نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#همسر_اجباری #۳۵۰ انگار یه چیزی تو مغزم جرقه زد واااای نه آذین با بهت گفت:چی شد.؟ -یادم رفت صبی برم دنبال تزیین ماشینم گفت سرم شلوغه باید از صبح ماشینو میبردم...اه.. خیلی ناراحت شدم باید ...

#همسر_اجباری #۳۵۰ انگار یه چیزی تو مغزم جرقه زد واااای نه آذین با بهت گفت:چی شد.؟ -یادم رفت صبی برم دنبال تزیین ماشینم گفت سرم شلوغه باید از صبح ماشینو میبردم...اه.. خیلی ناراحت شدم باید چکار میکردم. یهو بالشت خورد تو سرم -همه که مث تو نیستن احسان ساعت شیش ...

۲ روز پیش
39K
#همسر_اجباری #۳۲۵ آریا این چه حرفی من شماهارو باهم میخوام... چرا شلوغش میکنی... -آنا جان دخترم تو چرا شمارتو عوض کردی...دیگه بهشون اطالع ندادی... -میخواستم اما فکر کردم منونمیخوان. آنا حاضرشو بریم آقاجون قرار واسه ...

#همسر_اجباری #۳۲۵ آریا این چه حرفی من شماهارو باهم میخوام... چرا شلوغش میکنی... -آنا جان دخترم تو چرا شمارتو عوض کردی...دیگه بهشون اطالع ندادی... -میخواستم اما فکر کردم منونمیخوان. آنا حاضرشو بریم آقاجون قرار واسه فردا ساعت ده...بیاین خونه ما .هم خونواده خودم باید باشه هم خانواده آنا...آقاجون با اجازه...با ...

۳ روز پیش
41K
#همسر_اجباری #۲۵۶ تو هم تو خلوتت دلتنگه من میشی همین حست برام یه دنیا می ارزه آه میکشم هر روز از اینکه بی هوا رفتی گاهی وقتا حس میکنم با یکی دیگه هستی آه میکشم ...

#همسر_اجباری #۲۵۶ تو هم تو خلوتت دلتنگه من میشی همین حست برام یه دنیا می ارزه آه میکشم هر روز از اینکه بی هوا رفتی گاهی وقتا حس میکنم با یکی دیگه هستی آه میکشم هر روز از اینکه بی هوا چرا رفتی حسم میگه که االن با یکی دیگه ...

۵ روز پیش
56K
قسمت پنجم پارت اول جین یونگ بعد از رسوندن سوزی برای بار هزارم گوشی یوگیوم رو گرفت ولی جوابی دریافت نکرد . با سرعت به سمت سازمان رفت . وقتی از ماشین پیاد شد لرزشی ...

قسمت پنجم پارت اول جین یونگ بعد از رسوندن سوزی برای بار هزارم گوشی یوگیوم رو گرفت ولی جوابی دریافت نکرد . با سرعت به سمت سازمان رفت . وقتی از ماشین پیاد شد لرزشی توی جیبش حس کرد - الو بله یونگجه شی - سلام اقای پارک یوگیومم همراهتونه ...

۵ روز پیش
67K
پارت مقدماتی --------------------------------------------------- زینب: داشتم به سمت خونه میرفتم خیلی اروم راه میرفتم و سرم پایین بود که یه دفعه از پشت صدای مارلی رو شنیدم که صدام میزد

پارت مقدماتی --------------------------------------------------- زینب: داشتم به سمت خونه میرفتم خیلی اروم راه میرفتم و سرم پایین بود که یه دفعه از پشت صدای مارلی رو شنیدم که صدام میزد "زی زی"برگشتم سمتش و اون سمتم دویید چند بار گفتم بدم میاد از اینکه زی زی صدام کنه پوکر بهش نگاه ...

۱ هفته پیش
51K
قسمت چهارم پارت اول یوگیوم کل روز رو تو اتاق استراحت کرد و بعد شام خورد و دوباره به رخت خوابش هجوم برد و خودش رو یه خواب طولانی مهمون کرد . صبح وقتی چشماش ...

قسمت چهارم پارت اول یوگیوم کل روز رو تو اتاق استراحت کرد و بعد شام خورد و دوباره به رخت خوابش هجوم برد و خودش رو یه خواب طولانی مهمون کرد . صبح وقتی چشماش رو باز کرد مارک رو رو رو به روی خودش دید و اگه بگه شوکه ...

۱ هفته پیش
46K
کوه یـخ~ #پارت_سوم ^^ برای قسمـت بعدی لایکارو بع ۱۵ برسونیـد! لباسامو پوشیدم و سوار ماشیـنم شدم! به اعضای گروه سلام دادم ..مثل همیشـه جیمین جواب نداد:) سرش تو گوشیش بود ..گوشیشو از دستش قاپیدم..نمیخوای ...

