joker15

joker15

از دست عزیزان چه بگویم گله ایی نیست!
گر هم گله ایی هست دگر حوصله ایی نیست!

#دلبر #پارت34 کمرم خیلی درد گرفته بود از بس خونه رو جارو کردم. +آخ خدا چه خونه بزرگیه کمرم شکست . رفتم بالا سر برنج خورشتی که پخته بودمشون +اوممم به نظر خوشمزه میان _امیدوارم ...

#دلبر #پارت34 کمرم خیلی درد گرفته بود از بس خونه رو جارو کردم. +آخ خدا چه خونه بزرگیه کمرم شکست . رفتم بالا سر برنج خورشتی که پخته بودمشون +اوممم به نظر خوشمزه میان _امیدوارم همینطور باشه +هیییییین....بی سرو صدا نرو پشت سر یکی شاید سکته کرد. شروین_اون یه نفر ...

۳ روز پیش
46K
#دلبر #پارت33 شروین به یه اتاق اشاره کرد. شروین_این اتاقته... اینم اتاق منه وای به حالت پاتو بزاری تویه اتاقم پاتو میشکنم +کی حالا خواس بیاد اتاقت ایییش شروین_اینجا بلبل زبونی ممنوعه باید مطیع من ...

#دلبر #پارت33 شروین به یه اتاق اشاره کرد. شروین_این اتاقته... اینم اتاق منه وای به حالت پاتو بزاری تویه اتاقم پاتو میشکنم +کی حالا خواس بیاد اتاقت ایییش شروین_اینجا بلبل زبونی ممنوعه باید مطیع من باشی اومدم خونه غذا حاضر باشه درضمن اگه احیانا مهمون داشتم وااای به حالت ابرومو ...

۶ روز پیش
34K
#دلبر #پارت32 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~ فاطمه با گریه بغلم کرد. شروین_ بسه دیگه. این بچه بازیا رو تموم کنین همون طور که بغل فاطمه بودم گفتم +تو خفه شو خواهشا بزور جدامون کرد و یقمو چسبید. شروین_تو ...

#دلبر #پارت32 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~ فاطمه با گریه بغلم کرد. شروین_ بسه دیگه. این بچه بازیا رو تموم کنین همون طور که بغل فاطمه بودم گفتم +تو خفه شو خواهشا بزور جدامون کرد و یقمو چسبید. شروین_تو دیگه الان رسما زن منی نمیذارم هر گهی بخوری +من گه خور مث تو نیستم ...

۷ روز پیش
28K
#دلبر #پارت31 لباسام رو پوشیده بودم . پری درو باز کرده بود. شروین رو به من گفت_حاضری بریم؟ +اره منتهی صبر کن فاطمه هم بیاد شروین_لازم نیست همون که مامانو بابات بیان کافیه +اما.... شروین_همین ...

#دلبر #پارت31 لباسام رو پوشیده بودم . پری درو باز کرده بود. شروین رو به من گفت_حاضری بریم؟ +اره منتهی صبر کن فاطمه هم بیاد شروین_لازم نیست همون که مامانو بابات بیان کافیه +اما.... شروین_همین که گفتم! +من بهش گفتم بیاد شروین_وقت نداریم منتظر بمونیم با اخم نگاهش کردم که ...

۷ روز پیش
13K
#دلبر #پارت30 پری و بابا و عباس داشتن حرف میزدن . منم مثل مجسمه نشسته بودم اونجا .بود و نبود من فرقی به حالشون نمیکرد. پری_دخترم لیوانارو جمع کن میوه بیار. لبخند زورکی زدم +چشم ...

#دلبر #پارت30 پری و بابا و عباس داشتن حرف میزدن . منم مثل مجسمه نشسته بودم اونجا .بود و نبود من فرقی به حالشون نمیکرد. پری_دخترم لیوانارو جمع کن میوه بیار. لبخند زورکی زدم +چشم "کوفت بخورن ایشالله. بپره گلو شروین بمیره !بیشعوره الاغ" همینطور فحشش میدادم تو دل خودم ...

