part7 ---------- موبایلم رو در اوردم و به نائون زنگ زدم.بعد دوتا بوق جواب داد

part7 ---------- موبایلم رو در اوردم و به نائون زنگ زدم.بعد دوتا بوق جواب داد"سلام...چه عجب یادی از ما کردی؟" اوه...حق داشت من چرا اینجور شدم. "هی...مارلی؟" به خودم اومدم."اوه...سلام نائون دلم برات تنگ شده بود...کجایی؟" "تو خونه ام هستم کجا مگه باید باشم...هی خوبی صدات یه جوریع؟؟؟" سرم رو ...

۱ روز پیش
57K
part 7 بومگیو : زینب یه لحظه ایستاد منم جلوتر رفتم تا ببینم چرا...با دیدن مارلی و یونجون کف کردم...اونا اینجا تنها باهم بودن بعد من و نرگس نگران مارلی بودیم. مارلی و یونجون به ...

part 7 بومگیو : زینب یه لحظه ایستاد منم جلوتر رفتم تا ببینم چرا...با دیدن مارلی و یونجون کف کردم...اونا اینجا تنها باهم بودن بعد من و نرگس نگران مارلی بودیم. مارلی و یونجون به ما خیره شده بودن ماهم همینطور...حرفی نداشتم فقط اون لحظه میخواستم بکشمشون...اصن یونجون اینجا چیکار ...

۱ روز پیش
33K
part6 ------------ زینب: بومگیو با تعجب پرسید واا راست میگه به تابلوی بالاش نگاه کردم بومگیو دستم رو گرفت و کشوندم. رفتیم داخل راهرو خیلی ترسناک بود. رفتیم جلوتر بومگیو ایستاد

part6 ------------ زینب: بومگیو با تعجب پرسید واا راست میگه به تابلوی بالاش نگاه کردم بومگیو دستم رو گرفت و کشوندم. رفتیم داخل راهرو خیلی ترسناک بود. رفتیم جلوتر بومگیو ایستاد"مطمئنی اومد همینجا؟" سرم رو تکون دادم بغض کرده بودم میخواستم گریه کنم. بومگیو هوفی کشید. موبایلش رو از جیبش ...

۲ روز پیش
31K
part5 ------------ زینب: اماده شدم نمیدونستم چرا مارلی اصرار داشت بریم اونجا خلاصه رفتم از اتاق بیرون مارلی رو دیدم رو مبل دراز کشیده. تا منو دید بلند شد و کولش رو ورداشت و اومد ...

part5 ------------ زینب: اماده شدم نمیدونستم چرا مارلی اصرار داشت بریم اونجا خلاصه رفتم از اتاق بیرون مارلی رو دیدم رو مبل دراز کشیده. تا منو دید بلند شد و کولش رو ورداشت و اومد سمتم. چرارهمش سیاه میپوشه یه دامن سیاه و هودی سیاه پوشیده بود تازه کلاهشم سیاه ...

۲ روز پیش
32K
part4 -------------- یونجون: چقدر داد و بیداد میکرد دستم رو گذاشتم رو دهنش چشاش گشاد شدن چشام رو تو حدقه چرخوندم و خیلی اروم گفتم

part4 -------------- یونجون: چقدر داد و بیداد میکرد دستم رو گذاشتم رو دهنش چشاش گشاد شدن چشام رو تو حدقه چرخوندم و خیلی اروم گفتم"کارت دارم اروم باش" دستمو از رو دهنش برداشتم خوبه جیغ نکشید . "بومگیو رو زینب از همون اول کراش داشته.منم بهترین دوست بومگیو ام مث ...

۲ روز پیش
36K
part3 ----------------------- زینب: دنبال مارلی میگشتم ولی پیداش نکردم . یادم اومد هروقت تنها میشد میرفت پشت بوم رفتم پشت بوم تا درو باز کردم به یکی برخوردم و نزدیک بود بیافتم ولی منو یکی ...

part3 ----------------------- زینب: دنبال مارلی میگشتم ولی پیداش نکردم . یادم اومد هروقت تنها میشد میرفت پشت بوم رفتم پشت بوم تا درو باز کردم به یکی برخوردم و نزدیک بود بیافتم ولی منو یکی گرفت. "خوبی ؟" صدای بومگیو بود برگشتم سمتش دستش دور کمرم بود قرمز شدم. "مرسی" ...

۳ روز پیش
40K
part 2 --------------- مارلی: داشتم پیتزامو میخوردم که زینب جیغ زد.

part 2 --------------- مارلی: داشتم پیتزامو میخوردم که زینب جیغ زد."هوی زی زی چیشده" زینب بدو بدو اومد و بهم صفحه موبایلش رو نشون داد"خو..." با جیغ گفت"ایــــن شماره بومگیو بهم پیــــــــام داده الانم بهم داره زنگ میزنه شمارم رو از کجا اورده؟؟؟؟؟" پخ منو بگو فک کردم مادر و ...

