نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

mahi (۵۴ تصویر)

#آرتا با دستاش منو پس میزد با حرفاش منو تحدیدم... میپوشید کفشاشو منو ترک می کرد... ولی فرداش بازم برمیگشت... باور نمیکردم با اون تو خوشحالی... تا تهش ک فهمیدم دلم آروم شدو خوابید... چشماموک ...

#آرتا با دستاش منو پس میزد با حرفاش منو تحدیدم... میپوشید کفشاشو منو ترک می کرد... ولی فرداش بازم برمیگشت... باور نمیکردم با اون تو خوشحالی... تا تهش ک فهمیدم دلم آروم شدو خوابید... چشماموک بستم کابوس شدوآتیش... تورو دیدم بودی ولی تهش نه دلم بارون شدو بارید... #لیتو دلم ...

۲۸ اردیبهشت 1398
8K
رمان همزاد پارت86 آقاماهان(پدرماهور):آدین جان فراموش نکن ارائه پروژه باتوهست.. سرمو بنشونه باشه تکون دادم معدم بازتیرکشید استرس داشتم شدید درسته اولین ارائم نبود ولی شراکت با این شرکت خیلی مهمه اگه خراب کنم معلوم ...

رمان همزاد پارت86 آقاماهان(پدرماهور):آدین جان فراموش نکن ارائه پروژه باتوهست.. سرمو بنشونه باشه تکون دادم معدم بازتیرکشید استرس داشتم شدید درسته اولین ارائم نبود ولی شراکت با این شرکت خیلی مهمه اگه خراب کنم معلوم نیست چ اتفاق برای شرکت بیفته وچ آبرویی ازمون برع...نفس عمیقی کشیدم تابه خودم مساعد ...

۱۳ اردیبهشت 1398
19K
رمان همزاد پارت ۸۲ ب دیدن قیافشخنده ای کردم و گفتم:حالا نمیخواد انقدرواسه اون آرد کیسه ای حرص بخوری.. نور:من..من..نع بابا..حرص کجا بود.. باز خندیدم و گفتم:بله تو راست میگی البته منم بودم حرص میخوردم ...

رمان همزاد پارت ۸۲ ب دیدن قیافشخنده ای کردم و گفتم:حالا نمیخواد انقدرواسه اون آرد کیسه ای حرص بخوری.. نور:من..من..نع بابا..حرص کجا بود.. باز خندیدم و گفتم:بله تو راست میگی البته منم بودم حرص میخوردم دخترا اینجوریع ب شوهرم نگاه کنم... نور:آدین فقط دستم بهت برسه نگاش کن ن تو ...

۷ اردیبهشت 1398
18K
رمان همزاد پارت ۸۰ #آراز باصدای کرکرخنده ای چشمام رو باز کردم بادیدن آدین ک داره ازم فیلم برداری میکنه روی تختم نشستم و با تعجب نگاش کردم ک گفت:سلام خانومی خوبیع عزیزکم.. -جانم!!خانومیع!!حالت خوبع ...

رمان همزاد پارت ۸۰ #آراز باصدای کرکرخنده ای چشمام رو باز کردم بادیدن آدین ک داره ازم فیلم برداری میکنه روی تختم نشستم و با تعجب نگاش کردم ک گفت:سلام خانومی خوبیع عزیزکم.. -جانم!!خانومیع!!حالت خوبع آدین چیزی زدیع یا دیشب با زنداداش زیادیع خوش گذشتع.. بالشتوبرداشتوپرت کردتوسرموگفت:خفشوبینم توچتع این قیافه ...

۶ اردیبهشت 1398
14K
رمان همزاد پارت۷۷ #اشکان آره همینه مثل همیشه پرسپولیس برد آخه موندم این کیسه کشا چع انتظاری برای برد دارن با اون پنالتیه خخخ (استقلالی های محتم نظرشع دیگع البته حقم داره خخ) سرمو ب ...

رمان همزاد پارت۷۷ #اشکان آره همینه مثل همیشه پرسپولیس برد آخه موندم این کیسه کشا چع انتظاری برای برد دارن با اون پنالتیه خخخ (استقلالی های محتم نظرشع دیگع البته حقم داره خخ) سرمو ب سمتش برگردوندم چرا انقدر ناز میخوابه؟!..پیشونیشو بوسیدم و بلندش کردم و بردم تو اتاقم روی ...

