مرتضی

m_ortez_a

خودت را به هيچ زباني براي كسي
ترجمه نكن
آنكس كه دوستت دارد
بايد همه آنچه كه هستي را
از لا به لاي حرف هاي نگفته ات
از عمق نگاه ساده ات از
حسادت دستهاي مهربانت بفهمد
آدمها رااز روی عکس هایشان نشناسید…
آدمها ازبی حوصلگی هایشان…
ازخستگی هایشان…
ازدلتنگی ها…
ازغصه هايشان…
عکس نمی گیرند ......!!!!!!!!!
____________________________ ‌

از میان تمام چیزهایی که دیده‌ام تنها تویی که می‌خواهم به دیدنش ادامه دهم از میان تمام چیزهایی که لمس ‌کرده‌ام تنها تویی که می‌خواهم به لمس‌کردنش ادامه دهم خندهٔ نارنج‌طعمت را دوست دارم چه ...

از میان تمام چیزهایی که دیده‌ام تنها تویی که می‌خواهم به دیدنش ادامه دهم از میان تمام چیزهایی که لمس ‌کرده‌ام تنها تویی که می‌خواهم به لمس‌کردنش ادامه دهم خندهٔ نارنج‌طعمت را دوست دارم چه باید کنم ای عشق؟ هیچ خبرم نیست که رسم عاشقی چگونه بوده ‌است هیچ نمی‌دانم ...

۱ هفته پیش
15K
میدونی چیه اگه قراره یه چیزی از این دنیا مال من باشه دوست دارم فقط تو باشی و ...... #بس ❤⚘ اصلا میدونی من کجای دنیا خوشبختم ؟ یک جای دنیا خیلی خوش‌بختم در چارچوب ...

میدونی چیه اگه قراره یه چیزی از این دنیا مال من باشه دوست دارم فقط تو باشی و ...... #بس ❤⚘ اصلا میدونی من کجای دنیا خوشبختم ؟ یک جای دنیا خیلی خوش‌بختم در چارچوب قاب عکس دونفره‌مان این حال دلمو خوب میکنه این قلب منو اروم میکنه وقتی کنار ...

۱ هفته پیش
19K
اندام و لب وچشم و رخِ یارقشنگ است بردار دل از غیر کــه دلــدار قشنگ است بهبـــود بیــابد تـــن فــرسوده ی عــاشق وقتی کــه طبیب دل بیمار قشنگ است گاهی که چنین غوطــه ورم در ...

اندام و لب وچشم و رخِ یارقشنگ است بردار دل از غیر کــه دلــدار قشنگ است بهبـــود بیــابد تـــن فــرسوده ی عــاشق وقتی کــه طبیب دل بیمار قشنگ است گاهی که چنین غوطــه ورم در دل رؤیا در حجــم خیالم در و دیوار قشنگ است آن لحظـه کــه در باره ...

۱ هفته پیش
11K
باید از دل خودم بگم ... که تو دل من چی میگذره من میگم خداوند تو را بوسیدنی آفرید تا ناگه ببوسمت تا ناگه بفهمم که زندگی تعریفی جز گونه‌های تو ندارد. لذت داشتن تو ...

باید از دل خودم بگم ... که تو دل من چی میگذره من میگم خداوند تو را بوسیدنی آفرید تا ناگه ببوسمت تا ناگه بفهمم که زندگی تعریفی جز گونه‌های تو ندارد. لذت داشتن تو یعنی داشتن تمام دنیا یعنی داشتن تمام تو ...❤⚘

۱ هفته پیش
9K
قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه‌ی عشق قهرمانان را بیدار کند. قایق از تور تهی و دل از ...

قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه‌ی عشق قهرمانان را بیدار کند. قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید، همچنان خواهم راند. نه به آبی‌ها دل خواهم بست نه به دریا – ...

۱۲ مهر 1398
34K
تا شمیم نفست را نفسی تازه زدم... عشق را با طپش قلب تو اندازه زدم ناگهان آمدی از عطر تنت لرزیدم مثل یک زلزله ای لرزه به شیرازه زدم طرح اندام تو را دیدم و ...

تا شمیم نفست را نفسی تازه زدم... عشق را با طپش قلب تو اندازه زدم ناگهان آمدی از عطر تنت لرزیدم مثل یک زلزله ای لرزه به شیرازه زدم طرح اندام تو را دیدم و همچون پرگار چرخشی را متوالی به همین بازه زدم تا به آغوش تو یک لحظه ...

