فرزام می گفت مهمونها میان کادوهاشون میدن وما باز ...

۱۵ ساعت پیش
96K
#پارت شصت و هفت... #جانان.... زود بود ولی هر چی زود تر کارم تموم شه بیشتر واسه خودم میتونم ازاد باشم.... رفتم اشپز خونه خوب حالا چی بپزم.... فک کنم زرشک پلو خوب باشه....نه...خوب خورشت ...

#پارت شصت و هفت... #جانان.... زود بود ولی هر چی زود تر کارم تموم شه بیشتر واسه خودم میتونم ازاد باشم.... رفتم اشپز خونه خوب حالا چی بپزم.... فک کنم زرشک پلو خوب باشه....نه...خوب خورشت قیمه..... اره همین خوبه خورشت قیمه درست میکنم.... مشغول شدم ... ....... هوف بالا خره ...

۱۵ ساعت پیش
65K
#پارت شصت و شیش.... #جانان.... رفتم در اتاق کامین از اون جایی که اقا خوابش سنگین تشریف داره دیگه در نزدم و رفتم تو .....ای خدا...بیا نگاش کن پسر گنده بر عکس خوابیده....هی خداهی... من: ...

#پارت شصت و شیش.... #جانان.... رفتم در اتاق کامین از اون جایی که اقا خوابش سنگین تشریف داره دیگه در نزدم و رفتم تو .....ای خدا...بیا نگاش کن پسر گنده بر عکس خوابیده....هی خداهی... من: هی کامین....کامین بلند شو.....هوی....اه کامین بپاش دیگه... کامین با صدایی گرفته که خنده توش موج ...

۱۶ ساعت پیش
66K
#عشق_اجباری #پارت_یک #مهدیه_عسگری نگاهی به خودم تو آینه انداختم....صورت لوزی و سفید و چشمای درشت و آبی روشن و موژهای پروفربلند مشکی و ابروهای کمونی و دماغ قلمی و گونهای برجسته و لبای درشت قلوه ...

#عشق_اجباری #پارت_یک #مهدیه_عسگری نگاهی به خودم تو آینه انداختم....صورت لوزی و سفید و چشمای درشت و آبی روشن و موژهای پروفربلند مشکی و ابروهای کمونی و دماغ قلمی و گونهای برجسته و لبای درشت قلوه ای صورتی... موهای لخت و مواج مشکی پرپشت که تا زیر باسنمو پوشش میدادن.... هیکلمم ...

۱۶ ساعت پیش
25K
رمان زیبای عشق اجباری تقدیم شما😍 💗 #عشق_اجباری #پارت_یک #مهدیه_عسگری نگاهی به خودم تو آینه انداختم....صورت لوزی و سفید و چشمای درشت و آبی روشن و موژهای پروفربلند مشکی و ابروهای کمونی و دماغ قلمی ...

رمان زیبای عشق اجباری تقدیم شما😍 💗 #عشق_اجباری #پارت_یک #مهدیه_عسگری نگاهی به خودم تو آینه انداختم....صورت لوزی و سفید و چشمای درشت و آبی روشن و موژهای پروفربلند مشکی و ابروهای کمونی و دماغ قلمی و گونهای برجسته و لبای درشت قلوه ای صورتی... موهای لخت و مواج مشکی پرپشت ...

۱۶ ساعت پیش
26K
رمان جنجالی و زیبای عشق اجباری تقدیم نگاهتون😍 💗 #عشق_اجباری #پارت_یک #مهدیه_عسگری نگاهی به خودم تو آینه انداختم....صورت لوزی و سفید و چشمای درشت و آبی روشن و موژهای پروفربلند مشکی و ابروهای کمونی و ...

رمان جنجالی و زیبای عشق اجباری تقدیم نگاهتون😍 💗 #عشق_اجباری #پارت_یک #مهدیه_عسگری نگاهی به خودم تو آینه انداختم....صورت لوزی و سفید و چشمای درشت و آبی روشن و موژهای پروفربلند مشکی و ابروهای کمونی و دماغ قلمی و گونهای برجسته و لبای درشت قلوه ای صورتی... موهای لخت و مواج ...

۱۶ ساعت پیش
25K
#پارت۸۰ لیلا خانم کنارم نشست. فیلم از بابا و مامان بود، یه جورایی انگار فیلم خداحافظی بود انگار می دونستن اون ماموریت لعنتی برگشتی نداره. گوشم رو به حرفای بابا سپردم... بابا:آنوشای بابا وقتی این ...

#پارت۸۰ لیلا خانم کنارم نشست. فیلم از بابا و مامان بود، یه جورایی انگار فیلم خداحافظی بود انگار می دونستن اون ماموریت لعنتی برگشتی نداره. گوشم رو به حرفای بابا سپردم... بابا:آنوشای بابا وقتی این فیلم رو پیدا کنی و ببینی دیگه من و مادرت کنارت نیستیم، ازت می خوام ...

۲۳ ساعت پیش
24K
سایه ی سنگ بر آیینـــه ی خــــورشید چرا؟ خودمانیـــــم، بگـــو این همه تردیـــــد چرا؟ نیست چون چشم مرا تاب دمی خیره شدن طعن و تردیـد به سرچشمه ی خورشید چرا؟ طنز تلخی است به خود ...

سایه ی سنگ بر آیینـــه ی خــــورشید چرا؟ خودمانیـــــم، بگـــو این همه تردیـــــد چرا؟ نیست چون چشم مرا تاب دمی خیره شدن طعن و تردیـد به سرچشمه ی خورشید چرا؟ طنز تلخی است به خود تهمت هستی بستن آن که خنـــــدید چرا؟ آن که نخنـــــدید چرا؟ طالـــــع تیـــــره ام از ...

۱ روز پیش
13K