❤ℳムŋɨム❤

mania.

سیگارو نمیدونم ولی واسه قلب کوچولو یه دختر انتظار سرطان میاره:)

۱ هفته پیش
2K
ندا دختره خشکلی بود نمیشد اینو نا دیده گرفت یه روزی واقعا دوسش داشتم ب پاکیش ایمان داشتم حتی ب مادرم و خانوادم اونو ب عنوان همسر ایندم معرفی کردم ولی وقتی فهمیدم قبلا رابطه ...

ندا دختره خشکلی بود نمیشد اینو نا دیده گرفت یه روزی واقعا دوسش داشتم ب پاکیش ایمان داشتم حتی ب مادرم و خانوادم اونو ب عنوان همسر ایندم معرفی کردم ولی وقتی فهمیدم قبلا رابطه داشته طلافی همه اون عشق پاکمو ازش گرفتم..من مطمعن بودم ک اون بچه مال منه ...

۲۹ دی 1398
46K
عشق های من تو زندگی نسبت ب کار اول نقاشی بود بعد آشپزی و...تو فکر فردا بودم ک چشمام سنگین شد و خوابم برد. علیرضا:+محمد داداش چطوری؟-مرسی قربونت ...+چخبر چیکار کردی؟!-همه چی اوکیه براش بلیط ...

عشق های من تو زندگی نسبت ب کار اول نقاشی بود بعد آشپزی و...تو فکر فردا بودم ک چشمام سنگین شد و خوابم برد. علیرضا:+محمد داداش چطوری؟-مرسی قربونت ...+چخبر چیکار کردی؟!-همه چی اوکیه براش بلیط گرفتم فردا هشت و نیم شب +اوک ،الانه پیشته؟-آره ..چطور؟کاریش دادی؟!+ن داداش فردا سر ظهر ...

۲۲ دی 1398
79K
گفتم :م...ما..مانی من من ...ب خدا نمی...نمیشناسم..مان...مانی ..داشتم تلاش میکردم که به مانی بفهمونم من علیرضارو نمیشناسم!هیچ ارتباطی نداریم و همه چیز اتفاقی بوده...گریه هام بند نمیومد!مانی رو ب علیرضا گفت -داداش صدای پرستار بزن ...

گفتم :م...ما..مانی من من ...ب خدا نمی...نمیشناسم..مان...مانی ..داشتم تلاش میکردم که به مانی بفهمونم من علیرضارو نمیشناسم!هیچ ارتباطی نداریم و همه چیز اتفاقی بوده...گریه هام بند نمیومد!مانی رو ب علیرضا گفت -داداش صدای پرستار بزن .... دیگه صداشو نمیشنیدم!داداش؟؟چقد صمیمی شدن!؟یادم نمیاد مانی غریبه هارو داداش صدا کنه فقط دوستای ...

۲۱ دی 1398
87K
علیرضا:اخم های مانی تو هم بود،سعی داشت چهرشو اروم نشون بده اما عصبانیتش از دست های مشت شده اش مشخص بود...-علیرضامانیا پیش تو چیکار میکرد؟!....نمیدونستم چی بگم اصلا چی داشتم ک بگم من که کاری ...

علیرضا:اخم های مانی تو هم بود،سعی داشت چهرشو اروم نشون بده اما عصبانیتش از دست های مشت شده اش مشخص بود...-علیرضامانیا پیش تو چیکار میکرد؟!....نمیدونستم چی بگم اصلا چی داشتم ک بگم من که کاری نکرده بودم! ولی عادت مانی رو میدونستم سعی کردم آرومش کنم ولی این بیشتر کلافش ...

۲۰ دی 1398
79K
.گوشیو قطع کردم برگشتم اتاق پیشش ومنتظر موندم تا کسی بیاد حدودا یه ساعتی میشد که منتظر بودم!خستم شده بود رفتم توراه رو قدمی بزنم رفتم سمت اطلاعات ببینم خبری از خانوادش نشده !نزدیک اطلاعات ...

.گوشیو قطع کردم برگشتم اتاق پیشش ومنتظر موندم تا کسی بیاد حدودا یه ساعتی میشد که منتظر بودم!خستم شده بود رفتم توراه رو قدمی بزنم رفتم سمت اطلاعات ببینم خبری از خانوادش نشده !نزدیک اطلاعات بودم که یه پسر خوش هیکل و قد بلند رو از دور دیدم عصبی ب ...

۱۷ دی 1398
104K
احساس میکردم چیزی جلوی صورتمه ک نمیزاره نفس بکشم! همینطور که تلاش میکردم تکونی بخورم یه دست گرم رو احساس کردم ک دست راستمو تودستش گرفته بودو داشت صدام میزد اما نمیفهمیدم چی میگفت انگار ...