۱۳ فروردین 1398
87K
رمان همزاد پارت ۷۶ #آدرینا ی نگاه ب خونه کردم هے هیچ کس نبود حداقل حدیثه خانوم(خدمتکارشون)خونه بود حتما امروز باید مرخصی میگرفت...هے خدایا من چقدر تنهام...هیچ کسیو ندارم... مثل همیشه وقتی ناراحتم باید کیک ...

رمان همزاد پارت ۷۶ #آدرینا ی نگاه ب خونه کردم هے هیچ کس نبود حداقل حدیثه خانوم(خدمتکارشون)خونه بود حتما امروز باید مرخصی میگرفت...هے خدایا من چقدر تنهام...هیچ کسیو ندارم... مثل همیشه وقتی ناراحتم باید کیک میپختم رفتم آشپزخونع تخم مرغ ها رو تو کاسه شکوندم و شروع کردم با هم ...

۱۱ فروردین 1398
141K
رمان همزاد پارت۷۴ -میشه انقدر اون شیشه رو بالا پایین نکنی؟! -توهم میشه انقدرآهنگای محسن ابراهیم زاده رو گوش ندی؟ -چرا گوش ندیم؟!مگع چشع؟! -از وقتی راه افتادیم هے داری آهنگاشو گوش میدی پس حقته ...

رمان همزاد پارت۷۴ -میشه انقدر اون شیشه رو بالا پایین نکنی؟! -توهم میشه انقدرآهنگای محسن ابراهیم زاده رو گوش ندی؟ -چرا گوش ندیم؟!مگع چشع؟! -از وقتی راه افتادیم هے داری آهنگاشو گوش میدی پس حقته این دکمه شیشت بسوزه... -ماهور -ماهور خانووم -باشع خیلی خوب بعد ضبطو خاموش کرد و ...

۷ فروردین 1398
27K
رمان همزاد پارت۷۳ #ماهور سریع تو آینه ب خودم نگاه کردم..آره خودشه فقط ی برق لب.. خوب سریع برم ک دیدشد...سریع از پله ها پایین رفتم ک حوردم ب چیزی...نزدیک بود بیوفتم ک کمرمو گرفت ...

رمان همزاد پارت۷۳ #ماهور سریع تو آینه ب خودم نگاه کردم..آره خودشه فقط ی برق لب.. خوب سریع برم ک دیدشد...سریع از پله ها پایین رفتم ک حوردم ب چیزی...نزدیک بود بیوفتم ک کمرمو گرفت و نزاشت بیفتم..مخاطب تلفنی!!..اون خونخ ما چیکار میکرد؟!؟..ب چشمای آبیش خیره شدم خوشبحالش چ چشمای ...

۶ فروردین 1398
52K
رمان همزاد پارت ۷۲ سرش خم شد و آروم آروم نزدیک میشد..انگار روی قلبم داغی گذاشته باشن قلبم داغ کرده بود ولی بدنم مثل ی تیکه یخ بود دستای داغ مثل کورهش پشت کمرم حس ...

رمان همزاد پارت ۷۲ سرش خم شد و آروم آروم نزدیک میشد..انگار روی قلبم داغی گذاشته باشن قلبم داغ کرده بود ولی بدنم مثل ی تیکه یخ بود دستای داغ مثل کورهش پشت کمرم حس کردم و اون دستی ک روی لبم بود رو زیر چونم برد...فاصله بین مون کمتر ...

۴ فروردین 1398
19K
رمان همزاد پارت ۷۱ #نور وارد هایپر شدیم؛آنچنان شلوغ نبود شاید برای بزرگ بودنش زیاد نشون نمیداد آدرینا سریع ی سبد جدا برای خودش گرفت و سریع رفت سمت آبنبات ها و پاستیل ها ،اشکان ...

رمان همزاد پارت ۷۱ #نور وارد هایپر شدیم؛آنچنان شلوغ نبود شاید برای بزرگ بودنش زیاد نشون نمیداد آدرینا سریع ی سبد جدا برای خودش گرفت و سریع رفت سمت آبنبات ها و پاستیل ها ،اشکان هم سمتش رفت به سمت آدین برگشتم دیدم داره ب ی جایی خیره شده ب ...