۲ هفته پیش
22K
#دلبر #پارت29 آماده شده بودم و رویه تخت نشسته مثل ابر بهار گریه میکردم و نذر کردم بابا پشیمون بشه یا حداقل خود شروین پشیمون بشه . انقدر گریه کردم تا دیگه چشمام باز نمیشد. ...

#دلبر #پارت29 آماده شده بودم و رویه تخت نشسته مثل ابر بهار گریه میکردم و نذر کردم بابا پشیمون بشه یا حداقل خود شروین پشیمون بشه . انقدر گریه کردم تا دیگه چشمام باز نمیشد. +هوف . کاش همش یه کابوس خیلی بد بود. پس کی روزای خوب من میرسه؟ ...

۲ هفته پیش
25K
#دلبر #پارت28 پری_صحبت فایده نداره بابا_پری؟ ... دلبر پری مامانته اذیتش نکن. +فکر نکنم . چون الان گفت سامان پسرمه. بعد به من میگه تو دخترم نیستی. بابا_اره پری؟ پری_نههههه من کی گفتمممم رو به ...

#دلبر #پارت28 پری_صحبت فایده نداره بابا_پری؟ ... دلبر پری مامانته اذیتش نکن. +فکر نکنم . چون الان گفت سامان پسرمه. بعد به من میگه تو دخترم نیستی. بابا_اره پری؟ پری_نههههه من کی گفتمممم رو به بابا گفت_داریوش الکی میگه میخواد که تورو علیه من کنه +ک من دوروغ میگم . ...

۲ هفته پیش
24K
#دلبر #پارت27 بیدار شدم . که دیدم سامان داره اماده میشه. +واقعا میخوای بری؟ سامان_اره. حرفیه که زدم و بایدم روی حرفم بمونم +نمیشه بمونی؟ اومد پیشم . موهای رو صورتمو کنار زد. سامان_اخرش که ...

#دلبر #پارت27 بیدار شدم . که دیدم سامان داره اماده میشه. +واقعا میخوای بری؟ سامان_اره. حرفیه که زدم و بایدم روی حرفم بمونم +نمیشه بمونی؟ اومد پیشم . موهای رو صورتمو کنار زد. سامان_اخرش که باید برم. +خب پس یه قولی میدی؟ سامان_چه قولی؟ +مواظب خودت باش. لپمو کشید و ...

۳ هفته پیش
60K
#دلبر #پارت26 +سامان نرو تروخدا سامان_من برا کسی مهم نیستم پس همون بهتر که برم. این خانواده بیزارن از من و تو +پس منم ببر سامان_دلبرم نمیشه! تویه پادگان که نمیزارن بیای . و رفت. ...

#دلبر #پارت26 +سامان نرو تروخدا سامان_من برا کسی مهم نیستم پس همون بهتر که برم. این خانواده بیزارن از من و تو +پس منم ببر سامان_دلبرم نمیشه! تویه پادگان که نمیزارن بیای . و رفت. پری و بابا با اخم داشتن نگاهم میکردن. پری_همه ی این اتفاقا تقصیر توعه تو ...

۳ هفته پیش
39K
#دلبر #پارت25 اروم اروم پشت سرش رفتم . سامان_الان بگو پری_فردا شب میان تاریخ عقدو مشخص کنن سامان_چیییی؟ پری_هیییس چته باز وحشی شدی؟ سامان_میخوای بدیش به یه معتاده دختر باز؟ پری_مگه چشه خیلیم خوبه . ...

#دلبر #پارت25 اروم اروم پشت سرش رفتم . سامان_الان بگو پری_فردا شب میان تاریخ عقدو مشخص کنن سامان_چیییی؟ پری_هیییس چته باز وحشی شدی؟ سامان_میخوای بدیش به یه معتاده دختر باز؟ پری_مگه چشه خیلیم خوبه . سامان_چون پولداره میگی پری_اره . تازه من مادرشم من میگم باید با کی ازدواج کنه ...

