۱۰ اردیبهشت 1398
501
باید تو را بستایم ؛ می دانم امّا کجاست جایِ دیدن تو ... #استقلالم

باید تو را بستایم ؛ می دانم امّا کجاست جایِ دیدن تو ... #استقلالم

۱۰ اردیبهشت 1398
515
خودممـ نمیــ دونمـــ چمهعــ #غمگین

خودممـ نمیــ دونمـــ چمهعــ #غمگین

۹ اردیبهشت 1398
118
#غمگین

#غمگین

۹ اردیبهشت 1398
41
#غمگین

#غمگین

۹ اردیبهشت 1398
179
#غمگین

#غمگین

۹ اردیبهشت 1398
119
#غمگین

#غمگین

۹ اردیبهشت 1398
68
#غمگین

#غمگین

۹ اردیبهشت 1398
150
ما دختر شدیم تا طره طره شب را به دستان قدرتمند... معشوق بکشانیم ... دختر شدیم تا چین چین دامنمان امن ترین جای دنیا باشد... برای سری که پر از دردسر است... دختر شدیم تا... ...

ما دختر شدیم تا طره طره شب را به دستان قدرتمند... معشوق بکشانیم ... دختر شدیم تا چین چین دامنمان امن ترین جای دنیا باشد... برای سری که پر از دردسر است... دختر شدیم تا... سمبل زیبایی و احساس... سمبل رقص و طراوت... و پر از شور و اشتیاق برای ...

۲۳ فروردین 1398
82
و شاید این بزرگ ترین اعتراف من باشد همه شعرهایم تقلب بود همه را از روی چشمانت نوشتم

و شاید این بزرگ ترین اعتراف من باشد همه شعرهایم تقلب بود همه را از روی چشمانت نوشتم

۲۳ فروردین 1398
19
تورا گم کرده بودم تو را در امتداد اولین برگ پیچکمان ، تا انتهای یاس های کبود با چشمانم تعقیبت کردم و بعد یک آن گمت کردم .. اگر صدای واژه هایم را شنیدی من ...

تورا گم کرده بودم تو را در امتداد اولین برگ پیچکمان ، تا انتهای یاس های کبود با چشمانم تعقیبت کردم و بعد یک آن گمت کردم .. اگر صدای واژه هایم را شنیدی من هنوز در انتظار نگاه نافذت نفس میکشم .. ای خوب من .. لطفا هر چه ...

۲۵ فروردین 1398
26
سادگی را دوست دارم گهگاهی درهمین پیچیدگی های زمان؛ساده بودن لازم است.

سادگی را دوست دارم گهگاهی درهمین پیچیدگی های زمان؛ساده بودن لازم است.

۲۵ فروردین 1398
19
ما را از سادگی ترسانده اند ... هیچ کس نگفت سادگی چیزِ خوبیست ... هیچ کس نگفت ساده که باشی ساده میخندی ، ساده شاد میشوی ، ساده ذوق می کنی، ساده می بخشی ...

ما را از سادگی ترسانده اند ... هیچ کس نگفت سادگی چیزِ خوبیست ... هیچ کس نگفت ساده که باشی ساده میخندی ، ساده شاد میشوی ، ساده ذوق می کنی، ساده می بخشی ... و ساده تر دل می بندی ...! جوری ما را از سادگی ترساندند ، که ...

۲۶ فروردین 1398
67
تمامِ کودکی ام ، احساسِ

تمامِ کودکی ام ، احساسِ "جودی ابوت" را داشتم ، مدام حس می کردم جایی از جهان ، بابا لنگ درازِ عاشق و مهربانی دارم که یک روزی سر و کله اش پیدا خواهد شد ، از من مراقبت خواهد کرد و غم هایِ کودکانه ام را با یک عروسک ...

۲۶ فروردین 1398
3K
⚡️ هیچ جا خانه ی پدری نمی شود.. جایی که بوی بچگی هایت را می دهد از درب‌ِ رنگ و رو رفته ی کهنه اش که وارد میشوی صدای خنده و بازی های بچگی ات ...