۴ فروردین 1398
58K
رمان همزاد پارت۷۰ #آدرینا وای خدای من باورم نمیشه آجیم همه چیو یادش اورده...تازه آدی تیله ای(لقب آدین) زنگ زدوگفت ک آجیم همه چیو یادش اورده و من الان مثل دیوونه ها بالا پایین میپرم ...

رمان همزاد پارت۷۰ #آدرینا وای خدای من باورم نمیشه آجیم همه چیو یادش اورده...تازه آدی تیله ای(لقب آدین) زنگ زدوگفت ک آجیم همه چیو یادش اورده و من الان مثل دیوونه ها بالا پایین میپرم و آهنگ میخونم...باید آماده بشم چون آدی گفت امشب میان خونه...ب سمت wc رفتم تا ...

۲ فروردین 1398
21K
رمان همزاد پارت۶۷ #ماهور وای خدای من این دختر...این که منم وای...مگه میشه؟... یهو دیدم بی هوش شد و کلمه «همزاد»رو گفت سریع گرفتمش و صداش زدم حتا تو گوششم زدم ولی هیچ جوابی نمی ...

رمان همزاد پارت۶۷ #ماهور وای خدای من این دختر...این که منم وای...مگه میشه؟... یهو دیدم بی هوش شد و کلمه «همزاد»رو گفت سریع گرفتمش و صداش زدم حتا تو گوششم زدم ولی هیچ جوابی نمی داد سریع ب آمبولانس زنگ زدم...باید ب خانوادش زنگ میزدم...کیفشو گرفتم و شروع کردم ب ...

۲۶ اسفند 1397
22K
رمان همزاد پارت۶6 ی نگاه ب آدرینا کردم ک سرش تو گوشی بود و داشت ب یکی pm می داد منم ک فضول سرمو ب سمتش کشیدم...متوجه نشد خاع حالا بهتر میشه خوند...چیع!...«اصل میدی گلم..».... ...

رمان همزاد پارت۶6 ی نگاه ب آدرینا کردم ک سرش تو گوشی بود و داشت ب یکی pm می داد منم ک فضول سرمو ب سمتش کشیدم...متوجه نشد خاع حالا بهتر میشه خوند...چیع!...«اصل میدی گلم..».... «طهورا ۱۶ شمال»...چع! این چیع میگع؟!...«سامیار ۱۸ تهران.خوشبختم عزیزم...البته میتونی سامی صدام کنی..».ن بابا.. «با ...

۲۶ اسفند 1397
24K
رمان همزاد پارت۶۵ #نور سریع به همه سمت خونه آدین اینا رفتم تا بهشون خبر بدم همین ک وارد حیاط شدم ب کسی برخورد کردم...سرمو بلند کردم آراز بود...میشناختمش ی روز اومد خونمون ملاقاتم و ...

رمان همزاد پارت۶۵ #نور سریع به همه سمت خونه آدین اینا رفتم تا بهشون خبر بدم همین ک وارد حیاط شدم ب کسی برخورد کردم...سرمو بلند کردم آراز بود...میشناختمش ی روز اومد خونمون ملاقاتم و خودشو بهم معرفی کرده بود...وقتی چهره پر از استرسو نگرانی و اشکیمو دید با نگرلنی ...

۲۶ اسفند 1397
26K
رمان همزاد پارت۶۳ -بیا اینم از این بزار بزارم رو موهات... تاج گلو روی موهام گذاشت و با لبخند خیره بهم شد... سرمو تکون دادم و گفتم:چطوره؟.. شونه ای بالا انداختوگفنت:هیچ طوری... اخمی کوچکی کردمو ...

رمان همزاد پارت۶۳ -بیا اینم از این بزار بزارم رو موهات... تاج گلو روی موهام گذاشت و با لبخند خیره بهم شد... سرمو تکون دادم و گفتم:چطوره؟.. شونه ای بالا انداختوگفنت:هیچ طوری... اخمی کوچکی کردمو گفتم:وا یعنی چی؟خوشگل نشدم... نوچی کردم...و بینی مو کشیدوگفت: -تو خوشگل نیستی....جذابم نیستی....تو ....فوق العاده ...

