ماریا

mobinking

◀ رمان جانان ارباب▶ 👇👇👇👇
نویسنده: ماریا....
زمان پارت گذاری:
هر شب ......
خلاصه:
جانان دختری که باباش مجبورش میکنه با یه مرد چهل و خوردی ساله ازدواج کنه اون فرار میکنه ولی توسط یه قاچاقچی انسان به دوبی برده میشه و اونجا.....

#پارت صدو هفتاد و شش.... #جانان... واسه خودش از من نقطه ضعف گرفته هی میگه خلاصه منم رنگ به رنگ میشم ... میز رو چیدم و خودم و عمو پشت میز نشستیم کمی بعد کارن ...

#پارت صدو هفتاد و شش.... #جانان... واسه خودش از من نقطه ضعف گرفته هی میگه خلاصه منم رنگ به رنگ میشم ... میز رو چیدم و خودم و عمو پشت میز نشستیم کمی بعد کارن هم اومد پشت میز نشست و گفت: اوووووه ببین چه کرده خانمم افرین گلی... عمو: ...

۱۶ ساعت پیش
63K
#پارت صدو هفتاد و پنج.... #کارن... درو باز کرد جانان و اومد کنار در ایستاد و به عمو و تیام که با هم رسیده بودن خوشامد گفت همگی اومدن داخل تکین و تگین هم بغل ...

#پارت صدو هفتاد و پنج.... #کارن... درو باز کرد جانان و اومد کنار در ایستاد و به عمو و تیام که با هم رسیده بودن خوشامد گفت همگی اومدن داخل تکین و تگین هم بغل کارین و تیام بودن که جانان یکی شون رو بغل گرفت و شروع کرد بازی ...

۱۷ ساعت پیش
57K
#پارت صدو هفتاد و چهار.... #کارن... یهو جانان گفت : همینو بزار این فیلم خیلی خوشگله اون دفعه خواستم ببینم تا اخرش نشد بزار تازه اولشه... چیزی نگفتم و همون شبکه گذاشتم همون جور هم ...

#پارت صدو هفتاد و چهار.... #کارن... یهو جانان گفت : همینو بزار این فیلم خیلی خوشگله اون دفعه خواستم ببینم تا اخرش نشد بزار تازه اولشه... چیزی نگفتم و همون شبکه گذاشتم همون جور هم قهوه ام رو میخوردم فیلم قشنگی بود با ژانر عاشقانه قبلا اصلا از این نوع ...

۲۳ ساعت پیش
45K
#پارت صدو هفتادو سه.... #کارن... از بیمارستان اومدم خونه خیلی خسته بود امروز واقعا اون عمل اورژانسی خستم کرده بود سرم پایین بود اومد داخل سالن که باصدای سلام جانان کنارم سرم رو اوردم بالا ...

#پارت صدو هفتادو سه.... #کارن... از بیمارستان اومدم خونه خیلی خسته بود امروز واقعا اون عمل اورژانسی خستم کرده بود سرم پایین بود اومد داخل سالن که باصدای سلام جانان کنارم سرم رو اوردم بالا که.... جانان توی اون سویشرت و شلوار عروسکی با موی خرگوشی واقعا شبیه دحتر بچه ...

۱ روز پیش
64K
#پارت صدو هفتاد و دو.... #جانان... صبح با حس خفگی از خواب بیدار شدم همین که چشمام رو باز کردم بازوی کارن رو روی گردنم دیدم داشتم خفه میشدم شروع کردم تقلا واسه این که ...

#پارت صدو هفتاد و دو.... #جانان... صبح با حس خفگی از خواب بیدار شدم همین که چشمام رو باز کردم بازوی کارن رو روی گردنم دیدم داشتم خفه میشدم شروع کردم تقلا واسه این که بتونم دستش رو جا به جا کنم ولی مگه زورم بهش میرسید اخ خدا دارم ...

۱ روز پیش
70K
#پارت صدو هفتاد و یک... #کارن... همه رفتیم سمت ماشینا سوار شدیم و روندم طرف محل سورپرایز.... بعد از چند دقیقه رسیدیم ماشینو رو تحویل دادیم و رفتیم داخل بعد از ا این که رفتیم ...

#پارت صدو هفتاد و یک... #کارن... همه رفتیم سمت ماشینا سوار شدیم و روندم طرف محل سورپرایز.... بعد از چند دقیقه رسیدیم ماشینو رو تحویل دادیم و رفتیم داخل بعد از ا این که رفتیم سمت رستوران الحماره واقعا اینجا خیلی خوشگل بود میخواستیم برای دخترا یه خاطره خوب بمونه ...

۱ روز پیش
68K
#پارت صدو هفتاد.... #کارن... من: اره اونا هم واسه سورپرایز میان قرار با هم بریم اونجا... جانان: کی میان حالا... من: الاناست که برسن وایسا جوجه... جانان چیزی نگفت و واسه خودش مشغول شد طرح ...

