mahdiyeh asgari

mahiibala

مهدیه عسگری هستم 🌹🌹
نویسنده رمان زوال عشق🌻
حمایت کنید و فالو کنید🌻🌹

#طوفان_عشق #پارت_پونزده #مهدیه_عسگری بدون حرف رفتم تو اتاقم که لباسامو عوض کنم که مامان گفت:لباساتو عوض کن زود بیا.... چشمامو کلافه روی هم فشردم...خودم کم بدبختی دارم مامانم شده قوز بالا قوز..... لباسامو با یه ...

#طوفان_عشق #پارت_پونزده #مهدیه_عسگری بدون حرف رفتم تو اتاقم که لباسامو عوض کنم که مامان گفت:لباساتو عوض کن زود بیا.... چشمامو کلافه روی هم فشردم...خودم کم بدبختی دارم مامانم شده قوز بالا قوز..... لباسامو با یه دست تاب و شلوارک تنگ صورتی عوض کردم.... دستی به گردن کبودم که حاصل کار ...

۹ ساعت پیش
20K
نظراتونو راجب پارت گذاری بگید💓

نظراتونو راجب پارت گذاری بگید💓

۱ روز پیش
4K
#طوفان_عشق #پارت_چهارده #مهدیه_عسگری به خواست خودم دو تا کوچه بالاتر پیادم کرد که کسی نبینمون .... وقتی ایستاد بدون حرف خواستم پیاده بشم که مچ دستمو گرفت.... با عصبانیت دستمو از تو دستش کشیدم بیرون ...

#طوفان_عشق #پارت_چهارده #مهدیه_عسگری به خواست خودم دو تا کوچه بالاتر پیادم کرد که کسی نبینمون .... وقتی ایستاد بدون حرف خواستم پیاده بشم که مچ دستمو گرفت.... با عصبانیت دستمو از تو دستش کشیدم بیرون و گفتم:دیگه هیچوقت دستای کثیفت و به من نزن..... با پوزخند نگام کرد و گفت:همین ...

۱ روز پیش
12K
#طوفان_عشق #پارت_سیزده #مهدیه_عسگری عصبی شدم خفن....منم سعی کردم به روش خودش بهش نیش بزنم.....پوزخندی زدم و گفتم:آره راست میگی آدمای دست خورده بدرد نمی خورن ...حالا منو خوبه ینفر دست خورده کرده تو رو چی؟!...تو ...

#طوفان_عشق #پارت_سیزده #مهدیه_عسگری عصبی شدم خفن....منم سعی کردم به روش خودش بهش نیش بزنم.....پوزخندی زدم و گفتم:آره راست میگی آدمای دست خورده بدرد نمی خورن ...حالا منو خوبه ینفر دست خورده کرده تو رو چی؟!...تو که هزار تا دختر ازت استفاده کردن..... به آنی صورتش سرخ شد و دستاش مشت ...

۱ روز پیش
16K
#طوفان_عشق💓🍁 #پارت_دوازده💓🍁 #مهدیه_عسگری💓🍁 با نوازش دستی داخل موهام خواب آلود گفتم:وای مامان بزار یکم دیگه بخوابم..... انگار همه ی اتفاقا یادم اومد که سریع چشمامو باز کردم و تو جام نشستم که آرمین و دیدم ...

#طوفان_عشق💓🍁 #پارت_دوازده💓🍁 #مهدیه_عسگری💓🍁 با نوازش دستی داخل موهام خواب آلود گفتم:وای مامان بزار یکم دیگه بخوابم..... انگار همه ی اتفاقا یادم اومد که سریع چشمامو باز کردم و تو جام نشستم که آرمین و دیدم درحالی که لبخند میزنه بهم خیره شده.... خداروشکر اینبار دیگه پیرهن تنش بود....با اخم گفتم:چیه ...

۱ روز پیش
26K
#طوفان_عشق #پارت_یازده #مهدیه_عسگری با عصبانیت نگاش کردم و گفتم: خیلی پستی عوووووضی.... سری تکون داد و بلند قهقه زد و گفت:اینو زیاد شنیدم عزیزم یه چیز جدید بگو.... بعدم به سمت در رفت و بازش ...

#طوفان_عشق #پارت_یازده #مهدیه_عسگری با عصبانیت نگاش کردم و گفتم: خیلی پستی عوووووضی.... سری تکون داد و بلند قهقه زد و گفت:اینو زیاد شنیدم عزیزم یه چیز جدید بگو.... بعدم به سمت در رفت و بازش کرد و گفت:فعلا بخواب چون دیشب شب سختی و گذروندی...بعد باهم حرف میزنیم..... بالشت و ...

۲ روز پیش
42K
#طوفان_عشق #پارت_ده #مهدیه_عسگری آب دهنمو قورت دادم و با شک گفتم:دیشب!!.. سری تکون داد و گفت:دیشب چی؟!.... مستقیم به چشماش خیره شدم و گفتم:دقیقا دیشب چیشد؟!.... لبخند شیطونی زد و گفت:ای شیطون انگار توهم خیلی ...

