نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

هیچکسان ۲ نیم ساعتی گذشت...دیگه حوصله نداشتم بمونم.با مسعود خدافظی کردم و از خونه زدم بیرون.به خونه رسیدم و از ماشین پیاده شدم تا ماشین رو توی حیاط پارک کنم.متوجه شدم که یه نفر کنار ...

هیچکسان ۲ نیم ساعتی گذشت...دیگه حوصله نداشتم بمونم.با مسعود خدافظی کردم و از خونه زدم بیرون.به خونه رسیدم و از ماشین پیاده شدم تا ماشین رو توی حیاط پارک کنم.متوجه شدم که یه نفر کنار تیر برق جلوی خونه ایستاده.چون هوا تاریک بود دقیقا نتونستم چهره شو ببینم.قد بلندی داشت...هیکلش ...

۲۸ آبان 1397
246K
(ڪاورشخصیت اصلی آیسـو) پارت_۴ بابا:خانم واقای راد (بهرام وآیلار) دخترشون آیسو ک ازمن بزرگتر به نظر میومدو پسرشون بهراد وایی بهراد رنگ چماش کپی چشمای دریایی بانو بود قد بلند خوش تیپ موهاشم قهوه ای ...

(ڪاورشخصیت اصلی آیسـو) پارت_۴ بابا:خانم واقای راد (بهرام وآیلار) دخترشون آیسو ک ازمن بزرگتر به نظر میومدو پسرشون بهراد وایی بهراد رنگ چماش کپی چشمای دریایی بانو بود قد بلند خوش تیپ موهاشم قهوه ای تیره و روشن قاطی مشغول دید زدن بهراد بودم و دست دادم بهش بعدهمینجوری محو ...

۲۷ آبان 1397
33K
ستایش غلتی روی تخت زد و با لبخندی که روی لب داشت بهم خیره شد: -میدونم اگه بخوای میتونی از پسش برمیای اما یادت نره که نیما خیلی سختگیره،شخصیت مغروری داره،بشدت مقرراتیه و چیزه که ...

ستایش غلتی روی تخت زد و با لبخندی که روی لب داشت بهم خیره شد: -میدونم اگه بخوای میتونی از پسش برمیای اما یادت نره که نیما خیلی سختگیره،شخصیت مغروری داره،بشدت مقرراتیه و چیزه که خیلی مهمه بهت بگم اینه که تا دلت بخواد وسواسیه،این یعنی کــــــارت دراومـــــده است،رو مسایلی ...

۲۵ آبان 1397
524K
در همسایگی گودزیلا 6 چی؟!!مامان چی داره میگه؟!قراره من وتنهابذاره وکجابره؟!!حالش خیلی بدبود...به چشمام خیره شده بودواشک می ریخت...مهربون گفتم:مامانم بگوچی شده!!توروبه خدابگو...چرامی خوای من وتنهابذاری؟!کجامی خوای بری؟؟؟نفس عمیقی کشیدوباپشت دستش اشکاش وپاک کرد...بالحنی که ...

در همسایگی گودزیلا 6 چی؟!!مامان چی داره میگه؟!قراره من وتنهابذاره وکجابره؟!!حالش خیلی بدبود...به چشمام خیره شده بودواشک می ریخت...مهربون گفتم:مامانم بگوچی شده!!توروبه خدابگو...چرامی خوای من وتنهابذاری؟!کجامی خوای بری؟؟؟نفس عمیقی کشیدوباپشت دستش اشکاش وپاک کرد...بالحنی که غم توش موج می زدگفت:رهاعزیزم...تو...تونمی تونی بامابیای لندن!!رسماً هنگ کرده بودم!!یعنی چی؟؟!!برای چی نمی تونم ...

۱۵ شهریور 1397
201K
قسمت 4 در همسایگی گودزیلا 4 ارغوان لبش و به دندون گرفت وباچشم وابرو بهم فهموندکه چرت نگو!!شیدا همون طورکه توبغل ارغوان اشک می ریخت،گفت:کاش مرده بود.کاش مرده بود رها!!!!ارغوان بامهربونی گفت:چی شده شیدا جون؟شیدا ...

قسمت 4 در همسایگی گودزیلا 4 ارغوان لبش و به دندون گرفت وباچشم وابرو بهم فهموندکه چرت نگو!!شیدا همون طورکه توبغل ارغوان اشک می ریخت،گفت:کاش مرده بود.کاش مرده بود رها!!!!ارغوان بامهربونی گفت:چی شده شیدا جون؟شیدا باگریه گفت:شهاب بایکی دگیه رفیق شده.دیگه بهم زنگ نمی زنه، جواب تلفنام و نمیده...دیگه دوسم ...

۵ شهریور 1397
148K
در همسایگی گودزیلا 2 خندیدم و گفتم:بعله دیگه.تواز خودت تعریف نکنی،کی تعریف کنه؟!ارغوان خنده ای کردو گفت:چه خبرا منگول جون؟!- هیچ،جز دوری ز یار ودل تنگی های شبانه!ارغوان باخنده گفت:اوهو...چه ادبی!حالا چرا دل تنگیای شبانه؟!نمیشه ...

