مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ

nas.joon

#هر_گونه_تبلیغ_کپی_:#بلاک_گزارش:👊 #کپی_به_شدت_پیگرد_قانونی_دارد.... #برو_پایین👇


#رمان:#_آناستازیاء_من........#در_حال_تایپ....

#ژانر:#طنز_فول_عاشقانه_اجتماعی_خیالی_فانتزی_تا_حدودی_موزیکال...

#با_افتخار:#مینوزی_هستم

#مدرک:#دانشجوی_کارشناسی_روانشناسی.......#تاریخ_تولد:#23_2_1378…....#h.love

#اسطوره_ی_من:#زیگموند_فروید......#روان_کاو:........#وقتی_افراد_از_من_انتقاد_می_کنند_می_دانم_که_چطور_باید_از_خودم_دفاع_کنم_اما_در_مواجهه_با_تعریف_و_تمجید_بی_دفاع_هستم

#ادرس_پیج_دوم...@nasii.f..#عشق_حرف_حالیش_نمیشه

#ادرس_تلگرام_نویسنده:@na23_sii278...#برای_دریافت_پی_دی_اف_های_رمانهای_قبلی_به_پیوی_بنده_تشریف_بیارید

#اثر:#عشق_حرف_حالیش_نمیشه#بدی_برام#توفیق_اجباری#مغرور_جذاب#بهت_میرسم#تپش.......#بغلم_کن:#در_حال_تایپ....

#هر_گونه_کپی_برداری_حتی_با_ذکر_نام_نویسنده_اکیدأ_ممنوع_و_صد_در_صد_پیگرد_قانونی_دارد...

#آدم_باشیم..

#ب_قلم مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ..

#پارت_4 از قدیم گفتن...بادمجون تهران افت نداره... . مردونه خندید و دستی به سرم کشید که پسرا و دوقولو ها از پله ها بدو بدو پایین اومدن و سپنتا سر تا پام و نگاه کرد ...

#پارت_4 از قدیم گفتن...بادمجون تهران افت نداره... . مردونه خندید و دستی به سرم کشید که پسرا و دوقولو ها از پله ها بدو بدو پایین اومدن و سپنتا سر تا پام و نگاه کرد و گفت:خوبی؟...بابا من منتظر حلوا بودم که... . دهنم و براش کج کردم که زد ...

۲۳ ساعت پیش
77K
#پارت_3 دیگه چیزی نفهمیدم... . وقتی چشمام و باز کردم ... روی تخت بیمارستان بودم... .نگاهم و چرخوندم توی اتاق و اخمام تو هم رفت... . همیشه از بیمارستان متنفر بودم...حالم بد میشه بوی خون ...

#پارت_3 دیگه چیزی نفهمیدم... . وقتی چشمام و باز کردم ... روی تخت بیمارستان بودم... .نگاهم و چرخوندم توی اتاق و اخمام تو هم رفت... . همیشه از بیمارستان متنفر بودم...حالم بد میشه بوی خون و الکل بهم میخورد... . از حالت خابیده در اومدم و نیمه خیز شدم و ...

۲۳ ساعت پیش
76K
#پارت_2 .پسرا(سپنتا و سپهر)گاهی درک میکردن ولی دوقولو ها(ژیلا و ژینا)وقتی کسی نبود ازار و ازیتاشون شروع میشد...حرص و عقده هاشون و سر من خالی میکردن... مثلا وقتی میدونستن کارم خیلی زیاده و همون شب ...

#پارت_2 .پسرا(سپنتا و سپهر)گاهی درک میکردن ولی دوقولو ها(ژیلا و ژینا)وقتی کسی نبود ازار و ازیتاشون شروع میشد...حرص و عقده هاشون و سر من خالی میکردن... مثلا وقتی میدونستن کارم خیلی زیاده و همون شب قراره مهمون بیاد...کلی خاک میاوردن و سرتاسر خونه میریختن و مجبورم میکردن تا دوباره از ...

۱ روز پیش
46K
#پارت_1 #انا . دستکش های نسوزم و دستم کردم و در فر رو باز کردم... . نگاهی به داخلش انداختم...قوربونش برم چه طلایی شده ای جانم... . سینیه فر و همینطوری که از داخل فر ...

#پارت_1 #انا . دستکش های نسوزم و دستم کردم و در فر رو باز کردم... . نگاهی به داخلش انداختم...قوربونش برم چه طلایی شده ای جانم... . سینیه فر و همینطوری که از داخل فر بیرون میکشیدم زیر لب اهنگ میخوندم و بدنم و با ریتمش تکون میدادم:هم نامهربونه.... هم ...

۱ روز پیش
51K
°•°•°•● ﷽ ●•°•°•°. . . #رمان..... #آناستازیاء_من... . . #ژانر: #عاشقانه_طنز_اجتماعی_خیالی_فانتزی_تا_حدودی_موزیکال... . . #مقدمه: *عشق درده.... خیلیا رو دیوونه کرده وقتی اسیرت کنه.... روزایه خوشت برنمیگرده *همیشه معشوق شاهِ ...عاشق مثه برده همیشه عاشق قلبشو.... ...

°•°•°•● ﷽ ●•°•°•°. . . #رمان..... #آناستازیاء_من... . . #ژانر: #عاشقانه_طنز_اجتماعی_خیالی_فانتزی_تا_حدودی_موزیکال... . . #مقدمه: *عشق درده.... خیلیا رو دیوونه کرده وقتی اسیرت کنه.... روزایه خوشت برنمیگرده *همیشه معشوق شاهِ ...عاشق مثه برده همیشه عاشق قلبشو.... یه جایی گم کرده *افتادم.... به پای اون که نمیخوادم وقتی همه دنیاتو رویات شه... ...

