نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۱۰۳ #-نگران نباشین اون الان تو شوق خیلی بزرگی قرارداره بادنیاوآدمای اطرافش قهرکرده، شماهم بایدمدام دوروبرش باشینوکاری کنید بااین واقعیت کنار بیاد.باهاش حرف بزنید درسته گوش نمیکنه ولی یه ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۱۰۳ #-نگران نباشین اون الان تو شوق خیلی بزرگی قرارداره بادنیاوآدمای اطرافش قهرکرده، شماهم بایدمدام دوروبرش باشینوکاری کنید بااین واقعیت کنار بیاد.باهاش حرف بزنید درسته گوش نمیکنه ولی یه سری حرفا روش تاثیرمیزاره...آقای درخشنده شمامرد بادرک وفهم بالایی به نظرمیاید مطمعنم پسرتون از حرفاتون ...

۹ دی 1398
69K
#پارت_سی_و_چـهار

#پارت_سی_و_چـهار " مثل همیشه پوزخنـدی زد و خواست از کنارم رد بشه ک دستـشو گرفتـم.. یونا:چیشـده؟چرا یهـویی سرد شدی؟ دستشو از توی دستم کشیـد بیرون و گفت: مگـه من و تو قبلا باهم خوب رفتار میکردیم ک الان فکر میکنـی سرد شدم؟ گوشیـم زنگ خورد..همونطور ک شوگا بهم نگاه میکرد ...

۲۶ آذر 1398
52K
#عشق_باطعم_تلخ #part131 بالکن رو باز کردم هوای تازه‌ای به ریه‌هام دادم، دست‌هام رو گذاشتم روی نرده خیره شدم به ماه... - همیشه وقتی دلتنگت می‌شدم ماه، همدم تنهایم بود الان باز رفتی و باز دوباره ...

#عشق_باطعم_تلخ #part131 بالکن رو باز کردم هوای تازه‌ای به ریه‌هام دادم، دست‌هام رو گذاشتم روی نرده خیره شدم به ماه... - همیشه وقتی دلتنگت می‌شدم ماه، همدم تنهایم بود الان باز رفتی و باز دوباره ماه کنارمِ؛ چی‌می‌شد به جای ماه خودت بودی؟!...چی می‌شد بمونی پیشم! روی صندلی نشستم پتوی ...

۱۳ مهر 1398
1K
#همسر_اجباری #۲۷۱ خیلی آروم میشدم وقتی آنا همراهیم میکرد .یه خورده که گذشت. سرمو پس کشیدم. آنا هم خودشو بیشتر تو بغلم جا کرد. مستش شده بودم و بوی تن و هوای آنا آرومم میکرد ...

#همسر_اجباری #۲۷۱ خیلی آروم میشدم وقتی آنا همراهیم میکرد .یه خورده که گذشت. سرمو پس کشیدم. آنا هم خودشو بیشتر تو بغلم جا کرد. مستش شده بودم و بوی تن و هوای آنا آرومم میکرد .کشیدمش باال و گذاشتمش رو سینه ام آنا هم هیچ مخالفتی نکرد هردو خسته بودیم ...

۲۵ شهریور 1398
2K

"شاه من میشی دوباره"؟پارت دوازدهم صدا و نوازش های مهدی بود که از کابوس زندگیم منو بیدار کرد. +بیدار شدی بلاخره؟رسیدیم بریم تو اتاقت بخواب _مهدی +جان مهدی _ساعت چنده؟ نگاهی به ساعتش انداخت و گفت +ی ربع به یک _زنگ بزن ماهان بیاد پیشم با تعجب گفت +الااااان؟ _اره ...

۱۲ شهریور 1398
2K

"شاه من میشی دوباره؟"پارت پنجم با تک زنگ ماهان رفتم پایین _مامان من دارم میرم ماهان اومده فعلا مامان+باشه برو مواظب خودتون باشید دیر هم نکنید _چشم چشم خدافظ از خونه زدم بیرون دیدم با یه ژست قشنگی به ماشین تکیه داده +ســـــــلام ماهان جونــم دلم برات یه ذره شده ...

۲۵ مرداد 1398
3K
#هویت_مخفی_عشق #پارت۷۱ دستامو بیشتر دورش گرفتم که صورتمو بلند کرد و نگاهم کرد گفتم:سلام -سلام عزیز دلم صبحت بخیر -صبح تو هم بخیر خوشتیپم باز سرمو گذاشتم رو سینش -چی میشد تو هر شب جات ...