کوه یـخ~ #پارت_سوم ^^ برای قسمـت بعدی لایکارو بع ۱۵ برسونیـد! لباسامو پوشیدم و سوار ماشیـنم شدم! به اعضای گروه سلام دادم ..مثل همیشـه جیمین جواب نداد:) سرش تو گوشیش بود ..گوشیشو از دستش قاپیدم..نمیخوای سلام بـدی؟جیمـین=اممم خب سلام.الان پـسش بده! یه اخم کردم و گوشیرو محکم کوبیدم رو میـز... ...

۱ هفته پیش
47K
پارت ۱۳۵ ☆ جاذبه ی چشمات ♡......از زبون بیتا ..... این دفعه پرهام گرفت و چسبوندش به دیوار :آشغال تویی یبار دیگه دور و ور داداشم و رها پیدات بشه خودم با دستای خودم میکشمت ...

پارت ۱۳۵ ☆ جاذبه ی چشمات ♡......از زبون بیتا ..... این دفعه پرهام گرفت و چسبوندش به دیوار :آشغال تویی یبار دیگه دور و ور داداشم و رها پیدات بشه خودم با دستای خودم میکشمت که یهو بلند داد زد :فهمیدی سینا همونطور یکی محکم زد تو صورت پرهام و ...

۱ هفته پیش
38K
پارت ۹ : روی مبل نشسته بودم و تلویزیون نگا میکردم گوشیم زنگ خورد رفتم گوشیمو از رو وپن آشپزخانه برداشتم و جواب دادم گفتم : سلام جونگ کوک : سلام خوبی من : آره ...

پارت ۹ : روی مبل نشسته بودم و تلویزیون نگا میکردم گوشیم زنگ خورد رفتم گوشیمو از رو وپن آشپزخانه برداشتم و جواب دادم گفتم : سلام جونگ کوک : سلام خوبی من : آره خوبم جونگ کوک : میخواستم بگم میای اینجا من : وا برای چی مگه جیمین ...

۱ هفته پیش
41K
*شیلان* شیلان: هیرسا : مثله بچه ها بهم آویزون شدی - خوابم میادبخدا کلید انداخت وگفت : رسیدیم - بغلم نمی کنی. یهو دیدم رو هوام دستامو دور گردنش انداختم هیرسا : تعارف نکنی هان ...

*شیلان* شیلان: هیرسا : مثله بچه ها بهم آویزون شدی - خوابم میادبخدا کلید انداخت وگفت : رسیدیم - بغلم نمی کنی. یهو دیدم رو هوام دستامو دور گردنش انداختم هیرسا : تعارف نکنی هان - نه در اتاقمو باز کرد واروم گذاشتم رو تخت هیرسا : این همه هله ...

۱ هفته پیش
32K
#پارت33 رمان تقدیر خاکستری.... #هورا... نگاهی به انگشتری که دستم بود کردم خوشگل بود روی دستم خیلی میومد یاد حرف برهان که گفت نگین روش رو که فشار بدم میفهمن توی خطرم ... مبخواستم ببینم ...

#پارت33 رمان تقدیر خاکستری.... #هورا... نگاهی به انگشتری که دستم بود کردم خوشگل بود روی دستم خیلی میومد یاد حرف برهان که گفت نگین روش رو که فشار بدم میفهمن توی خطرم ... مبخواستم ببینم واقعا درست میگه یا نه ..نگین انگشتررو فشار دادم که رفت داخل انگار دکمه باشه ...

۲ هفته پیش
67K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد ودوازدهم آنا ممنونم ک کمکم کردی. ممنونم ک تحملم کردی تحمل من واسه خودمم سخته. ازت خواهش میکنم منو بخاطر خوبیات حاللم کن .من شاید تو زندگیه تو هیچ خاطره خوشی نزاشتم.اما من ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد ودوازدهم آنا ممنونم ک کمکم کردی. ممنونم ک تحملم کردی تحمل من واسه خودمم سخته. ازت خواهش میکنم منو بخاطر خوبیات حاللم کن .من شاید تو زندگیه تو هیچ خاطره خوشی نزاشتم.اما من هروقت از تو یاد کنم یه لبخند رو لبم میاد .آنا یادت باشه مواظب خوبیات ...

۲ هفته پیش
55K
پارت 4 و از بستنی فروشی زدم بیرون و رفتم خونه وارد خونه شدم دود سیگار همه جارو گرفته بود کی سیگار میکشه وارد راهرو شدم هیچکس نبود فقط کلی شیشه ی شکسته شده بود ...

پارت 4 و از بستنی فروشی زدم بیرون و رفتم خونه وارد خونه شدم دود سیگار همه جارو گرفته بود کی سیگار میکشه وارد راهرو شدم هیچکس نبود فقط کلی شیشه ی شکسته شده بود چرا چی شده زود به اتاق مامانم و بابام رفتم در باز بود و بابام ...