#طوفان_عشق #پارت_ده #مهدیه_عسگری آب دهنمو قورت دادم و با شک گفتم:دیشب!!.. سری تکون داد و گفت:دیشب چی؟!.... مستقیم به چشماش خیره شدم و گفتم:دقیقا دیشب چیشد؟!.... لبخند شیطونی زد و گفت:ای شیطون انگار توهم خیلی از دیشب خوشت اومده!!!!.... با خشم نگاش کردم و اومدم دهنمو باز کنم و چهارتا ...

۲ روز پیش
11K
#طوفان_عشق💓 #پارت_نه💓 #مهدیه_عسگری💓 اروم چشمامو باز کردم....با دیدن محیط نا آشنای دور و برم با شک از جام بلند شدم که زیر دل و کمرم به شدت درد گرفت که ناله ای کردم.... یهو چشمم ...

#طوفان_عشق💓 #پارت_نه💓 #مهدیه_عسگری💓 اروم چشمامو باز کردم....با دیدن محیط نا آشنای دور و برم با شک از جام بلند شدم که زیر دل و کمرم به شدت درد گرفت که ناله ای کردم.... یهو چشمم به خودم افتاد....من لخت لخت بودم.... ملافه زیر پام...‌انگار تازه فهمیدم چی شده.... من!!..لخت...ملافه ی ...

۲ روز پیش
40K
#طوفان_عشق🍁 #پارت_هشت🍁 #مهدیه_عسگری🍁 مهلقا با حرص گفت:خدا شاهده بخوان زر زر اضافی کنن میزنم نصفشون میکنم....اعصاب اینا رو دیگه ندارم.... رسیدن سر میزمون که ما بی تفاوت به اطراف خیره شدیم....صدای منحوسش بلند شد:وای ببین ...

#طوفان_عشق🍁 #پارت_هشت🍁 #مهدیه_عسگری🍁 مهلقا با حرص گفت:خدا شاهده بخوان زر زر اضافی کنن میزنم نصفشون میکنم....اعصاب اینا رو دیگه ندارم.... رسیدن سر میزمون که ما بی تفاوت به اطراف خیره شدیم....صدای منحوسش بلند شد:وای ببین کی و اینجا می بینم؟!....آوا راد....کسی که ادعاش میشد دشمن خونی آرمین محتشم ولی حالا ...

۳ روز پیش
74K
#طـــوفان_عشق🎀 #پـارت_هفت🎀 #مـهدیه_عسگری🎀 🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂 🍂🍂🍂🍂🍂🍂 🍂🍂🍂🍂🍂 🍂🍂🍂🍂 🍂🍂🍂 🍂🍂 🍂 همونجور که خودمو جلوی اینه بررسی میکـردم به غرهای مهلقا هم گــوش میدادم:عه عه عـــه!!!!تو هیچ دیدی اون آیلین احمـق چطوری بهمون نگاه میکرد؟؟؟؟.....همش داشت ...

#طـــوفان_عشق🎀 #پـارت_هفت🎀 #مـهدیه_عسگری🎀 🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂 🍂🍂🍂🍂🍂🍂 🍂🍂🍂🍂🍂 🍂🍂🍂🍂 🍂🍂🍂 🍂🍂 🍂 همونجور که خودمو جلوی اینه بررسی میکـردم به غرهای مهلقا هم گــوش میدادم:عه عه عـــه!!!!تو هیچ دیدی اون آیلین احمـق چطوری بهمون نگاه میکرد؟؟؟؟.....همش داشت با تمسخــر نگامون میکرد که یعنی شما که ادعــاتون میشد هیچوقت با آرمـین آتش بس ...

۴ روز پیش
33K
من کدومم؟؟

من کدومم؟؟

۴ روز پیش
8K
#طــــوفان_عــشق💋 #پـارت_شیش💜 #مهــــدیه_عســـگری💋 خلــــــــاصه انقدر سر به ســـــــرش گذاشتم و مســــــخره بازی در اوردم که خنـــــــدید و فوشم داد..... ادرس محل مهمونی یا همون پارتیش یه جـــــــایی خــــارج از شهر بود.... بالاخره رسیدیم که دیــــــدم ...

#طــــوفان_عــشق💋 #پـارت_شیش💜 #مهــــدیه_عســـگری💋 خلــــــــاصه انقدر سر به ســـــــرش گذاشتم و مســــــخره بازی در اوردم که خنـــــــدید و فوشم داد..... ادرس محل مهمونی یا همون پارتیش یه جـــــــایی خــــارج از شهر بود.... بالاخره رسیدیم که دیــــــدم یه باغ خیلـــــــــــی بزرگه که دوتا بادیگارد گنده هم دو طـــــــــرف دراش وایساده بودن.... کــــــارت ...

۴ روز پیش
26K
#طوفــان_عشق` #پارت_پنج💞 #مهــــــدیه_عسگری💖 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 همونطور کــــه از پله هـا میومدم پـــایین داد زدم:من رفتــــــــــم.... بابا درحالی کــــــه روزنامه می خوند گفت:خدا پشت و پــــــناهت دختـــرم.... با ...

