نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

گم_شده_ها (۱۰۰ تصویر)

#پارت_صد_و_هشت #گم_شده_ها سهون: وقتی حرف زدنم با برادرم تموم شد رفتم تو اتاقمو درو بستم. اما خشکم زد... دیدم یه نفر رو تختم خوابیده... با عصبانیت رفتم سمتشو پتو رو کشیدم.... -زینب؟؟... خوابیده بود.از اینکه ...

#پارت_صد_و_هشت #گم_شده_ها سهون: وقتی حرف زدنم با برادرم تموم شد رفتم تو اتاقمو درو بستم. اما خشکم زد... دیدم یه نفر رو تختم خوابیده... با عصبانیت رفتم سمتشو پتو رو کشیدم.... -زینب؟؟... خوابیده بود.از اینکه منو یادش نمیاد خیلی ناراحتم.. -کاری میکنم ک منو یادش بیاد... ولی چیکار؟؟ نفس عمیقی ...

۶ روز پیش
93K
#پارت_صد_و_شش #گم_شده_ها نیوشا: -میبینی ک دستم بنده... زینب: نرگس کجاس؟ -تو اتاقه فافا: هووووو نرگسسسس نرگس: هااااااع؟ زینب: الاغ بیا بیرون خو غزل: من اومدم بیرون -واااا.... ت که یه ساعت پیش رفتی غزل: اره... ...

#پارت_صد_و_شش #گم_شده_ها نیوشا: -میبینی ک دستم بنده... زینب: نرگس کجاس؟ -تو اتاقه فافا: هووووو نرگسسسس نرگس: هااااااع؟ زینب: الاغ بیا بیرون خو غزل: من اومدم بیرون -واااا.... ت که یه ساعت پیش رفتی غزل: اره... خودمم تعجب کردم... ولی دل دردم خوب شد نرگس: معلوم نیس چی خوردی ک دل ...

۶ روز پیش
51K
#پارت_صد_و_پنج #گم_شده_ها -ترسوندیم بیشعور... کنارش نشستمو نگاش کردم... چند دقیقه بعد سوهو اومد کنار در ایستاد -زنگ زدی؟ سوهو: مارلی هنوز داره دنبالش میگرده. نرگس گفت ببریمش هتل. خواستم جوابشو بدم ک یکی در زد ...

#پارت_صد_و_پنج #گم_شده_ها -ترسوندیم بیشعور... کنارش نشستمو نگاش کردم... چند دقیقه بعد سوهو اومد کنار در ایستاد -زنگ زدی؟ سوهو: مارلی هنوز داره دنبالش میگرده. نرگس گفت ببریمش هتل. خواستم جوابشو بدم ک یکی در زد اونم رفت درو باز کردو دوباره اومد تو اتاق بعد از اونم سهون اومد. وقتی ...

۶ روز پیش
52K
#پارت_صد_و_سه #گم_شده_ها نائون: یه لحظه سرمو برگردوندم دیدم زینبه +هوووووووو چته؟ با گریه بغلش کردم. گفت که منو میشناسه ولی معلوم بود داره دروغ میگه. ولی بازم ذوق کردم سهونو نمیشناسه اونوقت منو بشناسه؟ دستشو ...

#پارت_صد_و_سه #گم_شده_ها نائون: یه لحظه سرمو برگردوندم دیدم زینبه +هوووووووو چته؟ با گریه بغلش کردم. گفت که منو میشناسه ولی معلوم بود داره دروغ میگه. ولی بازم ذوق کردم سهونو نمیشناسه اونوقت منو بشناسه؟ دستشو گرفتم رفتیم ی جا نشستیم... ولی هوا خیلی سرد بود... واقعا نمیشد خیلی بیرون موند... ...

۲ هفته پیش
87K
#پارت_صد_و_دو #گم_شده_ها نائون: مونده بودم نگاش... دستاشو گذاشته بود رو کمرش... خیلی عصبانی بودم. اسلحمو دراوردمو گرفتم سمتش تعجب کرد پسره اشغال... پوزخندی تحویلم داد +خوبی؟؟ دندونامو محکم به هم فشار میدادم. اشکام تمومی نداشتن ...

#پارت_صد_و_دو #گم_شده_ها نائون: مونده بودم نگاش... دستاشو گذاشته بود رو کمرش... خیلی عصبانی بودم. اسلحمو دراوردمو گرفتم سمتش تعجب کرد پسره اشغال... پوزخندی تحویلم داد +خوبی؟؟ دندونامو محکم به هم فشار میدادم. اشکام تمومی نداشتن +نائون...؟ -خفه شو چانیول... +چیشده؟ اب دهنمو قورت دادمو چند ثانیه موندم نگاش به اطراف ...

