izeinabii

izeinabii

بیرون زِ تو نیست آنچه می خواستم ،
فهرست تمام آرزو های منی ♥ ️....!
رمان آخرین تکه قلبم
به قلم izeinabii آی زینبی

طُ مآهِـ عآصِمُونِهـ منی∞🌸🎈

You are my moon month

کپی🚫 ۱۰۰٪پیگرد قانونی!

عاشق نوشتن..🚶 🏻 ‍♀️مینویسم مبهم و عمیق.. از ته دل..!

یِـکْ نَفَر اَز وَسَطِ کُوچِهْ صِـدٰآ کَردْ مَرٰآ...
بٰآزیِ مَسخَرِهْ ای بٓودْ ، رَهٰآ کَردْ مَرٰآ =)))

"دچاریه‌پسر‌قدبلندباچشمایی‌قهوه‌ای‌و‌خمار🍂 👁

بگید تروخدا.. کادو واسه سالگرد دوستی چی بگیرم؟؟؟ * #عکس_نوشته_عاشقانه #نوشته_عاشقانه #خاص #جذاب #خلاقیت #FANDOGHI #عکس #عکس_نوشته #wallpaper #طبیعت #عاشقانه

بگید تروخدا.. کادو واسه سالگرد دوستی چی بگیرم؟؟؟ * #عکس_نوشته_عاشقانه #نوشته_عاشقانه #خاص #جذاب #خلاقیت #FANDOGHI #عکس #عکس_نوشته #wallpaper #طبیعت #عاشقانه

روی دوش ِدیگران یک روز ترکت می‌کنم...N♡ * * * #عاشقانه #عکس_نوشته_عاشقانه #عکس_نوشته #جذاب #عکس #wallpaper #نوشته_عاشقانه #خاص

روی دوش ِدیگران یک روز ترکت می‌کنم...N♡ * * * #عاشقانه #عکس_نوشته_عاشقانه #عکس_نوشته #جذاب #عکس #wallpaper #نوشته_عاشقانه #خاص

#پارت_۲۱۰ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii توی آینه آسانسور به خودم زل زدم..زیر چشمام از خط چشم و ریملم سیاه شده بود و چهره ام‌غمگین ترین و داغون ترین حالت ممکن رو به خودش گرفته بود! ...

#پارت_۲۱۰ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii توی آینه آسانسور به خودم زل زدم..زیر چشمام از خط چشم و ریملم سیاه شده بود و چهره ام‌غمگین ترین و داغون ترین حالت ممکن رو به خودش گرفته بود! آریو همراهم اومده بود تا مبادا کسی مزاحمم بشه. به واحد شون که رسیدیم با ...

#پارت_۲۰۹ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii نیاز: با بغض گفتم: _شب حجله بدون داماد؟مگه میشه؟ هاله ای توی چشماش جمع شد و با مکث کوتاهی گفت: _امشب شب حجله ی ما نیست نیاز.. یه شب بخصوص ...

#پارت_۲۰۹ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii نیاز: با بغض گفتم: _شب حجله بدون داماد؟مگه میشه؟ هاله ای توی چشماش جمع شد و با مکث کوتاهی گفت: _امشب شب حجله ی ما نیست نیاز.. یه شب بخصوص .. که خیلی نزدیکه..خیلی زود میاد..باشه زندگیم؟ _آخه.. انگشت اشارشو گذاشت روی لبم و گفت: ...

بگید لطفا..کامنت پلیز♡ #عاشقانه #جذاب #خاص #استوری #عکس_نوشته_عاشقانه #FANDOGHI #عکس

بگید لطفا..کامنت پلیز♡ #عاشقانه #جذاب #خاص #استوری #عکس_نوشته_عاشقانه #FANDOGHI #عکس

#پارت_۲۰۸ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii رفتم داخل واتساپمو توی پی وی نیما نوشتم: _عشقم؟! چرا امشب عروستو تنها گذاشتی؟ ارسال رو لمس کردم . سرمو تکیه دادم به شیشه ی ماشین و تا رسیدن به ...

#پارت_۲۰۸ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii رفتم داخل واتساپمو توی پی وی نیما نوشتم: _عشقم؟! چرا امشب عروستو تنها گذاشتی؟ ارسال رو لمس کردم . سرمو تکیه دادم به شیشه ی ماشین و تا رسیدن به مقصد ، بی صدا گریه کردم. امشب عروسی منه ... اما داماد نیست که منو ...