#پارت صدو هفتاد.... #کارن... من: اره اونا هم واسه سورپرایز میان قرار با هم بریم اونجا... جانان: کی میان حالا... من: الاناست که برسن وایسا جوجه... جانان چیزی نگفت و واسه خودش مشغول شد طرح کشیدن روی ماسه های زیر پاش شد و اروم شروع کرد واسه خودش زمزمه کردن ...

۱ روز پیش
60K
#پارت صدو شصت و نه.... #کارن... جانان: من که اسکی بلد نیستم الان چی کار کنم خوب... من: وایسا الان میام بهت میگم... رفتم به سمت مسئول اونجا و گفتم یه تیوپ دو نفره میخوام ...

#پارت صدو شصت و نه.... #کارن... جانان: من که اسکی بلد نیستم الان چی کار کنم خوب... من: وایسا الان میام بهت میگم... رفتم به سمت مسئول اونجا و گفتم یه تیوپ دو نفره میخوام بعد از گرفتنش اومد سمت جانان بعد از دیدن تیوپ توی دستم با ذوق بالا ...

۲ روز پیش
45K
#پارت صدو شصت و هشت.... #کارن... جانان بدو بیا که اگه دیر کنی جریمه داری .... سوار ماشین شدم که جانان هم کمی بعد سوار شد حرکت کردم سمت مرکز خرید دبی مال .... وقتی ...

#پارت صدو شصت و هشت.... #کارن... جانان بدو بیا که اگه دیر کنی جریمه داری .... سوار ماشین شدم که جانان هم کمی بعد سوار شد حرکت کردم سمت مرکز خرید دبی مال .... وقتی رسیدیم ماشین رو پارک کردم و باهم پیاده شدیم ... جانان: واسه چی اومدی مرکز ...

۲ روز پیش
47K
#پارت صدو شصت و هفت... #کارن.... داشتم به حرص خوردنش نگاه میکردم اخرم نتونستم جلو خودم رو بگیر زدم زیر خنده که همون موقعه جانان یه لقمه رو کرد تو حلقم افتادم به سرفه حالا ...

#پارت صدو شصت و هفت... #کارن.... داشتم به حرص خوردنش نگاه میکردم اخرم نتونستم جلو خودم رو بگیر زدم زیر خنده که همون موقعه جانان یه لقمه رو کرد تو حلقم افتادم به سرفه حالا اون میخندید من حرص میخوردم... لیوان دوغی رو طرفم رفت و گفت بیا بخورم عزیزم....خفه ...

۳ روز پیش
114K
#پارت صدو شصت و شش..... #کارن... نشست بغلم و منم مشغول کباب کردن شدن معلوم بود توی فکره منم چیزی نگفتم بهش گذاشتم با خودش کنار بیاد ... مشغول بودم که نگاهی به جانان کردم ...

#پارت صدو شصت و شش..... #کارن... نشست بغلم و منم مشغول کباب کردن شدن معلوم بود توی فکره منم چیزی نگفتم بهش گذاشتم با خودش کنار بیاد ... مشغول بودم که نگاهی به جانان کردم که دیدم داره گریه میکنه...فک کردم واسه اینه که درد داره رفتم سمتش و زانو ...

۳ روز پیش
128K
#پارت صدو شصت و چهار... #جانان... کیان: استراحت کن عزیزم .... چیزی نگفتم و دراز کشیدم و خوابیدم کارن از اتاق رفت بیرون ... خسته خودم بعد از چند دقیقه خوابم برد... #کارن... این قدر ...

#پارت صدو شصت و چهار... #جانان... کیان: استراحت کن عزیزم .... چیزی نگفتم و دراز کشیدم و خوابیدم کارن از اتاق رفت بیرون ... خسته خودم بعد از چند دقیقه خوابم برد... #کارن... این قدر صبح بخاطر دیدن چشمای اشکیش حول شده بودم که هر چی درس خونده بودم یادم ...

۳ روز پیش
79K
#پارت صدو شصت و سه.... #کارن... اونم دید نمیتونه کاری کنه چیزی نگفت ودستش رو دور گردنم حلقه کرد... نفساش بخاطر این که سرش توی سینم بود میخورد بهم این همه نزدیکی بردمش سمت اتاق ...

#پارت صدو شصت و سه.... #کارن... اونم دید نمیتونه کاری کنه چیزی نگفت ودستش رو دور گردنم حلقه کرد... نفساش بخاطر این که سرش توی سینم بود میخورد بهم این همه نزدیکی بردمش سمت اتاق در اتاق رو با پام باز کردم روی تخت گذاشتمش که این قدر خسته بود ...