۲۵ اسفند 1397
28K
رمان همزاد پارت۶۲ #آدین اوفففف این چ موهای من دارم لعنتی... -آدرینــــــــــــا وارد اتاق شدوگفت:هـــــا چیـــع با اخم نگاش کردمو گفتم:این چ طرز حرف زدن با بزرگترته بزنم سیاه کبودت کنم چشم سفید... با بدو ...

رمان همزاد پارت۶۲ #آدین اوفففف این چ موهای من دارم لعنتی... -آدرینــــــــــــا وارد اتاق شدوگفت:هـــــا چیـــع با اخم نگاش کردمو گفتم:این چ طرز حرف زدن با بزرگترته بزنم سیاه کبودت کنم چشم سفید... با بدو ب سمتم اومد و بغلم کرد که بزور از بغلم بیرونش اوردم و گفتم: -چه ...

۲۱ اسفند 1397
40K
رمان همزاد پارت ۵۸ #آدرینا با حال بدم که شامل ،اشک،سکسکه،غم بود سریع از اتاق بیرون اومدم که تو آغوش گرمی فرو رفتم سفت تو آغوشش می فشردتم؛با تمام وجودم عطر تنشو بوییدم این عطر ...

رمان همزاد پارت ۵۸ #آدرینا با حال بدم که شامل ،اشک،سکسکه،غم بود سریع از اتاق بیرون اومدم که تو آغوش گرمی فرو رفتم سفت تو آغوشش می فشردتم؛با تمام وجودم عطر تنشو بوییدم این عطر این بو چرا انقدر آرانش ب بدن بی جونم وارد میکنه؟..صدای آرومش لاله گوشمو نوازش ...

۱۷ اسفند 1397
28K
رمان همزاد پارت 59 چشمامو آروم و با سختی باز کردم که نور سفیدی به چشمام برخورد کردسریع چشمامو بستم...دهنم خشک خشک بود به سختی کلمه آب رو به زبون اوردم که صدای جیغی بلند ...

رمان همزاد پارت 59 چشمامو آروم و با سختی باز کردم که نور سفیدی به چشمام برخورد کردسریع چشمامو بستم...دهنم خشک خشک بود به سختی کلمه آب رو به زبون اوردم که صدای جیغی بلند شد... صدای بغض آلودشو شنیدم کع گفت: -آدین...داداشی خوبی؟...الهی فدات شم الان میام... و صدای ...

۱۵ اسفند 1397
14K
رمان همزاد پارت ۵۵ #نور وای خدایا چیکار کنم؟تا آخر هفته زیاد نمونده..چطور بهش بگم دوست دارم؟..اصلا بگم اول خودت بگو بدمن میگم...نه نمیشه فکرشو کن برم بگم آدین اول توبگو دوسم داری منم بعد ...

رمان همزاد پارت ۵۵ #نور وای خدایا چیکار کنم؟تا آخر هفته زیاد نمونده..چطور بهش بگم دوست دارم؟..اصلا بگم اول خودت بگو بدمن میگم...نه نمیشه فکرشو کن برم بگم آدین اول توبگو دوسم داری منم بعد از تو میگم دوست دارم وااای اینجوری که شبیه لچه های ابتدایی میشیم نه...آهان موقع ...

۱۳ اسفند 1397
25K
رمان همزاد پارت ۵۴ -هوووف آجی جونم دیشب رعدوبرق زد ترسیدم رفتم پیش اشکان خوابیدم خب...حالا دیگه اینجوری نگاه نکن حداقل ی دادی اخمی چیزی کن آدم با این نگات تو خودش میرینه.. -خوب عزیز ...

رمان همزاد پارت ۵۴ -هوووف آجی جونم دیشب رعدوبرق زد ترسیدم رفتم پیش اشکان خوابیدم خب...حالا دیگه اینجوری نگاه نکن حداقل ی دادی اخمی چیزی کن آدم با این نگات تو خودش میرینه.. -خوب عزیز دلم میومدی پیش من میخوابی..تازشم کمی مودب باشی چیزی کم نمیشه که.. -نوچ میشه...وای نگو ...

۱۱ اسفند 1397
14K