نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت_هشتاد (۵ تصویر)

#پارت_هشتاد #گم_شده_ها سهون: دنبالش میرفتم که گوشیم زنگ خورد. -بله؟ +نزدیکش نشو. تنهاش بزار فقط از دور مراقبش باش ایستادم. -خیلی خب همینطور گذاشتم ازم دور بشه. خیلی سریع حرکت میکرد. اروم میرفتم دنبالش. هر ...

#پارت_هشتاد #گم_شده_ها سهون: دنبالش میرفتم که گوشیم زنگ خورد. -بله؟ +نزدیکش نشو. تنهاش بزار فقط از دور مراقبش باش ایستادم. -خیلی خب همینطور گذاشتم ازم دور بشه. خیلی سریع حرکت میکرد. اروم میرفتم دنبالش. هر چی باشه مارلی اونو بهتر میشناسه. زینب: اصلا از کارم پشیمون نیستم. باید بیشتر میزدمش. ...

۸ مهر 1398
22K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_هشتاد ونهم پا شدم و ظرفارو شستم و رفتم وضوع وبعد رفتم تو اتاقم در بالکنو باز کردم و رفتم سر بالکن و سجاده رو اونجا پهن کروم و شروع کردم ب نماز خوندن ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_هشتاد ونهم پا شدم و ظرفارو شستم و رفتم وضوع وبعد رفتم تو اتاقم در بالکنو باز کردم و رفتم سر بالکن و سجاده رو اونجا پهن کروم و شروع کردم ب نماز خوندن و دعا کرد صدای تلوزیون قطع شد .وخونه ساکت بود بعدشم صدلی در اتاق آریا ...

۷ شهریور 1398
49K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_هشتاد وهشتم خندم گرفت از هردو شون و درجواب آری گفتم:باشه فقط قول بده دیگه از این چرتو پرتا نخوری .اگه غذا نباشه حتما خدمت اونام میرسم. رفتم سمت یخچال و همزمان گفتم:تا من ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_هشتاد وهشتم خندم گرفت از هردو شون و درجواب آری گفتم:باشه فقط قول بده دیگه از این چرتو پرتا نخوری .اگه غذا نباشه حتما خدمت اونام میرسم. رفتم سمت یخچال و همزمان گفتم:تا من باشم نمیزارم جرت و پرت بخودی و سبزی فریزری و لوبیای فریزری رو در اوردم ...

۷ شهریور 1398
32K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_هشتاد ویک آریا با اخم برگشت سمتم و جوابمو نداد. رفتم سمت اتاقم و درو بستم لباسامو میخواستم عوض کنم ک در باز شد.آریا بود اومد داخل با اخم وچشای قرمز -کجا بودی ها ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_هشتاد ویک آریا با اخم برگشت سمتم و جوابمو نداد. رفتم سمت اتاقم و درو بستم لباسامو میخواستم عوض کنم ک در باز شد.آریا بود اومد داخل با اخم وچشای قرمز -کجا بودی ها تا ساعت نه وچهل و پنج دقیقه کجا بودی لعنتیه بی صاحاب شده واسه خودت ...

۷ شهریور 1398
82K
#زوال_عشق #پارت_هشتاد #مهدیه_عسگری «بردیا» وقتی چشمای غرق در اشکش و دیدم عصبی شدم...درسته در حقم نامردی کرد و منم برای اینکه حرصشو در بیارم اینکارو کردم ولی هیچوقت فکر نمی کردم تا این حد چشمای ...

#زوال_عشق #پارت_هشتاد #مهدیه_عسگری «بردیا» وقتی چشمای غرق در اشکش و دیدم عصبی شدم...درسته در حقم نامردی کرد و منم برای اینکه حرصشو در بیارم اینکارو کردم ولی هیچوقت فکر نمی کردم تا این حد چشمای اشکیش داغونم کنه...به محض اینکه رفت دق و دلیمو سر روژان خالی کردم و بلند ...

۲۳ تیر 1398
44K