نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

کامین (۱۰ تصویر)

#پارت دویست و سی و دو... #کامین .. سه روزی هست که جانان بی هوشه ... خیلی نگرانشم دکتر گفته واسه شکی که بهش وارد شده این جوری شده.... ولی دیگه باید تا حالا به ...

#پارت دویست و سی و دو... #کامین .. سه روزی هست که جانان بی هوشه ... خیلی نگرانشم دکتر گفته واسه شکی که بهش وارد شده این جوری شده.... ولی دیگه باید تا حالا به هوش میومد... کارین: داداش بیا برو خونه خیلی خسته شدی منو تیام هستیم ... من: ...

۸ مرداد 1398
76K
#پارت دویست و سی... #کامین... جانان خواب بود ... رفتم پیش کارن.. شروع کردم باهاش حرف زدن... داداش پاشو...پاشو داداش جانانتو اوردم... مگه دلت واسش تنگ نشده بود... اگه بدونی چه بامزه شده ... شکمش ...

#پارت دویست و سی... #کامین... جانان خواب بود ... رفتم پیش کارن.. شروع کردم باهاش حرف زدن... داداش پاشو...پاشو داداش جانانتو اوردم... مگه دلت واسش تنگ نشده بود... اگه بدونی چه بامزه شده ... شکمش اومده بالا... راستی داداشی بابا شدنت مبارک... میدونی دوقلو داری... پاشو داداشی...پاشو قربون صدقه شون ...

۸ مرداد 1398
49K
#پارت دویست و بیست و نه... #عادل.. روزمین نشسته بودم و داشتم فکر میکردم که من چی کار کردم با زندگیشون که تیام زد ر شونم و گفت : چته عادل واسه چی اینجا نشستی ...

#پارت دویست و بیست و نه... #عادل.. روزمین نشسته بودم و داشتم فکر میکردم که من چی کار کردم با زندگیشون که تیام زد ر شونم و گفت : چته عادل واسه چی اینجا نشستی ... من: تیام من ...من یه کاری کردم...من... تیام: چی کارکردی داداش که این همه ...

۸ مرداد 1398
62K
#پارت دویست و بیست و هشت... #کامین.. با بچه ها بلندش کردیم و بردیمش توی ماشین ... عادل نشست پیش منم رانندگی میکردم ... سریع رسوندمش بیمارستان و تیام سریع رفت و دکتر وتخت اورد... ...

#پارت دویست و بیست و هشت... #کامین.. با بچه ها بلندش کردیم و بردیمش توی ماشین ... عادل نشست پیش منم رانندگی میکردم ... سریع رسوندمش بیمارستان و تیام سریع رفت و دکتر وتخت اورد... بردنش داخل .. به دکتر گفتم که مشروب زیاد خورده... با بچه ها نگران پشت ...

۸ مرداد 1398
52K
#پارت دویست و بیست و هفت... #جانان... با شوق وسایل بچه ها رو حساب کردمو و اومدم بیرون این قدر دستام پر بود که مجبور شدم سریع یه تاکسی دربست گرفتم و وسایل رو کم ...

#پارت دویست و بیست و هفت... #جانان... با شوق وسایل بچه ها رو حساب کردمو و اومدم بیرون این قدر دستام پر بود که مجبور شدم سریع یه تاکسی دربست گرفتم و وسایل رو کم که راننده دید باردارم کمکم کرد تا بزار توی ماشین ... ادرس خونه رو دادم ...

۸ مرداد 1398
61K
#پارت هشتاد و پنج... #جانان... کامین: با سلیقه جانان خرید کردم اومم یه چیزی خریدم .... کارین: بعد شام بیار ببینم... کامین: نوچ بمون تو خماری تا اخر هفته..تازه واسه جانان هم خرید کردیم... کارن: ...

#پارت هشتاد و پنج... #جانان... کامین: با سلیقه جانان خرید کردم اومم یه چیزی خریدم .... کارین: بعد شام بیار ببینم... کامین: نوچ بمون تو خماری تا اخر هفته..تازه واسه جانان هم خرید کردیم... کارن: میشه بگی واسه چی برای جانان خرید کردی....اون که من واسش لباس خریدم... کامین: خوب ...

۴ تیر 1398
132K
#پارت پنجاه.... #کامین... بعد از رفتن کارین و جانان توی سالن منم رفتم تا یکی دیگه نیومده برم یه لباس بپوشم.... #جانان.... واقعا از دیدن یهویی کارین و اون جیغش منم از ترس یه جیغ ...

#پارت پنجاه.... #کامین... بعد از رفتن کارین و جانان توی سالن منم رفتم تا یکی دیگه نیومده برم یه لباس بپوشم.... #جانان.... واقعا از دیدن یهویی کارین و اون جیغش منم از ترس یه جیغ زدم....ولی بعد که اون سیلی رو به کامین زدم واقعا خندم گرفته بود و اون ...

۲۰ خرداد 1398
127K
#پارت چهل و نه.... #کامین... وای که داشتم میمردم از خستگی ...واقعا این کارن میدونه منو چه طوری تنبیه کنه.....واقعا جلسه حوصله سر بر میشه با وجود اون پیری ها.... ولی وقتی اومدم خونه و ...

#پارت چهل و نه.... #کامین... وای که داشتم میمردم از خستگی ...واقعا این کارن میدونه منو چه طوری تنبیه کنه.....واقعا جلسه حوصله سر بر میشه با وجود اون پیری ها.... ولی وقتی اومدم خونه و کلکل با جانان واقعا حال اومدم.... رفتم طبقه بالا که لباسم رو عوض کنم .... ...

۲۰ خرداد 1398
114K
#پارت چهل.... #کامین.... کارن: باید راجب سوالی که کردی این جوری جواب بدم که از این به بعد فقط منو و تو جانان با نگهبان ها تو خونه هستیم... من: واسه چی ؟ خدمه رو ...

#پارت چهل.... #کامین.... کارن: باید راجب سوالی که کردی این جوری جواب بدم که از این به بعد فقط منو و تو جانان با نگهبان ها تو خونه هستیم... من: واسه چی ؟ خدمه رو چه کار کردی ؟ یعنی حوریه جون هم نمیاد.. کارن: خدمه رو همه مرخص کردم ...

۱۷ خرداد 1398
203K
#پارت سی و نه..... #کارن وای که داره سرم میترکه ....این قدر از دست این دختره حرص خوردم....وقتی اونو تو اون وضعیت دیدم کاملا کپ کرده بودن جانان بالای درخت و اون نگهبان ها همه ...

#پارت سی و نه..... #کارن وای که داره سرم میترکه ....این قدر از دست این دختره حرص خوردم....وقتی اونو تو اون وضعیت دیدم کاملا کپ کرده بودن جانان بالای درخت و اون نگهبان ها همه زیر درخت وایساده بودن وقتی که کمیل برام توضیح داد که چطوری زیر دستشون فرار ...

۱۷ خرداد 1398
188K