zahra.s.a

mahya01

رمان سقوط یک مرد درحال تایپ......
حرفتو ناشناس بهم بزن😉🙄 👇👇


http://instagraph.ir/harfeto/128896746


♡پارت سی و سه♡ لب زد: میخوای بریم خونه و فردا بریم پیشه آقاجون؟ سرمو به معنی آره تکون دادم. حتی اگه بگه رئیسمه.. دله بی کسم به بودنش عجیب خوش بود. راوی: (جلوی آیینه ...

♡پارت سی و سه♡ لب زد: میخوای بریم خونه و فردا بریم پیشه آقاجون؟ سرمو به معنی آره تکون دادم. حتی اگه بگه رئیسمه.. دله بی کسم به بودنش عجیب خوش بود. راوی: (جلوی آیینه به دو گوی مشکی که از عصبانیت و فشار به قرمزی میزد نگاه کرد. دنیای ...

۱ روز پیش
58K
♡پارت سی و دو♡ به سنگ قبر خیره شدم. رعنا سعادت . فرزند : مرحوم عباس سعادت لبخند تلخی گوشه ی لبم جا خوش کرد با چشمایی که تار میدید شعر روی قبر مادرمو خوندم: ...

♡پارت سی و دو♡ به سنگ قبر خیره شدم. رعنا سعادت . فرزند : مرحوم عباس سعادت لبخند تلخی گوشه ی لبم جا خوش کرد با چشمایی که تار میدید شعر روی قبر مادرمو خوندم: بگو مادر هنوز یادی از ما میکنی یا نه؟ درون خاک تیره وا عزیزا میکنی ...

۲ روز پیش
33K
♡پارت سیو یک♡ با فریاد من که خطاب به دایی گفتم : خفه شوو نه تنها دایی نتونست ادامه حرفشو بهم بگه.تموم سرهای بهشت زهرا هم به طرفمون چرخیدن و دایی ناباورانه بهم نگاه کرد. ...

♡پارت سیو یک♡ با فریاد من که خطاب به دایی گفتم : خفه شوو نه تنها دایی نتونست ادامه حرفشو بهم بگه.تموم سرهای بهشت زهرا هم به طرفمون چرخیدن و دایی ناباورانه بهم نگاه کرد. دستام از روی خشم می‌لرزیدن. با سختی تونستم کلمه هارو کنار هم بزارم : اسم ...

۲ روز پیش
27K
♡پارت سی♡ مرد از حرکت ایستاد و داشت برمیگشت که دست آراز رو فشار دادم و چشمام‌ رو محکم روی هم گذاشتم، میترسیدم چشمام رو باز کنم و پدری رو ببینم که فقط واسه شاد ...

♡پارت سی♡ مرد از حرکت ایستاد و داشت برمیگشت که دست آراز رو فشار دادم و چشمام‌ رو محکم روی هم گذاشتم، میترسیدم چشمام رو باز کنم و پدری رو ببینم که فقط واسه شاد کردن مامان شاید یه فاتحه فرستاده بود با صدای مرد که گفت: بله؟کاری دارین؟ لبخندی ...

۴ روز پیش
38K
♡پارت بیستو نه♡ کیفم رو برداشتم و باعجله به سمت در رفتم کفشام رو پوشیدم و رفتم پایین با دیدن آراز که نشسته تو ماشین و با جفت دستاس فرمونو نگه داشته و پیشونیشم چسبونده ...

♡پارت بیستو نه♡ کیفم رو برداشتم و باعجله به سمت در رفتم کفشام رو پوشیدم و رفتم پایین با دیدن آراز که نشسته تو ماشین و با جفت دستاس فرمونو نگه داشته و پیشونیشم چسبونده بهش دلم واسش ضعف رفت خدا میدونه تو فکر چی بود تکه ای به شیشه ...

۵ روز پیش
21K
♡پارت بیست و هشت♡ و به طرف آشپز خونه رفتم دیدم آراز نون بربری خریده و داره اونارو روی میز میزاره یه سرفه مسلحتی کردم و وارد شدم +سلام آقا صبحتون بخیر به تکون دادن ...

♡پارت بیست و هشت♡ و به طرف آشپز خونه رفتم دیدم آراز نون بربری خریده و داره اونارو روی میز میزاره یه سرفه مسلحتی کردم و وارد شدم +سلام آقا صبحتون بخیر به تکون دادن سرش اکتفا کرد ایش چه از خود راضی از تو یخچال پنیر و خامه و ...

