پارت2رمان هوس یک ارباب زاده حوصله این مصخره بازیها نداشتم رفتم دستشوویی پشت باغ ارایشمو درست کردم ی دستی ب لباسم کشیدم امدم بیرون یهو خوردم ب دیوار افتام زمین هف حالا وقتشه چشامو باز ...

پارت2رمان هوس یک ارباب زاده حوصله این مصخره بازیها نداشتم رفتم دستشوویی پشت باغ ارایشمو درست کردم ی دستی ب لباسم کشیدم امدم بیرون یهو خوردم ب دیوار افتام زمین هف حالا وقتشه چشامو باز کردم و یکمی دورو ورم نگاه کردم کسی نبود بلند شدم لباسمو تکون بدم ک ...

۱۴ ساعت پیش
17K
پارت1رمان هوس یک ارباب زاده _بگو؟ امیر با کلی ترس و لرز فقط تونست بگه:رئس مرا ببخشین نتونستم گیرش بندازم خیلی حرفه اییه ببخشین.... __برسم...... &&&&&&&&&&&&&&&& افسونگر باکلی دنگ و فنگ تونستم لباسو بپوشم ی ...

پارت1رمان هوس یک ارباب زاده _بگو؟ امیر با کلی ترس و لرز فقط تونست بگه:رئس مرا ببخشین نتونستم گیرش بندازم خیلی حرفه اییه ببخشین.... __برسم...... &&&&&&&&&&&&&&&& افسونگر باکلی دنگ و فنگ تونستم لباسو بپوشم ی لباس سیاه بلند .....امروز پارتی بود و منم دعوت بودم .ی ارایش لایت نشوندم رو ...

۱۵ ساعت پیش
23K
افسونگر اریامهر

افسونگر اریامهر

۱۶ ساعت پیش
1K
کامران کامکار

کامران کامکار

۱۶ ساعت پیش
146
با سلام تقدیم دوستانی ک میخوان دوباره شروع کنم ب رمان نوشتم نظره بدین ....درباره رمان اولم رمان هوس یک ارباب زاده... ارباب زاده...ی پسر 28ساله ک تو اسپانیازندگی میکنه.کار و زندگیش اونجاس از وقتی18سالش ...

با سلام تقدیم دوستانی ک میخوان دوباره شروع کنم ب رمان نوشتم نظره بدین ....درباره رمان اولم رمان هوس یک ارباب زاده... ارباب زاده...ی پسر 28ساله ک تو اسپانیازندگی میکنه.کار و زندگیش اونجاس از وقتی18سالش بود رفته بود خارج...و اسمشم کامران کامکار ب معنی عیاش خوشگذرون.. افسونگراریامهر...جادوگر ساحر .... .

۱ روز پیش
5K
بلاخره منو گرفت و هلم داد رو مبل و خودش روم خم شد با چشایه شیطونی گفت:چیه نفسم نفس کم اوردی نفس مصنوعی میخوای ملوسم.... منم با لبخنده شیطون نگاش کردم و گفتم:نوچی نفس مصنوعی ...

بلاخره منو گرفت و هلم داد رو مبل و خودش روم خم شد با چشایه شیطونی گفت:چیه نفسم نفس کم اوردی نفس مصنوعی میخوای ملوسم.... منم با لبخنده شیطون نگاش کردم و گفتم:نوچی نفس مصنوعی چیه من ی نفسی دارم ک اگه تجربش کنی دیگه دوس نداری ازش دل بکنی... ...

۳۰ اردیبهشت 1397
6K
با کمر درد بیدار شدم کمرم هی تیر میکشید.... ولی بهتراز دیشب... واییی وقتی ب دیشب فک میکنم گر میگیرم.... واقعا دیشب بهترین شبایه زندگیمه .... ارتانی ک با زمزمه هاش مستم کرد.... هرچقد ک ...

با کمر درد بیدار شدم کمرم هی تیر میکشید.... ولی بهتراز دیشب... واییی وقتی ب دیشب فک میکنم گر میگیرم.... واقعا دیشب بهترین شبایه زندگیمه .... ارتانی ک با زمزمه هاش مستم کرد.... هرچقد ک درد داشت می ارزید..... تو بقله ارتانم اونم محکم منو چسبونده بخودش.. و خوابیده......شیطنتم گل ...