#هویت_مخفی_عشق #پارت۷۱ دستامو بیشتر دورش گرفتم که صورتمو بلند کرد و نگاهم کرد گفتم:سلام -سلام عزیز دلم صبحت بخیر -صبح تو هم بخیر خوشتیپم باز سرمو گذاشتم رو سینش -چی میشد تو هر شب جات اینجا بود چشمام گرد شد سریع بلند شدم از چشماش شیطونی میبارید یدونه محکم زدم ...

۲۲ مرداد 1398
655
*مریم* ....... انقدر لپای بردیا رو بوسیدم شیرین اعتراض کرد وگفت : لپاش خوردی مریم - وای از بس خوشمزه وشیرینه سیر نمیشم نفس : بده من دیگه نوبت منه نفس بردیا رو گرفت وگفت ...

*مریم* ....... انقدر لپای بردیا رو بوسیدم شیرین اعتراض کرد وگفت : لپاش خوردی مریم - وای از بس خوشمزه وشیرینه سیر نمیشم نفس : بده من دیگه نوبت منه نفس بردیا رو گرفت وگفت : وای خداچشاشومثله تیله می مونه این داماد منه هان شیرین : اِکو بچه ات ...

۹ تیر 1398
3K
*شیرین* ...... خیس آب بودیم انقدر بردیا خندیده بود متعجب نگاش میکردم - خفه نشی بردیا: نه عزیزم خفه نمیشم - بریم بردیا : بریم وسایلمون جم جور کردیم ورفتیم طرف ماشین بردیا یه ماشین ...

*شیرین* ...... خیس آب بودیم انقدر بردیا خندیده بود متعجب نگاش میکردم - خفه نشی بردیا: نه عزیزم خفه نمیشم - بریم بردیا : بریم وسایلمون جم جور کردیم ورفتیم طرف ماشین بردیا یه ماشین مدل بالای خارجی مشکی با سرعت اومد طرف بردیا جیغ کشیدم بردیا رو صدا زدم ...

۸ تیر 1398
5K
*شیرین* ....... چشام که باز کردم تو یه اتاق بودم نمی دونستم کجام رو تخت بودم اتاق همه چیزش سفید بود در باز شد با ترس برگشتم از دیدن بردیا یه نفس راحت کشیدم اومد ...

*شیرین* ....... چشام که باز کردم تو یه اتاق بودم نمی دونستم کجام رو تخت بودم اتاق همه چیزش سفید بود در باز شد با ترس برگشتم از دیدن بردیا یه نفس راحت کشیدم اومد جلو وگفت : خوبی ؟ - اینجا کجاست ؟ بردیا خونه ما اتاق من - ...

۷ تیر 1398
1K
#مینهو: از فرودگاه ک پیاده شدیم دست رکسانا رو گرفتم ک از خوشحالی گم نشه😐 عینکمو در آوردم و به کیونگ‌سو که آروم آروم سمت رکسانا میومد نگاه کردم. خداییش اون موقع میخواستم صورتشو له ...

#مینهو: از فرودگاه ک پیاده شدیم دست رکسانا رو گرفتم ک از خوشحالی گم نشه😐 عینکمو در آوردم و به کیونگ‌سو که آروم آروم سمت رکسانا میومد نگاه کردم. خداییش اون موقع میخواستم صورتشو له کنم. ولی غرور نذاشت. با صداقت میگم که این اولین باره که از حسودی نمیتونم ...

۲۴ خرداد 1398
655
عادتم بود،مثل بز چمن ها رو میکندم تنها فرقش با جناب هایه بز این بود که اونا میخوردنش من میکندم پرت میکردم تویه هوا‌،با صدایه اشوان دست از خود درگیریم برداشتم ـ من فکر میکردم ...

عادتم بود،مثل بز چمن ها رو میکندم تنها فرقش با جناب هایه بز این بود که اونا میخوردنش من میکندم پرت میکردم تویه هوا‌،با صدایه اشوان دست از خود درگیریم برداشتم ـ من فکر میکردم متوجه شدی طرف کیه! زانوهام و جمع کردم +به خدا این روزا اینقدر درگیر زندگیم ...

۱۸ خرداد 1398
1K
#۵۹ خدایا آخه این(سیمین) چه سیریشیه رو به من کرد و با خشم گفت ـ مهریت چن بوده؟ اشکام رو پاک کردم و به قوی بودنم ادامه دادم +امیر به یکی سوال من جواب میده ...

#۵۹ خدایا آخه این(سیمین) چه سیریشیه رو به من کرد و با خشم گفت ـ مهریت چن بوده؟ اشکام رو پاک کردم و به قوی بودنم ادامه دادم +امیر به یکی سوال من جواب میده و من بدون چون و چرا و بدون گرفتن مهریه طلاق میگیرم. سیمین یه تایه ...