۱۲ مهر 1398
21K
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش ...

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است، دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد ...

۹ مهر 1398
44K
میبینی عشـــقِ مــــن!؟ میخاهند مارا ازهم جــــداکنند.... آرام باش عشـــقِ من! ما تاهمیشه ازهمدیگریــم...عشق ما به دستهای گره خوردمان نیســــت...عشق ما به قلبهایمــــان است... میبینی عشـــقِ مـــن!؟ ازامشـــب تاصبح نمیخابم,میخاهم غرق درچشمانت شوم میخاهـــم قهـــوه ...

میبینی عشـــقِ مــــن!؟ میخاهند مارا ازهم جــــداکنند.... آرام باش عشـــقِ من! ما تاهمیشه ازهمدیگریــم...عشق ما به دستهای گره خوردمان نیســــت...عشق ما به قلبهایمــــان است... میبینی عشـــقِ مـــن!؟ ازامشـــب تاصبح نمیخابم,میخاهم غرق درچشمانت شوم میخاهـــم قهـــوه ی خوش رنــگ چشمانـــت شود قهـــوه ی دلیل بیدار مانـدنم در دنیــــا... میخاهـــم صبـــحِ بـــدون ...

۹ مهر 1398
14K
هنوز تنم بوی تن تورا می دهد بوی لحظه های که در اغوش هم بودیم و من چه عاشقانه می بوسیدم لبهای سرخ توراهنوز دستانم لطافت تن تو را حس می کند این طنین دلنشین ...

هنوز تنم بوی تن تورا می دهد بوی لحظه های که در اغوش هم بودیم و من چه عاشقانه می بوسیدم لبهای سرخ توراهنوز دستانم لطافت تن تو را حس می کند این طنین دلنشین صدای توست که به جسم بیمارم امید زیستن را بخشیده است. این روزها عجیب دلتنگ ...

۹ مهر 1398
25K
گاهی وقتها خاطرات به سراغت می آیند حتی درخواب برموهایت دست می کشند بیدارت میکنند روشن و واضح روبرویت حرکت می کنند وتو مرورمی کنی تمام آن روز را گاهی لبخند گاهی اشک نصیبت می ...

گاهی وقتها خاطرات به سراغت می آیند حتی درخواب برموهایت دست می کشند بیدارت میکنند روشن و واضح روبرویت حرکت می کنند وتو مرورمی کنی تمام آن روز را گاهی لبخند گاهی اشک نصیبت می شود گاهی آرزو می کنی آن روزها برگردند گاهی خدارا شکر میکنی که دیگر آن ...

۹ مهر 1398
10K
دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم . در روزهای بی تو بودن صدای خش خش برگها را از لابلای صفحات پاییزی می شنوم و التماس شاخه ها را که ...

دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم . در روزهای بی تو بودن صدای خش خش برگها را از لابلای صفحات پاییزی می شنوم و التماس شاخه ها را که در حسرت دستهای سبز تو مانده اند. کم کم به این باور می رسم که ...

۹ مهر 1398
12K
هر لحظه را به گونه‌ای زندگی کن که گویی واپسین لحظه است و کسی چه می‌داند؟ شاید آخرین لحظه باشد. عشق، نخستین گام به سوی ملکوت است و تسلیم، آخرین آن؛ آری تمام سفر دو ...

هر لحظه را به گونه‌ای زندگی کن که گویی واپسین لحظه است و کسی چه می‌داند؟ شاید آخرین لحظه باشد. عشق، نخستین گام به سوی ملکوت است و تسلیم، آخرین آن؛ آری تمام سفر دو گام بیش نیست. زندگی را تنها زمانی می‌شناسی که آماده سفر به ناشناخته شوی. اگر ...

۹ مهر 1398
16K
عشق برای من طلوع دیدگان تو از مشرق زندگیست نمی دانم نامش را چه بگذارم اما خوب می دانم که بیشتر از جانم دوستت می دارم تووووو از قبیله عاشقانه هایی بی ریایی و چون ...

عشق برای من طلوع دیدگان تو از مشرق زندگیست نمی دانم نامش را چه بگذارم اما خوب می دانم که بیشتر از جانم دوستت می دارم تووووو از قبیله عاشقانه هایی بی ریایی و چون می آیی از خاطر زخم خورده ام دل می ربایی و من لابه لای ابیات ...

