نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت_هفتم (۷ تصویر)

#پارت_هفتم #‌خان_مغرور_من که دستمو محکم گرفت با چشمای سرخ شدش بهم نگاه کرد و لب زد امیر_این دستو میشکنم تا دفعه بدی بفهمی رو کی داری دست بلند میکنی و با بیرحمی تمام دستمو محکم ...

#پارت_هفتم #‌خان_مغرور_من که دستمو محکم گرفت با چشمای سرخ شدش بهم نگاه کرد و لب زد امیر_این دستو میشکنم تا دفعه بدی بفهمی رو کی داری دست بلند میکنی و با بیرحمی تمام دستمو محکم پیچوند که از درد چشام سیاهی رفت جیغ بلندی کشیدم دستمو ول کرد .از درد ...

۲۹ شهریور 1398
3K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_هفتم یه مرد هیکلیه به سمتم اومدُ منو انداخت رو تخت مرد:توام یه مهره ای که باید نیومده حذف شی . لحظه ای دلم فرو ریخت با وحشت به سمتش برگشتم برگشتم خواستم حرفی ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_هفتم یه مرد هیکلیه به سمتم اومدُ منو انداخت رو تخت مرد:توام یه مهره ای که باید نیومده حذف شی . لحظه ای دلم فرو ریخت با وحشت به سمتش برگشتم برگشتم خواستم حرفی بزنم اما قبل از اینکه چیزی بگم دستمالی رو که تو دستش داشت سریع باال ...

۲۹ مرداد 1398
34K
#پارت_هفتم #گم_شده_ها نیوشا: وقتی فهمیدم این خود بکهیونه رفتم سراغ زینبو مارلی. -زینبببببببببببببببببببببببب...بیدار شووووو بکهیون اینجااااااااس. -هـــــــــــو مارلیــــــــــــــــــــــ بکهیووووون زینب:حتما خواب دیدی برو بخواب بابا -نه بخدا راس میگم این بکهیوووونه زود باشین تا نرفتههههههههه... ...

#پارت_هفتم #گم_شده_ها نیوشا: وقتی فهمیدم این خود بکهیونه رفتم سراغ زینبو مارلی. -زینبببببببببببببببببببببببب...بیدار شووووو بکهیون اینجااااااااس. -هـــــــــــو مارلیــــــــــــــــــــــ بکهیووووون زینب:حتما خواب دیدی برو بخواب بابا -نه بخدا راس میگم این بکهیوووونه زود باشین تا نرفتههههههههه... زینب یهو از خواب بیدار شد.چشاش داشت از کاسه میزد بیرون... +کجااااااس؟؟؟ -پشت پنجره...ایستاااااده اونوررررررر ...

۲۶ مرداد 1398
58K
#رمان_گرداب #پارت_هفتم #نویسنده_خاموش -طاهاااا طاهاااااا یاسییییییننن علیییییی پاشین قراره دهن یکیو تا بندر سرویس کنیم نذاریم بخوابه. ظاهرا خانوم میگن خوابشون نمیاد چون به خوابیدن ما معترضن. حس کردم قراره با تریلی روم ردن شن. ...

#رمان_گرداب #پارت_هفتم #نویسنده_خاموش -طاهاااا طاهاااااا یاسییییییننن علیییییی پاشین قراره دهن یکیو تا بندر سرویس کنیم نذاریم بخوابه. ظاهرا خانوم میگن خوابشون نمیاد چون به خوابیدن ما معترضن. حس کردم قراره با تریلی روم ردن شن. اینا دست به یکی کنن میتونن جنگ جهانی سوم رو راه بندازن! با ترس به ...

۱۰ مرداد 1398
47K
#پارت_هفتم #این_یک_داستان_نیست پادری به تصرف تعداد کثیری دمپایی و کفش در آمده بود همه لنگه به لنگه روی هم غش کرده بودند به گمانم پاهایی که داخلشان بوده خیلی عجله داشتند که محرم و نامحرمی ...

#پارت_هفتم #این_یک_داستان_نیست پادری به تصرف تعداد کثیری دمپایی و کفش در آمده بود همه لنگه به لنگه روی هم غش کرده بودند به گمانم پاهایی که داخلشان بوده خیلی عجله داشتند که محرم و نامحرمی را کنار گذاشته بودند! از میان آنها راه باریکی باز کردم دستگیره ی در را ...

۲۹ بهمن 1397
14K
وقتی میگن.....#پارت_هفتم

وقتی میگن.....#پارت_هفتم

۲۰ آبان 1397
6K
#غریبه_آشنا #پارت_هفتم از زبان ئونسو: از خواب بیدار شدم،چون با گریه خوابیده بودم سر درد گرفته بودم...رفتم کنار پنجره،پرده هارو کنار زدم،شب شده بود،من چرا انقد خوابیدم،حالا که توی این اتاقم حس خوبی دارم،اتاقی که ...

#غریبه_آشنا #پارت_هفتم از زبان ئونسو: از خواب بیدار شدم،چون با گریه خوابیده بودم سر درد گرفته بودم...رفتم کنار پنجره،پرده هارو کنار زدم،شب شده بود،من چرا انقد خوابیدم،حالا که توی این اتاقم حس خوبی دارم،اتاقی که پر از عکس های بکهیونه...حالم خیلی بهتره...حس میکنم حتی روحیم هم بهتر شده...گرسنم شده،نمیدونم برم ...

۲۶ شهریور 1397
17K