نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رمان عشق من و تو پارت_۱۷ که دستش رو گرفتم تمنا:راشا....ممنون...که ...که مواظبی کسی مزاحمم نشه با این حرفش ذوق مرگ شدم 😍 😍 😍 😍 من:خواهش میکنم رفتیم سمت دستگاه ها که حس کردم ...

رمان عشق من و تو پارت_۱۷ که دستش رو گرفتم تمنا:راشا....ممنون...که ...که مواظبی کسی مزاحمم نشه با این حرفش ذوق مرگ شدم 😍 😍 😍 😍 من:خواهش میکنم رفتیم سمت دستگاه ها که حس کردم با دیدن حرکتش دستای تمنا هم یکم سرد شد من:خوبی تمنا:آ..آره بعد بلیت دادن و ...

۱ هفته پیش
129K
رمان عشق من و تو پارت_۹ (بچه ها زیاد بود بقیشو حوصله نداشتم بنویسم😊 ) بعد با یه لحن ناراحتی😔 😔 😔 😔 گفت دایی:آرشامی نگران نباش خودم برات نوه میارم از تک دخترت که ...

رمان عشق من و تو پارت_۹ (بچه ها زیاد بود بقیشو حوصله نداشتم بنویسم😊 ) بعد با یه لحن ناراحتی😔 😔 😔 😔 گفت دایی:آرشامی نگران نباش خودم برات نوه میارم از تک دخترت که آبی گرم نمیشه تا اینو گفت جیغ من بالا رفت الینا هم رنگ به رنگ ...

۱ هفته پیش
103K
و بد بودی یه بی مرام خودخواه یه نامرد که جاشو دادم به شیشه های وودکا یه کاغذ یه خودکار بنویس گلم تو بد کردی ولی لعنت به خودم بیا خلوت کنیم باز من زخمامو ...

و بد بودی یه بی مرام خودخواه یه نامرد که جاشو دادم به شیشه های وودکا یه کاغذ یه خودکار بنویس گلم تو بد کردی ولی لعنت به خودم بیا خلوت کنیم باز من زخمامو نشون میدم و مرهمش با تو بیا بازی کنیم بازم تو ته سیگارامو بشمار منم ...

۳ هفته پیش
91K
امشب دیوونه تر از همیشم تو میری و عکسات میمونه پیشم اصن بزار هرکسی دوست داره بیاد تو زندگیم من ، من که عاشق نمیشم من که هرکاری واست کردم چرا چرا نیومد به چشت ...

امشب دیوونه تر از همیشم تو میری و عکسات میمونه پیشم اصن بزار هرکسی دوست داره بیاد تو زندگیم من ، من که عاشق نمیشم من که هرکاری واست کردم چرا چرا نیومد به چشت فدا سرت من که دنیامو دادم میدم اشکامم به عشقت خط خط خطای رو دستم ...

۳ هفته پیش
24K
خواستی خیانت کنی این موزیک و گوش کن ببین عطری که من خریدم و زدی و بوشو میدی هنوزم با کسایی میگردی که مرد نیستن پیرسیم زیر لبش جون من اون موشو ببین خواستی که ...

خواستی خیانت کنی این موزیک و گوش کن ببین عطری که من خریدم و زدی و بوشو میدی هنوزم با کسایی میگردی که مرد نیستن پیرسیم زیر لبش جون من اون موشو ببین خواستی که بری پیشش این موزیک و گوش کن ببین با اون خوبی هایی که کردم چجور ...

۳ هفته پیش
20K
#پارت۱۳۱ با لبخند بهش خیره شدم، موهای شقیقش سفید شده بود ولی خیلی کم، با این وجود بازم همون شهریار سابق منه، جذاب و مهربون! شهریار: دلم برات یه ذره شده بود! با بغض سرم ...

#پارت۱۳۱ با لبخند بهش خیره شدم، موهای شقیقش سفید شده بود ولی خیلی کم، با این وجود بازم همون شهریار سابق منه، جذاب و مهربون! شهریار: دلم برات یه ذره شده بود! با بغض سرم رو پایین انداختم و گفتم: ـ هر روز بعد از نماز دعا می‌کردم خدا تو ...

۳ هفته پیش
70K
#پارت_۳ از هوا پیما که پیدا شدم...با توجه به حرف ملوک...سمت دختری که رویه کاغذ ب اینگلیسی نوشته بود زیبا رفتم ...تیپ پایین شهریارو داشت...با کمکم زیبا سوار ماشین شدیم ... زیبا: اسمت چیه... _عاطفه...صدام ...