۳ هفته پیش
30K
#دلبر #پارت24 خیلی دلم براش تنگ شده بود . جاش تو خونه خالی بود. سامان_چیه؟ خوشگل ندیدی؟ +نخیر پررو ندیدم خودشو انداخت رویه تخت +هععیییییی میخوای بخوابی برو اتاق خودت سامان_نمیخواااام رو پهلو خوابید . ...

#دلبر #پارت24 خیلی دلم براش تنگ شده بود . جاش تو خونه خالی بود. سامان_چیه؟ خوشگل ندیدی؟ +نخیر پررو ندیدم خودشو انداخت رویه تخت +هععیییییی میخوای بخوابی برو اتاق خودت سامان_نمیخواااام رو پهلو خوابید . که به دقیقه نکشید که نفسش سنگین شد . +جیینگرم چه ناز خوابه! موبایلمو برداشتم ...

۳ هفته پیش
48K
#دلبر #پارت23 چنان ذوقی برای سامان داشتم که نگو. البته اینم بگم که داداش واقعی ندارم پسر پریه! رو مبل نشسته بودم که دیدم صورت یه نفر چسبیده به پنجره خندم گرفت پری_هیییس عکس العمل ...

#دلبر #پارت23 چنان ذوقی برای سامان داشتم که نگو. البته اینم بگم که داداش واقعی ندارم پسر پریه! رو مبل نشسته بودم که دیدم صورت یه نفر چسبیده به پنجره خندم گرفت پری_هیییس عکس العمل نشون ندیا!....فداش بشم بلخره اومد. سامان_سلاااام میدونم منتظرم بودین منم گفتم زود بیام اذیت نشین ...

۳ هفته پیش
51K
#دلبر #پارت22 بابا کارای ترخیص رو انجام داد و پری اومد مثلا کمکم کنه بریم سوار ماشین +لازم نیست. خودم میتونم تقریبا از این فیلمایی که ضربه مغزی میشن و چیزی یادشون نمیاد خیلی دیده ...

#دلبر #پارت22 بابا کارای ترخیص رو انجام داد و پری اومد مثلا کمکم کنه بریم سوار ماشین +لازم نیست. خودم میتونم تقریبا از این فیلمایی که ضربه مغزی میشن و چیزی یادشون نمیاد خیلی دیده بودم تقریبا نقش بازی کردنم خوب بود . حداقل تا الان +اسمم چیه؟ چرا چیزی ...

۴ هفته پیش
74K
#دلبر #پارت21 یه آمپول در آورد و به سرمم زد. عجیب نه سرم رو دیده بودم نه اصلا حسش کردم. دکتر وقتی پری و بابا رو دک کرد کنار صندلی پیش تختم نشست و گفت ...

#دلبر #پارت21 یه آمپول در آورد و به سرمم زد. عجیب نه سرم رو دیده بودم نه اصلا حسش کردم. دکتر وقتی پری و بابا رو دک کرد کنار صندلی پیش تختم نشست و گفت _چرا دروغ گفتیشون؟ +من؟ منکه دروغ نگفتم. _دروغگویه خوبی نیستی. +میدونم مامانم همیشه اینو میگفت ...

۴ هفته پیش
73K
#دلبر #پارت20 چشمامو باز کردم دوروبرم همش سفید رنگ بود.فکر کردم مامان و دوباره میبینم ولی بابا اومد بالای سرم بابا_خوبی دلبر؟ پری هم اومد کنارش . حرف مامان اکو میشد تویه سرم _بابات پریو ...

#دلبر #پارت20 چشمامو باز کردم دوروبرم همش سفید رنگ بود.فکر کردم مامان و دوباره میبینم ولی بابا اومد بالای سرم بابا_خوبی دلبر؟ پری هم اومد کنارش . حرف مامان اکو میشد تویه سرم _بابات پریو دوست داره . بابات پریو دوست داره رومو ازش برگردوندم. پری_واع این چشه؟ برای یه ...

۲۸ آذر 1398
13K
#دلبر #پارت19 خدایا میشه منو ببری پیش مامان ؟ دیگه کشش ندارم نمیتونم خدا نمیتو.... حرفم تموم نشده بود که صدای بوق ماشینی منو به خودش اورد و یه درد شدید احساس کردم. همین که ...