#طوفــان_عشق` #پارت_پنج💞 #مهــــــدیه_عسگری💖 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 همونطور کــــه از پله هـا میومدم پـــایین داد زدم:من رفتــــــــــم.... بابا درحالی کــــــه روزنامه می خوند گفت:خدا پشت و پــــــناهت دختـــرم.... با لبخند گفتــــــم:مِـــــرسی بابا جون....رفتم پایین و نزدیکـــــش شدم و خـــم شدم روش و محکم گونشـــــو ...

۴ روز پیش
24K
شب سه تا پارت داریم💓

شب سه تا پارت داریم💓

۴ روز پیش
8K
#طوفان_عشق💓 #پارت_چهار💓 #مهدیه_عسگری💓 خلاصه روزا گذشتن و آخر هفته رسید...داشتم آماده میشدم که برم مهمونی آرمین....این یه هفته نگاهش نسبت به من خیلی مرموز بود که حس بدی بهم میداد ولی سعی کردم به خودم ...

#طوفان_عشق💓 #پارت_چهار💓 #مهدیه_عسگری💓 خلاصه روزا گذشتن و آخر هفته رسید...داشتم آماده میشدم که برم مهمونی آرمین....این یه هفته نگاهش نسبت به من خیلی مرموز بود که حس بدی بهم میداد ولی سعی کردم به خودم دلداری بدم.... اول رفتم حموم و یه دوش سریع گرفتم و بعد سریع خودمو خشک ...

۵ روز پیش
37K
#طوفان_عشق🍁 #پارت_سه🍁 #مهدیه_عسگری🍁 بازم داد زدم:من اومدماااااا...بابا از روی مبل بلند شد که با دو به سمتش رفتم و خودمو تو بغلش پرت کردم و بوسش کردم و پر انرژی گفتم:سلااااااام بابای خوشگلم.... پیشونیمو بوسید ...

#طوفان_عشق🍁 #پارت_سه🍁 #مهدیه_عسگری🍁 بازم داد زدم:من اومدماااااا...بابا از روی مبل بلند شد که با دو به سمتش رفتم و خودمو تو بغلش پرت کردم و بوسش کردم و پر انرژی گفتم:سلااااااام بابای خوشگلم.... پیشونیمو بوسید و با صدای آرامش بخشش گفت:سلام دختر قشنگم....خسته نباشی.... با نیش باز گفتم:سلامت باشی.... _من ...

۵ روز پیش
33K
کوبیده یا قورمه سبزی؟! کدوم؟!

کوبیده یا قورمه سبزی؟! کدوم؟!

۶ روز پیش
11K
#طوفان_عشق💕 #پارت_دو💕 #مهدیه_عسگری💕 با عصبانیت گفت:هیچ معلوم هست داری چکار میکنی؟!...میخوای بری مهمونی اون یارو؟! سری تکون دادم و درحالی که قهومو میخوردم گفتم:آره .... _اونوقت میدونی پشت سرت چی میگن؟!...میگن تموم دعواهای این دختره ...

#طوفان_عشق💕 #پارت_دو💕 #مهدیه_عسگری💕 با عصبانیت گفت:هیچ معلوم هست داری چکار میکنی؟!...میخوای بری مهمونی اون یارو؟! سری تکون دادم و درحالی که قهومو میخوردم گفتم:آره .... _اونوقت میدونی پشت سرت چی میگن؟!...میگن تموم دعواهای این دختره الکی بوده و خودشم دلش می خواست با پسره باشه!!!! از جام بلند شدم و ...

۶ روز پیش
39K
#طوفان_عشق #پارت_یک #مهدیه عسگری نگاه غم زدمو به آینه رو بروم دوختم....داخلش میشد یه دختر زیبا ولی غمگین و دید....دختری با چشمای درشت آبی و ابروهای پهن دماغ خوشفرم و لبای درشت قلوه ای....میشد بهش ...

#طوفان_عشق #پارت_یک #مهدیه عسگری نگاه غم زدمو به آینه رو بروم دوختم....داخلش میشد یه دختر زیبا ولی غمگین و دید....دختری با چشمای درشت آبی و ابروهای پهن دماغ خوشفرم و لبای درشت قلوه ای....میشد بهش گفت زیبا...ولی سر نوشتش اصلا مثل زیباییش نبود.... آهی از اعماق وجودم بیرون میدم و ...

۶ روز پیش
44K
خلاصه رمان طوفان عشق: آوا دانشجوی ترم اولی شیطونی هست که همه اونو بخاطر شیطنتاش دوست دارن و تویه خانواده ای متوسط زندگی میکنه...تا اینکه آرمین توی دانشگاه آوا رو می بینه و عاشقش میشه ...

خلاصه رمان طوفان عشق: آوا دانشجوی ترم اولی شیطونی هست که همه اونو بخاطر شیطنتاش دوست دارن و تویه خانواده ای متوسط زندگی میکنه...تا اینکه آرمین توی دانشگاه آوا رو می بینه و عاشقش میشه ولی آوا اونو قبول نمیکنه و ارمینم برای بدست آوردنش نقشه ای میکشه و اونو ...

۶ روز پیش
16K