#پارت_۳ از هوا پیما که پیدا شدم...با توجه به حرف ملوک...سمت دختری که رویه کاغذ ب اینگلیسی نوشته بود زیبا رفتم ...تیپ پایین شهریارو داشت...با کمکم زیبا سوار ماشین شدیم ... زیبا: اسمت چیه... _عاطفه...صدام میکنن عاطی _چند سالته... _۲۲ _ اه کجایی... _ پایین ترین نقطه تهران... زیبا: خوبه ...

۳ هفته پیش
67K
#رمان_ماهک #پارت_169 توی باغ ترانه و امیر رو دیدیم و رفتیم سمتشون ترانه با دیدنم کلی جیغ جیغ کرد و ازم تعریف کرد. اون هم خیلی خوشگل شده بود منم کلی سر به سرش گذاشتم ...

#رمان_ماهک #پارت_169 توی باغ ترانه و امیر رو دیدیم و رفتیم سمتشون ترانه با دیدنم کلی جیغ جیغ کرد و ازم تعریف کرد. اون هم خیلی خوشگل شده بود منم کلی سر به سرش گذاشتم و گفتم کاش من جای امیر بودم. چهارتایی به سمت عروس و داماد رفتیم و ...

۴ هفته پیش
52K
یکی از دوستای دبیرستانم که خیلی باهم جیک و پوک داریم چند وقت پیش عقد کرد. یه روز که داشتیم با هم حرف می زدیم بهم گفت میدونی؟ من دوس دارم جهیزیه بخرم و با ...

یکی از دوستای دبیرستانم که خیلی باهم جیک و پوک داریم چند وقت پیش عقد کرد. یه روز که داشتیم با هم حرف می زدیم بهم گفت میدونی؟ من دوس دارم جهیزیه بخرم و با خودم ببرم تو یه خونه جدید و خونه ای که قراره توش زندگی کنمو خودم ...

۲۴ دی 1398
209K
رمان دخترای شیطون پارت_۵۰ اراد:دیگه نبینم اشک بریزیا با گریه رفتم‌بغلش من:خیلی دوست دارم ارادم خیلییی اراد:منم‌رزای من من:قول بده هیچ‌وقت تنهام‌نزاری اراد اراد:ادم‌وقتی اکسیژن نداشته باشه مگه میتونه نفس بکشه تو اکسیژن منی من ...

رمان دخترای شیطون پارت_۵۰ اراد:دیگه نبینم اشک بریزیا با گریه رفتم‌بغلش من:خیلی دوست دارم ارادم خیلییی اراد:منم‌رزای من من:قول بده هیچ‌وقت تنهام‌نزاری اراد اراد:ادم‌وقتی اکسیژن نداشته باشه مگه میتونه نفس بکشه تو اکسیژن منی من بی تو میمیرم خندیدم من:اراد زود ازدواج کنیم باشه اراد:باشه نفس اراد باشه حالا هم ...

۱۳ دی 1398
55K
رمان تاوان دروغ #پارت_هجدهم بدون اینکه به دختره مهلت حرف زدن بده گوشیو قطع کرد و اومد تو و باز درو بست . خیلی برام عجیب بود که این میخواد بهم چی بگه .

رمان تاوان دروغ #پارت_هجدهم بدون اینکه به دختره مهلت حرف زدن بده گوشیو قطع کرد و اومد تو و باز درو بست . خیلی برام عجیب بود که این میخواد بهم چی بگه . " از زبان بنیامین " میخواستم بهش حسم رو بگم . یه حس ناشناخته که مطمئنم ...

۵ دی 1398
194K
رمان تاوان دروغ #پارت_پانزدهم با دقت به تصویر نگاه کردم . داد زدم : یا خداااا عرفاااان . اصن دادی که کشیدم دس خودم نبود . درو باز کردم . اومدیم نشستیم و بعد مدت ...

رمان تاوان دروغ #پارت_پانزدهم با دقت به تصویر نگاه کردم . داد زدم : یا خداااا عرفاااان . اصن دادی که کشیدم دس خودم نبود . درو باز کردم . اومدیم نشستیم و بعد مدت زیادی سکوت اشکان رو به من شرو کرد به حرف زدن : خب من دوست ...