#دلبر #پارت19 خدایا میشه منو ببری پیش مامان ؟ دیگه کشش ندارم نمیتونم خدا نمیتو.... حرفم تموم نشده بود که صدای بوق ماشینی منو به خودش اورد و یه درد شدید احساس کردم. همین که افتادم برای چند ثانیه هیچی یادم نمیومد و بعدم تاریکی محض.... مامان_سلام دلبرم +مامان؟ مامان_جونم ...

۲۸ آذر 1398
12K
#دلبر #پارت18 خیلی ناراحت بودم . اونم با من اومد پایین که وقتی من رفتم اونم بره! +خداحافظ فاطمه_خداحافظ اجی رفتم و سوار ماشینش شدم . شروین_پنج ساعته منتظرتم کی میخواستی بیای ؟ +حالا که ...

#دلبر #پارت18 خیلی ناراحت بودم . اونم با من اومد پایین که وقتی من رفتم اونم بره! +خداحافظ فاطمه_خداحافظ اجی رفتم و سوار ماشینش شدم . شروین_پنج ساعته منتظرتم کی میخواستی بیای ؟ +حالا که اومدم شروین_خفه.فکر کنم بهت گفتم که زبون درازی واسه من نکن پوزخندی زدمو چیزی نگفتم. ...

۲۷ آذر 1398
11K
#دلبر #پارت17 لباسامو عوض کردم. یه مانتو جلو باز آبی و شلوار مشکی شالمم آبی روشن بود. یه رژ کمرنگ هم زدم . فاطمه_حیف جیگری مثل تو که میخواد با اون ازدواج کنه!! محکم بغلم ...

#دلبر #پارت17 لباسامو عوض کردم. یه مانتو جلو باز آبی و شلوار مشکی شالمم آبی روشن بود. یه رژ کمرنگ هم زدم . فاطمه_حیف جیگری مثل تو که میخواد با اون ازدواج کنه!! محکم بغلم کرد و گفت_کاش میتونستم کمکت کنم ... نمیدونم چطور کمکت کنم +آجی تو که کاری ...

۲۷ آذر 1398
15K
#دلبر #پارت16 فاطمه_چخبر اجی جونم؟ +نگوووو که دلم خونه چشمای فاطمه گرد شد و گفت _چیشده مگه؟ +دیروز خواستگار اومد برام فاطمه _عههه؟ اینکه بد نیست خب بعدش؟ جواب چی دادیش؟ با ناراحتی نگاه کردم ...

#دلبر #پارت16 فاطمه_چخبر اجی جونم؟ +نگوووو که دلم خونه چشمای فاطمه گرد شد و گفت _چیشده مگه؟ +دیروز خواستگار اومد برام فاطمه _عههه؟ اینکه بد نیست خب بعدش؟ جواب چی دادیش؟ با ناراحتی نگاه کردم +من نمیخوامش ولی پری و بابا میگن باید ازدواج کنی!😓 فاطمه_وااا +اره.تحدیدم کردن که اگه ...

۲۶ آذر 1398
17K
#دلبر #پارت_پانزدهم فاطمه_دلی ؟؟ دلبری؟ دلبر پاشو دیگه چقد میخوابی همش درحال خواب....پاشو الان میرما +هاااااااا فاطمه_برم؟ +نهههه فاطمه_پاشو دیگه میدونستم الان میگه سرم مثل جنگل امازونه نشستم چشمام رو اروم باز کردم ... +فاطمه؟ ...

#دلبر #پارت_پانزدهم فاطمه_دلی ؟؟ دلبری؟ دلبر پاشو دیگه چقد میخوابی همش درحال خواب....پاشو الان میرما +هاااااااا فاطمه_برم؟ +نهههه فاطمه_پاشو دیگه میدونستم الان میگه سرم مثل جنگل امازونه نشستم چشمام رو اروم باز کردم ... +فاطمه؟ فاطمه_جوونم ... پاشو موهاتو شونه کن !! سرت مثل جنگل امازون شده خندیدم که حدسم ...

۲۵ آذر 1398
12K