نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

Gharibeyeh (۶ تصویر)

#غریبه_آشنا #پارت_هشتم از زبان کیم مین وو: گوشی رو که از ئونسو گرفتم وقتی که حواسش به غذا خوردنش بود شماره بکهیون رو برداشتمم من باید حتما با بکهین حرف بزنم... صبح باهاش تماس گرفتم... ...

#غریبه_آشنا #پارت_هشتم از زبان کیم مین وو: گوشی رو که از ئونسو گرفتم وقتی که حواسش به غذا خوردنش بود شماره بکهیون رو برداشتمم من باید حتما با بکهین حرف بزنم... صبح باهاش تماس گرفتم... -بله،بیون بکهیون هستم... +سلام آقای بیون،من کیم مین وو هستم،دکتر روانشناس -کارتون رو بفرمایید +شما ...

۲۶ شهریور 1397
17K
#غریبه_آشنا #پارت_هفتم از زبان ئونسو: از خواب بیدار شدم،چون با گریه خوابیده بودم سر درد گرفته بودم...رفتم کنار پنجره،پرده هارو کنار زدم،شب شده بود،من چرا انقد خوابیدم،حالا که توی این اتاقم حس خوبی دارم،اتاقی که ...

#غریبه_آشنا #پارت_هفتم از زبان ئونسو: از خواب بیدار شدم،چون با گریه خوابیده بودم سر درد گرفته بودم...رفتم کنار پنجره،پرده هارو کنار زدم،شب شده بود،من چرا انقد خوابیدم،حالا که توی این اتاقم حس خوبی دارم،اتاقی که پر از عکس های بکهیونه...حالم خیلی بهتره...حس میکنم حتی روحیم هم بهتر شده...گرسنم شده،نمیدونم برم ...

۲۶ شهریور 1397
17K
#غریبه_آشنا #پارت_ششم از زبان بکهیون امروز اومدم با بچه ها تمرین،بازم من گند زدم،به تمام زحمتاشون گند زدم...خراب کردم تمام ریتمشون رو بهم ریختم...از اتاق اومدم بیرون...حالم دیگه داره از خودم بهم میخوره...قیافه اون دختره ...

#غریبه_آشنا #پارت_ششم از زبان بکهیون امروز اومدم با بچه ها تمرین،بازم من گند زدم،به تمام زحمتاشون گند زدم...خراب کردم تمام ریتمشون رو بهم ریختم...از اتاق اومدم بیرون...حالم دیگه داره از خودم بهم میخوره...قیافه اون دختره از جلو چشمام نمیره...لعنتتتیییی... -بکهیون +هیونگ تو چرا اومدی بیرون؟ -این سوالو من باید از ...

۲۵ شهریور 1397
5K
#غریبه_آشنا #پارت_پنجم از زبان ئونسو: مین وو کمکم کرد سوار ماشینش شدم،خیلی مهربونه،انگار با بقیه فرق داره،حس میکنم اذیتم نمیکنه...اگه یکم حس بدی بهش داشتم هیچوقت باهاش نمیرفتم...از پنجره بیرون رو نگاه کردم...شهر خیلی قشنگه...منم ...

#غریبه_آشنا #پارت_پنجم از زبان ئونسو: مین وو کمکم کرد سوار ماشینش شدم،خیلی مهربونه،انگار با بقیه فرق داره،حس میکنم اذیتم نمیکنه...اگه یکم حس بدی بهش داشتم هیچوقت باهاش نمیرفتم...از پنجره بیرون رو نگاه کردم...شهر خیلی قشنگه...منم اینجا توی خیابونای این شهر بین آدمای این شهر زندگی کردم وخاطره دارم...گذشته من توی ...

۲۴ شهریور 1397
9K
#غریبه_آشنا #پارت_چهارم از زبان کیم مین وو: در اتاقشو زدم و وارد شدم...رو تختش خوابیده بود و داشت از پنجره بیرون رو نگاه میکرد...دلم براش میسوزه،گناه داره.... +سلام بانوی جوان... _سلام،اومدی؟ +میخوام ببرمت یه جایی. ...

#غریبه_آشنا #پارت_چهارم از زبان کیم مین وو: در اتاقشو زدم و وارد شدم...رو تختش خوابیده بود و داشت از پنجره بیرون رو نگاه میکرد...دلم براش میسوزه،گناه داره.... +سلام بانوی جوان... _سلام،اومدی؟ +میخوام ببرمت یه جایی. _باهاشون حرف زدی؟ +آره حالا بعد بهت میگم،دوست داری که بریم بیرون؟ +دیگه از بیمارستان ...

۲۳ شهریور 1397
10K
#غریبه_آشنا #پارت_دوم از خواب که بیدار شدم فقط بکهیون توی ذهنم بود،همش فک میکردم شاید چیزای دیگه ای یادم بیاد... صدای در اومد...اه اینا چرا دست از سر من برنمیدارن...الان میاد داخل همش سوال های ...

#غریبه_آشنا #پارت_دوم از خواب که بیدار شدم فقط بکهیون توی ذهنم بود،همش فک میکردم شاید چیزای دیگه ای یادم بیاد... صدای در اومد...اه اینا چرا دست از سر من برنمیدارن...الان میاد داخل همش سوال های تکراری میپرسه که من جواب هیچ کدومشو یادم نمیاد....دوباره صدای در اومد...چاره ای ندارم جز ...

۲۰ شهریور 1397
18K