۴ روز پیش
119K
#پارت صدو شصت و دو.... #کارن... کامین: والا اگه زن تو بزاره منم کار خودم رو میکنم میگه میخواد ترانه رو با خودش ببره خونه ...اصلت بیا این زنت رو ور دار بیا ببر...خیال منو ...

#پارت صدو شصت و دو.... #کارن... کامین: والا اگه زن تو بزاره منم کار خودم رو میکنم میگه میخواد ترانه رو با خودش ببره خونه ...اصلت بیا این زنت رو ور دار بیا ببر...خیال منو رو هم راحت کن... جانان و ترانه که تا حالا داشتن با هم حرف میزدن ...

۴ روز پیش
97K
#پارت صدو شصت و یک... #کارن... داشتم با کامین تلفنی حرف میزدم که در سالن باز شدو کارین اومد بیرون و تیام رفت سمتش و بغل گرفتش واقعا توی اون لباس و ارایش خوشگل شده ...

#پارت صدو شصت و یک... #کارن... داشتم با کامین تلفنی حرف میزدم که در سالن باز شدو کارین اومد بیرون و تیام رفت سمتش و بغل گرفتش واقعا توی اون لباس و ارایش خوشگل شده بود... من: اهم اهم داداش داری زود اقدام میکنی مونده تا شبا... تیام: به تو ...

۴ روز پیش
114K
#پارت صدو شصت.... #جانان... من: حالا تموم شد برگردم.. کارن: اره برگرد... با شک برگشتم که دیدم لباس پوشیده مشغول شونه زدن موهاشه لباس هام رو برداشتم و رفتم توی سرویس عوض کردم و اومد ...

#پارت صدو شصت.... #جانان... من: حالا تموم شد برگردم.. کارن: اره برگرد... با شک برگشتم که دیدم لباس پوشیده مشغول شونه زدن موهاشه لباس هام رو برداشتم و رفتم توی سرویس عوض کردم و اومد بیرون کارن داشت عطر میزد زفتم کنارش و رژ لبم رو برداشتم و زدم و ...

۵ روز پیش
119K
#پارت صدو پنجاه و نه.... #کارن... رفتم اشپز خونه و ماگ قهوه ای واسه خودم درست کردم و برداشتم بردم با خودم اتاقم ... وارد اتاق که شدم جانان روی تخت خواب بود .... کنارش ...

#پارت صدو پنجاه و نه.... #کارن... رفتم اشپز خونه و ماگ قهوه ای واسه خودم درست کردم و برداشتم بردم با خودم اتاقم ... وارد اتاق که شدم جانان روی تخت خواب بود .... کنارش نشستم و تکیه دادم به تاج تخت و زل زدم بهش .... موهای بلندش دورش ...

۵ روز پیش
130K
#پارت صدو پنجاه و هشت... #کارن... جانان چیزی نگفت منم ماشین رو روشن کردم و حرکت کردم سمت شهر بازی.... بعد از توقف ماشین جانان با ذوق گفت: اوووووه خدا ببین این جا رو ....میگم ...

#پارت صدو پنجاه و هشت... #کارن... جانان چیزی نگفت منم ماشین رو روشن کردم و حرکت کردم سمت شهر بازی.... بعد از توقف ماشین جانان با ذوق گفت: اوووووه خدا ببین این جا رو ....میگم من میخوام همه رو امتحان کنما... من: اشکال نداره بزن بریم... با هم پیاده شدیم ...

۵ روز پیش
116K
#پارت صدو پنجاه و هفت.... #کارن... چشمام رو که باز کرردم روی تخت یه دست لباس مردونه یه دست لباس مجلسی ابی زنونه بود واقعا ست خوشکلی بود ... من: اووووووه چه کردی دختر ...سایز ...

#پارت صدو پنجاه و هفت.... #کارن... چشمام رو که باز کرردم روی تخت یه دست لباس مردونه یه دست لباس مجلسی ابی زنونه بود واقعا ست خوشکلی بود ... من: اووووووه چه کردی دختر ...سایز منو از کجا میدونستی... جانان: از رو لباسات نگاه کردم حالا میخوای بپوش ببین اندازه ...

۶ روز پیش
122K
#پارت صدو پنجاه و شش... #جانان... گفت که خودش میشه همه کسم اون روز کلی حالم خوب شد کامین دو هفته ی دیگه عروسیشونه و الان مشغول کارای عروسی هستن این وسط همه کمکشون میکنیم ...

#پارت صدو پنجاه و شش... #جانان... گفت که خودش میشه همه کسم اون روز کلی حالم خوب شد کامین دو هفته ی دیگه عروسیشونه و الان مشغول کارای عروسی هستن این وسط همه کمکشون میکنیم و هر یه گوشه کارا رورفته منم چون تونستم بعد از تلاش فراوان این زبون ...

۶ روز پیش
129K