⚡️ هیچ جا خانه ی پدری نمی شود.. جایی که بوی بچگی هایت را می دهد از درب‌ِ رنگ و رو رفته ی کهنه اش که وارد میشوی صدای خنده و بازی های بچگی ات را میشنوی...چشم هایت را میبندی و در خاطراتت جان میگیری..صدای کودکی را میشنوی که در ...

۲۶ فروردین 1398
134
از آن دسته دختربچه هایی نبودم که موهایشان را خرگوشی می بندند و جوراب هایِ تور دار می پوشند ، من از همان بچگی از سوسول بازی و ادا و اطوار بدم می آمد ...

از آن دسته دختربچه هایی نبودم که موهایشان را خرگوشی می بندند و جوراب هایِ تور دار می پوشند ، من از همان بچگی از سوسول بازی و ادا و اطوار بدم می آمد ... موهایم را تا جایی که به خاطر دارم ، مدل پسرانه می زدم تا جلویِ ...

۲۶ فروردین 1398
111
کاش میشد برگردم به چند سال قبل ، یکی از همان شب های عید ، که تمامِ فامیل ، خانه ی مادربزرگم جمع بودیم . برگردم به یکی از آن شب ها که اتاقِ کوچکِ ...

کاش میشد برگردم به چند سال قبل ، یکی از همان شب های عید ، که تمامِ فامیل ، خانه ی مادربزرگم جمع بودیم . برگردم به یکی از آن شب ها که اتاقِ کوچکِ مادربزرگ گنجایشِ شیطنت های کودکانه ی ما را نداشت ، بزرگترها از شلوغ بازی هایِ ...

۲۶ فروردین 1398
1K
باید خدا را به زمین بیاورم ، دستانش را بگیرم ، ببرم کنارِ بیقراریِ آدم ها ... کنارِ کودکِ معصومی که زمانِ شیطنت و بازیگوشی اش ؛ داشت کنارِ چهار راه یا توی کوره های ...

باید خدا را به زمین بیاورم ، دستانش را بگیرم ، ببرم کنارِ بیقراریِ آدم ها ... کنارِ کودکِ معصومی که زمانِ شیطنت و بازیگوشی اش ؛ داشت کنارِ چهار راه یا توی کوره های آجر پزی کار می کرد کنارِ مردِ رنج کشیده ای که نزدیکِ غروبِ آفتاب ، ...

۲۶ فروردین 1398
150
زن بودن ، مهارت می خواهد ... باید بلد باشی پایِ اجاق گاز ، حینِ سرخ کردنِ کتلت ، با خودت فکر و خیال هایِ عاشقانه کنی و شعرهایِ دلبرانه بگویی ، در حالی که ...

زن بودن ، مهارت می خواهد ... باید بلد باشی پایِ اجاق گاز ، حینِ سرخ کردنِ کتلت ، با خودت فکر و خیال هایِ عاشقانه کنی و شعرهایِ دلبرانه بگویی ، در حالی که غذایت نه ذره ای بسوزد ، نه بی نمک باشد ... باید بتوانی هنگامِ شستنِ ...

۲۷ فروردین 1398
114
کاش دورانمان کمی عقب تر بود ... مثلا یک قرن ... ! من چادرِ گلدار سرَم میکردم ... و تو با چند نانِ سنگکِ تازه ، سرِ کوچه می ایستادی تا من از کنارت رد ...

کاش دورانمان کمی عقب تر بود ... مثلا یک قرن ... ! من چادرِ گلدار سرَم میکردم ... و تو با چند نانِ سنگکِ تازه ، سرِ کوچه می ایستادی تا من از کنارت رد شوم و تو با تمامِ جسارتت به من نانِ داغ تعارف کنی ... من نگاهم ...

۲۷ فروردین 1398
74