نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت_ (۲۳۰ تصویر)

#پارت_۲۱۷ همه وسط بودن و میرقصیدن . تعدادشونم زیاد نبود اما هیاهوشون زیاد بود . سیاوش رو بالکن بود . آمارشو داشتم . بچه ها یکم که رقصیدن دیگه تصمیم گرفتن که بنشینن. ساتیار اما ...

#پارت_۲۱۷ همه وسط بودن و میرقصیدن . تعدادشونم زیاد نبود اما هیاهوشون زیاد بود . سیاوش رو بالکن بود . آمارشو داشتم . بچه ها یکم که رقصیدن دیگه تصمیم گرفتن که بنشینن. ساتیار اما هنوز وسط برای خودش میرقصیدن و یهو به من نزدیک شد و دستشو آورد جلو ...

۱۹ ساعت پیش
40K
#پارت_۲۱۶ نمی‌دونم چرا نمی‌رفت به بیتا بچسبه . او که از خداش بود. از در اتاق که میومدم بیرون ، ساتیار دستشو به چارچوب در گرفت و شروع کرد به مسخره بازی و نمیزاشت من ...

#پارت_۲۱۶ نمی‌دونم چرا نمی‌رفت به بیتا بچسبه . او که از خداش بود. از در اتاق که میومدم بیرون ، ساتیار دستشو به چارچوب در گرفت و شروع کرد به مسخره بازی و نمیزاشت من رد بشم و مثل بچه ها میخواست بازی کنه . در تلاش بودم که از ...

۱۹ ساعت پیش
38K
#پارت_۲۱۵ شب از راه رسید و یه سری از مهمونی بعد از ظهرشون رفتن و تقریبا همون اکیپ تولد من اومدن . عاطفه بازشو زمین گزاشته بود و به دخترش می‌رسید . دو سه نفری ...

#پارت_۲۱۵ شب از راه رسید و یه سری از مهمونی بعد از ظهرشون رفتن و تقریبا همون اکیپ تولد من اومدن . عاطفه بازشو زمین گزاشته بود و به دخترش می‌رسید . دو سه نفری هم جدید اضافه شده بودن که گویا این مدت که مهمونی میدادن به جمعشون پیوسته ...

۱۹ ساعت پیش
41K
#پارت_۲۱۴ اونروز هم گذشت و من یاد گرفتم که قوی باشم و در برابر نشدن ها صبور باشم . امتحاناتمم برگزار شد و قبول شدم . و سال هشتاد و هشت رسید . مهرداد و ...

#پارت_۲۱۴ اونروز هم گذشت و من یاد گرفتم که قوی باشم و در برابر نشدن ها صبور باشم . امتحاناتمم برگزار شد و قبول شدم . و سال هشتاد و هشت رسید . مهرداد و سیمین تصمیم گرفتن برای محمد طاها جشن تولد بگیرن.و دوباره به منزلشون دعوت شدم و ...

۱۹ ساعت پیش
44K
#پارت_۲۱۳ اونشب کار من شده بود فرار از دست ساتیار و حرص خوردن از دست بیتا که خودشو یا میچسبوند به دوست مهرداد یا سیاوش. اونشب بیتا اونقدر خودشو به سیاوش و باقی پسر ها ...

#پارت_۲۱۳ اونشب کار من شده بود فرار از دست ساتیار و حرص خوردن از دست بیتا که خودشو یا میچسبوند به دوست مهرداد یا سیاوش. اونشب بیتا اونقدر خودشو به سیاوش و باقی پسر ها چسبوند که سیاوش معذب شد و قبل از اینکه بازی را شروع کنیم خداحافظی کرد ...

۲ روز پیش
65K
#پارت_۲۱۲ غذا که آماده شد خوردیم و قرار شد کادو هامو باز کنم و بعدش بازی کنیم . کادو هامو یکی یکی باز کردم . دقیق یادم نیست که کی چی آورده بود اما کادوی ...

#پارت_۲۱۲ غذا که آماده شد خوردیم و قرار شد کادو هامو باز کنم و بعدش بازی کنیم . کادو هامو یکی یکی باز کردم . دقیق یادم نیست که کی چی آورده بود اما کادوی سیاوش یادمه . بهش که رسیدم یه جعبه کادوی زیبا بود . تمومش دادم . ...

۲ روز پیش
79K
#پارت_۲۱۱ به این تصورم لبخندی زدم و رفتم بالکن تا سیاوشمو ببینم . سیاوشی که عاشقش بودم . مشغول و سر گرم جوجه ها بود . آخ دلم براش رفت . باورم نمیشد داره جوجه ...

#پارت_۲۱۱ به این تصورم لبخندی زدم و رفتم بالکن تا سیاوشمو ببینم . سیاوشی که عاشقش بودم . مشغول و سر گرم جوجه ها بود . آخ دلم براش رفت . باورم نمیشد داره جوجه های تولد منو کباب می‌کنه . سرشو که بلند کرد نگاه خیرمو روی خودش دید ...

