نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت ۱۴ فیک درد عاشقی دخترا توی کافه تریا نشسته بودن و حرف میزدن و میخندیدن . پسرا هم برای کرم ریختن هر کدوم یه صندلی از میزای دیگه برداشتن و اومدن خودشونو بغل دخترا ...

پارت ۱۴ فیک درد عاشقی دخترا توی کافه تریا نشسته بودن و حرف میزدن و میخندیدن . پسرا هم برای کرم ریختن هر کدوم یه صندلی از میزای دیگه برداشتن و اومدن خودشونو بغل دخترا جا کردن سهون_دخترااا...چطورید؟ بکهیون که بغل بورا نشسته بود اروم زد به دست بورا _دیشب ...

۲ ساعت پیش
23K
#پارت_چهلو_پنج شوگا به عقب برگشت و به جای خالی جیمین خیره شد . پوفی کرد و خودشو روی کاناپه پرت کرد . لونا نمی دونست تا کی اونجا مشسته بود و گریه میکرد . فقط ...

#پارت_چهلو_پنج شوگا به عقب برگشت و به جای خالی جیمین خیره شد . پوفی کرد و خودشو روی کاناپه پرت کرد . لونا نمی دونست تا کی اونجا مشسته بود و گریه میکرد . فقط وقتی به ساعت خیره شد تعجب کرد و لبخندی زد . تصمیمشو گرفته بود . ...

۴ ساعت پیش
19K
#پارت_چهل_و_چهار چشمامو که باز کردم ...طبق معمول یک سقف سفید و بی روح دیدم . به گوشه تخت نگاه کردم . هنوز اون تیکه ی سنگ کنارم بود . لبخند تلخی زدم . صدای در ...

#پارت_چهل_و_چهار چشمامو که باز کردم ...طبق معمول یک سقف سفید و بی روح دیدم . به گوشه تخت نگاه کردم . هنوز اون تیکه ی سنگ کنارم بود . لبخند تلخی زدم . صدای در که اومد سرمو کمی بلند کردم . میچا رو دیدم که با ناراحتی داره سشوار ...

۴ ساعت پیش
22K
پارت پنجاه و دو # چڪاوڪــ : که یه جیغ پدر مادر دار کشیدم ک سورن دستاشو گذاشت رو گوشش و داد زد : چتتتته باباااا کر شدم چکاوک : خب منم ترسیدم مث جن ...

پارت پنجاه و دو # چڪاوڪــ : که یه جیغ پدر مادر دار کشیدم ک سورن دستاشو گذاشت رو گوشش و داد زد : چتتتته باباااا کر شدم چکاوک : خب منم ترسیدم مث جن بو داده ظاهر میشی قلبم اومد تو دهنم سورن : تو زیادی رفته بودی تو ...

۹ ساعت پیش
31K
پارت پنجاه و یک #چڪاوڪــ : برو فقط ریختت نبینم (وجدان : تو ک اصلا ریختمو ندیدی ک الان نخوای ببینی ) : با من بحث نکن برو گمشو کپه ی مرگتو بزار .بعد وجدان ...

پارت پنجاه و یک #چڪاوڪــ : برو فقط ریختت نبینم (وجدان : تو ک اصلا ریختمو ندیدی ک الان نخوای ببینی ) : با من بحث نکن برو گمشو کپه ی مرگتو بزار .بعد وجدان گورشو گم کرد منم دوباره از سر تا کمر رفتم تو کمد و هر چی ...

۹ ساعت پیش
37K
#پارت_84 . لباشو پر از خشونت روی لبام قرار داد و شروع کرد به بوسیدنم... . قلبم به شدت میکوبید...سر انگشتام یخ زده بودن از استرس...نفسم بریده بود ولی دست بردار نبود...بدن نحیفم زیر بدن ...

#پارت_84 . لباشو پر از خشونت روی لبام قرار داد و شروع کرد به بوسیدنم... . قلبم به شدت میکوبید...سر انگشتام یخ زده بودن از استرس...نفسم بریده بود ولی دست بردار نبود...بدن نحیفم زیر بدن بزرگ و هیکلیش به شدت میلرزید... . جوری لبامو میبوسید که حس میکردم دارن از ...

۱۹ ساعت پیش
57K
پارت پنجاه #چڪاوڪــ : چکاوک : اوووم چیزه ینی منم میام . سورن : نه دیگه یکی دیگرو میبرم دختر زیاده . تا اینو گفت از کوره در رفتمو گفتم : اصلا ب جهنم برو ...