احساس میکردم چیزی جلوی صورتمه ک نمیزاره نفس بکشم! همینطور که تلاش میکردم تکونی بخورم یه دست گرم رو احساس کردم ک دست راستمو تودستش گرفته بودو داشت صدام میزد اما نمیفهمیدم چی میگفت انگار نمی تونستم کلماتشو درک کنم!خیلی سعی کردم تکون بخورم ولی بازم چشام سنگین شدو خوابم ...

۱۵ دی 1398
70K
بفرمایین خانوم.رفتم تو اتاق لعنتی اتاق چیه خونه بود واسه خودش یه دست کاناپه راحتی و یه تلوزیون بزرگ ک نصب شده بود رو دیوار... یه تخت خواب دونفره که گوشه اتاق بود دکوراسیون شیک ...

بفرمایین خانوم.رفتم تو اتاق لعنتی اتاق چیه خونه بود واسه خودش یه دست کاناپه راحتی و یه تلوزیون بزرگ ک نصب شده بود رو دیوار... یه تخت خواب دونفره که گوشه اتاق بود دکوراسیون شیک و فوق العاده چوبی که اتاق داشت همه چیز اینجا مهشر بود میشد توش زندگی ...

۱۵ دی 1398
70K
و چنان کشیدم زیر گوشتش ک دست خودم درد گرفت همین که سرشو بالا اورد از جهت مخالف چک اولی یه چک دیگی کشیدم تو صورتشو و پشت سرش چک سوم همه با تعجب نگاه ...

و چنان کشیدم زیر گوشتش ک دست خودم درد گرفت همین که سرشو بالا اورد از جهت مخالف چک اولی یه چک دیگی کشیدم تو صورتشو و پشت سرش چک سوم همه با تعجب نگاه میکردن اومدم چک چهارمو بزنم ک دستشو اورد بالا منم مچ دستشو تو هوا گرفتمو ...

۱۴ دی 1398
68K
ببین الان میای با من میریم داخل نمایشگاه یه دختره اونجاس ک قبلا باهاش بودمو میخوام کات کنم ولی خیلی سمجه هیچ خوشم نمیاد ازشم توهم قرار نقش دوس دخترمو جلوش بازی کنی اوک ؟ ...

ببین الان میای با من میریم داخل نمایشگاه یه دختره اونجاس ک قبلا باهاش بودمو میخوام کات کنم ولی خیلی سمجه هیچ خوشم نمیاد ازشم توهم قرار نقش دوس دخترمو جلوش بازی کنی اوک ؟ هرچی هم بت گفت فقط سکوت میکنی !شیرفهم شد؟ -من دوس دخترت نمیشم +قرارم نیس ...

۱۳ دی 1398
66K
خورد ب جلوی ماشیم از شدت شوکی ک بهم وارد شد جیغ کشیدم وای ن خدا زدم ب جنسیسه ! دستامو جلوی دهنم گذاشتم و اشک توی چشام حلقه زد داشتم در کمال ناباوری روبرو ...

خورد ب جلوی ماشیم از شدت شوکی ک بهم وارد شد جیغ کشیدم وای ن خدا زدم ب جنسیسه ! دستامو جلوی دهنم گذاشتم و اشک توی چشام حلقه زد داشتم در کمال ناباوری روبرو مو نگاه میکرد ک یه نفرزد ب شیشه با استرس پیداه شدمو از دیدن کسی ...

۱۲ دی 1398
63K
دیگه حرفای مانی رو نمیشنیدم ن که حرفاشو نمیشنیدم حتی چهرشو هم نمیدیم همه جا تار بود توی افکارم غرق شده بودم ک احساس کردم مانی بغلم کرده دستاشو پس زدم اشکامو پاک کردمو از ...

دیگه حرفای مانی رو نمیشنیدم ن که حرفاشو نمیشنیدم حتی چهرشو هم نمیدیم همه جا تار بود توی افکارم غرق شده بودم ک احساس کردم مانی بغلم کرده دستاشو پس زدم اشکامو پاک کردمو از اتاق رفتم بیرون .... اروم ک کسی بیدار نشه رفتم تو اشپزخونه و یه لیوان ...

۱۲ دی 1398
53K
خلاصه شام رو هم اقا مانی زحمت کشیدن و پیتزا گوشت و قارچ ازبیرون سفارش دادن البته با پول بابا !ولی خب مهم نیته ... نشستیم شام خوردیم فیلم هایی ک مانی یواشکی ازم گرفته ...