۳ هفته پیش
29K
#پارت_صد #گم_شده_ها زینب: غزل ک همش داشت کوفت میکرد. نرگسو فافا هم کپ کرده بودن. نیوشا با دستش اشاره کرد ک در برم مارلی یهو با یه پرش اومد سمتم :/منم دویدم رفتم تو اتاق ...

#پارت_صد #گم_شده_ها زینب: غزل ک همش داشت کوفت میکرد. نرگسو فافا هم کپ کرده بودن. نیوشا با دستش اشاره کرد ک در برم مارلی یهو با یه پرش اومد سمتم :/منم دویدم رفتم تو اتاق ولی مارلی با این دستا درازش دسته درو گرفتو کشید منم میکشیدم. نیوشا غزلو نرگسو ...

۳ هفته پیش
64K
#پارت_نود_و_هشت #گم_شده_ها فافا: رفت تو فکر -آآآآ... مارلی گفت سهون چی صدات میزد... ف... ف... فسقللللل... +فسقل؟؟ -اره اره... میگه خیلی خوشگل صدات میزد +خو من چی میگفتم؟ -چمیدونم:| دوباره رفت تو فکر...گوشیو اروم از ...

#پارت_نود_و_هشت #گم_شده_ها فافا: رفت تو فکر -آآآآ... مارلی گفت سهون چی صدات میزد... ف... ف... فسقللللل... +فسقل؟؟ -اره اره... میگه خیلی خوشگل صدات میزد +خو من چی میگفتم؟ -چمیدونم:| دوباره رفت تو فکر...گوشیو اروم از جیبم دراورمو به سهون پی ام دادم اونم چند دقیقه بعد جواب داد... سهون: اعصابم ...

۳ هفته پیش
52K
#پارت_نود_و_هفت #گم_شده_ها زینب: عهم عهم... هووووف... +بله؟ یا خدااااا چی بگم؟؟؟؟؟؟ +الو؟.... معلومه اعصاب نداره... عجب غلطی کردم -آآآ...سلام... +زینب؟؟... بله؟؟؟:|... -یااااااا اسم منو از کجا میدونی؟؟؟؟ +تو اصن میدونی به کی زنگ زدی؟ -نه... ...

#پارت_نود_و_هفت #گم_شده_ها زینب: عهم عهم... هووووف... +بله؟ یا خدااااا چی بگم؟؟؟؟؟؟ +الو؟.... معلومه اعصاب نداره... عجب غلطی کردم -آآآ...سلام... +زینب؟؟... بله؟؟؟:|... -یااااااا اسم منو از کجا میدونی؟؟؟؟ +تو اصن میدونی به کی زنگ زدی؟ -نه... الان دقیقا چرا گفتم نه؟؟... +نمیخوای بدونی؟ ووووییییی... بگم میخوام بدونم؟؟ یا نه؟؟ -اممم... +من... ...

۳ هفته پیش
57K
#پارت_نود_و_پنج #گم_شده_ها زینب: -ببخشید... تو لیوان براش شربت ریختمو بدو بدو رفتم پیش دخترا. نصف شب بود اما هنوزم تمرینشون تموم نشده بود. ماهم رفتیم هتل. سهون: تمرینمون تموم شد. میدونستیم دخترا رفتن. بکهیونو لوهان ...

#پارت_نود_و_پنج #گم_شده_ها زینب: -ببخشید... تو لیوان براش شربت ریختمو بدو بدو رفتم پیش دخترا. نصف شب بود اما هنوزم تمرینشون تموم نشده بود. ماهم رفتیم هتل. سهون: تمرینمون تموم شد. میدونستیم دخترا رفتن. بکهیونو لوهان خیلی تلاش کردن برن پیششون ولی سوهو نزاشت. یوکی ازمون خدافظی کردو رفت خونه جونگ ...

۳ هفته پیش
34K
#پارت‌_نود_و_چهار #گم_شده_ها سوهو: سهون با عصبانیت بلند شد رفت تو اتاق... دختره فافا خوب با پسرا گرم گرفته... ولی منو ادم حساب نمیکنه خیلی رو مخمه.... انقد دوس دارم با لگد پرتش کنم بیرون به ...

#پارت‌_نود_و_چهار #گم_شده_ها سوهو: سهون با عصبانیت بلند شد رفت تو اتاق... دختره فافا خوب با پسرا گرم گرفته... ولی منو ادم حساب نمیکنه خیلی رو مخمه.... انقد دوس دارم با لگد پرتش کنم بیرون به ساعت نگا کردم... -بلند شیییییین هیچکی حتی نگامم نکرد. فقط یه لحظه دختره فافا نگام ...