۳۰ اردیبهشت 1397
7K
ارتان دست پاچه شد و دوره خودش میچرخید ... من خون از پاهام هی سرازیر میشد و من جیغ.... میکشیدم داشتم از درد میمردم .... وایی خدااایااا کممککککککک....... ارتان امد نزدیک و میگفت:شاداب خانووم بگو ...

ارتان دست پاچه شد و دوره خودش میچرخید ... من خون از پاهام هی سرازیر میشد و من جیغ.... میکشیدم داشتم از درد میمردم .... وایی خدااایااا کممککککککک....... ارتان امد نزدیک و میگفت:شاداب خانووم بگو چیکار کنم من نمیدونم چیکار کنم ای الهی بمیرمم دردتو نبینم شادابم تروخداا بگو چیکار ...

۲۵ اردیبهشت 1397
6K
بلند شد و منو گرفت بقلش پاهام اویزون بودن لباشو گذاشت رو لبام و چرخید وایی از اینور لبام بینه لباش بودن و از اونور نفسم داشت بند میومد و از اینورم سرگیجه گرفتم.... ولی ...

بلند شد و منو گرفت بقلش پاهام اویزون بودن لباشو گذاشت رو لبام و چرخید وایی از اینور لبام بینه لباش بودن و از اونور نفسم داشت بند میومد و از اینورم سرگیجه گرفتم.... ولی شیرین بود ما اعتراف کردیم بلاخره..... اوردتم پایین و سرشو گذاشت رو پیشونیم و چشاشو ...

۲۴ اردیبهشت 1397
6K
ارتان اب و قرصو ازم گرفت و گفت:ن بلند شو ببینم چجوری کور میشم هوممم بیا ببینمـ.... منم بلند شدم و رفتم نزدیکش رو پنجه پاهام ایستادم و بسمتش خم شدم و دستامو گرفتم سمته ...

ارتان اب و قرصو ازم گرفت و گفت:ن بلند شو ببینم چجوری کور میشم هوممم بیا ببینمـ.... منم بلند شدم و رفتم نزدیکش رو پنجه پاهام ایستادم و بسمتش خم شدم و دستامو گرفتم سمته چشاش.... اونم ب عقب یکمی خم شد منم بیشتر خم شدم... من:وایسا نشونت بدم چجوری ...

۲۴ اردیبهشت 1397
8K
عاشقتم ارتانم .....واقعا این بوسش از صداتایه بوسه لبی قشنگ تره ..... رفتیم ویکمی بچه ها قر دادن بعد ی اهنگ شادی گذاشتن و دختر منو بلند کردن.... منم قریمم اخخ چیکار کردمـ.....ارتانم ک همش ...

عاشقتم ارتانم .....واقعا این بوسش از صداتایه بوسه لبی قشنگ تره ..... رفتیم ویکمی بچه ها قر دادن بعد ی اهنگ شادی گذاشتن و دختر منو بلند کردن.... منم قریمم اخخ چیکار کردمـ.....ارتانم ک همش نگام میکرد و نفسشو فوت میکرد و عرقایه پیشونیشو پاک میکرد........ منم خر کیف بیشتر ...

۲۴ اردیبهشت 1397
7K
ایان با چشایه گشاد و دهن باز گفت:ای بیشعور ای الاغ ای بمیری راحت بشمم من ک دیگه تو دیدددد نیستممم اووففف عجب تیکه ایی شدی اصن خانومی با من ازدواج نمیکنی ..... منم با ...

ایان با چشایه گشاد و دهن باز گفت:ای بیشعور ای الاغ ای بمیری راحت بشمم من ک دیگه تو دیدددد نیستممم اووففف عجب تیکه ایی شدی اصن خانومی با من ازدواج نمیکنی ..... منم با عشوه گفتم:اه مردیکه چندش من خودم عاقا دارم اونم از اون عاقا هایی ک جونمو ...

۲۴ اردیبهشت 1397
6K
پیراهن شاداب

پیراهن شاداب

۲۴ اردیبهشت 1397
3K
لباس ارتان

لباس ارتان

۲۴ اردیبهشت 1397
3K
ارتان:شاداب من منو ببخش بت گفتم هرزه تو پاکی شاداب تو معصومی تو فرشته ایی و مهسا ی جنده و هرزه بود همین .... هق هق میزدم واقعا چ عذابی کشید ارتانم وقتی فهمیدــ..... وقتش ...

