نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

چیستا_یثریی (۱۰ تصویر)

#احمد_رضا_احمدی #شاعر_معاصر . امان از جمعه ها..مگر میگذرد؟ جان میدهد و نفسش تنگ میشود....اما نمیرود.....#چیستا_یثریی . #شعر_نو #شاعران #ادبیات #جمعه

#احمد_رضا_احمدی #شاعر_معاصر . امان از جمعه ها..مگر میگذرد؟ جان میدهد و نفسش تنگ میشود....اما نمیرود.....#چیستا_یثریی . #شعر_نو #شاعران #ادبیات #جمعه

۳ خرداد 1395
3K
#نذری خوردم..... . . خسته از سر کار برمیگشتم ؛ که دیدم جوانان محله ی ما ؛ آب خنک نذری میدهند....یک لیوان آب خنک ؛ هزار آرزوی نطلبیده!...اسمشان گروه مهتاب است....تا به حال ؛ یک ...

#نذری خوردم..... . . خسته از سر کار برمیگشتم ؛ که دیدم جوانان محله ی ما ؛ آب خنک نذری میدهند....یک لیوان آب خنک ؛ هزار آرزوی نطلبیده!...اسمشان گروه مهتاب است....تا به حال ؛ یک لیوان آب خنک ؛ نذری نخورده بودم! عجیب چسبید!....حتی برای من که به دلایلی نمیتوانم ...

۲ خرداد 1395
2K
نظرسنجی پایان یافت . . نمایش #اول : #فقط_به_خاطر_من ( #چیستا_یثربی) نمایش دوم : پدر ( میکائیل شهرستانی ) نمایش سوم : متاستاز ( علی اصغر دشتی) از دوستان؛ هنرمندان؛ دانشجویان و تماشاگرانم ممنونم و ...

نظرسنجی پایان یافت . . نمایش #اول : #فقط_به_خاطر_من ( #چیستا_یثربی) نمایش دوم : پدر ( میکائیل شهرستانی ) نمایش سوم : متاستاز ( علی اصغر دشتی) از دوستان؛ هنرمندان؛ دانشجویان و تماشاگرانم ممنونم و این شادی را با گروه نمایش زحمتکش و بی ادعایم در #فقط_به_خاطر_من تقسیم میکنم.با الهه ...

۳۱ اردیبهشت 1395
2K
نظرسنجی پایان یافت . . نمایش #اول : #فقط_به_خاطر_من ( #چیستا_یثربی) نمایش دوم : پدر ( میکائیل شهرستانی ) نمایش سوم : متاستاز ( علی اصغر دشتی) از دوستان؛ هنرمندان؛ دانشجویان و تماشاگرانم ممنونم و ...

نظرسنجی پایان یافت . . نمایش #اول : #فقط_به_خاطر_من ( #چیستا_یثربی) نمایش دوم : پدر ( میکائیل شهرستانی ) نمایش سوم : متاستاز ( علی اصغر دشتی) از دوستان؛ هنرمندان؛ دانشجویان و تماشاگرانم ممنونم و این شادی را با گروه نمایش زحمتکش و بی ادعایم در #فقط_به_خاطر_من تقسیم میکنم.با الهه ...

۳۰ اردیبهشت 1395
2K
نظرسنجی پایان یافت . . نمایش #اول : فقط به خاطر من ( #چیستا_یثربی) نمایش دوم : پدر ( میکائیل شهرستانی ) نمایش سوم : متاستاز ( علی اصغر دشتی) از دوستان؛ هنرمندان؛ دانشجویان و ...

نظرسنجی پایان یافت . . نمایش #اول : فقط به خاطر من ( #چیستا_یثربی) نمایش دوم : پدر ( میکائیل شهرستانی ) نمایش سوم : متاستاز ( علی اصغر دشتی) از دوستان؛ هنرمندان؛ دانشجویان و تماشاگرانم ممنونم و این شادی را با گروه نمایش زحمتکش و بی ادعایم در #فقط_به_خاطر_من ...

