ho3ain82

ho3ain82

طراح، عاشق نقاشی ویک اردبهشتی تنها

گنج بی پایان سالهای سال پیش، در سرزمینی دوردست و در خانهای کاهگلی و کوچک، زوج جوانی زندگی میکردند. اسم این زوج، زیبا و قدرت بود. نامهایی که واقعأ به خودشان میآمد؛ زن مثل اسمش ...

گنج بی پایان سالهای سال پیش، در سرزمینی دوردست و در خانهای کاهگلی و کوچک، زوج جوانی زندگی میکردند. اسم این زوج، زیبا و قدرت بود. نامهایی که واقعأ به خودشان میآمد؛ زن مثل اسمش زیبا و مرد هم مانند نامش قدرمند بود. زن و شوهر بسیار فقیر اما شادمان ...

۲ دی 1398
59K
نخند جانم نخند آدم دست و پایِ دلش میانِ چالِ گونه ات می شکند تو نخند می ترسم نقاش ها لبخندت را نقاشی کنند عکاس ها لبخندت را ثبت کنند شاعرها از لبخندت غزل بگویند ...

نخند جانم نخند آدم دست و پایِ دلش میانِ چالِ گونه ات می شکند تو نخند می ترسم نقاش ها لبخندت را نقاشی کنند عکاس ها لبخندت را ثبت کنند شاعرها از لبخندت غزل بگویند نویسنده ها کتابت کنند بعد منِ دست و پا شکسته چطور با یک شهر رو ...

۲۹ آذر 1398
5K
استاد پناهیان: بعضیا میگن: خب حاج آقا به ما بگید چطور به رفیقای بی نمازمون بگیم که نمازبخونن؟ چطور قانعشون کنیم؟! ✅ عزیز من، شما اصلا لازم نیست به اونها بگی بیان نماز بخونن! اول ...

استاد پناهیان: بعضیا میگن: خب حاج آقا به ما بگید چطور به رفیقای بی نمازمون بگیم که نمازبخونن؟ چطور قانعشون کنیم؟! ✅ عزیز من، شما اصلا لازم نیست به اونها بگی بیان نماز بخونن! اول ببین خودت با نماز خوندنت چه گُلی به سر خودت زدی!!! خود نمازخونت رونشون بده، ...

۲۵ آذر 1398
43K
‌ پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجزو نا توانی می کند بلبلی در سینه می ...

‌ پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجزو نا توانی می کند بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند ما به ...

۲۴ آذر 1398
19K
نیمه های شب است با صدای ضعیفی از آهنگی دلنشین بیدار میشوم صدا را دنبال میکنم در آشپزخانه رو به روی پنجره نشسته و دستش را دور لیوانِ چای حلقه زده و در حال تماشای ...

نیمه های شب است با صدای ضعیفی از آهنگی دلنشین بیدار میشوم صدا را دنبال میکنم در آشپزخانه رو به روی پنجره نشسته و دستش را دور لیوانِ چای حلقه زده و در حال تماشای شهر است لای پنجره را کمی باز گذاشته و خودش را در صندلی جمع کرده ...

۲۱ آذر 1398
7K
مهم ترین اتفاقاتِ زندگی هم به وقتش اگر اتفاق نیفتد مزه اش را از دست میدهد! مثلاً همین من

مهم ترین اتفاقاتِ زندگی هم به وقتش اگر اتفاق نیفتد مزه اش را از دست میدهد! مثلاً همین من "تو" را درست در همین لحظه در همین حال در همین فصل کنارِ همین روزهای کسل کننده ام میخواهم می دانی؛ آمدنت سالها بعد هم اگر برایم رخ دهد، نه اینکه ...

۲۰ آذر 1398
3K
گفتم: می‌دونی دورترین آرزوم چیه؟! گفت: نه گفتم: یه جای بی‌آدمِ پُر پرنده بشینیم‌ و چای دارچین و شیرینی نخودی بخوریم. گفت: صبر کن، میریم گفتم:

گفتم: می‌دونی دورترین آرزوم چیه؟! گفت: نه گفتم: یه جای بی‌آدمِ پُر پرنده بشینیم‌ و چای دارچین و شیرینی نخودی بخوریم. گفت: صبر کن، میریم گفتم: "اگر چه صبر من از روی دوست ممکن نیست همی‌کنم به ضرورت چو صبر ماهی از آب" گفت: قشنگ بود. گفتم: بیا یه روز ...

۱۹ آذر 1398
13K
مادربزرگم میگفت: برای در کنار هم موندن باید خیلی چیزا رو بخشید ! خیلی حرفا رو نشنیده گرفت ... از خیلی کار ها عبور کرد ، برای در کنار هم موندن باید بخشنده ترین و ...

مادربزرگم میگفت: برای در کنار هم موندن باید خیلی چیزا رو بخشید ! خیلی حرفا رو نشنیده گرفت ... از خیلی کار ها عبور کرد ، برای در کنار هم موندن باید بخشنده ترین و قوی ترین بود ، نه زیبا ترین و باهوش ترین...! آدم ها وقتی میتونن مدت ...

۱۷ آذر 1398
383
داشتم برگه های دانشجوهامو صحیح میکردم.... یکی از برگه های خالی حواسمو به خودش جلب کرد... به هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود. ... فقط زیر سوال آخر نوشته بود: «نه بابام مریض ...

داشتم برگه های دانشجوهامو صحیح میکردم.... یکی از برگه های خالی حواسمو به خودش جلب کرد... به هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود. ... فقط زیر سوال آخر نوشته بود: «نه بابام مریض بوده، نه مامانم، همه صحیح و سالمن شکر خدا. تصادف هم نکردم، خواب هم نموندم، ...

۱۶ آذر 1398
7K