۳ روز پیش
47K
Part1* --------------- زینب: سرم رو از میز ورداشتم و کشو قوسی به کمرم دادم اخیش تموم شد. نگاهمم و چرخوندم بلکه از بین این همه ادم مارلی رو پیدا کنیم ولی نبودش عجب. وسایلم رو ...

Part1* --------------- زینب: سرم رو از میز ورداشتم و کشو قوسی به کمرم دادم اخیش تموم شد. نگاهمم و چرخوندم بلکه از بین این همه ادم مارلی رو پیدا کنیم ولی نبودش عجب. وسایلم رو جمع کردم و رفتم بیرون یکم گشتم ولی بازم پیداش نکردم همیشه منتظرم میموند ولش ...

۳ روز پیش
35K
اسم : مارلی لقب: ماری ‌‌، مومی سن:۱۷ پارتنر:یونجون شخصیت: پوکر،همیشه در حال خوردن،گریه کردن تو زندگیش ممنوعه،کیوت بازی در نمیاره،تو هر موقعیتی میتونه بخوابه،پرو هست ، منحرف و فکر های کثیفی تو ذهنش هست.هر ...

اسم : مارلی لقب: ماری ‌‌، مومی سن:۱۷ پارتنر:یونجون شخصیت: پوکر،همیشه در حال خوردن،گریه کردن تو زندگیش ممنوعه،کیوت بازی در نمیاره،تو هر موقعیتی میتونه بخوابه،پرو هست ، منحرف و فکر های کثیفی تو ذهنش هست.هر اهنگی که خوشش بیاد گوش میده علایق:گربه،موزیک، زندگی شهری،انیستا، عاشق درامای صلبریتی ها،اوتاکو،زندگی اروم و ...

۴ روز پیش
13K
اسم: زینب لقب: زی زی سن:۱۷ پارتنر: بومگیو شخصیت: زود عصبانی میشه زود میزنه زیر گریه دوست نداره با ادما ارتباط برقرار کنع خیلی خجالتیع اگر از کسی خوشش بیاد براش نقاشی میکشه علایق:نقاشی کردن ...

اسم: زینب لقب: زی زی سن:۱۷ پارتنر: بومگیو شخصیت: زود عصبانی میشه زود میزنه زیر گریه دوست نداره با ادما ارتباط برقرار کنع خیلی خجالتیع اگر از کسی خوشش بیاد براش نقاشی میکشه علایق:نقاشی کردن ، تیپ اسپرت، اهنگ پاپ، وسایل کیوت، هنر‌، وسایل عتیقه ، علاقه وحشتناکی به ضایع ...

۴ روز پیش
11K
توضیحی درباره این فن فیک ژانر: مدرسه ای، دختر پسری،فان ، غمگین (کمی) گایز سلام من نویسنده اصلی این فن فیکم خواستم تو ضیحاتی رو دربارش بدم حتما خونده بشه. با تشکر که براراین فن ...

توضیحی درباره این فن فیک ژانر: مدرسه ای، دختر پسری،فان ، غمگین (کمی) گایز سلام من نویسنده اصلی این فن فیکم خواستم تو ضیحاتی رو دربارش بدم حتما خونده بشه. با تشکر که براراین فن فیک وقت میزارید من به شدت مهتاج کامنت ها و لایک هاتون هستم ایتطور پارت ...

۴ روز پیش
35K
پارت مقدماتی --------------------------------------------------- زینب: داشتم به سمت خونه میرفتم خیلی اروم راه میرفتم و سرم پایین بود که یه دفعه از پشت صدای مارلی رو شنیدم که صدام میزد

پارت مقدماتی --------------------------------------------------- زینب: داشتم به سمت خونه میرفتم خیلی اروم راه میرفتم و سرم پایین بود که یه دفعه از پشت صدای مارلی رو شنیدم که صدام میزد "زی زی"برگشتم سمتش و اون سمتم دویید چند بار گفتم بدم میاد از اینکه زی زی صدام کنه پوکر بهش نگاه ...

۴ روز پیش
49K
میخوام یه فن فیک مدرسه ای از تی اکس تی بنویسم اگ دوس دارید میتونید بیاید تو داستانم

میخوام یه فن فیک مدرسه ای از تی اکس تی بنویسم اگ دوس دارید میتونید بیاید تو داستانم

۵ روز پیش
6K
LOVELY BOY

LOVELY BOY

۶ روز پیش
4K