۳۰ اردیبهشت 1395
1K
#احمد_رضا_احمدی #شاعر_معاصر . امان از جمعه ها..مگر میگذرد؟ جان میدهد و نفسش تنگ میشود....اما نمیرود.....#چیستا_یثریی . #شعر_نو #شاعران #ادبیات #جمعه

#احمد_رضا_احمدی #شاعر_معاصر . امان از جمعه ها..مگر میگذرد؟ جان میدهد و نفسش تنگ میشود....اما نمیرود.....#چیستا_یثریی . #شعر_نو #شاعران #ادبیات #جمعه

۱۷ اردیبهشت 1395
677
..... پیرمردی به خاطر صد سکه و چهارده مثقال طلا ؛ مهریه ی همسرش مدتی است در زندان است و دچار افسردگی حاد شده است... زمانی با مهریه کاملا مخالف بودم.اما اکنون معتقدم نفس مهریه ...

..... پیرمردی به خاطر صد سکه و چهارده مثقال طلا ؛ مهریه ی همسرش مدتی است در زندان است و دچار افسردگی حاد شده است... زمانی با مهریه کاملا مخالف بودم.اما اکنون معتقدم نفس مهریه زمانی معنا دارد که همه چیز دیگر ؛ مثل تکفل ؛ حضانت؛ حق کار همسر ...

۱۰ اردیبهشت 1395
931
آخه ؛ مجبوری انقدر زیبا باشی که آدم بخواد به خاطرت زندگی کنه ؟ مجبوری انقدر خوب باشی؟ مهربون باشی ؛ که آدم بخواد به خاطرت شاعر بشه ؛ شعر بگه ؟ . مجبوری ما ...

آخه ؛ مجبوری انقدر زیبا باشی که آدم بخواد به خاطرت زندگی کنه ؟ مجبوری انقدر خوب باشی؟ مهربون باشی ؛ که آدم بخواد به خاطرت شاعر بشه ؛ شعر بگه ؟ . مجبوری ما ؛ آدمای طفلکی رو عاشق خودت کنی،؟؟؟و بعد خودت ، فقط نگاه کنی؟...حالا چیکار کنیم؟ ...

۵ اردیبهشت 1395
654
آخه ؛ مجبوری انقدر زیبا باشی که آدم بخواد به خاطرت زندگی کنه ؟ مجبوری انقدر خوب باشی؟ مهربون باشی ؛ که آدم بخواد به خاطرت شاعر بشه ؛ شعر بگه ؟ . مجبوری ما ...

آخه ؛ مجبوری انقدر زیبا باشی که آدم بخواد به خاطرت زندگی کنه ؟ مجبوری انقدر خوب باشی؟ مهربون باشی ؛ که آدم بخواد به خاطرت شاعر بشه ؛ شعر بگه ؟ . مجبوری ما ؛ آدمای طفلکی رو عاشق خودت کنی،؟؟؟ حالا چیکار کنیم!...... . . #چیستا_یثریی #دلنوشته . ...

۳ اردیبهشت 1395
448
#او_یکزن#قسمت_سوم#چیستا_یثریی گفتم :بله؟ مگه تایپیست نمیخواستید؟ گفت: یهو،بدجوری گردنم گرفت.از دست شما!اگه بلدی؛ نگم منشیم بیام.استاد این کاره!...وای!موشرابی اخمو رو تجسم کردم با دستای بزرگش...روی گردن لطیف این بدبخت!حتما به جای گردن؛ رخت میسابید! گفتم ...

#او_یکزن#قسمت_سوم#چیستا_یثریی گفتم :بله؟ مگه تایپیست نمیخواستید؟ گفت: یهو،بدجوری گردنم گرفت.از دست شما!اگه بلدی؛ نگم منشیم بیام.استاد این کاره!...وای!موشرابی اخمو رو تجسم کردم با دستای بزرگش...روی گردن لطیف این بدبخت!حتما به جای گردن؛ رخت میسابید! گفتم :بلدم ؛اما آخه؛ نمیشه که! گفت:چرا.اینم یه کاره دیگه! رییست ازت خواسته! گفتم:اولا هنوز رییسم ...

۲۴ فروردین 1395
489