۳ هفته پیش
57K
#پارت_نود_و_سه #گم_شده_ها یوکی: سهون معلوم بود اعصاب نداره... رفتیم داخل نشستیم. یهو دیدم لوهان نیس... کریس: دختر خوشگلا دختر خوگشلا که میگفتین اینان؟ هممون برگشتیم نگاش کردیم نرگس: ههه... ما خوشگلترین دخترای ایرانییییم کریس: اوه ...

#پارت_نود_و_سه #گم_شده_ها یوکی: سهون معلوم بود اعصاب نداره... رفتیم داخل نشستیم. یهو دیدم لوهان نیس... کریس: دختر خوشگلا دختر خوگشلا که میگفتین اینان؟ هممون برگشتیم نگاش کردیم نرگس: ههه... ما خوشگلترین دخترای ایرانییییم کریس: اوه اوه... پ اونا چقد زشتن که شماها خوشگلشونین مارلی: خو یه دقه دهنتو ببند نرگس ...

۳ هفته پیش
52K
#پارت_نود_و_یک #گم_شده_ها سهون: بعد از اینکه بچه ها رفتن رفتم کنار زینب نشستم. دستامو نزدیکتر کردمو گذاشتم رو شونه هاش. سرشو چرخوند نگام کرد.... چشماش قرمز شده بود. معلومه وقتی چند ساعت گریه میکنه... تازه ...

#پارت_نود_و_یک #گم_شده_ها سهون: بعد از اینکه بچه ها رفتن رفتم کنار زینب نشستم. دستامو نزدیکتر کردمو گذاشتم رو شونه هاش. سرشو چرخوند نگام کرد.... چشماش قرمز شده بود. معلومه وقتی چند ساعت گریه میکنه... تازه قبل از اینکه ما برسیم. میخواستم کمی از اینجا دورش کنم. بلندش کردم. نفس نفس ...

۴ هفته پیش
45K
#پارت_نود #گم_شده_ها مارلی: -هوم؟ غزل: واسه دوس دخترش انقد غیرتی میشه؟ - برو از خودش بپرس غزل: روم نمیشه -پووووف ول کن باو غزل: خفه دارم فک میکنم -ب چی؟ غزل: هیچی... یبار دیگه با ...

#پارت_نود #گم_شده_ها مارلی: -هوم؟ غزل: واسه دوس دخترش انقد غیرتی میشه؟ - برو از خودش بپرس غزل: روم نمیشه -پووووف ول کن باو غزل: خفه دارم فک میکنم -ب چی؟ غزل: هیچی... یبار دیگه با چوب زدمش غزل: آآآآآآآخ... چته؟؟ -بد بام حرف زدی رسیدیم خونه. رفتیم داخل. غزل: آآآآآآخ... ...

۴ هفته پیش
34K
#پارت_هشتاد_و_نه #گم_شده_ها مارلی: درو بست به لوهانم گفت دختر؟؟... از اتاق رفتم بیرون مستقیم رفتم سمت انباری خیلی تاریک بود چراغو روشن کردم. یه پرده روبه روم بود. زدمش کنار اینجا همیشه یه چوبی چیزی ...

#پارت_هشتاد_و_نه #گم_شده_ها مارلی: درو بست به لوهانم گفت دختر؟؟... از اتاق رفتم بیرون مستقیم رفتم سمت انباری خیلی تاریک بود چراغو روشن کردم. یه پرده روبه روم بود. زدمش کنار اینجا همیشه یه چوبی چیزی بود الان کجاس؟... -ایناهاااااا یه چوب خیلی گنده برداشتمو برگشتم داخل. غزل روبه روی دی ...

۴ هفته پیش
21K
#پارت_هشتاد_و_هشت #گم_شده_ها دی.او: اهی کشید +خو اون دختررو هم با خودت ببر به همون دختره که بهم زل زده بود اشاره کرد مارلی یه چیزی به دختره گفت. یهو پریدو سرشو تکون داد. ماهم نمیفهمیدیم ...

#پارت_هشتاد_و_هشت #گم_شده_ها دی.او: اهی کشید +خو اون دختررو هم با خودت ببر به همون دختره که بهم زل زده بود اشاره کرد مارلی یه چیزی به دختره گفت. یهو پریدو سرشو تکون داد. ماهم نمیفهمیدیم مارلی چی میگه مارلیو دختره اومدن سمتمون مارلی:شماها برین خونه غزل. - غزل؟؟... مارلی: اره ...