۳ هفته پیش
75K
#دخترک #پارت چهارم من فقط یه حلالم کن زیر عکسم میخوام!یه روبان سیا گوشه عکسم!خدایاااا یا بهم برش گردون،یا من و بغلم کن ببر پیش خودت... بسه... جای همیشگی پارک کردم. اشکامو پاک کردم و ...

#دخترک #پارت چهارم من فقط یه حلالم کن زیر عکسم میخوام!یه روبان سیا گوشه عکسم!خدایاااا یا بهم برش گردون،یا من و بغلم کن ببر پیش خودت... بسه... جای همیشگی پارک کردم. اشکامو پاک کردم و کوله امو برداشتم اول از دکه یه بسته سیگار خریدم بعد از پله ها بالا ...

۳ هفته پیش
75K
#پارت_بیست_و_شش #گم_شده_ها زینب: -‌یا خدااااا...سهون این دختره کیه بغل کای؟؟؟؟؟ +عشقش. -پ چرا اینجا روی مبل خوابیدن؟؟؟ +من از کجا بدونم -اصن کی اومده اینجا؟؟ +وااااای اروم تر حرف بزن...برو بکپ دیگ -کجا بخوابم؟ +رو ...

#پارت_بیست_و_شش #گم_شده_ها زینب: -‌یا خدااااا...سهون این دختره کیه بغل کای؟؟؟؟؟ +عشقش. -پ چرا اینجا روی مبل خوابیدن؟؟؟ +من از کجا بدونم -اصن کی اومده اینجا؟؟ +وااااای اروم تر حرف بزن...برو بکپ دیگ -کجا بخوابم؟ +رو سر من. خو همینجا بخواب دیگ -ینی نیام تو اتاقت؟ +نخیر -دلت میاااد؟؟؟ +اره دلم ...

۳ هفته پیش
42K
پارت هفتاد و نه اوه اوه رقص این امیر پاپی از رقص من قشنگ تره والا (تو اینستا سرچ کنین رقصشو میبینین که سر امر چقد قشنگه عین زنا)اییییییییی مامان عشوه قاطری هم بلند نیستم ...

پارت هفتاد و نه اوه اوه رقص این امیر پاپی از رقص من قشنگ تره والا (تو اینستا سرچ کنین رقصشو میبینین که سر امر چقد قشنگه عین زنا)اییییییییی مامان عشوه قاطری هم بلند نیستم ههههععععععی خدا اااااااا رفتم نشستم رو میز تحریم کتابامو باز کنم بلکه یه چیزی تو ...

۳ هفته پیش
101K
پارت #۵ سهون بیشعور دختره ی روانی منو میزنی حالیت میکنم منم یکی زدم تو گوشش که دی او گف : _س... س... _هیچی نگو دی او _ سوهو تورو جان مادرت بیا ....بیا دیگع ...

پارت #۵ سهون بیشعور دختره ی روانی منو میزنی حالیت میکنم منم یکی زدم تو گوشش که دی او گف : _س... س... _هیچی نگو دی او _ سوهو تورو جان مادرت بیا ....بیا دیگع سوهو _ چی .... چیشده ؟ نگاه سوهو کردم 😂 😂 😂 😂 😂 با ...

۴ هفته پیش
71K
#خان_زاده #پارت131 اهورا بود...حس کردم قلبم از کار افتاد. لعنتی انگار نمیدونه ما نامحرمیم و نباید عین گاو بیاد داخل. خواستم چشمامو باز کنم اما پشیمون شدم. از طرفی عذاب وجدان موهای بازم که روی ...

#خان_زاده #پارت131 اهورا بود...حس کردم قلبم از کار افتاد. لعنتی انگار نمیدونه ما نامحرمیم و نباید عین گاو بیاد داخل. خواستم چشمامو باز کنم اما پشیمون شدم. از طرفی عذاب وجدان موهای بازم که روی بالش پهن شده بود و لباس آستین کوتاهم از طرف دیگه... این قلب لعنتی. چون ...

۴ هفته پیش
46K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_هفدهم خدایا تو خودت کمکم کن آریابادستای غرق خون بود اومد سمتم - چرا از اتاقت اومدی بیرون. آریا کمربندشو باز کرد.شروع کرد به زدنم￾آریا بخدا خواستم کمکت کنم. آریا نکن تورو خدا آی ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_هفدهم خدایا تو خودت کمکم کن آریابادستای غرق خون بود اومد سمتم - چرا از اتاقت اومدی بیرون. آریا کمربندشو باز کرد.شروع کرد به زدنم￾آریا بخدا خواستم کمکت کنم. آریا نکن تورو خدا آی آریا درد داره آنا... دست از زدن برداشت اومد موهای بلندمو گرفتو منو کشون کشون ...

۴ هفته پیش
98K