۶ روز پیش
44K
♡پارت بیستو هفت♡ به ساعتی که بالای تلوزیون نگاه کردم ۲:۱۴ بود امروز سوم مادرم بود باید صبح اول به بهشت زهرا میرفتم با یادآوری مامانم چشام پر شد ولی نمیخواستم گریه کنم از شبی ...

♡پارت بیستو هفت♡ به ساعتی که بالای تلوزیون نگاه کردم ۲:۱۴ بود امروز سوم مادرم بود باید صبح اول به بهشت زهرا میرفتم با یادآوری مامانم چشام پر شد ولی نمیخواستم گریه کنم از شبی که اومده بود به خوابم و گفته بود جام پره ابه و خیسه نمیخواستم اشک ...

۷ روز پیش
45K
♡پارت بیستو ششم♡ نفسمو بیرون دادم و گلومو صاف کردم و گفتم: آقا آراز شما بهم کمک کردین و من همیشه مدیون شمام..من اصلا نمیخوام مشکلی واسه شما و حلما خانوم ایجاد کنم میخوام حتی ...

♡پارت بیستو ششم♡ نفسمو بیرون دادم و گلومو صاف کردم و گفتم: آقا آراز شما بهم کمک کردین و من همیشه مدیون شمام..من اصلا نمیخوام مشکلی واسه شما و حلما خانوم ایجاد کنم میخوام حتی چند روزم که شده برم پیشه آقاجونتون بعده تموم شدن حرفم بهش نگا کردم که ...

۱ هفته پیش
58K
خاهریم♡♡ ته تغاری ♡♡

خاهریم♡♡ ته تغاری ♡♡

۱ هفته پیش
7K
خدا جونم ممنون بابت حوصله ای که به خرج دادی ♡🍁 آرامشم💜 #mahya #zandagi

خدا جونم ممنون بابت حوصله ای که به خرج دادی ♡🍁 آرامشم💜 #mahya #zandagi

۱ هفته پیش
9K
♡پارت بیستو پنجم ♡ +نخیر نتونستم خنده های حلما خانووم رو مخم بود با چشای ریز شدش گف:اون که خیلی وقته رفته جا خوردم ولی گفتم: حالا هرچی موقع خواب صداش نمیزاشت راحت بخوابم..العانم با ...

♡پارت بیستو پنجم ♡ +نخیر نتونستم خنده های حلما خانووم رو مخم بود با چشای ریز شدش گف:اون که خیلی وقته رفته جا خوردم ولی گفتم: حالا هرچی موقع خواب صداش نمیزاشت راحت بخوابم..العانم با اجازه، میخوام بخوابم از کنارش داشتم رد میشدم که بازومو گرفتو گفت: نمیخوای بشینی یکم ...

۱ هفته پیش
27K
♡پارت بیستو چهارم♡ #سقوط #یک #مرد خیلی خوردم کرده بود با حرفاش خواستم جوابی بهش بدم که حلما اومد و با صدای کشداری گفت: _آراز جوونم میشه امشبو اینجا بمونم آراز اول نگاهی ب من ...

♡پارت بیستو چهارم♡ #سقوط #یک #مرد خیلی خوردم کرده بود با حرفاش خواستم جوابی بهش بدم که حلما اومد و با صدای کشداری گفت: _آراز جوونم میشه امشبو اینجا بمونم آراز اول نگاهی ب من انداخت بعد دستشو دوره کمر حلما انداخت و به خودش کشیدو گفت: البته که میشه ...

۱ هفته پیش
37K
♡پارت بیستو سوم♡ لبخندی به روی فرشته ی نجاتم زدم واقعا نمیدونستم خودمو کی معرفی کنم گفتم: اومدم آقا خیلی ببخشین زیر چشمی دخترو می پاییدم داشت لبه پایینیشو با حرس میجویید و هی به ...

♡پارت بیستو سوم♡ لبخندی به روی فرشته ی نجاتم زدم واقعا نمیدونستم خودمو کی معرفی کنم گفتم: اومدم آقا خیلی ببخشین زیر چشمی دخترو می پاییدم داشت لبه پایینیشو با حرس میجویید و هی به گوشیش نگا میکرد آقاعه داشت میرفت که آراز اومد بهش مزدشو داد و اومد داخل ...

۱ هفته پیش
28K
♡پارت بیست و دوم♡ بجز تختو کمد چیزی توش نبود نفسمو ب بیرون دادمو گفتم ایجا اتاقه جدیدمه که یهو صدای قدم هایی رو شنیدیم با ترس درو اروم بستم و دستمو گزاشتم رو دهنم ...