۱ دی 1398
152K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۴۴ #آرایشمم خوب شده بودخط چشم نازکی کشیده بودم رژلب قهویی خوشرنگی به لبام زدم..یه آرایش ساده کردم که توچشم نباشم عسل وملیکا هم خوشگل شده بودن کثافتا..شراره وملیکاو ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۴۴ #آرایشمم خوب شده بودخط چشم نازکی کشیده بودم رژلب قهویی خوشرنگی به لبام زدم..یه آرایش ساده کردم که توچشم نباشم عسل وملیکا هم خوشگل شده بودن کثافتا..شراره وملیکاو عسل زوتر از من رفتن..بعداینکه گوشواره هامو گوشم کردم از اتاق بیرون امدم صدای آهنگ ...

۲۳ آذر 1398
48K
دستمو از روی چشمم برداشتم +چیکار کردی!!! - گفتم با پدر آوا حرف زدم +آخه چرا بیخود اینکارو میکنی تو که میدونی نه من راضیم نه اون دیوونه شدی بابا؟ -تند نرو...باباش میگفت باهاش حتما ...

دستمو از روی چشمم برداشتم +چیکار کردی!!! - گفتم با پدر آوا حرف زدم +آخه چرا بیخود اینکارو میکنی تو که میدونی نه من راضیم نه اون دیوونه شدی بابا؟ -تند نرو...باباش میگفت باهاش حتما صحبت میکنه اون نمیتونه با بچه یکی دیگه زندگی دیگه ای رو شروع کنه +چه ...

۱۷ آذر 1398
24K
#وقتی_که_آرزوها_میمیرند پارت۴ زهور وااای خدا حالا این مگه ول میکرد مثل چی فقط صحبت میکرد اونوم درباره ی کار و سفری که رفتم سرمو خورد که از جاش بلند شد و گفت آراد-خانم خوشبخت من ...

#وقتی_که_آرزوها_میمیرند پارت۴ زهور وااای خدا حالا این مگه ول میکرد مثل چی فقط صحبت میکرد اونوم درباره ی کار و سفری که رفتم سرمو خورد که از جاش بلند شد و گفت آراد-خانم خوشبخت من باید برم -کجا اقای حسینی هنوز وقت هس بشین باهم صحبت کنیم آره به جون ...

۱۰ آذر 1398
2K
#7 من مبتلا به عشق اتابکم،خودشم میفهمه بخاطرش به همه پشت کردم پس چــرا همـــــــچین می-کنه! من دیگه باید چطور دوسش داشته باشم که اون باورش بشه عاشقشم! دیگه اتابک شده مثل یه پرتگاهی تویِ ...

#7 من مبتلا به عشق اتابکم،خودشم میفهمه بخاطرش به همه پشت کردم پس چــرا همـــــــچین می-کنه! من دیگه باید چطور دوسش داشته باشم که اون باورش بشه عاشقشم! دیگه اتابک شده مثل یه پرتگاهی تویِ دلِ من! روی زمین نشسته بودم و زار می زدم ، دیگه برام مهم نبود ...

۷ آذر 1398
13K
یاشار و عسل با نگرانی ازم میپرسیدن که چرا گریه میکنم از یاشار خواستم راه بیوفته و توی راه براشون هر چی شنیده بودم گفتم یهو یاشار وایستاد و دستشو محکم زد روی فرمون و ...

یاشار و عسل با نگرانی ازم میپرسیدن که چرا گریه میکنم از یاشار خواستم راه بیوفته و توی راه براشون هر چی شنیده بودم گفتم یهو یاشار وایستاد و دستشو محکم زد روی فرمون و عسل سعی میکرد آرومش کنه که یاشار گفت_کاش میشد صداشو ضبط میکردی._من از پشت در ...

۳۰ مهر 1398
12K
#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۲ HANA: خب باشه دوست داشتن که زوری نمیشه دوسم نداری خب چرا اذیتت کنم : سلام من 2 ماهی نبودم و میدونی خب توی این 7 ماهه زندگیم به کل بهم ریخته ...

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۲ HANA: خب باشه دوست داشتن که زوری نمیشه دوسم نداری خب چرا اذیتت کنم : سلام من 2 ماهی نبودم و میدونی خب توی این 7 ماهه زندگیم به کل بهم ریخته از روابط خانوادم با فامیل گرفته تا تا حال پدر و مادرم وضع خودم از ...

۲۷ مهر 1398
11K