۲ روز پیش
65K
#پارت_۲۱۰ اما یه پسری که تا به حال ندیده بودمش درو برام باز کرد. وقتی اون پسر که بعداً فهمیدم اسمش ساتیاره از جلوی در کنار رفت ، همه شروع کردن به دست زدن و ...

#پارت_۲۱۰ اما یه پسری که تا به حال ندیده بودمش درو برام باز کرد. وقتی اون پسر که بعداً فهمیدم اسمش ساتیاره از جلوی در کنار رفت ، همه شروع کردن به دست زدن و جیغ و هورا و آهنگ تولدت مبارک پخش شد . سیمین چند روز جلوتر از ...

۳ روز پیش
77K
#پارت_208 مثل دختر دبیرستانی ها عاشقی میکردم و ته کتابام اسمشو می‌نوشتم . اس اول اسمش شده بود برای من قشنگترین حرف الفبا . اگر اسمشو جایی می‌شنیدم یا تیتراژ سریالی میخوندم ، گل از ...

#پارت_208 مثل دختر دبیرستانی ها عاشقی میکردم و ته کتابام اسمشو می‌نوشتم . اس اول اسمش شده بود برای من قشنگترین حرف الفبا . اگر اسمشو جایی می‌شنیدم یا تیتراژ سریالی میخوندم ، گل از گلم می‌شکفت . همون‌طور که گفتم سیاوش خیلی حرکات و رفتارش شبیه احسان علیخانی بود ...

۳ روز پیش
77K
#پارت_۷۲ #رمان_سفر_عشق آریا:خیلی نمک میریزی دوماد رهام:گوله نمکه داداشتم دریاچه ارومیه بره فرار کنه زدم زیرخنده رسام:هرهرهر با نمک رهام:راست میگم دیگه داداش بغل آریا هم رفتم و داداشامو بوسیدم با رهام هم دست دادم ...

#پارت_۷۲ #رمان_سفر_عشق آریا:خیلی نمک میریزی دوماد رهام:گوله نمکه داداشتم دریاچه ارومیه بره فرار کنه زدم زیرخنده رسام:هرهرهر با نمک رهام:راست میگم دیگه داداش بغل آریا هم رفتم و داداشامو بوسیدم با رهام هم دست دادم نشستیم منم کنار رسام واسه پسرا هم لیوان و بشقاب با چنگال آوردم واسشون غذا ...

۳ روز پیش
24K
#پارت_۷۱ #رمان_سفر_عشق مامان اینا و دخترا هم اومدن نشستن رسام کاچی رو کشید جلو خودش و یه قاشق خورد مامان فرنوش:عه رسام اون مال تو نیس مال عروسمه رسام:چه خوشمزس من:بده من بخورم قاشق قاشق ...

#پارت_۷۱ #رمان_سفر_عشق مامان اینا و دخترا هم اومدن نشستن رسام کاچی رو کشید جلو خودش و یه قاشق خورد مامان فرنوش:عه رسام اون مال تو نیس مال عروسمه رسام:چه خوشمزس من:بده من بخورم قاشق قاشق میزاشت دهنم و یه بوسم رو گونم میزد مامان:انقد لوسش نکن دخترمو رسام:دوسش دارم خب ...

۳ روز پیش
45K
#پارت_۷۰ #رمان_سفر_عشق با بوسه های ریزی که رو صورتم حس میکردم چشامو باز کردم با صورت خندون رسام روبه رو شدم من:سلام رسام بوسه ای به پیشونیم زد و پیشونیشو گذاشت رو پیشونیم رسام:سلام به ...

#پارت_۷۰ #رمان_سفر_عشق با بوسه های ریزی که رو صورتم حس میکردم چشامو باز کردم با صورت خندون رسام روبه رو شدم من:سلام رسام بوسه ای به پیشونیم زد و پیشونیشو گذاشت رو پیشونیم رسام:سلام به روی ماهت لبخند زدم رسام:مامان اینا و دوستات پاینن من:واقعا بلند شد و کمک کرد ...

۳ روز پیش
34K
#پارت_۶۹ #رمان_سفر_عشق در حین بوسیدم بدنمو نوازش میکرد دستش که به وسط پام رسید لبمو از لبش جدا کردم و آهی کشیدم رسام:جانم پامو از هم باز کرد و بین پام قرار گرفت دستاشو قاب ...

#پارت_۶۹ #رمان_سفر_عشق در حین بوسیدم بدنمو نوازش میکرد دستش که به وسط پام رسید لبمو از لبش جدا کردم و آهی کشیدم رسام:جانم پامو از هم باز کرد و بین پام قرار گرفت دستاشو قاب پهلوم کرد مردونگیشو آروم واردم کرد وقتی کامل داخل کرد آه غلیظی کشیدم دلم به ...

۳ روز پیش
19K
#پارت_۲۰۸ اون روز تمام فکرم پیش محبوبم جا مونده بود. اینکه چرا برگشته؟ و برگشتش موقته یا نه؟ و اینکه امکان داره دوباره کلاس بر داره و بشه استاده ما؟ چقدر فک کردن به این ...