خلاصه شام رو هم اقا مانی زحمت کشیدن و پیتزا گوشت و قارچ ازبیرون سفارش دادن البته با پول بابا !ولی خب مهم نیته ... نشستیم شام خوردیم فیلم هایی ک مانی یواشکی ازم گرفته بود رو ازش گرفتم و شب بخیر گفتم و رفتم بالا مسواک زدمو برگشتم تو ...

۱۰ دی 1398
77K
کیک بزرگ بود تصمیم گرفتیم ب بقیه اونایی ک تو کافه بودن هم کیک بدیم . مانی و مونا رفته بودن کیک هارو پخش کنن ک مامان دوتا بشقاب بزرگ کیک بهم داد و گفت ...

کیک بزرگ بود تصمیم گرفتیم ب بقیه اونایی ک تو کافه بودن هم کیک بدیم . مانی و مونا رفته بودن کیک هارو پخش کنن ک مامان دوتا بشقاب بزرگ کیک بهم داد و گفت مامان بده میزه بغلی یهو احساس کردم برق فشار قوی بهم وصل کردن ولی نمیتونستم ...

۱۰ دی 1398
80K
کیف دستی سفیدمو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون و یه تپسی واسه کافه شمرون تو الهیه گرفتم کفشای عروسکی سفید که با کیفم ست بود رو پوشیدم و جلوی در اماده رسیدن تپسی شدم ...

کیف دستی سفیدمو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون و یه تپسی واسه کافه شمرون تو الهیه گرفتم کفشای عروسکی سفید که با کیفم ست بود رو پوشیدم و جلوی در اماده رسیدن تپسی شدم یاد مامان افتادم گوشیمو از کیفم بیرون اوردم و دوباره بهش زنگ زدم ولی بازم ...

۸ دی 1398
121K
گوشیمو برداشتم و بازم یکی از اون موزیک های بی کلام رو پلی کردم... پشت بوم نقاشی نشستم و پالت ب دست مشغول رنگ زدن شدم.تمام زندگی من خلاصه میشد تو نقاشی هام ، ازبچگی ...

گوشیمو برداشتم و بازم یکی از اون موزیک های بی کلام رو پلی کردم... پشت بوم نقاشی نشستم و پالت ب دست مشغول رنگ زدن شدم.تمام زندگی من خلاصه میشد تو نقاشی هام ، ازبچگی علاقه خواصی ب نقاشی داشتم تا اینکه چندسال پیش رفتم دنبالش شکوفه های دختر آلو ...

۸ دی 1398
146K
بخش اخر پارت یک ..دانه های برف سطح زمین را می پوشاند ...آری این کفن بهار بود که اسمان بر تن او میکرد تابستان بلند شد فریاد میکشید نه! ....خدایـــــا نه .... برف هارا از ...

بخش اخر پارت یک ..دانه های برف سطح زمین را می پوشاند ...آری این کفن بهار بود که اسمان بر تن او میکرد تابستان بلند شد فریاد میکشید نه! ....خدایـــــا نه .... برف هارا از روی زمین پاک میکرد دست هایش یخ زده بود ! اما اکنون پیدا کردن بهار ...

۷ دی 1398
134K
و ماه مــــــهر این دو رسید ، پاییز و تابستان در کنار هم خوش بودند ...تابستان گرمای وجودش را فدای شکوفه های خرمالو کرد تامیوه شوند! اواسط آبان بود سرمای پاییز در دل تابستان نشست ...

و ماه مــــــهر این دو رسید ، پاییز و تابستان در کنار هم خوش بودند ...تابستان گرمای وجودش را فدای شکوفه های خرمالو کرد تامیوه شوند! اواسط آبان بود سرمای پاییز در دل تابستان نشست !پاییز عاشق بود اما نمیخواست رسم عاشق را بیاموزد گویا میترسید تابستان ب اوهم خیانت ...

۶ دی 1398
137K
بهار به عشق تابستان جوانه میزند ... می روید! سبز میشود !گاه سرخ و صورتیست ! بهار رخت زیبای عروسیش را به تن میکند ... رختی سبز با نقش و نگاره های زیبای شکوفه آلو ...

بهار به عشق تابستان جوانه میزند ... می روید! سبز میشود !گاه سرخ و صورتیست ! بهار رخت زیبای عروسیش را به تن میکند ... رختی سبز با نقش و نگاره های زیبای شکوفه آلو ... که گاه رنگی سفید دارند و گاه صورتی و سرخ ... دامن رخت عروسی ...

۴ دی 1398
116K
۱۵ آذر 1398
4K