پارت پنجاه #چڪاوڪــ : چکاوک : اوووم چیزه ینی منم میام . سورن : نه دیگه یکی دیگرو میبرم دختر زیاده . تا اینو گفت از کوره در رفتمو گفتم : اصلا ب جهنم برو با همونا خوش باش و بلند شدم و رفتم سمت درو گفتم : بازش کن ...

۲۱ ساعت پیش
45K
#پارت_83 . داشتم پرت میشدم پایین که دستایی از پشت دور شکمم حلقه شدو منو محکم کشید عقب که افتادم روش و جیغ سوگل بلند شد... . اروم از روش کنار رفتم و برگشتم سمتش ...

#پارت_83 . داشتم پرت میشدم پایین که دستایی از پشت دور شکمم حلقه شدو منو محکم کشید عقب که افتادم روش و جیغ سوگل بلند شد... . اروم از روش کنار رفتم و برگشتم سمتش که دیدمش رو پله ها پهن شده و اشک تو چشماش جمع شده بود... . ...

۲۳ ساعت پیش
51K
پارت ۸_فصل ۱ و بیرون رفت پوزخند زدم و بلند شدم اون بیشتر از اینها باید منو جدی بگیره بلند شدم و اون قهوه و پای سیبی رو که از کلانتر هدیه گرفته بودم رو ...

پارت ۸_فصل ۱ و بیرون رفت پوزخند زدم و بلند شدم اون بیشتر از اینها باید منو جدی بگیره بلند شدم و اون قهوه و پای سیبی رو که از کلانتر هدیه گرفته بودم رو برداشتم و بیرون زدم اگر چه یادم نمیاد آخرین بار کی و چی خوردم اما ...

۱ روز پیش
50K
#پارت سی و ششم #برایه من وتو این اخرش نیست لوهان بادیدن چهرهایه جدید سریع کناره سهون نشست خودشو به سهون چسبوند... همه ابروهاشون بالا افتاد... اما فقط سهون بود که تعجب نکرد دست دوره ...

#پارت سی و ششم #برایه من وتو این اخرش نیست لوهان بادیدن چهرهایه جدید سریع کناره سهون نشست خودشو به سهون چسبوند... همه ابروهاشون بالا افتاد... اما فقط سهون بود که تعجب نکرد دست دوره کمره لوهان انداخت به خودش نزدیک تر کرد... داشتن به این فکر میکردن که سهون ...

۱ روز پیش
30K
پارت ششم. از زبان تهیونگ: روندم سمت خونه. این دختر کیه؟ چرا دوست دارم دربارش بدونم؟وای اون لحطه که یه لحطه زیر بارون بود. لبخنداش یه لحطه از جلو چشمام محو نمیشه لعنتی. باید فردا ...

پارت ششم. از زبان تهیونگ: روندم سمت خونه. این دختر کیه؟ چرا دوست دارم دربارش بدونم؟وای اون لحطه که یه لحطه زیر بارون بود. لبخنداش یه لحطه از جلو چشمام محو نمیشه لعنتی. باید فردا بدم جیمین امارسو دراره. اینطوری ادامه بدم از فضولی می میرم..... از زبان جینی یک ...

۱ روز پیش
92K
پارت ۹ فیک معجزه ی عشق ناره چشماش رو باز کرد . توی چادر سهون بود . جایی که سهون هیچوقت نمیزاشت اون اونجا باشه . یکمی سر گیجه داشت . بلند شد و نشت ...

پارت ۹ فیک معجزه ی عشق ناره چشماش رو باز کرد . توی چادر سهون بود . جایی که سهون هیچوقت نمیزاشت اون اونجا باشه . یکمی سر گیجه داشت . بلند شد و نشت و دستش رو روی پیشونیش گذاشت. سهون سرشو از چادر اورد داخل _پاشو دردسر خانوم...اگه ...

۱ روز پیش
47K
#the_moon_is_for_me #part_6 #لی_جونگ_هو /سه شنبه ی هفته ی بعد/ گرمکن و شلوار قرمز خوشملمو پوشیدم و کلاه قرمزم رو سرم کردم و موهامو ریختم جلو. ساک قرمزم که وسیله هام توش بود رو برداشتم و ...