#پارت_۲۰۷ #آخرین_تکه_قلبم به قلم izeinabii با باز کردن چشمام درد بدی توی سرم پیچید.. لعنتی.. خواستم از جام بلند شم که یه دختر سفید پوش اومد سمتم و گفت: _بشین عزیزم هنوز سرمت تموم نشده.. ...

#پارت_۲۰۷ #آخرین_تکه_قلبم به قلم izeinabii با باز کردن چشمام درد بدی توی سرم پیچید.. لعنتی.. خواستم از جام بلند شم که یه دختر سفید پوش اومد سمتم و گفت: _بشین عزیزم هنوز سرمت تموم نشده.. همه چیز مثل یه میکس به طور مسخره ای توی ذهنم اومد و تازه فهمیدم ...

#پارت_۲۰۶ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii لحظه ی خداحافظی هر مهمونی که کادو بهمون می داد ماهم یه کله قند کوچیک همراه یه شاخه گل کاغذی بهش هدیه می دادیم. دوستام که خواستن برن بی اختیار ...

#پارت_۲۰۶ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii لحظه ی خداحافظی هر مهمونی که کادو بهمون می داد ماهم یه کله قند کوچیک همراه یه شاخه گل کاغذی بهش هدیه می دادیم. دوستام که خواستن برن بی اختیار اشکام سرازیر شد.. خداروشکر ریملم ضد آب بود.. انقدر محکم چند نفری همو بغل کرده ...

امروز درحالی که توی ماشین بودم یه خانم کم سن و سال و بچه ای که توی کالسکه گذاشته بودش نظرمو جلب کرد. دختره ام نگاهش به من افتاد‌‌.‌. اما به یک باره متوجه شدم ...

امروز درحالی که توی ماشین بودم یه خانم کم سن و سال و بچه ای که توی کالسکه گذاشته بودش نظرمو جلب کرد. دختره ام نگاهش به من افتاد‌‌.‌. اما به یک باره متوجه شدم این نگاه آشناست ‌‌! دوست دوران راهنماییم بود ..شنیده بودم بارداره برای همین فهمیدم اون ...

دوس داشتن به گفتن نیس گاهی وقتا صدتا دوسِتدارم تو یه فحشه یا حتی تو یه ازت بدم میاد! گاهی وقتا هم صدتا حسی بهت ندارم توی یه دوسِتدارم! اینکه بفهمی کدومش واقعیه مهمه! اینه ...

دوس داشتن به گفتن نیس گاهی وقتا صدتا دوسِتدارم تو یه فحشه یا حتی تو یه ازت بدم میاد! گاهی وقتا هم صدتا حسی بهت ندارم توی یه دوسِتدارم! اینکه بفهمی کدومش واقعیه مهمه! اینه ک تجربه میخواد.. 🤞🏻💫🚶🏻‍♀️💓 پ.ن: ادبیات شیرینه اما خسته کننده ! #یه_کنکوری_خسته #خداااا * #خاص ...

no lashi🚫

no lashi🚫

#پارت_۲۰۵ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii لبخند خبیثی زد و گفت: _حسابی نقشه چیدم واسشون..! خندیدم و گفتم: _تو دیگه کی هستی لعنتی؟ _رفیق توام..یادت رفته چجوری چهار تا هات چاکلت از امیر تیغوندیم.. خندیدم و ...

#پارت_۲۰۵ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii لبخند خبیثی زد و گفت: _حسابی نقشه چیدم واسشون..! خندیدم و گفتم: _تو دیگه کی هستی لعنتی؟ _رفیق توام..یادت رفته چجوری چهار تا هات چاکلت از امیر تیغوندیم.. خندیدم و گفتم: _وای..اونو که من اصرار کردم وگرنه داشت بی خیالش می شد! _آره کثافت! فاطمه، ...

#پارت_۲۰۴ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii نیما: انقدر خانومانه می رقصید که محوش شده بودم.. اومد سمتمو دستمو گرفت ، منم آروم آروم همراهیش کردم.. با لبخند دستشو انداخت دور گردنم و منم توی یه حرکت ...