۲ روز پیش
49K
°•°•°•● ﷽ ●•°•°•°. . . #رمان.... #تپش . #ژانر: #عاشقانه_اجتماعی_طنز... . #مشهور_شده_در_سه_هفته_داخل_تلگرام... . . . #مقدمه: * . . #من_یه_دخترم......کسی که با عشوه هایش اب میکند ابهت مردانه ات را... . #من_یه_دخترم.....یه منبع ارامش میخواهم...یه ...

°•°•°•● ﷽ ●•°•°•°. . . #رمان.... #تپش . #ژانر: #عاشقانه_اجتماعی_طنز... . #مشهور_شده_در_سه_هفته_داخل_تلگرام... . . . #مقدمه: * . . #من_یه_دخترم......کسی که با عشوه هایش اب میکند ابهت مردانه ات را... . #من_یه_دخترم.....یه منبع ارامش میخواهم...یه شونه...یه کوه دلخوشی...یه تو... . #من_یه_دخترم.......بدان...حوای کسی نمیشوم که به هوای دیگری برود...تنهاییم را با ...

۶ مهر 1398
3K
°•°•°•● ﷽ ●•°•°•°. . . #رمان.... #بهت_میرسم . #ژانر: #عاشقانه_پلیسی_هیجانی_ادالت #بزرگسال #_با_پایانی_متفاوت... . . . #خلاصه:داستان درمورد دو قطب مخالفه...دو تا انسان ک هیچ شباهتی به هم ندارن...یه مرد و یه زن...با داستان ها و ...

°•°•°•● ﷽ ●•°•°•°. . . #رمان.... #بهت_میرسم . #ژانر: #عاشقانه_پلیسی_هیجانی_ادالت #بزرگسال #_با_پایانی_متفاوت... . . . #خلاصه:داستان درمورد دو قطب مخالفه...دو تا انسان ک هیچ شباهتی به هم ندارن...یه مرد و یه زن...با داستان ها و هدف های متفاوت.... مرد داستان ما سرگرد وظیفه شناسیه ک حاظره جونشو برای کشورش بده ...

۲۳ اردیبهشت 1398
2K
اینم دلیل نصفه اومدن مطالب گولوها....یا ویسو بپاکید باز بنصبید تادرست شه یا بگین مطالبی ک ندارینو بزارم براتون

اینم دلیل نصفه اومدن مطالب گولوها....یا ویسو بپاکید باز بنصبید تادرست شه یا بگین مطالبی ک ندارینو بزارم براتون

۲۷ فروردین 1398
2K
°•°•°•● ﷽ ●•°•°•°. . .#رمان_مغرور_جذاب . #ژانر:#عاشقانه_تا_حدودی_غمگین_طنز_هم_خونه_ای_و_درام. . .#خلاصه:داستان درمورد یه دختر ۱۹ساله ی بسیار شیطون هستش ک در بچگیش اتفاقاتی براش افتاده ک با مرور زمان باعث میشه تبدیل بشه به یه تکه سنگ....یه ...

°•°•°•● ﷽ ●•°•°•°. . .#رمان_مغرور_جذاب . #ژانر:#عاشقانه_تا_حدودی_غمگین_طنز_هم_خونه_ای_و_درام. . .#خلاصه:داستان درمورد یه دختر ۱۹ساله ی بسیار شیطون هستش ک در بچگیش اتفاقاتی براش افتاده ک با مرور زمان باعث میشه تبدیل بشه به یه تکه سنگ....یه جسم تو خالی....یه دختر پسر نما....با چشم های سرد...تا این ک... .. دوستان این داستان ...

۲۲ اسفند 1397
2K
دوستان گلی ک نصف فصل اول ....عشق حرف حالیش نمیشه رو نخوندن....لطفا به این پیج بنده سر بزنن....@nasii.f شرمندع طول کشید....پیجم باز نمیشد... لطفا اول خبرم کنید بعد وارد پیج بشین تا برم تو اون ...

دوستان گلی ک نصف فصل اول ....عشق حرف حالیش نمیشه رو نخوندن....لطفا به این پیج بنده سر بزنن....@nasii.f شرمندع طول کشید....پیجم باز نمیشد... لطفا اول خبرم کنید بعد وارد پیج بشین تا برم تو اون پیجم وگرنه متوجه نمیشم😁

۲۲ آذر 1397
2K
°•°•°•● ﷽ ●•°•°•°. . .#رمان_بدی_برام . #ژانر:#عاشقانه_تا_حدودی_غمگین_طنز_اربابی_هم_خونه_ای . . .#خلاصه:داستان درمورد دختر ماهور و هیراد (وستا)هستش ک بعد از اتفاق ناگواری ک براش میافته مجبور میشه بره ی شهر دیگه درس بخونه و چون پول ...

°•°•°•● ﷽ ●•°•°•°. . .#رمان_بدی_برام . #ژانر:#عاشقانه_تا_حدودی_غمگین_طنز_اربابی_هم_خونه_ای . . .#خلاصه:داستان درمورد دختر ماهور و هیراد (وستا)هستش ک بعد از اتفاق ناگواری ک براش میافته مجبور میشه بره ی شهر دیگه درس بخونه و چون پول نداره برای جور کردن شهریه دانشگاش و پول اجاره خونه ...میشه خدمتکار ی پیر زن ...

۱۹ آذر 1397
2K
۱۵ آذر 1397
2K