#the_moon_is_for_me #part_6 #لی_جونگ_هو /سه شنبه ی هفته ی بعد/ گرمکن و شلوار قرمز خوشملمو پوشیدم و کلاه قرمزم رو سرم کردم و موهامو ریختم جلو. ساک قرمزم که وسیله هام توش بود رو برداشتم و از خونه رفتم بیرون . . _سلام. پسری کا روی تردمیل بود استپ زد و ...

۲ روز پیش
54K
part5: devil's angle🏹 نفس عمیقی کشید.

part5: devil's angle🏹 نفس عمیقی کشید."یونجون مطمئنی همیشه میاد اینجا؟؟؟"یونجون سری تکون داد سعی کرد اروم باشه.وارد کافه شد و رفت جایی که یونجون بهش گفته بود نشست.منتظر موند پیشخدمت اومد بالا سرش"چی میل دارید؟" بدون نگاه کردن به پیشخدمت حواب داد"قهوه" *** به فنجان قهوه خالیش خیره شده بود ...

۲ روز پیش
75K
مرا باور کن پارت ۸۱(پارت آخر) ریاء به تابی که توی حیاط عمارت بود رسیدیم و زوی ان نشستیم ارسلان- میدونی ؟... +چی؟... +من فکر نمیکردم آخراش اینجوری بشه -یعنی چی؟ +اینکا آخراش من و ...

مرا باور کن پارت ۸۱(پارت آخر) ریاء به تابی که توی حیاط عمارت بود رسیدیم و زوی ان نشستیم ارسلان- میدونی ؟... +چی؟... +من فکر نمیکردم آخراش اینجوری بشه -یعنی چی؟ +اینکا آخراش من و تو کنار هم بیاییم -آره راست میگی....یادته وقتی تو کافی شاب قهوه روتو صورتت ریختم؟ ...

۲ روز پیش
28K
#پارت_82 . دهنم بسته شد و با چشم های گرد شده به سقف خیره شدم که بدون این که لباشو روی لبم تکون بده گاز ریزی از لب پایینیم گرفت و ازم جدا شد ولی ...

#پارت_82 . دهنم بسته شد و با چشم های گرد شده به سقف خیره شدم که بدون این که لباشو روی لبم تکون بده گاز ریزی از لب پایینیم گرفت و ازم جدا شد ولی هنوزم روم خم شده بود... . دردم و کامل یادم رفته بود و سرم و ...

۲ روز پیش
90K
پارت ۳۶ تا رسیدن به خونه هیچکدوممون حرفی نزدیم و فقط صدای ضبط بود که باهاش هم خونی می کردیم و سکوت ماشین رو شکسته بود . همزمان با توقف ماشینم یه ماشین دیگه هم ...

پارت ۳۶ تا رسیدن به خونه هیچکدوممون حرفی نزدیم و فقط صدای ضبط بود که باهاش هم خونی می کردیم و سکوت ماشین رو شکسته بود . همزمان با توقف ماشینم یه ماشین دیگه هم وایساد . به ماشین نگاه کردم و با تشخیص پسرا فوری از اونجا جسم شدم ...

۲ روز پیش
90K
#اشک حسرت #پارت ۱۰۷ سعید: من امروز به آیدین گفته بودم می خوام ازدواج کنم حرفای دایی که می خواست با دخترش ازدواج کنم وآسمان ... پانیذ: سعید خوبی نگاهی بهش انداختم وگفتم : خوبم ...

#اشک حسرت #پارت ۱۰۷ سعید: من امروز به آیدین گفته بودم می خوام ازدواج کنم حرفای دایی که می خواست با دخترش ازدواج کنم وآسمان ... پانیذ: سعید خوبی نگاهی بهش انداختم وگفتم : خوبم ولی نبودم چرا این همه مشکل باهم سراغ من اومده بود نمی شد پانیذ به ...

۲ روز پیش
76K
#پارت_سی میچا اروم رفت سمت استخر و از اون ور لونا و شوگا رو دید و پوفی کرد : این دوتا هم از اخر خودشونو میکشن . هی تو . روشو به سمت دختری که ...

#پارت_سی میچا اروم رفت سمت استخر و از اون ور لونا و شوگا رو دید و پوفی کرد : این دوتا هم از اخر خودشونو میکشن . هی تو . روشو به سمت دختری که داشت اینو بهش میگفت برگردوند . سه می . دختری که به شدت جلف بود ...

۲ روز پیش
84K