#پارت_۲۰۴ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii نیما: انقدر خانومانه می رقصید که محوش شده بودم.. اومد سمتمو دستمو گرفت ، منم آروم آروم همراهیش کردم.. با لبخند دستشو انداخت دور گردنم و منم توی یه حرکت بلندش کردمو چرخوندمش! خندید وبیشتر توی بغلم حل شد. یکم ازم فاصله گرفت و دلبرانه ...

#پارت_۲۰۳ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii _آرات تالشی هستم .. پسر پسر عموی نیما.. سری تکون دادم و گفتم: _خوش وقتم..با اجازتون. تا خواستم برم دوباره مچ دستمو گرفت.. این بار دستش داغ تر شده بود.. ...

#پارت_۲۰۳ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii _آرات تالشی هستم .. پسر پسر عموی نیما.. سری تکون دادم و گفتم: _خوش وقتم..با اجازتون. تا خواستم برم دوباره مچ دستمو گرفت.. این بار دستش داغ تر شده بود.. اخم کردم و با خشم خواستم بهش بتوپم که دستم به شدت از دست آرات ...

#پارت_۲۰۲ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii سراب با خنده گفت: _فکر کردی عین این عروس غریبایی؟ با خنده گفتم: _آره... مائده با اخم گفتم: _غلط کردی تو .. مگه ما مردیم؟ _دور از جونتون.. واقعا ممنونم ...

#پارت_۲۰۲ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii سراب با خنده گفت: _فکر کردی عین این عروس غریبایی؟ با خنده گفتم: _آره... مائده با اخم گفتم: _غلط کردی تو .. مگه ما مردیم؟ _دور از جونتون.. واقعا ممنونم بچه ها..جبران می کنم واستون.. مهتا گفت: _جبران نکنی من میدونمو تو.. با سرفه ی ...

یادمه ۱۰۰ پارت ک شدیم جشن گرفتم..این بارم گفتم ی جشن کوچیک چنده نفره بگیریم. .https://wisgoon.com/pin/28222280/ https://wisgoon.com/pin/27455277/ خوشحالم که این رمان رو شروع کردم و کلی دوست به دوستام اضافه شد.. ممنونم که نظر می ...

یادمه ۱۰۰ پارت ک شدیم جشن گرفتم..این بارم گفتم ی جشن کوچیک چنده نفره بگیریم. .https://wisgoon.com/pin/28222280/ https://wisgoon.com/pin/274... خوشحالم که این رمان رو شروع کردم و کلی دوست به دوستام اضافه شد.. ممنونم که نظر می دید و انتقاد می کنید..همش برام با ارزشه.. از تک تک اونایی که میخونن و ...

#پارت_۲۰۱ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii چشممو باز کردم..چقدر چهره ام معصومانه شده بود.. از جام بلند شدم و یه کم راه رفتم .. چقدر تورم بهم میومد.. چرخی زدم و بلند خندیدم. بقیه با لبخند ...

#پارت_۲۰۱ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii چشممو باز کردم..چقدر چهره ام معصومانه شده بود.. از جام بلند شدم و یه کم راه رفتم .. چقدر تورم بهم میومد.. چرخی زدم و بلند خندیدم. بقیه با لبخند نگاهم کردند و تبریک گفتن بهم و تعریف و تمجید و .. رو به دختر ...

#پارت_۲۰۰ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii وسایل و تورمو برداشتم و زدم بیرون. بازم یه چیزی کم بود.. در ماشینو باز کردم . موهاش خیس بود.. _سلام. _سلام. همین ک نشستم سرم از درد تیر کشید. ...

#پارت_۲۰۰ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii وسایل و تورمو برداشتم و زدم بیرون. بازم یه چیزی کم بود.. در ماشینو باز کردم . موهاش خیس بود.. _سلام. _سلام. همین ک نشستم سرم از درد تیر کشید. آهنگو کمتر کردم و گفتم: _سرم.. _چی شده؟ _نمی دونم یهو تیر کشید. سرمو نوازش ...

+ کِی اوضاع بهتر میشه؟ - از وقتی بفهمی همه‌ چیز به خودت بستگی داره.. * #عاشقانه #عکس_نوشته #جذاب #گوگولی #رمضان_کریم🌙🌹🍃

+ کِی اوضاع بهتر میشه؟ - از وقتی بفهمی همه‌ چیز به خودت بستگی داره.. * #عاشقانه #عکس_نوشته #جذاب #گوگولی #رمضان_کریم🌙🌹🍃