۴ هفته پیش
29K
#پارت_هشتاد_و_هفت #گم_شده_ها زینب: اصن خودم میگم. اشکام میومدن پایین... نمیخواستم قبول کنم. گوشیو گرفتم روبه رو -مامان اینو ببین... صدای گریه غزل رو شنیدم -مامان... چرا نمیخندی؟؟ با خنده گریه میکردم -مامان ا... اصن خو... ...

#پارت_هشتاد_و_هفت #گم_شده_ها زینب: اصن خودم میگم. اشکام میومدن پایین... نمیخواستم قبول کنم. گوشیو گرفتم روبه رو -مامان اینو ببین... صدای گریه غزل رو شنیدم -مامان... چرا نمیخندی؟؟ با خنده گریه میکردم -مامان ا... اصن خو... خودم برات میخونم... د... د... قت... دقت... ک... ک... نمیتونستم حرف بزنم... مامان... مامان... مامانم... ...

۱۸ مهر 1398
30K
#پارت_هشتاد_و_شش #گم_شده_ها زینب: اقا مرتضی تنها تو خوابگاه بود. باهم رفتیم فرودگاه که برگردیم... بدون باباییم... بدون مارلی... بدون نیوشا... کنار پنجره بودمو به پایین نگاه میکردم. اقا مرتضی همش خواب بود ولی من... هنوز ...

#پارت_هشتاد_و_شش #گم_شده_ها زینب: اقا مرتضی تنها تو خوابگاه بود. باهم رفتیم فرودگاه که برگردیم... بدون باباییم... بدون مارلی... بدون نیوشا... کنار پنجره بودمو به پایین نگاه میکردم. اقا مرتضی همش خواب بود ولی من... هنوز گیج بودم... دارم برمیگردم بدون بابام... واقعا اون مُردو من... نتونستم قبل از مرگش اونو ...

۱۸ مهر 1398
47K
#پارت_هشتاد #گم_شده_ها سهون: دنبالش میرفتم که گوشیم زنگ خورد. -بله؟ +نزدیکش نشو. تنهاش بزار فقط از دور مراقبش باش ایستادم. -خیلی خب همینطور گذاشتم ازم دور بشه. خیلی سریع حرکت میکرد. اروم میرفتم دنبالش. هر ...

#پارت_هشتاد #گم_شده_ها سهون: دنبالش میرفتم که گوشیم زنگ خورد. -بله؟ +نزدیکش نشو. تنهاش بزار فقط از دور مراقبش باش ایستادم. -خیلی خب همینطور گذاشتم ازم دور بشه. خیلی سریع حرکت میکرد. اروم میرفتم دنبالش. هر چی باشه مارلی اونو بهتر میشناسه. زینب: اصلا از کارم پشیمون نیستم. باید بیشتر میزدمش. ...

۸ مهر 1398
22K
#پارت_هفتاد_و_نه #گم_شده_ها نیوشا: یه گوشه نشسته بودم گریه میکردم. منم میدونستم که پدرش توی بیمارستانه ولی بهش نگفتم. منم مقصرم... اون مُرد... پدرش مرد... اگه بهش میگفتم شاید قبل از مرگش دخترشو میدید... اگه برمیگشتیم ...

#پارت_هفتاد_و_نه #گم_شده_ها نیوشا: یه گوشه نشسته بودم گریه میکردم. منم میدونستم که پدرش توی بیمارستانه ولی بهش نگفتم. منم مقصرم... اون مُرد... پدرش مرد... اگه بهش میگفتم شاید قبل از مرگش دخترشو میدید... اگه برمیگشتیم اینجوری نمیشد... اگه... +گریه کردنت فایده نداره سرمو بلند کردم... -مارلی... +بلند شو اروم بلند ...

۳۰ شهریور 1398
15K
#پارت_هفتاد_و_هشت #گم_شده_ها مارلی: اااااه... این گوشیه لنتی نمیزاره بخوابم. بیشعور نفهم خو خفه شووووو... -الوووو؟ ها چته؟ پدرمو دراوردی هی زنگ میزنی بیشعور. نمیگی الان مردم کپه مرگشونو گذاشتن؟ چی؟.... چی زر میزنی؟ از رو ...

#پارت_هفتاد_و_هشت #گم_شده_ها مارلی: اااااه... این گوشیه لنتی نمیزاره بخوابم. بیشعور نفهم خو خفه شووووو... -الوووو؟ ها چته؟ پدرمو دراوردی هی زنگ میزنی بیشعور. نمیگی الان مردم کپه مرگشونو گذاشتن؟ چی؟.... چی زر میزنی؟ از رو تخت بلند شدم.... -الان خوبه؟... حا... حالش... خوبه؟... اتاق... عمل؟ ک...کدوم... بیمارستان...؟.... گوشیو قطع کردم. ...

۳۰ شهریور 1398
26K