ارتان:شاداب من منو ببخش بت گفتم هرزه تو پاکی شاداب تو معصومی تو فرشته ایی و مهسا ی جنده و هرزه بود همین .... هق هق میزدم واقعا چ عذابی کشید ارتانم وقتی فهمیدــ..... وقتش بود وقتش بود من وظایفه زنیمو بش نشون بدم....... زانوهامو گذاشتم رو زانو هاش دستامو ...

۲۴ اردیبهشت 1397
8K
دستو پا میزدم ولی یکی منو گرفته بود... تکونم میداد ولی من ی عالمه دیگه بودم... فقط پدر و مادرم...... یهو مادرم بل لباسه سفید و موهایه سیاه پریشونش..... باد لباساشو و موهاشو ب بازی ...

دستو پا میزدم ولی یکی منو گرفته بود... تکونم میداد ولی من ی عالمه دیگه بودم... فقط پدر و مادرم...... یهو مادرم بل لباسه سفید و موهایه سیاه پریشونش..... باد لباساشو و موهاشو ب بازی گرفته و مادرم مثه حوری میدرخشید..... بلند شدم دویدم سمتش و دستاشو گرفتم بفلش کردم ...

۲۴ اردیبهشت 1397
7K
دسپاچه شدم نمیدونستم چیکار کنم... داشتم دیوونه میشدمم ارتانم داشت جون میداد.. و من من نمیدونستم چیکار کنم.... یهو جیغ کشیدم و دویدم سمتش .... جعبه کمک هایه اولیه رو اوردم .... و با باند ...

دسپاچه شدم نمیدونستم چیکار کنم... داشتم دیوونه میشدمم ارتانم داشت جون میداد.. و من من نمیدونستم چیکار کنم.... یهو جیغ کشیدم و دویدم سمتش .... جعبه کمک هایه اولیه رو اوردم .... و با باند بستمشون ولی بازم خون میومد...با بدو رفتم سمته گوشیم و ب ایان زنگ زدم ...

۲۴ اردیبهشت 1397
6K
ارتان هم انگار بش خوش گذشته دستاشو دراز کرد و سرشو ب چپ چرخوند و چشاشو بست.... با همون حالت گفت :همینجوری بخواب ..... منم پاهامو گذاشتم رو پاهاش و کمرم رو کمرش و سرمو ...

ارتان هم انگار بش خوش گذشته دستاشو دراز کرد و سرشو ب چپ چرخوند و چشاشو بست.... با همون حالت گفت :همینجوری بخواب ..... منم پاهامو گذاشتم رو پاهاش و کمرم رو کمرش و سرمو گذاشتم رو گردنش....... نمیدونم چجوری خوابم برد...... با تکون خوردن کسی بیدار شدم... ارتان داشت ...

۲۳ اردیبهشت 1397
7K
ترسیدم و با جیغ با دستام خودمو پوشوندمم..... با چشایه گرد نگاش کردم..... اونم ی نگاهی بهم انداخت بعد امد سمتم از بازوم گرفتتم و محکم کوبیدم ب کمد ......اخ.... چشام گشاد تر شدن ...... ...

ترسیدم و با جیغ با دستام خودمو پوشوندمم..... با چشایه گرد نگاش کردم..... اونم ی نگاهی بهم انداخت بعد امد سمتم از بازوم گرفتتم و محکم کوبیدم ب کمد ......اخ.... چشام گشاد تر شدن ...... محکم بازوهامو فشار میداد و منو محکم میچسبوند ب کمد.... درد داشتم بازوهام وحشتناک درد ...

۲۳ اردیبهشت 1397
5K
بس بود .... بزور ارتانو از خودم جدا کردم ... اونم با سینه ایی ک تند تند بالا و پایین میشد ... و صورته قرمز و نفسایه تند ازم جدا شد... انگشته اشارمو گرفتم سمتش ...

بس بود .... بزور ارتانو از خودم جدا کردم ... اونم با سینه ایی ک تند تند بالا و پایین میشد ... و صورته قرمز و نفسایه تند ازم جدا شد... انگشته اشارمو گرفتم سمتش و گفتم:ببین اخرین بارت زورتو ب رخم میکشی باشه.... و کنارش زدم و رفتم دستمال ...

۲۳ اردیبهشت 1397
6K