۷ مهر 1398
17K
خالی از هر چه که هست میشم از زمین سرد خاکی تا نگاهی عاشقانه بغض شب توی گلو خیلی وقته که نشسته میدونم با خودم میگم تلخی این زمونه رو میسپرم بدست باد چشمامو میذارم ...

خالی از هر چه که هست میشم از زمین سرد خاکی تا نگاهی عاشقانه بغض شب توی گلو خیلی وقته که نشسته میدونم با خودم میگم تلخی این زمونه رو میسپرم بدست باد چشمامو میذارم روی هم , سیاهی پشت چشممو با یه رنگ خوب پاک میکنم یادمو میدزدمو میبرم ...

۷ مهر 1398
23K
در آخرین لحظه دیدار به چشمانت نگاه کردم و گفتم بدان آسمان قلبم با تو یا بی تو بهاریست همان لبخندی که تو آن را از من می ربود بر لبانت زینت بست. و به ...

در آخرین لحظه دیدار به چشمانت نگاه کردم و گفتم بدان آسمان قلبم با تو یا بی تو بهاریست همان لبخندی که تو آن را از من می ربود بر لبانت زینت بست. و به آرامی از من فاصله گرفتی بی هیچ کلامی. من خاموش به تو نگاه می کردم ...

۲ مهر 1398
26K
منتظرم... یک نفر بیاید که حواسش یک سره در حیاط خیال من ول بچرخد! یک نفر که در حوض رویایم تن بشوید! یک نفر که... یک نفر نباشد! یک دنیا باشد! ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌

منتظرم... یک نفر بیاید که حواسش یک سره در حیاط خیال من ول بچرخد! یک نفر که در حوض رویایم تن بشوید! یک نفر که... یک نفر نباشد! یک دنیا باشد! ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌

۲ مهر 1398
9K
هنوز هم عاشقانه‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم.. هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم.. هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است.. این روزها دیگر پشت ...

هنوز هم عاشقانه‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم.. هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم.. هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است.. این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران می‌روم. می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است.. می‌دانم یکی ...

۲ مهر 1398
29K
بیا متفاوت باشیم همسفر! در این راه طولانی، که ما بی‌خبریم و چون باد می‌گذرد، بگذار خرده اختلاف‌هایمان باهم، باقی بماند. خواهش می‌کنم! مخواه که یکی شویم؛ مطلقاً یکی. مخواه که هرچه تو دوست داری، ...

بیا متفاوت باشیم همسفر! در این راه طولانی، که ما بی‌خبریم و چون باد می‌گذرد، بگذار خرده اختلاف‌هایمان باهم، باقی بماند. خواهش می‌کنم! مخواه که یکی شویم؛ مطلقاً یکی. مخواه که هرچه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هرچه من دوست دارم، به ...

۲ مهر 1398
55K
از درونم یک نفر شب غصه خواری میکند بی تو این چشمان من شب زنده داری میکند می روی گاهی زیادم بی دلیل خاطراتم ناخودآگاه گریه زاری میکند تا برای شعر خود قلم بر کاغذ ...

از درونم یک نفر شب غصه خواری میکند بی تو این چشمان من شب زنده داری میکند می روی گاهی زیادم بی دلیل خاطراتم ناخودآگاه گریه زاری میکند تا برای شعر خود قلم بر کاغذ می زنم نام تو هر واژه را چون گُل بهاری می کند تا بیایی پر ...

۲ مهر 1398
20K
تا تو نگاه میکنی شعروترانه میشوم از دل خاک سرزنم سبزوجوانه میشوم باتو قدم که میزنم به کوچه اقاقیا همچو بهشت میشود باتو روانه میشوم قصیده و مثنوی ام غزل غزل ترانه ام نام تورا ...

تا تو نگاه میکنی شعروترانه میشوم از دل خاک سرزنم سبزوجوانه میشوم باتو قدم که میزنم به کوچه اقاقیا همچو بهشت میشود باتو روانه میشوم قصیده و مثنوی ام غزل غزل ترانه ام نام تورا که میبرم شعر سه گانه می شوم در شب من ماه تویی قصه مهتاب تویی ...

۲ مهر 1398
16K