♡پارت بیست و دوم♡ بجز تختو کمد چیزی توش نبود نفسمو ب بیرون دادمو گفتم ایجا اتاقه جدیدمه که یهو صدای قدم هایی رو شنیدیم با ترس درو اروم بستم و دستمو گزاشتم رو دهنم وای خدای من آراز گفته بود کلیده اینجا تو دوستام هس ... صدای زنگ در ...

۱ هفته پیش
32K
#بخونین #بنویسین سلام عشقا میخوام از تون بخوام چندتا مقدمه ی خوب واسم بگین واسه رمانم میخوام شبمم جبران میکنم اگه کامنت بزارین پارت پشته پارت😎😉

#بخونین #بنویسین سلام عشقا میخوام از تون بخوام چندتا مقدمه ی خوب واسم بگین واسه رمانم میخوام شبمم جبران میکنم اگه کامنت بزارین پارت پشته پارت😎😉

۲ هفته پیش
6K
#نظر #پرسی دوستان تصمیم دارم رمانمو تموم کنم بعد بصورت فایل در اختیارتون بزارم یعنی دیگه پارت پارت نزارم نظرتون چیه؟؟؟؟ 🍃🍁

#نظر #پرسی دوستان تصمیم دارم رمانمو تموم کنم بعد بصورت فایل در اختیارتون بزارم یعنی دیگه پارت پارت نزارم نظرتون چیه؟؟؟؟ 🍃🍁

۲ هفته پیش
4K
♡پارت بیستو یکم♡ #سقوط #یک #مرد جلوی یه آپارتمان نگه داشت و گفت _پیاده شو نگاهی ب آپارتمان انداختمو گفتم +اینجا زندگی میکنین _پوزخندی زدو گف : بلهه خانووم خیال کردی میبرمت وره دله مامانو ...

♡پارت بیستو یکم♡ #سقوط #یک #مرد جلوی یه آپارتمان نگه داشت و گفت _پیاده شو نگاهی ب آپارتمان انداختمو گفتم +اینجا زندگی میکنین _پوزخندی زدو گف : بلهه خانووم خیال کردی میبرمت وره دله مامانو بابام؟هووم؟ رومو ازش برگردوندمو گفتم: +چه بدتر از این که باتو توی یه خونه باشم ...

۲ هفته پیش
30K
♡پارت بیستم♡ یاتعجب گفتم :چه حرفی؟ اخماشو توهم کردو گف _دیشب با یه مرده اومدی توی خونه تو کوچه همه پشته سرت حرف در آوردن سرشو تکون دادو گف چه حرف در آوردنی اخه بهتره ...

♡پارت بیستم♡ یاتعجب گفتم :چه حرفی؟ اخماشو توهم کردو گف _دیشب با یه مرده اومدی توی خونه تو کوچه همه پشته سرت حرف در آوردن سرشو تکون دادو گف چه حرف در آوردنی اخه بهتره ی جای خوب واسه خودت پیدا کنی والا منم به فکر آبرومم اخمام رف توهمو ...

۲ هفته پیش
56K
♡پارت نوزدهم♡ #رمان #سقوط #یک #مرد تموم صورتم از اشک خیس شده بود سر خوردم رو زمینو نامه رو دادم ب آراز با فین فین گفتم _داستان تو و مامان چیع چرا اینقد بهت اعتماد ...

♡پارت نوزدهم♡ #رمان #سقوط #یک #مرد تموم صورتم از اشک خیس شده بود سر خوردم رو زمینو نامه رو دادم ب آراز با فین فین گفتم _داستان تو و مامان چیع چرا اینقد بهت اعتماد داره که منو ب تو سپرده گوشه لبشو با شستش پاک کردو گف: +این موضوع ...

۲ هفته پیش
92K
♡پارت هیجدهم♡ بنام خدا سلام تنها درایی من!! مریمم ازتو برای تو مینویسم و چه تلخ است نوشته هایم بوی دلتنگی بدهند♡ تمام خستگی هایم را پشت مادرانه هایم پنهان کردم ...پشت تمام لبخند هایی ...

♡پارت هیجدهم♡ بنام خدا سلام تنها درایی من!! مریمم ازتو برای تو مینویسم و چه تلخ است نوشته هایم بوی دلتنگی بدهند♡ تمام خستگی هایم را پشت مادرانه هایم پنهان کردم ...پشت تمام لبخند هایی که بهت زدم♡♡ ازتو میخوام منو ببخشی که تنهات گزاشتم اما حق بده دیگه جونی ...

۲ هفته پیش
48K