نیماتهرانی

nima0bx

نیماتهرانی هستم
شاعرونویسنده
۳۳ساله
تهران√
احساسی
حساس
بااحساس
مهربون
مغرور
و
صبور
عاشق شماااالم
و
....

خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید... انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش ...

خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید... انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش همه کار کردم که به دستش بیارم... چند سالی هم بودیم با هم. دروغ چرا! ...

۵ روز پیش
167K
من..خودمو کشتم!!!نه تنها خودم بلکه کلی آدم دیگه رو هم اذیتشون کردم،ناراحتشون کردم،الان همشون خودشونو مقصر میدونن و عذاب وجدان دارن،در حالی که مردن من به خاطر حماقت من بود! من که مردم کار از ...

من..خودمو کشتم!!!نه تنها خودم بلکه کلی آدم دیگه رو هم اذیتشون کردم،ناراحتشون کردم،الان همشون خودشونو مقصر میدونن و عذاب وجدان دارن،در حالی که مردن من به خاطر حماقت من بود! من که مردم کار از کار گذشته، ولی اینو بهت میخوام بگم هیچی ارزش اینو نداره که خانوادت،دوستات،حتی اون آدمی ...

۶ روز پیش
34K
من..خودمو کشتم!!!نه تنها خودم بلکه کلی آدم دیگه رو هم اذیتشون کردم،ناراحتشون کردم،الان همشون خودشونو مقصر میدونن و عذاب وجدان دارن،در حالی که مردن من به خاطر حماقت من بود! من که مردم کار از ...

من..خودمو کشتم!!!نه تنها خودم بلکه کلی آدم دیگه رو هم اذیتشون کردم،ناراحتشون کردم،الان همشون خودشونو مقصر میدونن و عذاب وجدان دارن،در حالی که مردن من به خاطر حماقت من بود! من که مردم کار از کار گذشته، ولی اینو بهت میخوام بگم هیچی ارزش اینو نداره که خانوادت،دوستات،حتی اون آدمی ...

۶ روز پیش
34K
[[من‌مُردم!!] خسته شده بودم از این زندگی،بسه دیگه وقتشه بمیرم!!! بدون هیچ فکری شب بخیر گفتم و رفتم توی اتاقم و نشستم روی صندلیم،قلم و کاغذ آماده بود برای اینکه دلیل مرگم رو بنویسم..ولی اشکام..نتونستم ...

[[من‌مُردم!!] خسته شده بودم از این زندگی،بسه دیگه وقتشه بمیرم!!! بدون هیچ فکری شب بخیر گفتم و رفتم توی اتاقم و نشستم روی صندلیم،قلم و کاغذ آماده بود برای اینکه دلیل مرگم رو بنویسم..ولی اشکام..نتونستم بنویسم برای آخرین بار به صورتم توی آینه نگاه کردم و رفتم تو حموم آروم ...

۶ روز پیش
89K
رو نیمیکت نشسته بودم یکی داد زد. سیگار داری! سرم اوردم بالا،سرباز بود...تا حالا سرباز به این شیکی و تمیزی ندیده بودم... یه نخ سیگارم در کردم بهش دادم و اومد روی نمیکت کنارم نشست... ...

رو نیمیکت نشسته بودم یکی داد زد. سیگار داری! سرم اوردم بالا،سرباز بود...تا حالا سرباز به این شیکی و تمیزی ندیده بودم... یه نخ سیگارم در کردم بهش دادم و اومد روی نمیکت کنارم نشست... بهش گفتم: همیشه انقدر شیکی؟! گفت: نه رفته بودم عروسی. گفتم: با این لباس؟ گفت:اره ...

۶ روز پیش
60K
به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنم... بازیِ خطرناکی بود اما به ریسکش می ارزید... +سلام -سلام...شما؟ +غریبه خدا خدا می کردم که دیگر پیامی نگیرم... آخر قرارمان این بود که ناشناسی واردِ حریممان ...

به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنم... بازیِ خطرناکی بود اما به ریسکش می ارزید... +سلام -سلام...شما؟ +غریبه خدا خدا می کردم که دیگر پیامی نگیرم... آخر قرارمان این بود که ناشناسی واردِ حریممان نشود -میشه خودتونو معرفی کنید؟ نوشتم و نوشت ، ساعت ها برایم گفت... از تنهایی ...

۶ روز پیش
26K
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را ...

روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی برای ...

۷ روز پیش
116K
مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق ...

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق ...

۷ روز پیش
108K
یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری خودت تنها برو سراغش..... یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدرگریه کردم؟تو ...

یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری خودت تنها برو سراغش..... یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدرگریه کردم؟تو اشکامو پاک کردی وگفتی: وقتی گریه میکنی چشمات قشنگتر میشه!!!میگفتی که من بخندم. علی جان ...

۱ هفته پیش
66K
شب عروسیه،آخرشبه،خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاش رو عوض کنه هرچی منتظرشدن برنگشته، در را هم قفل کرده،داماد سراسیمه پشت در راه میره داره ازنگرانی و ناراحتی دیوونه میشه. مامان ...

شب عروسیه،آخرشبه،خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاش رو عوض کنه هرچی منتظرشدن برنگشته، در را هم قفل کرده،داماد سراسیمه پشت در راه میره داره ازنگرانی و ناراحتی دیوونه میشه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند:"مریم،دخترم در را بازکن،مریم جان سالمی؟دخترم". آخرش داماد طاقت نمیاره ...

۱ هفته پیش
35K
به من گفت : متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم. یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، ...

به من گفت : متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم. یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود ...

۱ هفته پیش
44K
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد . به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش ...

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد . به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد . آخر کلاس ...

۱ هفته پیش
42K
خودم نه دلشوندارم😔 😔

خودم نه دلشوندارم😔 😔

۲ هفته پیش
8K
. نه،اشتباه نمیدیدم گرچه هی پلک زدم که ای چشمان لامصب دارید اشتباه میبینید! اما نه! خودش بود داشت شانه به شانه غریبه ای راه می آمد! نه برای او برای من غریبه بود. دستانش ...

. نه،اشتباه نمیدیدم گرچه هی پلک زدم که ای چشمان لامصب دارید اشتباه میبینید! اما نه! خودش بود داشت شانه به شانه غریبه ای راه می آمد! نه برای او برای من غریبه بود. دستانش را نگرفته بود ولی. آخر با من که بود دستم را ول نمیکرد که، خیس ...

۲ هفته پیش
64K