در همسایگی گودزیلا 2 خندیدم و گفتم:بعله دیگه.تواز خودت تعریف نکنی،کی تعریف کنه؟!ارغوان خنده ای کردو گفت:چه خبرا منگول جون؟!- هیچ،جز دوری ز یار ودل تنگی های شبانه!ارغوان باخنده گفت:اوهو...چه ادبی!حالا چرا دل تنگیای شبانه؟!نمیشه روزانه باشه؟!خندیدم و بالحن لاتی مخصوص به خودم گفتم:دِ نَ دِ نمیشه!من کلاً با روز ...

۵ شهریور 1397
186K
در همسایگی گودزیلا 1 خب دوستای گلم،اینم ازمقدمه رمان : یکی تویی و یکی من... با این ماه که هنوز هم این شهر را تحمل می کند... همین سه تا بس است.. حتی اگر ماه ...

در همسایگی گودزیلا 1 خب دوستای گلم،اینم ازمقدمه رمان : یکی تویی و یکی من... با این ماه که هنوز هم این شهر را تحمل می کند... همین سه تا بس است.. حتی اگر ماه هم نبود... من قانعم... به یک تو و یک من.. مگر میان تو و ماه ...

۵ شهریور 1397
238K
#پارت_271 کمتر از دو،سه دقیقه صدای ظریف طناز به گوشم رسید. با شک از جایم بلند شدم که اورا کنار حسام و سهیل دیدم... اولین چیزی که به ذهنم امد را به زبان اوردم... __چقدر ...

#پارت_271 کمتر از دو،سه دقیقه صدای ظریف طناز به گوشم رسید. با شک از جایم بلند شدم که اورا کنار حسام و سهیل دیدم... اولین چیزی که به ذهنم امد را به زبان اوردم... __چقدر دلم برات تنگ شده بود! با قدم های خانومانه و منظم مقابلم ایستاد . نم ...

۱ شهریور 1397
271K
#پارت_231 _متاسفانه یا خوشبختانه فریبا !! روی مبل تک نفره روبه روی سروش نشستم و دست هایم را در هم قلاب کردم _چرا تا به حال چیزی در موردش بهم نگفته فقط گفته بود راه ...

#پارت_231 _متاسفانه یا خوشبختانه فریبا !! روی مبل تک نفره روبه روی سروش نشستم و دست هایم را در هم قلاب کردم _چرا تا به حال چیزی در موردش بهم نگفته فقط گفته بود راه حل فرارش با من پیدا کردن فندکه میتونست یه اشاره به اون دفترچه بزنه! +میتونم ...

۲۹ مرداد 1397
146K
#Part_231 هیتی کشیدم که هیراد کنار گوشم گفت _بخواب انقدر وول نخور سعی کردم حرارت دست هاش که دور کمرم بود رو نادید بگیرم و بخوابم ولی هرلحظه بیشتر گر میگرفتم! با شمردن اعداد از ...

#Part_231 هیتی کشیدم که هیراد کنار گوشم گفت _بخواب انقدر وول نخور سعی کردم حرارت دست هاش که دور کمرم بود رو نادید بگیرم و بخوابم ولی هرلحظه بیشتر گر میگرفتم! با شمردن اعداد از ۱ تا ۱۰۰ خودم رو سرگرم کردم تا پلک های سنگین شد و نفهمیدم به ...

۲۲ خرداد 1397
51K
#Part_201 روی تختم دراز کشیدم و مشغول خوندن شدم.

#Part_201 روی تختم دراز کشیدم و مشغول خوندن شدم. "دنیای ماورا: ماوراء الطبیعه آن چیزیست در ورای طبیعت میباشد؛ مراد از طبیعت، عالم مادّه و منظور از ماورای آن، عوالم غیر مادّی (عالم مجرّدات) است. ماوراء الطبیعه را در متون اسلامی عالم غیب گفته اند. عالم غیب نیز همان عالمی ...

۱۹ خرداد 1397
44K
#Part_134 لبخند غمگینی زد و گفت _من و ملودی..زندگیمون بد نبود. کمبود مادر رو احساس میکردیم ولی پدرم برامون کم نمیذاشت تموم تلاشش رو میکرد تا از نظر مالی و عاطفی تامینمون کنه ولی بعد ...

#Part_134 لبخند غمگینی زد و گفت _من و ملودی..زندگیمون بد نبود. کمبود مادر رو احساس میکردیم ولی پدرم برامون کم نمیذاشت تموم تلاشش رو میکرد تا از نظر مالی و عاطفی تامینمون کنه ولی بعد از یه مدت رفتار ملودی عوض شد آستینمو بالا زد و به صلیب روی دستم ...

۱۳ خرداد 1397
5K