#پارت_۲۰۸ اون روز تمام فکرم پیش محبوبم جا مونده بود. اینکه چرا برگشته؟ و برگشتش موقته یا نه؟ و اینکه امکان داره دوباره کلاس بر داره و بشه استاده ما؟ چقدر فک کردن به این موضوع که قراره بشه استادمون ، برام شیرین و جذاب بود . این سوالات تو ...

۴ روز پیش
68K
#پارت_۲۰۷ با رسول یکم حرف زدم که از دور شخصیو دیدم که خیلی شبیه سیاوش بود . اول فک کردم اشتباه میکنم اما درست دیده بودم. خودش بود سیاوشه من . نگاهمو بهش دوختم و ...

#پارت_۲۰۷ با رسول یکم حرف زدم که از دور شخصیو دیدم که خیلی شبیه سیاوش بود . اول فک کردم اشتباه میکنم اما درست دیده بودم. خودش بود سیاوشه من . نگاهمو بهش دوختم و به قول نغمه داشتم قورتش میدادم. آخه دلم میخواست اندازه تمام این مدتی که نبود ...

۴ روز پیش
61K
#پارت_۲۰۶ . نگار بیشتر با زبونش دیگران و اذیت میکرد و نیش میزد . حتی مادر بزرگم رو ، مادره پدرم . بخاطر وسواسش مسخره میکرد . البته زیاد نمیدیدمشون ولی همون لحظات کم هم ...

#پارت_۲۰۶ . نگار بیشتر با زبونش دیگران و اذیت میکرد و نیش میزد . حتی مادر بزرگم رو ، مادره پدرم . بخاطر وسواسش مسخره میکرد . البته زیاد نمیدیدمشون ولی همون لحظات کم هم نگار نیششو میزد . یبار مادربزرگم زیر گوشم گفت: _ الان میفهمم مینا چه فرشته ...

۴ روز پیش
50K
#پارت_۲۴ -خونه. - اوکی عزیزم، من پشت فرمونم، بعدا باهات تماس میگیرم، فعال. گوشی رو میذارم توی جیبم و میرم توی اتاقم، شروع میکنم به رمان خوندن، سرم رو باال میگیرم و میبینم بیرون تاریک ...

#پارت_۲۴ -خونه. - اوکی عزیزم، من پشت فرمونم، بعدا باهات تماس میگیرم، فعال. گوشی رو میذارم توی جیبم و میرم توی اتاقم، شروع میکنم به رمان خوندن، سرم رو باال میگیرم و میبینم بیرون تاریک شده! رمان رو میبندم، کتاب رو روی عسلی میذارم و میرم بیرون، بابا اومده بود، ...

۴ روز پیش
28K
#پارت_۲۳ -خب؟ - آره... چطور، چرا میپرسی؟ - خب برام بگو، میخوام بدونم، برای کنجکاویه! - بهتره ندونی سحر... - وا، چرا خب؟ - روزهای بدی رو گذر وندم توی اون رابطه، فهمیدم اون طوری ...

#پارت_۲۳ -خب؟ - آره... چطور، چرا میپرسی؟ - خب برام بگو، میخوام بدونم، برای کنجکاویه! - بهتره ندونی سحر... - وا، چرا خب؟ - روزهای بدی رو گذر وندم توی اون رابطه، فهمیدم اون طوری که باید باشه نیست یعنی پسره، خوب از آب در نیومد من هم گفتم بهتره ...

۴ روز پیش
29K
#پارت_۲۲ کارت به دست مات میمونم، که صدای گوشیم در میاد به سرعت میرم طرفش، خودش بود! -سالم. - صبح بخیر بانو. - وای امیر این چه کاریه که تو کردی؟! - خوشت اومد؟ - ...

#پارت_۲۲ کارت به دست مات میمونم، که صدای گوشیم در میاد به سرعت میرم طرفش، خودش بود! -سالم. - صبح بخیر بانو. - وای امیر این چه کاریه که تو کردی؟! - خوشت اومد؟ - وای مگه میشه خوشم نیاد؟ - خوشحالم که خوشت اومده عزیزم. سکوت میکنم که امیر ...

۴ روز پیش
20K
#پارت_۲۱ -در شرف خواب بودم! - چه خبر برگشتی خونه کسی بهت چیزی نگفت به خاطر این که دیر کردی؟ - نه کسی چیزی نگفت. - سحر دلم برات تنگ شده. - من که 3 ...

#پارت_۲۱ -در شرف خواب بودم! - چه خبر برگشتی خونه کسی بهت چیزی نگفت به خاطر این که دیر کردی؟ - نه کسی چیزی نگفت. - سحر دلم برات تنگ شده. - من که 3 ساعت پیش پیشت بودم! - خب دلتنگی که زمان سرش نمیشه! -آره خب... - سحر؟ ...

۴ روز پیش
25K