۵ خرداد 1398
2K
یه نگاه به قیافه دپ آتنا انداختم و همین نگاه برایه شروع یه خنده کافی بود عادتمون بود کافی بود موقه دپ بودنمون به هم نگاه کنیم اون وقت بود که از خنده روده بر ...

یه نگاه به قیافه دپ آتنا انداختم و همین نگاه برایه شروع یه خنده کافی بود عادتمون بود کافی بود موقه دپ بودنمون به هم نگاه کنیم اون وقت بود که از خنده روده بر میشدیم حالا ما نخندیم کی بخنده اتنا که فرمون رو گاز میگرفت از خنده یکم ...

۳ خرداد 1398
1K
×من اصلا برا سیمین زنگ نزدم و ازش حالی نگرفتم با تعجب گفتم +اِ چرا! یه نگاه گوشه چشمی بهم انداخت و گفت ×اولین باره دارم به بازجویه یک نفر جواب میدم بالا و پایین ...

×من اصلا برا سیمین زنگ نزدم و ازش حالی نگرفتم با تعجب گفتم +اِ چرا! یه نگاه گوشه چشمی بهم انداخت و گفت ×اولین باره دارم به بازجویه یک نفر جواب میدم بالا و پایین شدن نور ماشین پشتی،توجهمون رو جلب کرد،باعث شد دیگه حرفی بینمون رد و بدل نشه،ماشینه ...

۱۳ اردیبهشت 1398
470
#رمان_ماتادور_پارت_14 ویلیام:نه مرگش طبیعی بود،بیایین داخل همگی باهم رفتیم تو فلافلیه و یجا نشسیم _واقعا تنوع موج میزنه ویلیام خندید اروم زیر لب گفتم:مرتیکه قوزمیت ویلیام:چی؟ _چی چی؟ ویلیام:چی گفتی؟ _من چیزی نگفتم ویلیام:بعله،شنیدم خودم ...

#رمان_ماتادور_پارت_14 ویلیام:نه مرگش طبیعی بود،بیایین داخل همگی باهم رفتیم تو فلافلیه و یجا نشسیم _واقعا تنوع موج میزنه ویلیام خندید اروم زیر لب گفتم:مرتیکه قوزمیت ویلیام:چی؟ _چی چی؟ ویلیام:چی گفتی؟ _من چیزی نگفتم ویلیام:بعله،شنیدم خودم دیگه هیچی نگفتمو ویلیام پنج تا فلافل سفارش داد وبا هر زور و ضربی بود ...

۲۸ فروردین 1398
2K
پارت هشتادو شیش همراه ساشا رفتمو سویچ ماشینو داد بهم که فوری بغلش کردمو ازش تشکر کردم، بوسه برادرانه ای رو سرم زدو گفت واسم خوشحاله، نفهمیدم منظورش چی بود‌. فوری رفتم تو اتاقمو به ...

پارت هشتادو شیش همراه ساشا رفتمو سویچ ماشینو داد بهم که فوری بغلش کردمو ازش تشکر کردم، بوسه برادرانه ای رو سرم زدو گفت واسم خوشحاله، نفهمیدم منظورش چی بود‌. فوری رفتم تو اتاقمو به اون ناشناس که باز زنگ زده بود پیام دادم - الان دارم میرم کورس ماشین ...

۱۷ فروردین 1398
21K
پارت هشتادو سه تا خواستم دوباره شمارشو بگیرم یه ماشین کنارم زد رو ترمز که دیدم یاشاره، اشاره کرد سوار شم که بی حرف سوار شدمو راه افتاد سمت خونمون، ذهنم درگیر اون فرد ناشناس ...

پارت هشتادو سه تا خواستم دوباره شمارشو بگیرم یه ماشین کنارم زد رو ترمز که دیدم یاشاره، اشاره کرد سوار شم که بی حرف سوار شدمو راه افتاد سمت خونمون، ذهنم درگیر اون فرد ناشناس بود که یاشار محکم زد رو فرمونو با اخم گفت : + دیگه پامو تو ...

۱۶ فروردین 1398
80K
#پارت۳۳#34 (از زبان آنوشا) روی مبل رو به روی تی وی نشستمو مشغول تماشای سریال شدم ، قسمت بیست و چهار بود و من اولین باره که این سریال رو گرفتم تا ببینم به نظرم ...

#پارت۳۳#34 (از زبان آنوشا) روی مبل رو به روی تی وی نشستمو مشغول تماشای سریال شدم ، قسمت بیست و چهار بود و من اولین باره که این سریال رو گرفتم تا ببینم به نظرم خیلی هم مزخرفست ولی خب از بیکاری بهتره خم شدم سمت میز و استکان چای ...

۱۶ فروردین 1398
244K